تبليغاتX
مغانیمیز





                                                                             

سيف اله باقرزاده گرافيست و طراح و مدير سايت مغان شهر  از جوانان با ذوق و هنرمند شهرستان پارس آباد است كه در سال 1352 درپارس آبادمغان در محله سلمان فارسي ديده به جهان گشود. اين جوان تيزبين كه در ارايه افكار و انديشه هاي هنري خود دنبال راهي مي گشت تا استعدادهاي خود را در آن عملي سازد به طراحي و كارهاي گرافيكي پرداخت و براي هر چه بيشتر جامه عمل پوشاندن به آن راهي دانشگاه شد تا با كوشش و تلاش علمي به دانسته هاي خود بيشتر بيافزايد و چنين نيز شد.

نزديك چهار سال پيش او اولين كسي بود كه در پارس آباد يك سايت اطلاع رساني و موفق را راه اندازي كرد و به همه قبولاند كه پارس آباد استعداد و زمينه مطرح شدن در دنياي مجازي را داراست. سيف اله كه از انجام كارهاي مختلف هنري قانع نمي شد در زمينه طراحي و كارهاي گرافيكي گامهاي مهمي برداشت و اكنون سفارشات او براي انجام و طراحي كارتهاي ويزيت ، صفحات وب و آرم ها و لوگوهاي شركتها و سازمانهاي مختلف از مرز پارس آباد عبور كرده و علاقمنداني از شهرستانها نيز پيدا كرده است. سيف اله باقرزاده هميشه سعي دارد در كارهايش نو آوري نشان دهد و او در استفاده بهينه از نرم افزارهاي مختلف نيز استعداد خاصي دارد.

آقاي باقرزاده سال گذشته عمل جراحي مغز و اعصاب را تجربه كرد و دوستانش در تهران نزديك سه ماه در كنارش ماندند تا شاهد سلامت و نجات دوست هنرمندشان باشند و سپاس خدايرا كه اين هنرمند را به مردم خويش بازگرداند و اكنون از سلامت كامل بهرمند است.انسانها توانايي هاي مختلفي دارند و وقتي از اين توانايي ها در جهت خدمت به مردم استفاده مي كنند مقام و مرتبه عظيمي در نزد مردم و بخصوص خداوند يكتا پيدا مي كنند.

 سيف اله باقرزاده از جمله كساني است كه وقتي مغان شهر را طراحي كرد با عشق و علاقه مي خواست محبت و علاقمندي خود را به مردمش و زادگاهش مغان نشان دهد. براي اين جوان با استعداد و هنرمند پارس آبادي آرزوي موفقيت بيشتر ، در خدمت به زادگاه خودش مغان ، داريم. علاوه بر مغان شهر كه مديريت آن را آقاي باقرزاده بر عهده دارند شما مي توانيد در لينك حاضر به تماشاي برخي از كارهاي هنري اين استاد بنشينيد كه خود گوياي استعداد و علاقمندي اين جوان هنرمند مي باشد.

آقای باقرزاده لوگوی مغان ارس را زمانیکه سرعت اینترنت در شهر پایین بود طراحی کرد تا لوگوی فلش موجب کند بالا آمدن سایت نشود. وی همچنین آرم موسسه آرزو را طراحی کرده است. همانطوریکه قبلا ذکر شد ایشان یکی از هنرمندان طراحی و ابداع در شهر پارس آباد محسوب می شود که سبکهای خاص خودش را دارد. باقرزاده اکثر سفارشات طراحی را از شرکتها ، موسسات و سایتهای شهرهای بزرگ کشور از قبیل تهران و سایر نقاط دریافت میدارد.

نویسنده: سعید مجردی

اقتباس از سایت وزین مغان ارس


موضوع : بیوگرافی شناسی |

برای خواندن بیوگرافی امراه به ادامه مطلب بروید


موضوع : بیوگرافی شناسی | | ادامه مطلب
ستار فرزند حاج حسن بزاز قره داغی یکی از قهرمانان نهضت مشروطیت ایران محسوب می شود که در ارتباط با فرمان علمای نجف به مبارزه با دستگاه محمدعلی شاه قاجار برخاست. سال تولد او را 1284 قمری در قره داغ ذکر کرده اند. اولین برخورد ستارخان با محمدعلی شاه و اجزای او به سال 1304 قمری برمی گشت که اطرافیان بدرفتار محمدعلی میرزا در تعقیب دو خانزاده محلی قره داغ به باغ پدر ستارخان حمله کردند و در جریانِ در گیری و دفاع ستارخان از پناهندگان، دلاور ظلم ستیز آذربایجانی از ناحیه پا تیر خورد و سپس به دژ نارین قلعه اردبیل منتقل و محبوس شد. بعدها به صف تفنگداران ویژه ولیعهد، مظفرالدین میرزا درآمد و به ستارخان معروف شد و مأموریت هایی را نیز انجام داد، از جمله مبارزه با راهزنان ترکمن که به همین منظور به مشهد رفت، اما مدتی بعد، از آن کسوت خارج شد و در 1312 قمری به سامرا رفت. در سامرا چون با بد رفتاری خدام آستانه با زائران ایرانی روبه رو شد به همراه چند جوان غیرتمند آذربایجانی، خدام بد رفتار آستانه عسکریین (علیهما السلام) را تنبیه کرد و دستگیر شد که به شفاعت میرزای شیرازی آزاد گردید و به ایران باز گردانده شد. البته او یک بار دیگر نیز در 1319 قمری به زیارت عتبات عالیات شتافت. ستارخان به واسطه اوضاع زمانه و ظلم و ستم حکومتیان و روحیه ظلم ستیزش زندگانی آرامی نداشت. وی پس از بازگشت از نجف اشرف به کار مباشرت املاک و سپس فروش اسب مشغول شد . با پا گرفتن نهضت مشروطیت در ایران او نیز که از دستگاه حاکمه ناراضی بود به صف مشروطه خواهان پیوست. تبریز یکی از کانون های مهم مشروطه خواهی بود که بنابر روایت کسروی ماهیتی دینی داشت، اما رفته رفته با پر رنگ تر شدن حضور سوسیال دموکرات های قفقازی در تبریز نزاع و درگیری به تبریز هم راه یافت که پس از حمله به مجلس که به دستور محمدعلی شاه صورت گرفت ابعاد گسترده تری یافت. در بین صفوف مردم تبریز گرایشهای مختلفی وجود داشت؛ عده ای به عشق دین و اطاعت از فرامین مراجع نجف، بخشی از فرط علاقه به مشروطه و برخی از فرط بغض نسبت به محمدعلی شاه گرد هم آمده بودند. در این بین ستارخان که خود را گوش به فرمان مراجع نجف و مطیع اوامر آنها می دانست نقش آفرینی درخشانی کرد. این در حالی بود که عناصر سوسیال دموکرات در تبریز و همراهان آنها در تهران قصدشان برهم زدن اوضاع ایران بود و نه برقراری آزادی و رفع استبداد. صداقت ستارخان در مشروطه خواهی نام او را زبانزد اهل آذربایجان و اهالی ایران کرد. با فتح تهران حاکم اعزامی از سوی مشروطه خواهان، یعنی مخبرالسلطنه از ابتدا با ستارخان سرگردان بود لذا مقدمات اعزام ستارخان را به تهران فراهم نمود، در این ماجرا کنسولگری روس و انگلیس نیز با مخبرالسلطنه همداستان بودند.

