غواص امریکایی همسرش را پس از بیمه کردن او غرق کرد.
به نقل از روزنامه اینترنتی روسی اوترا،
مقامات استرالیا از دولت امریكا خواسته اند مرد متهم به قتل همسرش را به این كشور تحویل دهد.
پلیس استرالیا پنج سال تمام وقت صرف جمع آوری اطلاعات در خصوص دیوید گبریل واتسن اهل ایالت آلاباما کرده که همسرش در سال 2003 در حال غواصی در زمان ماه عسل در شمال شرقی استرالیا غرق شده است.
بر اساس این گزارش پلیس استرالیا اطمینان دارد که متهم با خونسردی و آگاهانه کریستینا واتسون همسر 26 شش ساله اش را به قتل رسانده است.
متهم که از سفر به استرالیا به منظور ادای شهادت خودداری می کند تاکید دارد که همسرش با دست خودش لوله اکسیژن را از دهانش خارج کرده و وی سعی داشته به او کمک کند اما کارآگاه جان تایت که از وی بازجویی کرده معتقد است حرفهای وی بسیار ضد و نقیض است و سوالات بی جواب زیادی وجود دارد چون وی امکان نجات همسرش را داشته است.
کارآگاهان حتی احتمال حمله قلبی مقتول را بررسی کرده اند اما پزشکان تاکید کرده اند که وی مشکلی نداشته است به همین دلیل تنها انگیزه قتل به دست اوردن بیمه عمر بوده است.
از قرار معلوم قاتل در سال 2003 از همسرش خواسته بوده مبلغ بیمه عمرش را تا سی و پنج هزار افزایش دهد .
مقامات استرالیا از دولت امریكا خواسته اند مرد متهم به قتل همسرش را به این كشور تحویل دهد.
پلیس استرالیا پنج سال تمام وقت صرف جمع آوری اطلاعات در خصوص دیوید گبریل واتسن اهل ایالت آلاباما کرده که همسرش در سال 2003 در حال غواصی در زمان ماه عسل در شمال شرقی استرالیا غرق شده است.
بر اساس این گزارش پلیس استرالیا اطمینان دارد که متهم با خونسردی و آگاهانه کریستینا واتسون همسر 26 شش ساله اش را به قتل رسانده است.
متهم که از سفر به استرالیا به منظور ادای شهادت خودداری می کند تاکید دارد که همسرش با دست خودش لوله اکسیژن را از دهانش خارج کرده و وی سعی داشته به او کمک کند اما کارآگاه جان تایت که از وی بازجویی کرده معتقد است حرفهای وی بسیار ضد و نقیض است و سوالات بی جواب زیادی وجود دارد چون وی امکان نجات همسرش را داشته است.
کارآگاهان حتی احتمال حمله قلبی مقتول را بررسی کرده اند اما پزشکان تاکید کرده اند که وی مشکلی نداشته است به همین دلیل تنها انگیزه قتل به دست اوردن بیمه عمر بوده است.
از قرار معلوم قاتل در سال 2003 از همسرش خواسته بوده مبلغ بیمه عمرش را تا سی و پنج هزار افزایش دهد .
موضوع : حوادث |
در پايان مسابقه تيمهاي پرسپوليس و سپاهان، به دليل حمله هواداران، شيشه خودروي شخصي داور شكسته شد.
تيم فوتبال پرسپوليس در هفته سي و چهارم ليگ برتر موفق شد تيم سپاهان را 2 بر يك شكست داده و جام قهرماني هفتمين دوره را به دست آورد.
سعيد مظفري زاده، اين مسابقه حساس را قضاوت كرد كه در پايان، شماري از تماشاگران خشمگين با حمله به خودروي شخصي وي،
شيشه آن را شكستند. مظفري زاده از سوي ماموران نيروي انتظامي تهران بزرگ اسكورت مي شد.
* اتوبوس كاروان سپاهان با تدابير امنيتي از ورزشگاه آزادي خارج شد. اين وسيله نقليه از سوي 4 خودروي يگان ويژه نيروي انتظامي همراهي شد.
* شيشههاي نزديك به 100 خودرو شكسته شده بود. بنا به گزارشهاي ارسالي، 270 صندلي نيز شكسته شده بود.
تيم فوتبال پرسپوليس در هفته سي و چهارم ليگ برتر موفق شد تيم سپاهان را 2 بر يك شكست داده و جام قهرماني هفتمين دوره را به دست آورد.
سعيد مظفري زاده، اين مسابقه حساس را قضاوت كرد كه در پايان، شماري از تماشاگران خشمگين با حمله به خودروي شخصي وي،
شيشه آن را شكستند. مظفري زاده از سوي ماموران نيروي انتظامي تهران بزرگ اسكورت مي شد.
* اتوبوس كاروان سپاهان با تدابير امنيتي از ورزشگاه آزادي خارج شد. اين وسيله نقليه از سوي 4 خودروي يگان ويژه نيروي انتظامي همراهي شد.
* شيشههاي نزديك به 100 خودرو شكسته شده بود. بنا به گزارشهاي ارسالي، 270 صندلي نيز شكسته شده بود.
موضوع : حوادث |
پنج شنبه هفته گذشته زني 21 ساله در بيمارستان شهيد مصطفي خميني طبس به سبب زايمان زودرس وضع حمل كرده و دو نوزاد به دنيا آورد.
در ادامه و با توجه به اينكه عمر نوزادان كمتر از 6 ماه بود مسؤولان بخش زايمان با تجويز پزشك متخصص،
نوزادان را داخل كارتني قرار داده و به همراهان اين زن تحويل مي دهند. نكته جالب اينكه هر دو نوزاد زنده بودند،
اما به آنان اعلام مي شود كه چون نوزادان زود رس هستند قطعاً فوت مي كنند و فوت نامه آنها نيز صادر شده است.