موضوع : بیوگرافی شناسی | | ادامه مطلب
Orhan Pamuk - MOGHANIMIZ

 

اورهان پاموک در۷ ژوئن سال ١٩۵۷ همان گونه که در کتاب های جودت بیگ و پسرانش و کتاب سیاه نوشته، در محله نیشان تاشی (Nishantash:از محله‌هاي بالاشهری استانبول، واقع در منطقه‌ی عثمان بيگ) در خانواده ای پر جمعیت به دنیا آمد و بزرگ شد. پاموک در کتاب خود زندگینامه اش "استانبول" نوشته که از کودکی تا بیست و دو سالگی علاقه ای شدید به نقاشی داشته و آرزو داشته تا در آینده نقاش شود. او دوره دبیرستان را در کالج امریکایی رابرت گذارند و سپس وارد دانشکده فنی استانبول شد. اما پس ازسه سال تحصیل در رشته معماری تصمیم گرفت دست از اندیشه معمار یا نقاش شدن بردارد. از این وارد دانشکده روزنامه نگاری استانبول شد و شروع به تحصیل در این رشته کرد، اما هرگز به سراغ حرف روزنامه نگاری نیز نرفت. در بیست و سه سالگی تصمیم به رمان نویس شدن گرفت. از این رو همه چیز را رها و خود را در خانه حبس کرد تا فقط بنویسد.

هفت سال بعد اولین رمانش جودت بیک و پسرانش[١٩٨٢] منتشر شد. حکایت سه نسل از خانواده ای ثروتمند که مانند خود او در محله نیشان تاشی استانبول زندگی می کردند. این رمان جایزه اورهان کمال و جایزه رمان روزنامه ملیت را گرفت. سال بعد پاموک رمان خانه خلوت را منتشر کرد. این کتاب در ١٩٩١ به زبان فرانسه ترجمه و جایزه کشف اروپایی را گرفت.

رمان بعدی او قلعه سفید که به دوستی و تنش های میان برده ای ونیزی و عالمی عثمانی می پرداخت در ١٩٨٥ منتشر و در اویل دهه ١٩٩٠ به زبان انگلیسی ترجمه و به سرعت به سایر زبان ها بر گردانیده شد و پاموک را به شهرتی بین المللی رساند. در همان سال به همراه همسرش به آمریکا رفت و از سال ١٩٨٥تا ١٩٨٨ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در آنجا قسمت عمده کتاب سیاه را نوشت که از ورای جستجوی یک وکیل در کوچه های استانبول به دنبال همسر گمشده اش، گذشته، سرشت و بافت این شهر را روایت می کرد. کتاب سیاه در  سال ١٩٩٠ در ترکیه منتشر شد و ترجمه فرانسوی آن جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. کتاب سیاه با وجود ساختار تجربی اش و سخن گفتن از گذشته و حال با هیجانی یکسان به سرعت تبدیل به اثری پر فروش شد و شهرت پاموک را به عنوان نویسنده ای در ترکیه و خارج از آن گسترش داد.

در ١٩٩١ دخترش رویا به دنیا آمد و همزمان عمر کاوور با فیلمنامه ای از خود پاموک بر اساس قصه ای یک صفحه ای از کتاب سیاه فیلم چهره پنهان را ساخت. پاموک در ١٩٩٤ کتاب زندگی تازه را منتشر کرد که در آن داستان دانشجویی روایت می شد که تخت تاثیر کتابی اسرارآمیز قرار گرفته بود. زندگی تازه خیلی زود تبدیل به یکی از پر خواننده ترین کتاب های تاریخ ادبیات ترکیه شد.

نام من قرمز در ١٩٩٨ منتشر شد که داستان نقاشان ایران و عثمانی و نگاه شان به نقاشی و قواعد آن به گونه ای متفاوت از دنیای غرب در دل ماجرایی عاشقانه و پر هیجان بود. این کتاب در فرانسه جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان و در ایتالیا جایزه Grinzane Cavour و جایزه ایمپک ایرلند را برد.