واكنش همراهان باعث مي شود تا هر دو نوزاد را دوباره به داخل بخش برگردانند،
اما دو يا سه ساعت بعد زماني كه مادرشان را به داخل بخش انتقال مي دهند،
دوباره همان كارتن حامل هر دو نوزاد را تحويل همراهان اين زن مي دهند و ادعا مي كنند كه هر دو نوزاد فوت شده اند و بايد دفن شوند.
خانواده اين زن كارتن حامل نوزادان را پشت يك دستگاه وانت گذاشته و در هواي گرم طبس به دنبال جايي براي غسل نوزادان به ظاهر
مرده مي گردند. سه ساعت بعد خانواده وقتي در داخل شهر محلي را پيدا نمي كنند، به سراغ فردي مي روند
كه در يكي از روستاهاي اطراف طبس كار غسل و تدفين را انجام مي دهد،
اما آن جا نيز موفق به يافتن اين فرد نمي شوند و دوباره به شهر باز مي گردند و در تمام اين مدت هر دو نوزاد زنده پشت وانت و داخل كارتن بودند.
در نهايت يكي از همسايه ها قبول مي كند تا نوزادان را غسل دهد و وقتي در كارتن را باز مي كنند،
با كمال تعجب مي بينند كه هر دو نوزاد زنده اند و مسؤولان بيمارستان به دروغ ادعا كرده اند كه آنها فوت شده اند.
نوزادان دوباره به بيمارستان انتقال داده مي شوند، اما يكي از آنها طاقت گرما را نداشته و در مسير بازگشت فوت مي كند
و نوزاد دوم را پس از اصرار فراوان خانواده اين زن داخل دستگاه قرار مي دهند،
اما او نيز چند ساعتي بيشتر عمر نكرده و جان مي سپارد.
با شكايت اين خانواده پرونده اي تشكيل شده و اجساد هر دو نوزاد تحويل پزشكي قانوني شده است تا علت فوت آنها مشخص شود.
در ادامه و با توجه به اينكه عمر نوزادان كمتر از 6 ماه بود مسؤولان بخش زايمان با تجويز پزشك متخصص،
نوزادان را داخل كارتني قرار داده و به همراهان اين زن تحويل مي دهند. نكته جالب اينكه هر دو نوزاد زنده بودند،
اما به آنان اعلام مي شود كه چون نوزادان زود رس هستند قطعاً فوت مي كنند و فوت نامه آنها نيز صادر شده است.
واكنش همراهان باعث مي شود تا هر دو نوزاد را دوباره به داخل بخش برگردانند،
اما دو يا سه ساعت بعد زماني كه مادرشان را به داخل بخش انتقال مي دهند،
دوباره همان كارتن حامل هر دو نوزاد را تحويل همراهان اين زن مي دهند و ادعا مي كنند كه هر دو نوزاد فوت شده اند و بايد دفن شوند.
خانواده اين زن كارتن حامل نوزادان را پشت يك دستگاه وانت گذاشته و در هواي گرم طبس به دنبال جايي براي غسل نوزادان به ظاهر
مرده مي گردند. سه ساعت بعد خانواده وقتي در داخل شهر محلي را پيدا نمي كنند، به سراغ فردي مي روند
كه در يكي از روستاهاي اطراف طبس كار غسل و تدفين را انجام مي دهد،
اما آن جا نيز موفق به يافتن اين فرد نمي شوند و دوباره به شهر باز مي گردند و در تمام اين مدت هر دو نوزاد زنده پشت وانت و داخل كارتن بودند.
در نهايت يكي از همسايه ها قبول مي كند تا نوزادان را غسل دهد و وقتي در كارتن را باز مي كنند،
با كمال تعجب مي بينند كه هر دو نوزاد زنده اند و مسؤولان بيمارستان به دروغ ادعا كرده اند كه آنها فوت شده اند.
نوزادان دوباره به بيمارستان انتقال داده مي شوند، اما يكي از آنها طاقت گرما را نداشته و در مسير بازگشت فوت مي كند
و نوزاد دوم را پس از اصرار فراوان خانواده اين زن داخل دستگاه قرار مي دهند،
اما او نيز چند ساعتي بيشتر عمر نكرده و جان مي سپارد.
با شكايت اين خانواده پرونده اي تشكيل شده و اجساد هر دو نوزاد تحويل پزشكي قانوني شده است تا علت فوت آنها مشخص شود.
موضوع : حوادث |
«مريم بهجت تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار» گفت:
اعلام ميكنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.
«مريم بهجت تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به فارس گفت:
سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است،
متاسفانه داراي صحنهها و سكانسهايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيتهاي حيات
آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است
كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوبترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر ميشود.
وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانتهاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم
كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است.
فرزند محمدحسين بهجتتبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: ميخواهم
بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفتهايد،
چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر ميكنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال ميبيند، فكر ميكند
كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته است.
وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع ميكردند،ابتدا درخواست ميكردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است
در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق ميگيرد
و براي هر گونه استفادهاي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچگونه اجازهاي نگرفتند.
وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده ميشود به طور كلي متفاوت از واقعيت است
و كسي كه اين فيلم ساخته كوچكترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.
بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيتهاي اين سريال به فارس گفت:
حتي شخصيتهايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشتهاند.
كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي پدرم نشان ميدهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخها را رعايت نكردهاند و همه ساختگي بودند.به جرات ميگويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است
و هيچكدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكردهاند
و اصلا مريض نبودهاند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.
وي در ادامه گفتوگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهرهاي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود:
مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بيسواد معرفي ميشود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود
ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي ميشود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك ميبيند.
بهجتتبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچكتر بود
و به خاطر انگيزه ادبياش با پدرم ازدواج كرد.
وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان ميدهد مادر من اصلا مريض نبودند.
يك روز كه ما را براي مدرسه آماده ميكردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند
كه پدرم از ايشان پرستاري كند.
وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا ميكرده
بلكه همه او را با نام شهريار صدا ميزدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش ميكرد.
«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگياش خانهنشين بوده، افزود:
پدر من، 40 سال آخر زندگياش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است:
از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته
از آسياب عمر/ سائيده رشتهاي است
كه تابيده به گلو/ من تاب ميخورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار ميآمد، بعضي وقتها ميپذيرفت
و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نميتوانست كسي را به حضور بپذيرد.
فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي پدرم ندارد
بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواده ما است.
بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است،
لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد،
بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سالها با او زندگي گذراندهام، اعلام ميكنم
كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.
وي افزود: به جرات ميتوانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود،
در اين سريال ديده نميشود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد
و مهمترين شب زندگي او محسوب ميشود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند
و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند،
اتفاقي براي كمتر كسي ميافتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.
وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است
.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند.
اعلام ميكنم كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.
«مريم بهجت تبريزي» فرزند استاد شهريار در واكنش به سريال «شهريار»(كمال تبريزي) به فارس گفت:
سريالي كه با نام «شهريار» از شبكه دوم سيما در حال پخش است،
متاسفانه داراي صحنهها و سكانسهايي غيرواقعي و توهين آميز به شخصيت استاد شهريار بوده كه نه تنها با واقعيتهاي حيات
آن بزرگوار همخواني نداشته و ندارد، بلكه با تحريف و تغييراتي همراه بوده است
كه نهايتا به مسخ شخصيت حقيقي و اجتماعي و ادبي پدرم -كه محبوبترين شاعر ايران در قرن حاضر است- منجر ميشود.
وي ادامه داد: متاسفانه با تماشاي اهانتهاي ناروا به مادرم و تصويري مبهم از يك معلم فرهنگي شريف، متوجه شدم
كه سريال شهريار بدون كمترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است.
فرزند محمدحسين بهجتتبريزي با اشاره به ذكر نام خانواده شهريار در تيتراژ اين سريال به فارس گفت: ميخواهم
بگويم شما كه خانواده شهريار را در جريان اين سريال نگذاشتيد و اطلاعات مستندي هم از آنها نگرفتهايد،
چگونه در تيتراژ انتهاي سريال از آنها تشكر ميكنيد؟! وقتي اين مطلب را بيننده سريال ميبيند، فكر ميكند
كه حتما خانواده شهريار نيز با اين سريال همكاري داشته است.
وي افزود: اگر من را از اين جريان مطلع ميكردند،ابتدا درخواست ميكردم كه فيلمنامه را بخوانم.
بهجت تبريزي همچنين گفت: برطبق قانون حمايت از مؤلفان و منصفان، اين سريال بدون مجوز پخش شده است
در حالي كه به موجب اين قانون تا 30 سال تمام حقوق مادي و معنوي به ورثه تعلق ميگيرد
و براي هر گونه استفادهاي بايد از وراث اجازه گرفته شود ولي سازندگان اين سريال از ما هيچگونه اجازهاي نگرفتند.
وي ادامه داد: داستان،بيوگرافي و شخصيتي كه از پدر من در اين سريال نمايش داده ميشود به طور كلي متفاوت از واقعيت است
و كسي كه اين فيلم ساخته كوچكترين شناختي از شخصيت ادبي، مذهبي، ديني و عرفاني پدرم نداشته است.
بهجت تبريزي با اشاره به برخي شخصيتهاي اين سريال به فارس گفت:
حتي شخصيتهايي در اين سريال وجود دارد مثل ابراهيم اديب يا گلرخ كه اصلا وجود خارجي نداشتهاند.
كلا داستاني كه در مورد جواني، بعد از ازدواج و ميانسالي پدرم نشان ميدهند، مورد دخل و تصرف واقع شده است.
وي افزود: اولا به لحاظ زماني،تاريخها را رعايت نكردهاند و همه ساختگي بودند.به جرات ميگويم 80 تا 90 درصد اين پروژه ساختگي است
و هيچكدام از اينها اتفاق نيفتاده است.
دختر استاد شهريار تصريح كرد: قسمت اخير سريال «شهريار» كاملا ساختگي بود چرا كه مادر من اصلا در بيمارستان فوت نكردهاند
و اصلا مريض نبودهاند بلكه ايشان سكته مغزي كردند و از دنيا رفتند.
وي در ادامه گفتوگو با فارس، با انتقاد از نمايش چهرهاي غير واقعي از مادرش در اين سريال افزود:
مادرم، فردي باسواد بوده كه در سريال بيسواد معرفي ميشود. ايشان نوه عمه پدرم و خويشاوند نزديك مادرم بود
ولي در اين سريال، يك فرد بيگانه معرفي ميشود كه پدرم را به طور اتفاقي در بانك ميبيند.
بهجتتبريزي گفت: مادر من عاشق شعرهاي پدرم بود چون بيست و چند سال از پدرم كوچكتر بود
و به خاطر انگيزه ادبياش با پدرم ازدواج كرد.
وي در ادامه گفت: همانطور كه اشاره كردم برخلاف آنچه سريال نشان ميدهد مادر من اصلا مريض نبودند.
يك روز كه ما را براي مدرسه آماده ميكردند، سكته مغزي كردند و دار فاني را وداع گفتند. ايشان اصلا بيمارستان نرفتند
كه پدرم از ايشان پرستاري كند.
وي ادامه داد: برخلاف آنچه در «شهريار» ديديم، اين واقعيت ندارد كه مادرم، پدرم را «محمد جان» صدا ميكرده
بلكه همه او را با نام شهريار صدا ميزدند و مادرم نيز به نام آقا شهريار صدايش ميكرد.