پاموک از میانه دهه ١٩٩٠ شروع به نوشتن مقالاتی درباره حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده کرد و از ورای آنها به انتقاد از دولت ترکیه پرداخت . اما هرگز وارد کارهای سیاسی نشد. اولین و آخرین رمان سیاسی او به نام برف در ٢٠٠٢ منتشر شد. برف که از طرف New York Times Book Review به عنوان یکی از بهترین ده کتاب سال برگزیده شد؛ قصه ای پر تنش از برخوردهای خشونت آمیز میان طرفداران اسلام سیاسی، لائیک ها، کردها و ترک های ملی گرا  در شهر کارس [واقع در شرق آناطولی] روایت می کند و تجربه ای تازه در زمینه رمان های سیاسی به شمار می رود.

پاموک در ١٩٩٩ مجموعه ای منتخب از مقالات فرهنگی و ادبی خود را که در نشریات داخل و خارج ترکیه چاپ شده بود، با نام رنگ های دیگر منتشر کرد. آخرین کتاب او استانبول[٢٠٠٣] نام دارد که شامل خاطرات شعر گونه وی تا سن بیست و دو سالگی است و آلبومی تجربی و شخصی از استانبول به شمار می رود که با آثار نقاش ها و عکاس های محلی و غربی تزیین یافته است.

اورهان پاموک غیر از سه سالی که در نیویورک گذرانده، تمام زندگی اش را در کوچه های استانبول و در محله نیشان تاشی زیسته و هم اکنون نیز در ساختمانی که به دنیا آمده زندگی می کند. پاموک سی سال است رمان می نویسد و غیر از نوشتن هیچ کار دیگری نکرده. کتاب های وی تا امروز به سی و چهار زبان ترجمه و منتشر شده است.

 

از اورهان پاموک پرسیدند که چرا می نویسی گفت:

من برای این می نویسم که درونم برای نوشتن نیاز دارد ، من برای این می نویسم که نمی توانم مثل آدم های دیگر کار عادی کنم.

 

کتاب‌شناسی

  • آقای جودت و پسرانش (رمان) ۱۹۸۲
  • خانه ساکت (رمان) ۱۹۸۳
  • قلعه سفید (رمان) ۱۹۸۵
  • کتاب سیاه (رمان) ۱۹۹۰
  • چهره پنهان (نمایشنامه) ۱۹۹۲
  • زندگی نو (رمان) ۱۹۹۵
  • نام من قرمز (رمان) ۱۹۹۸
  • رنگ‌های دیگر (مجموعه آثار و مقالات) ۱۹۹۹
  • برف (رمان) ۲۰۰۲
  • استانبول: خاطره‌ها و شهر (خاطرات) ۲۰۰۳

موضوع : بیوگرافی شناسی |
حیرت ای بت ... 

                                       

حکیم  محمد  فضولی  شاعر نامدار سده ی دهم هجری ، یکی از نوابغ دنیای شعروهنر است که آذربایجان تقدیم بشریت کرده است . وی منسوب به عشیره ی « بیات » های آذربایجان از عشایر 24 گانۀ اوغوزان بوده است . بررسی های تاریخی ، فولکلوریک و میتولوژی ، مهاجرت  ترکان اوغوز آذربایجان خصوصاً عشیرۀ بیات در قبل و بعد از اسلام به اطراف رودخانه های دجله و فرات، خاستگاه نخستین فرهنگ بشری و گهوارۀ ترکی سومری  و آمیختگی آنها با ترکان محلی و ترکمانان را به اثبات رسانده است . بعد از قیام شاه ختائی و استیلای قزلباشها  کوچ و مهاجرت آذربایجانیان به شهرهای نجف ، کربلا ، کاظمین و بغداد وگزیدن مسکن در آنجا به نوعی سنت شیعی تبدیل شده بود . اکثر مهاجرین اهل علم وادب و شعرا بودند که فضولی نیز بعدها جزو این طیف ادبی شد . آخرین بررسیها نشان میدهد که مولانا فضولی در ناحیۀ « قازاخ» آذربایجان متولد یافته اما از همان ایام کودکی همراه پدر و خانواده اش به عراق عزیمت نموده اند .  وی در دوران کودکی تحصیلات خویش را  با تحصیل مقدمات عربی و ادب ترکی و فارسی نزد پدر آغاز نموده و به تصریح خویش سالهای جوانی در شهر نجف عراق به خدمت و تحصیل معارف ادامه داده است .  