«بهجت تبريزي» با بيان اين نكته كه شهريار در 40 سال آخر زندگياش خانهنشين بوده، افزود:
پدر من، 40 سال آخر زندگياش را از خانه بيرون نرفت. خودش يك شعري را دارد كه وصف احوال اين چهل سال است:
از من چه طالعي است كه با اين شتاب عمر/بازم بپرود لب بام آفتاب عمر/ من روي چرخ و پره هنوز و به پيچ و تاب/ جايي كه آب ريخته
از آسياب عمر/ سائيده رشتهاي است
كه تابيده به گلو/ من تاب ميخورم به نخي از طناب عمر / چل سال آزگار به زندان روزگار حبس ابد چگونه نهي در حساب عمر/.
وي افزود: در آن مدت اگر كسي به ملاقات استاد شهريار ميآمد، بعضي وقتها ميپذيرفت
و بعضي مواقع به دليل كسرت جمعيت و اينكه حال عمومي خوبي نداشت، نميتوانست كسي را به حضور بپذيرد.
فرزند شهريار تصريح كرد: در كل سريال «شهريار» بر مبناي واقعيت نيست و نه تنها همخواني با زندگي پدرم ندارد
بلكه نوعي اهانت نسبت به ايشان، مادرم و خانواده ما است.
بهجت تبريزي گفت:اين سريال بدون كوچكترين تحقيق و پژوهش سرهمبندي و نگارش شده است،
لذا به عنوان يك رسالت تاريخي، نه به عنوان وارث پدرم كه جاي خود دارد،
بلكه به عنوان يك واصل با استادي كه سالها با او زندگي گذراندهام، اعلام ميكنم
كه آنچه به عنوان سريال شهريار از شبكه دو پخش شده، ارتباطي با زندگي شاعر بلندآوازه ايراني، شهريار نداشته است.
وي افزود: به جرات ميتوانم بگويم حتي يك مطالب مهم كه در مورد پدرم بايد منعكس شود،
در اين سريال ديده نميشود و اكثريت مطالب مهم زندگي پدرم مثل شبي كه از عشق مجازي به عشق حقيقي رسيد
و مهمترين شب زندگي او محسوب ميشود، در اين فيلم آن چنان كه بايد به مردم نشان داده نشده است.
فرزند شهربار خاطرنشان كرد: پدرم وقتي از تبريز به تهران آمدند، 13 _ 14 ساله بودند
و در سنين پايين به دارالفنون به مدت 7 سال درس طب خواندند، ايشان بين 20 تا 30 سال به عشق حقيقي رسيدند و متحول شدند،
اتفاقي براي كمتر كسي ميافتد ولي در سريال «تبريزي» به هيچ يك از اين مسائل پرداخته نشده است.
وي در انتها گفت:پدرم فردي بسيار متدين و مذهبي بودند ولي اين مسئله نشان داده نشده است
.ايشان حافظ قرآن بودند و آن قدر قرآن خوانده بودند كه زبان عربي را از اين طريق ياد گرفتند.
موضوع : حوادث |
اعتماد- آزاده بهرامجي؛ فقر و تنگدستي مردم شمال افغانستان باعث شده والدين دختران خردسال و نوجوان مجبور شوند
آنها را به عقد مرداني که وضعيت مالي بهتري دارند دربياورند.
زني که نام مجازي فريده را براي خود انتخاب کرده تابستان گذشته در ازاي دريافت 400 پوند دختر 13 ساله اش را به عقد پسر عموي 20 ساله همسرش در آورد. دختر او که صورتش در پشت روسري آبي رنگي پوشانده شده بود در حالي که از ته دل اشک مي ريخت بيان داشت که هيچ علاقه يي به زندگي با مردي که به خاطر پول به عقدش درآمده ندارد.
او گفت؛ «من به اين ازدواج راضي نبودم اما خانواده ام من را مجبور کردند در برابر اين مساله سکوت کرده و به اين وصلت رضايت دهم. من هميشه در روياهايم روزي را مي ديدم که از مدرسه فارغ التحصيل شده و به دانشگاه پا بگذارم. متاسفانه تمام روياهاي من با اين ازدواج اجباري نقش بر آب شد و اکنون من به جاي حضور در پشت ميزهاي مدرسه بايد نقش يک زن شوهردار را بازي کنم.»فريده در پاسخ به اين سوال که چرا اسباب ناراحتي دخترش را فراهم کرده گفت؛ «اين سرنوشت دختران افغاني است و او چاره يي جز تن دادن به آن ندارد.»
فياض کوفي نماينده مستقل بدخشان بيان داشت که ظرف دو سال گذشته تعداد دختران خردسال و نوجواني که به رغم ميل خود به عقد مردان در مي آيند بسيار زياد شده است. او گفت؛ «به هيچ عنوان نمي توان نام ازدواج را روي اين عقدها و پيوندها گذاشت. در حقيقت اين ازدواج ها نوعي سر پوش گذاشتن بر پديده فروش کودکان در افغانستان است. من خانواده هايي را مي شناسم که دختر 10 ساله خود را در ازاي دريافت دو گاو و چند کيسه گندم به عقد مردان ميانسال در آورده اند.»فياض کوفي دليل اين پديده تلخ در کشورش را فقر بيش از حد مردم مي داند. فريده و دخترش در روستايي در ونديان در کوه هاي مرتفع بدخشان زندگي مي کنند. دکتر محمد ظريف استاندار بدخشان بيان داشت که ظرف پنج ماه گذشته بيش از 60 نفر در اثر سرما و گرسنگي در اين کوه ها جان باخته اند زيرا برف باعث شده بوده ارتباط اين روستا با جهان خارج قطع شود. از طرفي قيمت مواد غذايي در بازار محلي نسبت به سال گذشته دو برابر شده که دليل آن بالا رفتن جهاني قيمت غذا و غيرقابل دسترس بودن بدخشان است.آکسفام نهاد خيريه انگليسي براي کمک به مردم اين روستاها هم اکنون تخم هاي سبزيجات و کود هاي تقويت شده را در اختيار مردم قرار داده است. اين سازمان قصد دارد براي مردم روستا تراکتور و دستگاه شخم زن هم تهيه کند زيرا گاوهاي اين روستا در اثر سرماي زمستان جان باخته اند.
فياض کوفي بر اين باور است در صورتي که دولت بودجه کافي را در اختيار مسوولان بدخشان قرار داده و آنها براي پايان دادن به فقر مردم سرمايه گذاري هاي درستي انجام دهند و مواد غذايي را با قيمت کمتر در اختيار مردم فقير قرار دهند، خريد و فروش دختران نوجوان در اين منطقه پايان خواهد گرفت.حنيفه ماه، قابله روستاي خورداخان هم دليل اصلي ازدواج هاي زود هنگام را فقر مردم مي داند. او همواره در تلاش است به والدين دخترها آموزش دهد که شوهر دادن آنها در سنين نوجواني و خردسالي کار درستي نيست اما بسياري از والدين به حرف هاي او توجهي ندارند زيرا شوهر دادن دخترهايشان تنها راه حل مشکلات آنها است. حنيفه بيان داشت که چندي پيش براي کمک به زايمان دختري 10 ساله به يکي از روستاهاي کوهستاني رفته بود. او گفت؛ «اين دختر چنان کوچک بود که من او را روي زانوان خود نشاندم تا راحت تر فرزندش را به دنيا بياورد.»
آمار سازمان ملل نشان داده در هيچ جاي جهان تعداد مرگ و ميرهاي حين زايمان زنان به اندازه استان بدخشان نيست. اکثر دختران اين استان فرزندان اول خود را قبل از 15 سالگي به دنيا مي آورند. به دنيا آوردن زود هنگام فرزند يکي از دلايل اصلي فوت مادران در سنين جواني است. انوار الحق وزير بودجه افغانستان بعيد مي داند استاني مانند بدخشان به اين زودي ها از شر فقر راحت شود. او مي گويد ؛ «فکر نمي کنم ريشه کن کردن فقر در استاني مانند بدخشان کار راحتي باشد. دولت اگر تمام تلاش خود را هم به کار گيرد تنها قادر خواهد بود که نيازهاي اصلي مردم اين منطقه را تامين کند. به هر حال کشور ما در حال حاضر چهارمين يا پنجمين کشور فقير جهان است و نمي توان انتظار داشت که افغانستان مانند کشورهاي پيشرفته يي چون امريکا و انگليس عمل کند. ما اميدواريم در پنج سال آينده رتبه خود را تغيير دهيم ولي واقعيت اين است که جنگ هاي طولاني مدت در کشور همه چيز را نابود کرده و ما مجبوريم از اول شروع کنيم.»اگر قرار باشد کمبود جهاني مواد غذايي ادامه پيدا کند دختران روستايي افغانستان هر روزه بيشتر شاهد سياه بختي خود خواهند بود. اميد اين دختران براي ادامه تحصيل تنها رويايي دست نيافتني است که هيچ گاه به واقعيت بدل نخواهد شد زيرا آنها بايد از همان دوران کودکي و نوجواني نقش زنان بزرگسال را با ازدواج هاي زودهنگام به عهده بگي
آنها را به عقد مرداني که وضعيت مالي بهتري دارند دربياورند.
زني که نام مجازي فريده را براي خود انتخاب کرده تابستان گذشته در ازاي دريافت 400 پوند دختر 13 ساله اش را به عقد پسر عموي 20 ساله همسرش در آورد. دختر او که صورتش در پشت روسري آبي رنگي پوشانده شده بود در حالي که از ته دل اشک مي ريخت بيان داشت که هيچ علاقه يي به زندگي با مردي که به خاطر پول به عقدش درآمده ندارد.
او گفت؛ «من به اين ازدواج راضي نبودم اما خانواده ام من را مجبور کردند در برابر اين مساله سکوت کرده و به اين وصلت رضايت دهم. من هميشه در روياهايم روزي را مي ديدم که از مدرسه فارغ التحصيل شده و به دانشگاه پا بگذارم. متاسفانه تمام روياهاي من با اين ازدواج اجباري نقش بر آب شد و اکنون من به جاي حضور در پشت ميزهاي مدرسه بايد نقش يک زن شوهردار را بازي کنم.»فريده در پاسخ به اين سوال که چرا اسباب ناراحتي دخترش را فراهم کرده گفت؛ «اين سرنوشت دختران افغاني است و او چاره يي جز تن دادن به آن ندارد.»
فياض کوفي نماينده مستقل بدخشان بيان داشت که ظرف دو سال گذشته تعداد دختران خردسال و نوجواني که به رغم ميل خود به عقد مردان در مي آيند بسيار زياد شده است. او گفت؛ «به هيچ عنوان نمي توان نام ازدواج را روي اين عقدها و پيوندها گذاشت. در حقيقت اين ازدواج ها نوعي سر پوش گذاشتن بر پديده فروش کودکان در افغانستان است. من خانواده هايي را مي شناسم که دختر 10 ساله خود را در ازاي دريافت دو گاو و چند کيسه گندم به عقد مردان ميانسال در آورده اند.»فياض کوفي دليل اين پديده تلخ در کشورش را فقر بيش از حد مردم مي داند. فريده و دخترش در روستايي در ونديان در کوه هاي مرتفع بدخشان زندگي مي کنند. دکتر محمد ظريف استاندار بدخشان بيان داشت که ظرف پنج ماه گذشته بيش از 60 نفر در اثر سرما و گرسنگي در اين کوه ها جان باخته اند زيرا برف باعث شده بوده ارتباط اين روستا با جهان خارج قطع شود. از طرفي قيمت مواد غذايي در بازار محلي نسبت به سال گذشته دو برابر شده که دليل آن بالا رفتن جهاني قيمت غذا و غيرقابل دسترس بودن بدخشان است.آکسفام نهاد خيريه انگليسي براي کمک به مردم اين روستاها هم اکنون تخم هاي سبزيجات و کود هاي تقويت شده را در اختيار مردم قرار داده است. اين سازمان قصد دارد براي مردم روستا تراکتور و دستگاه شخم زن هم تهيه کند زيرا گاوهاي اين روستا در اثر سرماي زمستان جان باخته اند.