در منابع مختلف از فضولی با عناوینی مانند : مولانا ، سلطان الشعرا ، شیخ الادبا ، افضل الفضلا و حکیم یاد می شود . فضولی کلیه ی علوم عقلی و نقلی رایج زمان خویش را بخوبی آموخته بود و در اغلب زمینه های دانش بشری قلم زده است . وی در سه زبان ترکی ، عربی و فارسی شاهکارهای ادبی چندی بر جای گذاشته است که برجسته ترین آنها « دیوان اشعار ترکی » می باشد؛ از دیگر آثار مهم وی به زبان ترکی میتوان به : بنگ وباده ، لیلی ومجنون ، صحبت الاثمار ، حدیقه السعدا ، شاه و گدا ، جمجمه نامه ،  معما لار و مکتوبات  اشاره کرد . آثار فارسی وی نیز از این جمله است : دیوان فارسی ، هفت جام ، صحت و مرض ، انیس القلب ، رندو زاهد ، معمیات و فرهنگ منظوم جغتایی . وی دیوان عربی و «مطلع الاعتقاد فی معرفۀ المبدا والمعاد» را نیز به زبان عربی تالیف نموده است . تاکنون  در جهان  صرفنظر از گذشتۀ دور در بارۀ مولانا حکیم محمد فضولی صدها کتاب ، مقاله ، لیسانس ، دکترا ، آنتولوژی  و آثار انسیکلوپدیک و ... تالیف شده است .حکیم فضولی در روزگار دهم هجری نه تنها در حوزۀ ادبیات آذربایجان بلکه درزمینۀ ادبیات عموم ترک ، ادبیات زبانهای فارسی و عربی سرآمد  و یکی از برجسته ترین شخصیتهای فلسفی و متفکر زمانۀ خود بوده است . تذکره نویسان مختلفی در باب خلاقیت و شخصیت فضولی  نوشته اند که برخی از آنها چنین است : قسطا مونولو لطیفی سال 953 هجری در اثر خود «تذکرۀ الشعرا»  چنین می نویسد : « بو دؤر شعراسیندان و شعراسی نین فضلاسینداندیر . « نوایی» طرزینه قریب بیر طرز دلفریب و اسلوب عجیبی واریدیر . طرزینده مبتدع و طریقینده مخترعدیر . بو مطلع مطبوع ، اونون زاده ی طبعی و خیال خاصی دیر ... » . « سام میرزا صفوی» فرزند شاه اسماعیل ختائی در تذکرۀ خود « تحفۀ سامی » که به فارسی و سال 957هجری نگاشته است می نویسد : مولانا فضولی از دارالسلام بغداد است و از آنجا، به از او شاعری پیدا نشده و به هر دو زبان یعنی ترکی و عربی شعر می گوید . لطفعلی بیگ آذر نیز در 1174 هجری در تذکرۀ خود «آتشکدۀ آذر »  می گوید : فضولی – از مشاهیر ارباب کمال آن دیار است . به ترکی و فارسی شعر می گفته و چون این سفینه از اشعار ترکی و عربی خالی است ، لهذا به دوبیت فارسی و یک رباعی ] از او[  اکتفا شد . تا در دلت اندیشۀ بیداد نیاید / هرگز ز من دلشده ات یاد نیاید . ** یار ما را به ازاین زار و حزین می خواهد ، / به از این چیست که مارا به از این می خواهد .  تذکره های زیادی در بارۀ فضولی نوشته شده که انعکاس همۀ آنها در این مجال مقدور نیست ، فلذا  تنها به نام بردن برخی تذکره ها ی مهم  بسنده می شود : گلشن شعرا ، مشاعرالشعرا ، تذکره الشعراء چلبی ، هفت اقلیم ، کنه الاخبار ، مجمع الخواص ، ریاض الشعرا ، زبده الا شعار ، الذریعه ، ریحانه الادب .

واما در باره  علت برگزیدن تخلص شاعر که بنابر معنی اش برای خیلی سوال بر انگیز است به سراغ گفته های خود شاعر میرویم . ادیب بزرگوار خود در مقدمه یکی از آثارش ،  در این باره چنین می فرمایند: «... در ابتدای شروع نظم ، هر چند روزی دل بر تخلصی می نهادم و بعد از مدتی به واسطه ی ظهور شریکی ، به تخلص دیگر تغییر می دادم . آخرالامر ، معلوم شد یارانی که پیش از من بوده اند ، تخلص ها را بیش از معانی ربوده اند . خیال کردم که اگر تخلص مشترک اختیار نمایم ، در انتساب نظم بر من حیف رود اگر مغلوب باشم . و بر شریک ظلم شود اگر غالب آیم . بنا بر رفع ملابست التباس ، « فضولی » تخلص کردم و از تشویش ستم شریکان پناه به جانب تخلص بردم و دانستم که این لقب  مقبول طبع کسی نخواهد افتاد که بیم شرکت او به من تشویشی نتواند داد . الحق ابواب آزار شرکت را بدین لقب بر خود بستم و از دغدغه ی انتقال و اختلال رستم ... » بنابر روایات فضولی همواره با تفسیر ، حکمت ، کلام ، حدیث ، هندسه ، هیئت ، طب ، ادبیات ، موسیقی و شعر مشغول بوده و آدمی بسیار شوخ طبع و شیرین سخن بوده است . به سال 963 هجری سرانجام آفتاب عالم تاب وجودش  با ابتلا به بیماری طاعون رخ بر خاک کشید وبرای همیشه غروب کرد .  سال    1996 جهت تجلیل ازمقام ادبی و علمی حکیم فضولی از طرف سازمان فرهنگی یونسکو سال فضولی اعلام  گردید و بدین ترتیب جهان ادب یکبار دیگر در برابر شخصیت ادبی مولانا حکیم سر تعظیم فرود آورد وبرایش درود فرستاد .   

  منبع مورد استفاده :

 دیوان اشعار ترکی فضولی 

 با تدوین و مقدمه  دکتر حسین محمد زاده صدّیق

 نویسنده: ارسطو مجرد


موضوع : بیوگرافی شناسی |
رضا افشارپور (افشار) 
 
- هنرمند؛ شاعر،نويسنده و كارگردان

- گوينده راديو

- سرپرست گروه‌هاي نمايشي وموسيقي

- بنيانگذار ومسئول كتابخانه،انجمن ادبی و

  گروه هنري فضولي و...

رضا افشار

      رضا افشارپور متخلص به افشار در سال 1342 در محله پل‌سنگي (چاي قيراغي) تبريز، خيابان فارابي فعلي به دنيا آمد. دوران تحصيلي ابتدايي را در دبستان‌هاي شاه‌حسين‌ولي، اميركبير و نمونه‌ي دكترمحسني به پايان رساند. در حين گذراندن دوره راهنمايي تحصيلي در مدرسه شاه‌حسين‌ولي در سن 13 سالگي در اثر يك حادثه‌ي دوچرخه‌سواري، از ناحيه ران چپ دچار شكستگي شده و به دنبال تشخيص اشتباهی دكترابراهيم صديقي بناب فرزند حاج‌حسين كه اينك مقيم خارج از كشور مي‌باشد، تحت چندين عمل جراحي بي‌مورد قرار گرفته و براي هميشه ويلچرنشين گشته است

رضا افشارپشتكار، اراده و همت شگفت‌انگيز اين هنرمند بزرگ به قدري زياد است كه گويي هيچ مشكلي نمي‌تواند مانع فعاليت‌هاي توانفرسا اما بسيار مفيد و باارزش او شود، به طوري كه خود وي مي‌گويد:

درين باخيش‌لارلا، گئنيش اورك‌له

بودار دونيا ايچره نئجه دوستاغام!!!