فياض کوفي بر اين باور است در صورتي که دولت بودجه کافي را در اختيار مسوولان بدخشان قرار داده و آنها براي پايان دادن به فقر مردم سرمايه گذاري هاي درستي انجام دهند و مواد غذايي را با قيمت کمتر در اختيار مردم فقير قرار دهند، خريد و فروش دختران نوجوان در اين منطقه پايان خواهد گرفت.حنيفه ماه، قابله روستاي خورداخان هم دليل اصلي ازدواج هاي زود هنگام را فقر مردم مي داند. او همواره در تلاش است به والدين دخترها آموزش دهد که شوهر دادن آنها در سنين نوجواني و خردسالي کار درستي نيست اما بسياري از والدين به حرف هاي او توجهي ندارند زيرا شوهر دادن دخترهايشان تنها راه حل مشکلات آنها است. حنيفه بيان داشت که چندي پيش براي کمک به زايمان دختري 10 ساله به يکي از روستاهاي کوهستاني رفته بود. او گفت؛ «اين دختر چنان کوچک بود که من او را روي زانوان خود نشاندم تا راحت تر فرزندش را به دنيا بياورد.»
آمار سازمان ملل نشان داده در هيچ جاي جهان تعداد مرگ و ميرهاي حين زايمان زنان به اندازه استان بدخشان نيست. اکثر دختران اين استان فرزندان اول خود را قبل از 15 سالگي به دنيا مي آورند. به دنيا آوردن زود هنگام فرزند يکي از دلايل اصلي فوت مادران در سنين جواني است. انوار الحق وزير بودجه افغانستان بعيد مي داند استاني مانند بدخشان به اين زودي ها از شر فقر راحت شود. او مي گويد ؛ «فکر نمي کنم ريشه کن کردن فقر در استاني مانند بدخشان کار راحتي باشد. دولت اگر تمام تلاش خود را هم به کار گيرد تنها قادر خواهد بود که نيازهاي اصلي مردم اين منطقه را تامين کند. به هر حال کشور ما در حال حاضر چهارمين يا پنجمين کشور فقير جهان است و نمي توان انتظار داشت که افغانستان مانند کشورهاي پيشرفته يي چون امريکا و انگليس عمل کند. ما اميدواريم در پنج سال آينده رتبه خود را تغيير دهيم ولي واقعيت اين است که جنگ هاي طولاني مدت در کشور همه چيز را نابود کرده و ما مجبوريم از اول شروع کنيم.»اگر قرار باشد کمبود جهاني مواد غذايي ادامه پيدا کند دختران روستايي افغانستان هر روزه بيشتر شاهد سياه بختي خود خواهند بود. اميد اين دختران براي ادامه تحصيل تنها رويايي دست نيافتني است که هيچ گاه به واقعيت بدل نخواهد شد زيرا آنها بايد از همان دوران کودکي و نوجواني نقش زنان بزرگسال را با ازدواج هاي زودهنگام به عهده بگي
موضوع : حوادث |
ایسنا: بررسي ادعاي دختري كه مدعي است از سوي دو مرد مورد تجاوز قرار گرفته است،
با دستگيري متهمان در دستور كار داديار شعبهي چهارم دادسراي امور جنايي تهران قرار گرفت.
حدود 10 روز قبل دختري 17 ساله كه از نظر ذهني دچار اندكي عقبافتادگي است،
پس از جر و بحث با مادر خود از منزل خارج شد و به پاركي در نزديكي منزلشان واقع در خيابان اتابك رفت.
پس از گذشت نيم ساعت از حضورش در پارك، فردي 25 ساله به نام فرهاد به وي نزديك شد و به بهانهي پناه دادن به او،
دختر را با خود به خانهي مجردياش برد.
دختر پس از حضور در منزل اين جوان متوجه شد وي با برادر 40 سالهاش به نام بهروز زندگي ميكند
كه به اين ترتيب تصميم گرفت از آن خانه فرار كند
اما در پي تلاش براي خارج شدن از منزل فهميد همهي درها قفل بوده و در خانه زنداني شده است.
اين دختر چهار شبانهروز با اين دو مرد در خانه به سر برد و بارها از سوي آنها مورد تجاوز قرار گرفت
تا آن كه به دنبال داد و فرياد و بيتابي زياد، دو مرد تصميم گرفتند او را از خانه بيرون كنند
به همين خاطر وي را به نقطهاي در شرق تهران حوالي تهرانپارس برده و رهايش كردند.
بعد از گذشت چند ساعت از رها شدن وي در گوشهي خيابان، زني ميانسال وقتي متوجه گريههاي او شد
موضوع را پيگيري كرد و پس از اطلاع يافتن از آنچه بر سر دختر نوجوان آمده او را تحويل پليس داد.
با طرح شكايت در شعبهي چهارم دادياري دادسراي امور جنايي تهران قاضي اميراسماعيل رضوانفر به دليل آنكه رسيدگي
به فقداني اين دختر را از قبل در دستور كار داشت، اين پرونده را نيز مورد رسيدگي قرار داد
و به اين ترتيب با دستور قضايي وي، هر دو متهم در منزلشان شناسايي و بازداشت شدند.
رضوانفر با بيان اينكه متهمان به جرم خود اعتراف كردهاند گفت: اتهام متهمان در حال حاضر بازداشت
غير قانوني است و بحث تحقيق در خصوص تجاوز در صلاحيت دادگاه كيفري استان است
البته پزشكي قانوني وقوع تجاوز را تاييد كرده است.
وي افزود: با مطالعهي پرونده مشاهده ميكنيم كه اين دختر بزهديده فرزند طلاق است
و در حالي در خانه زندگي ميكند كه ناپدرياش با او رفتار بسيار بدي دارد.
در چنين فضاي خانوادگي انتظاري غير از آنچه براي وي اتفاق افتاده نميتوان داشت
زيرا از طرفي جو حاكم بر خانه براي او غير قابل تحمل است و از سوي ديگر نظارت كافي بر رفتار او نيست.
وي همچنين اظهار كرد كه اين دختر جهت تشخيص صحت رواني از سوي پزشكي قانوني مورد آزمايش قرار خواهد گرفت
و تحقيق در مورد اينكه ربوده شده يا با ميل خود به منزل رفته، آغاز شده است.
مادر اين دختر نيز در پاسخ به سوال كه چرا مانع از فرار او نشديد؟ گفت: او فقط چهار شبانهروز در آن خانه بوده
و از طرف ديگر من نميتوانم همسر خود را رها كنم و مدام دنبال دخترم باشم.
با دستگيري متهمان در دستور كار داديار شعبهي چهارم دادسراي امور جنايي تهران قرار گرفت.
حدود 10 روز قبل دختري 17 ساله كه از نظر ذهني دچار اندكي عقبافتادگي است،
پس از جر و بحث با مادر خود از منزل خارج شد و به پاركي در نزديكي منزلشان واقع در خيابان اتابك رفت.
پس از گذشت نيم ساعت از حضورش در پارك، فردي 25 ساله به نام فرهاد به وي نزديك شد و به بهانهي پناه دادن به او،
دختر را با خود به خانهي مجردياش برد.
دختر پس از حضور در منزل اين جوان متوجه شد وي با برادر 40 سالهاش به نام بهروز زندگي ميكند
كه به اين ترتيب تصميم گرفت از آن خانه فرار كند
اما در پي تلاش براي خارج شدن از منزل فهميد همهي درها قفل بوده و در خانه زنداني شده است.
اين دختر چهار شبانهروز با اين دو مرد در خانه به سر برد و بارها از سوي آنها مورد تجاوز قرار گرفت
تا آن كه به دنبال داد و فرياد و بيتابي زياد، دو مرد تصميم گرفتند او را از خانه بيرون كنند
به همين خاطر وي را به نقطهاي در شرق تهران حوالي تهرانپارس برده و رهايش كردند.
بعد از گذشت چند ساعت از رها شدن وي در گوشهي خيابان، زني ميانسال وقتي متوجه گريههاي او شد
موضوع را پيگيري كرد و پس از اطلاع يافتن از آنچه بر سر دختر نوجوان آمده او را تحويل پليس داد.
با طرح شكايت در شعبهي چهارم دادياري دادسراي امور جنايي تهران قاضي اميراسماعيل رضوانفر به دليل آنكه رسيدگي
به فقداني اين دختر را از قبل در دستور كار داشت، اين پرونده را نيز مورد رسيدگي قرار داد
و به اين ترتيب با دستور قضايي وي، هر دو متهم در منزلشان شناسايي و بازداشت شدند.
رضوانفر با بيان اينكه متهمان به جرم خود اعتراف كردهاند گفت: اتهام متهمان در حال حاضر بازداشت
غير قانوني است و بحث تحقيق در خصوص تجاوز در صلاحيت دادگاه كيفري استان است
البته پزشكي قانوني وقوع تجاوز را تاييد كرده است.
وي افزود: با مطالعهي پرونده مشاهده ميكنيم كه اين دختر بزهديده فرزند طلاق است
و در حالي در خانه زندگي ميكند كه ناپدرياش با او رفتار بسيار بدي دارد.
در چنين فضاي خانوادگي انتظاري غير از آنچه براي وي اتفاق افتاده نميتوان داشت
زيرا از طرفي جو حاكم بر خانه براي او غير قابل تحمل است و از سوي ديگر نظارت كافي بر رفتار او نيست.
وي همچنين اظهار كرد كه اين دختر جهت تشخيص صحت رواني از سوي پزشكي قانوني مورد آزمايش قرار خواهد گرفت
و تحقيق در مورد اينكه ربوده شده يا با ميل خود به منزل رفته، آغاز شده است.
مادر اين دختر نيز در پاسخ به سوال كه چرا مانع از فرار او نشديد؟ گفت: او فقط چهار شبانهروز در آن خانه بوده
و از طرف ديگر من نميتوانم همسر خود را رها كنم و مدام دنبال دخترم باشم.
موضوع : حوادث |
كارگر رستوراني كه دختر پنج سالهاي را در محل كارش مورد آزار جنسي قرار داده بود، با دستور داديار جنايي روانه زندان شد.
به نوشته اعتماد ملي، روز گذشته سليماني، داديار دوم دادسراي جنايي تهران در پايان نخستين جلسه رسيدگي به پرونده
با هماهنگي رئيس اين دادسرا، دستور پلمب رستوراني را كه اين اتفاق در آن رخ داده است، صادر كرد.
در اين جلسه، داديار سليماني دستور داد متهم به آزار جنسي در بين چند متهم ديگر قرار گيرد تا كودك پنج ساله او را شناسايي كند
كه كودك خردسال نيز در نگاه اول او را شناخت.
پس از آن نيز ماجرا را براي ثبت در پرونده شرح داد و با اشاره به متهم گفت: زماني كه ما به آن رستوران رفته بوديم،
اين مرد به من گفت به زيرزمين بيا، اما من به او گفتم اول تو برو بعد من ميآيم. اين مرد به من گفت:
در زيرزمين كاري است كه تو بايد انجام دهي. بعد او به دستشويي رفت
و من بهدنبال او رفتم، در دستشويي اين مرد دستم را گاز گرفت و مورد آزار قرار داد. اين ادعاي دختر پنج ساله،
در حالي بود كه متهم 21 ساله در بازجويي انجام شده، ادعاهاي دختر خردسال را تكذيب كرد.