يوخ؛ يورولماق بيلمم، يورولماق بيلم

حيات يوللاريندا اگيلمز داغام.

      پس از سپري نمودن دوره نقاهت، دوران تحصيلي متوسطه را در دبيرستان‌هاي دهقان (آيه اللـه مدني فعلي)، و بني‌صدر (ثقه‌الاسلام فعلي) به پايان رسانده و همزمان با اخذ ديپلم تجربي با داير نمودن يك واحد فني در محله پل سنگي به نام «الكتريكي آذرخش» به تعمير و فروش وسايل الكتريكي و الكترونيكي پرداخت. در سال 1370 از سوي ستاد ناحيه يك بسيج ادارات سپاه پاسداران ناحيه آذربايجان براي نوشتن يك نمايشنامه طنز دعوت به همكاري شد و بعد از چند ماه تلاش اولين درام موزيكال آذربايجان ايران به نام «گجيل قاپيسي» از سوي وي نوشته و در  همان سال در هفته بسيج در دانشگاه تبريز به نمايش درآمد كه با استقبال بي‌نظير مردم روبرو شد.

      در سال 1371 به همكاري با باشگاه كارگردان اداره كل كار و امور اجتماعي استان دعوت شد و به سمت مسئول امور فرهنگي ـ هنري كارگران استان به ابتكاراتي دست زد كه بنيانگذاري و مسئوليت كتابخانه ملي ـ مردمي، انجمن ادبي و بزرگ‌ترين گروه هنري كشور به نام نامي محمد فضولي از جمله آنهاست. در همين خصوص شعراي استان چكامه‌هايي سروده‌اند كه به چند نمونه اكتفا مي‌نماييم:

 

شاعر يالقيز در نغمه‌هاي انجمن:

رضا افشار حرمت نام فضولي را فزون خواهد نمود

هر كــه بــاشد در حقيقت آشناي انجمن

جان مــن باشد فداي همت مــردانه‌ي

آن كــه شد بنيــانگذار و رهنماي انجمن

شاعر اوياق در فضولي اوجاغي:

چاليشير مينّت سيز؛ سارسيلماز افشار

گونــش تـــك آيدينديــر تميـز نيّتي

آرزوسو: ظلمتين بـــاغريني يارمـــاق

اؤنملـــي يولـودور: عـــؤمور زينتـــي

   ***

سوسله‌ييب بـو ائوي بير انسان آدي

اوچ ديلين دانيلمـــاز ماهير اوستادي

دوغــــرودان بـو اولـو كتـــاب ائوينه

نـــه گؤزل يـــاراشير فضولــــي آدي

استاد حاج‌موسي هريسي‌نژاد در قصيده فضولي:

او انجمن كي بناسي «فضولي انجمني» ايـدي

نشان وئريردي نجوم ايچره كهكشاندي فضولي

***

سريــع حــالدا تقبّل، جديد «كتـابخانا» سيندان

قضيّــه ايــدي ثبوتــي: كؤنـولستاندي فضولي

……….

«هريسي» سلطـــه‌ي قوميّتين تفوّقي قويســـا

اينـــان كي نــابغه‌ي آخرالـــزّماندي فضولــي 

      در سال 1373 بنا به دعوت بهزيستي استان با سمت مشاور امور فرهنگي ـ هنري مدير كل بهزيستي به همكاري با آن سازمان منصوب گرديده و با حداقل امكانات فعاليت‌هاي بي‌شمار و جالبي براي مددجويان تحت پوشش بهزيستي، كميته امداد، بيماران بيمارستان روحي رواني رازي و بيماران آسايشگاه باباباغي انجام داده و در چند جشنواره تئاتر و موسيقي نيز با نام امور فرهنگي هنري بهزيستي استان شركت نمود.

 

رضا افشار 

افشار در تاريخ  6/5/1371 به استخدام مديريت درمان سازمان تامين اجتماعي درآمد كه صد البته استخدام نامبرده در آن سازمان همچون استخدام ساير معلولين به همين سادگي و بدون غرض‌ورزي صورت نگرفت. نكته جالب توجه اين كه پس از استخدام پرجنجال وي، افشار در مراسم روز جهاني معلولين چگونگي استخدام خود را در قالب نمايشنامه‌اي به نام «آتيلميش» در حضور مدير كل وقت امور درمان تامين اجتماعي استان (دكتر رضا  علويزاده) به صحنه برد و موفقيت خود را برا ي تماشاچيان حاضر با آن تئاتر كه نويسندگي و كارگرداني آن را به عهده داشت به بيان هنري نماياند. وي پس از 14 سال خدمت در بخش راديولوژي بيمارستان 29 بهمن از طرف مسئولين بيمارستان به درمانگاه شماره يك تامين اجتماعي واقع در محله «ده‌وه‌چي» تبريز منتقل شد.

افشار با بهره جوئي از تجارب گوناگون خود در امور فرهنگي  و با اعتقاد به پشتكار و خلاقيت خويش اينك در صدد ايجاد فرهنگسرائي در خطه هميشه سبز پارس آباد ميباشد كه اين امر جزم ملي و همت عمومي ميطلبد. بيائيم با احترام به اهداف مقدس اين ويلچرنشين تبريزي با كمال خوشروئي و آغوش باز يار و ياور اين توانمند امور هنري باشيم تا شايد ما نيز بدين طريق بتوانيم اندكي از دين عظيم خود را به اين خاك مقدس ادا نمائيم.انشاالله  


موضوع : بیوگرافی شناسی |

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین از توابع استان مرکزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها, روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاکدان طبیعت نهاد .


او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود که نسل در نسل در کار هـدایـت مردم وکسب مـعارف الهى کـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه العظمـى میرزاى شیـرازى (رض), پـس از آنکه سالیانـى چنـد در نجف اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمـیـن ملجاء مردم و هادى آنان در امـور دینـى بـود. در حـالـیکه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه نمى گذشت, طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حکومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را که در برابر زورگـوئـیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود, با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمـیـن به اراک وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حکـم الهى قصاص به .تهران (دار الحکـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید


بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان کـودکى با رنج یـتـیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران کـودکـى و نـوجـوانى را تحت سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) که خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـکـرمه اش ( صاحبـه خانم ) که بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى کرد اما در سـن 15 سالگى از نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید .

بقیه در ادامه مطالب


موضوع : بیوگرافی شناسی | | ادامه مطلب

  moghanimiz.blogfa.com

بیوگرافی
زندگینامه ماهسون از زبان خودش:
تولد
هر آدمی که زندگی می کنه دارای یک رویا یک زندگی نامه و یا یک رمانی است. یکی محزون ، یکی پرنشاط و یکی زندگی تاریکی داره. هر انسانی از تاریکی می آد و به تاریکی می ره. شما توان تعقیب سالهای مه آلود گذشته رو ندارید. در این نوشته تنها بخش کوچکی از زندگی من رو می تونید پیدا کنید.
مادرم "فائقه آریک" و پدرم "چرکز بازنجیر" در یک بیمارستان دولتی در "بینگول" با هم آشنا شدند و ازدواج کردند. مادرم به علت داشتن سه فرزند از شوهر قبلی خودش و یازده فرزند از شوهر بعدیش تا حد جدایی با پدرم پیش رفت. مادرم من رو چهار ماه حامله بود که از پدرم جدا شد و به "دیار بکر" کوچ کرد. او بالاخره چهارمین و آخرین بچه خودش رو در 26 مارت سال 1969 به دنیا آورد و اسمش رو عبدالله گذاشت. عبدالله اسمی است که مادرم روی من گذاشت. در پنج سالگی با تعویض شناسنامه توسط پدرم اسمم ماهسون شد.
دیاربکر
دیاربکر با تاریخ 9000 ساله و اولین مرکز مسکونی دنیا و منطقهء گسترده تمدن انسانیت با تاریخ وخاک جادویی. دیاربکر سرزمین "ضیاءگوکالپ" ها و "علی امری" ها، "سلیمان نظیف" ها و "احمد عارف" ها و سرزمین بلبل ترانه ها "جلال". دیار بکر سرزمین خوش آوازه خوان ها سرزمین مارها ، عقرب ها، رنج ها، سختی ها و به همان اندازه دیار بکر سرزمینی پر غرور.
در منطقهء عرب شیخ این شهر در خانه ای که مجموعاً یک اتاق داشت به دنیا اومدم. برادرهای ناتنی ام که از شوهر قبلی مادرم بودند (اسماعیل آریک ، محمود اریک و مصطفی آریک) از به دنیا آمدن من خیلی خوشحال شدند و منو مثل برادر تنی خود بزرگ کردند. من شوکت پدری رو از اونها دیدم چون اصلاً پدرم رو نمی شناختم. اولین بار پدرم رو یه دفعه در 6 سالگی از دور دیده بودم. از شش سالگی به بعد در بعضی تعطیلات شش ماهه که به دیدار مادربزرگم می رفتم پدرم و بقیه برادرانم رو تنها در اون زمان می توانستم ببینم. دوره ابتدایی رو در مدرسه ابتدایی "سلیمان نظیف" و دوره راهنمایی رو در مدرسه "علی امری" و دبیرستان رو در مدرسه جمهوریت دیار بکر خوندم.
شروع موسیقی
پسر خاله ام آیخان باران در بین اقوام آدم دوست داشتنی ای هست و خیلی هم خوب ساز می زند. دفعه اول در برابر آیخان لرزان لرزان اولین شعری رو که یاد گرفته بودم خوندم. آیخان تحت تاثیر صدام قرار گرفت. از اون روز به بعد آیخان کار مداوم رو با من آغاز کرد. حضور اول من در صحنه در دبیرستان جمهوریت به تحقق پیوست. مادرم و برادرانم دکتر یا مهندس شدن من رو می خواستند. تاثیر موسیقی روی من خیلی زیاد بود. هر روزم با موسیقی می گذشت. در ذهنم آواز خواندن در کنسرت ها رو پرورش می دادم. به سختی می تونستم تصمیم بگیرم که مهندس خواهم شد ، دکتر و یا یک هنرمند.
در سال 83 و 84 در فستیوال دیار بکر در مسابقات آواز خوانی برای مطرح شدن خودم رو آزمودم. در دومین دوره شرکت در مسابقات برای اول شدن مصمم بودم. در سال 84 در دیاربکر کاست آماتوری من توسط یک راننده اتوبوس (محمد تاریح) به گوش تهیه کننده ای به نام مصطفی گونش رسید و مصطفی گونش صدای منو خیلی پسندید و منو به استانبول دعوت کرد. برای موفقیت و رسیدن به هدفم 1800 کیلومتر مسافت رو به اون شهر کهن طی کردم. سوالات زیادی در ذهنم وجود داشت. در بین میلیون ها نفر انسان در در چنین کلان شهری چه کسی می دونه که زندگی چقدر سخته؟ خیالات و امیدهایی داشتم اما از یک طرف ترس و وحشت هم داشتم. زندگی تا پایان عمر ، برای دنیا ، عشق، غم، حسرت، غربت. مجادله من در سال 84 در ماه سپتامبر با ورودم به استانبول شروع شد.
استانبول
جایی که همسایه همسایه رو نمی شناسه ، آدم آدم رو نمی شناسه. آری این شهر استانبول است. چطور ساکنان استانبول به اونجا کوچ کردند و اومدند هم ترسناکه هم پر رمز و راز و هم باز پس گیری شهر ( از دست قوم اشغالگر شهر) به نظر من خیلی زیباست. چگونگی اون رو هیچکس به درستی نمی دونه.
آلبوم اولم رو در سال 84 در ماه کاسیم ( نوامبر) به دنیای موسیقی عرضه کردم. در پی اون 7 آلبوم دیگه اومد.
5سال تموم گذشته بود. در این مدت خونه ام اتاق شماره 314 هتل لاله بود. این هتل در جاده مسیح پاشا گل سرسبد هتل ها بود. در سال 89 تصمیم گرفتم برای تهیه آلبوم و هرچه زیبا شدن کارهام در موسیقی و وارد شدن به عرصه کنسرواتوری در امتحان دانشگاه شرکت کنم، دانشگاه دولتی فنی موسیقی ترک.
سالهای کنسرواتوری
مکان اجرای موسیقی، اولین کنسرواتوری موسیقی ترک در ترکیه.
در سیاست موسیقی مدرسه موسیقی کم بود. اما چه افسوس که در اثر سستی دولت یک مدرسه موسیقی موجود بود. در مقابل این سیستم آموزش ضعیف من اراده قوی ای داشتم. مدرسه آموزشی هنرمندان ترکیه متاسفانه به دست فراموشی سپرده شده بود و دیگر یک موسسه مورد علاقه نبود و ارزشی نداشت. جهانی شدن هنر مرهون ارزش پیدا کردن هنر میان جوامع و مردم هست. امیدوارم سیاستمردانی که به هنر و هنرمند ارزش قایل میشوند مسوول موسسه های آموزشی بشوند.
بازگشت به موسیقی
در سال92 با "حلمی توپ اوغلو" آشنا شدم که به من پیشنهاد یه آلبوم کرد. من با این پیشنهاد که بعد از 4 سال به من شده بود در سال 93 با آلبوم "عالم بویسا" کار حرفه ای خودم رو آغاز کردم.
ورود به صحنه
در سال 94 در کازینوی چاکیل به همراه بولنت ارسوی ( خواننده) به صحنه رفتم.
اولین سریال
در سال94 برای استار تی وی سریال عالم بویسا رو در چند قسمت کار کردیم.
در سال 93 بود که مصمم شدم به
ـ ساخت اثری جهت محبت، صلح، دوستی، برادری، با هم بودن، دین، زبان، مذهب، یه دید سیاسی جداگانه.
ـ با عصر تکنولوژی همراه شدن.
ـیک موزیسین تولید کننده و مدیر و سازمان دهنده بودن.
ـ سرمایه گذاری برای موسیقی.
ـ نمونه کامل یک هنرمند .
ـ دست کم هر 2.5 و یا 3 سال یک آلبوم دادن.
ـ با زنان به برنامه نیامدن.
ـ تصدیق تازه کاران(آماتورها).
ـ به با ارزش ترین انسان ها اهمیت قائل شدن.
سالی که در استانبول بودم هر روزش جدا ، هر لحظه اش یک غم جداگانه و یک مجادله بود من در سالهای مه آلود گذشته مقاطع رو گذروندم. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ ماهسون در یک نگاه:

Ad: Abdullah SONRA  Mahsun
Soyadı: Bazencır SONRA  Kırmızıgül
Doğum Tarihi: 26 Mart 196
Doğum Yeri: Bingöl
Baba: Çerkez Bazencır
Anne: Faika Arık
Kardeşi: Mahmut Arık
Kardeşi: Mustafa Arık
Boyu: 1.82 cm
Saç Rengi: Siyah
Göz Rengi: Kahverengi
Sevdiği Yemek: Kuru Fasulye - Pilav
Arabası: BMW
Din: İslam
Albüm Sayı: 10 albüm profesyonel - 5 albüm amator
Faaliyetler: Şarkıcı - Kompozitör - Çalgıcı - Besteci - Aktör
Diziler: Alem Buysa - Bu Sevda Bitmez - Hemşerim Yıkılmadım - Zalim - Aşka Sürgün

نام:عبدالله (ماهسون)
نام خانوادگی:بازنجیر (کیرمیزی گول)
تاریخ تولد:26 مارچ 1969 ـ 1348 شمسی
محل تولد:شهر بینگول (شرق ترکیه)
پدر:چرکز بازنجیز
مادر:فائقه آریک
برادر:محمود اریک
برادر:مصطفی اریک
قد:1.82 سانتیمتر
رنگ مو:مشکی
رنگ چشم:قهوه ای
غذای مورد علاقه:لوبیا سبز ـ برنج
ماشین مورد علاقه:بی ام و
دین:اسلام
تعداد آلبوم:10 آلبوم حرفه ای ـ 5 آلبوم آماتور
فعالیتها:خواننده ـ آهنگساز ـ نوازنده ـ سراینده اشعار ـ بازیگر
فیلمها و سریالها:اندازه عالم ـ این عشق از بین نمیرود
همشهری ـ مغلوب نشدم ـ ظالم ـ سرنگون عشق
وب سایت رسمی:http://www.mahsunkirmizigul.com
آدرس ایمیل:mahsun@mahsunkirmizigul.com

موضوع : بیوگرافی شناسی |

نام: مهدی فخیم زاده

تاریخ تولد: 1321 

...............................................

متولد 1321 در تهران.

لیسانس ادبیات و زبان فرانسه از دانشگاه تهران،

تحصیلات ناتمام در دانشکده هنرهای دراماتیک.

- فعالیت در سینما را در با بازی در فیلم تپلی ( رضا میر لوحی - 1351 ) آغاز کرد.

- دو فیلم خواستگاری و همسر از ساخته های او به ترتیب در سالهای 1369 و 1373 به عنوان دومین فیلم پرفروش سال نمایش خود دست یافتند.

- مهدی فخیم زاده تا به حال سه مجموعه عظیم را برای تلویزیون کارگردانی کرده است:

تنهاترین سردار (1373 تا 1375)

ولایت عشق (1376 تا 1377)

خواب و بیدار (1380)

 

جوایز و تقدیرها:

- دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه: شتابزده (دهمین جشنواره فیلم فجر)

- تقدیر برای نوشتن فیلمنامه: همسر (دوازدهمین جشنواره فیلم فجر)

- تقدیر برای بازی در فیلم: تاواریش (دوازدهمین جشنواره فیلم فجر)


موضوع : بیوگرافی شناسی |
خانم "شکیلا"در 13اردیبهشت ماه سال 1341 در تهران به دنیا آمد

.وی کوچکترین فرزند خانواده بود.از همان دوران کودکی شیفته موسیقی بود و آثار نبوغ و استعداد در او هویدا بود.

در نه سالگی قطعه ای برای تلوزیون اجرا کرد و آنچنان مورد توجه قرار گرفت که در پی آن برای خوانندگی دعوتش کردند

اما از آنجایی که کم سن وسال بود و خانواده اش نیز راضی نبودند قبول نکرد

و به موسیقی در حد شرکت در برنامه های مدرسه و مسابقات استعدادهای درخشان و گاهی نیز هنرمندی در محافل

خانوادگی قناعت کرد او همچنین تحصیلاتش را نیز با موفقیت پی گرفت.

شکیلا در پانزده سالگی به فراگیری موسیقی ملی و ردیف های آوازی نزد مرحوم استاد محمود کریمی پرداخت

آن سالها (1356و1357) اوج مبارزات انقلابی بود و شرایط خاصی در ایران حاکم بود که سبب شد هنرستان موسیقی تعطیل شود

و شکیلا در پیگیری موسیقی محدود شد اما وی در راه خود استوار بود

تا اینکه در 18 سالگی برای ادامه آموختن موسیقی کلاسیک به آمریکا رفت و تصمیم گرفت به آرزوی دیرین خویش جامه عمل پوشاند

.شکیلا در سال 1368اولین آلبوم خود را با همکاری بابک افشار به بازار روانه کرد

و با عرضه این آلبوم به طورحرفه ای وارد دنیای موسیقی به خصوص خوانندگی شد.

غنای لحن او که هدیه ای خداوندی است، در پیوند با ادبیات غنی فارسی تلفیقی کم نظیر پدید می آورد

که شخصیت فروتن شکیلا نیز مکمل آن گشته و در آثارش نمایان میگردد.

بی گفتگوست که چنین آثاری رتبه والائی از هنر و احساس را در شنونده بجا می گذارد.

علاقه شکیلا به عرفان و ادب عرفانی این مرز و بوم، زبان گشوده ای را برای خواندن اشعار حضرت مولانا بروی باز کرد

که به آثارش در این زمینه، احساسی ملکوتی عطا می کند.

شکیلا تا امروز یازده مجموعه موسیقی به هنر دوستان ایرانی تقدیم کرده

و دوستارانش همچنان و هر لحظه منتظر کارهای جدید او هستند.

تجلّی صدای شکیلا در مقام آوای بر گزیدگان شرق در مجموعه " اپراتیکا- شاین" افتخاری بزرگ برای او و هم میهمانش است.

صدای او از میان دهها صدای آشنا و گمنام شرقی انتخاب شد.

ادای دین شکیلا به بزرگان موسیقی این مرز و بوم باز سازی و باز خوانی آثار ارزشمندشان است ،

چه ، نقش خود را در نقل سینه به سینه احساس و آثار، از نسل و نسل های پیش به آیندگان، به نیکی درک می کند

تا که امید به جاودانگی هنر را تحقق بخشد.

شکیلا رسالتش را در گرمای کانون خانواده و در پرورش فرزندانش ، شهرا د و بهراد، با آرزوی باز گشت

به وطن و تقدیم اجرای زنده برنامه اش به سر زمینش می بیند ودر شوق آن روزگار می گذراند

.یکی از افتخارات زندگی هنری شکیلا دریافت جایزه آکادمیک موسیقی در اکتبر سال 2005 میلادی به پاس آثار ارزشمند او درموسیقی ایرانی است.

علاوه بر زندگی هنری افتخار امیز او زندگی شخصی شکیلا نیز تحسین برانگیز است

دربین همه خوانندگان معروف دنیابه خصوص خوانندگان زن تعداد نسبتا کمی توانسته اند

هم در زندگی هنری و هم شخصی آن گونه که باید و شاید موفق باشند به تحقیق و گاهی به اذعان این افراد در مقاطعی

از زمان زندگی شخصی آنها قربانی زندگی هنری شان شده و از آن باز مانده اند یا به ابتذال کشیده شده است

اما در مورد شکیلا حتی تا به حال چنین شایعه ای هم نبوده است او توانسته است با حفظ اصالت و نجابت ایرانی سالهاهنرمندی کند

و به طور همزمان در همه عرصه های مختلف زندگی موفق باشد .

در حال حاضر شکیلا به عنوان یکی از محبوبترین خوانندگان ایرانی می درخشد و طرفداران بسیاری دارد .

وب سایت رسمی شکیلا او را " vioce of an angel"نامیده است و براستی که صدای شکیلا صدای یک فرشته است!

موضوع : بیوگرافی شناسی |


كليه حقوق اين سايت براي مغانيميز محفوظ مي باشد
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز
آی آنا ... ادامه

دوننيم قارانليق ... ادامه

آزادليق ... ادامه


آرزو

مغانيميز

مغان ارس

مغان شهر

یاشیل مغان