داديار شعبه دوم دادسراي جنايي در پايان اين جلسه، متهم را به زندان كهريزك كه محل نگهداري اراذل و اوباش است
فرستاد و دستور داد دختر خردسال براي بررسي كبوديهايي كه بر اثر خشونت اين كارگر رستوران به وجود آمده،
به پزشكي قانوني معرفي شود. پدر اين كودك نيز در تشريح نحوه اطلاع از موضوع گفت: ما در حوالي پيروزي زندگي ميكنيم.
زمان حادثه براي شركت در ميهماني يكي از آشنايان به رستوراني در نزديكي ميدان منيريه رفته بوديم
كه براي لحظاتي، متوجه غيبت دخترمان شديم. بعد كه او را پيدا كردم، بهطور كلي چيزهايي در مورد ماجرا به من گفت.
اما وقتي به خانه رفتيم، نحوه آزارش را با جزييات بيشتري براي مادرش شرح داد و گفت: آقايي كه سيني را از روي ميز ما برداشت،
من را به دستشويي برد و اذيت كرد. وقتي همسرم موضوع را با من در ميان گذاشت، به كلانتري رفتيم و طرح شكايت كرديم،
اين در حالي بود كه آثار خون و كبودي روي بدن دخترم وجود داشت
و متهم نيز در كلانتري و مراحل اوليه پس از دستگيري به اتهام خود اعتراف كرده است.
به نوشته اعتماد ملي، روز گذشته سليماني، داديار دوم دادسراي جنايي تهران در پايان نخستين جلسه رسيدگي به پرونده
با هماهنگي رئيس اين دادسرا، دستور پلمب رستوراني را كه اين اتفاق در آن رخ داده است، صادر كرد.
در اين جلسه، داديار سليماني دستور داد متهم به آزار جنسي در بين چند متهم ديگر قرار گيرد تا كودك پنج ساله او را شناسايي كند
كه كودك خردسال نيز در نگاه اول او را شناخت.
پس از آن نيز ماجرا را براي ثبت در پرونده شرح داد و با اشاره به متهم گفت: زماني كه ما به آن رستوران رفته بوديم،
اين مرد به من گفت به زيرزمين بيا، اما من به او گفتم اول تو برو بعد من ميآيم. اين مرد به من گفت:
در زيرزمين كاري است كه تو بايد انجام دهي. بعد او به دستشويي رفت
و من بهدنبال او رفتم، در دستشويي اين مرد دستم را گاز گرفت و مورد آزار قرار داد. اين ادعاي دختر پنج ساله،
در حالي بود كه متهم 21 ساله در بازجويي انجام شده، ادعاهاي دختر خردسال را تكذيب كرد.
داديار شعبه دوم دادسراي جنايي در پايان اين جلسه، متهم را به زندان كهريزك كه محل نگهداري اراذل و اوباش است
فرستاد و دستور داد دختر خردسال براي بررسي كبوديهايي كه بر اثر خشونت اين كارگر رستوران به وجود آمده،
به پزشكي قانوني معرفي شود. پدر اين كودك نيز در تشريح نحوه اطلاع از موضوع گفت: ما در حوالي پيروزي زندگي ميكنيم.
زمان حادثه براي شركت در ميهماني يكي از آشنايان به رستوراني در نزديكي ميدان منيريه رفته بوديم
كه براي لحظاتي، متوجه غيبت دخترمان شديم. بعد كه او را پيدا كردم، بهطور كلي چيزهايي در مورد ماجرا به من گفت.
اما وقتي به خانه رفتيم، نحوه آزارش را با جزييات بيشتري براي مادرش شرح داد و گفت: آقايي كه سيني را از روي ميز ما برداشت،
من را به دستشويي برد و اذيت كرد. وقتي همسرم موضوع را با من در ميان گذاشت، به كلانتري رفتيم و طرح شكايت كرديم،
اين در حالي بود كه آثار خون و كبودي روي بدن دخترم وجود داشت
و متهم نيز در كلانتري و مراحل اوليه پس از دستگيري به اتهام خود اعتراف كرده است.
موضوع : حوادث |
لازم است تحولي در ميزان و نحوه کار دانشجويان دکتراي علوم پايه در آزمايشگاهها صورت پذيرد
تا کارايي آنان توام با تامين حداقلهايي براي معاش گردد،
علاوه بر آنکه تامين دموکراسي در مراکز آموزشي و ترسيم حدود و ثغور حقوق و وظايف متقابل استاد و دانشجو و برخورد قاطع
با اساتيد متعرض به حقوق انساني دانشجويان مربوطه ميتواند از حوادث مشابه جلوگيري نمايد.
تابناك: يكي از بينندگان در پيامي نوشت: آقاي کشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دکتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود.
متأسفانه به دليل مشکلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دکتراي خود را نداشت و هنگامي که استاد وي اين مطلب را ميشنود،
در جمع دانشجويان از او ميپرسد که براي چه زنده مانده و او که تهديد به خودکشي ميکند،
در کمال ناباوري و در جلوي چشم همکلاسيان با خوردن سيانور خود را کشت.
تأسفبارتر آنکه امروز، شنبه 31 فروردين، هيچ واکنشي از طرف دانشجويان دانشکده علوم رخ نداد.
تنها عمل دانشجويان، تهيه نامهاي انتقادي از طرف جمعي از دانشجويان دکتراي دانشگاه شهيد بهشتي بود که در خوابگاه نصب شد.
همچنين در پيام ديگري که با امضاي جمعي از دانشجويان دکتري دانشگاه شهيد بهشتي به «تابناک» ارسال شده، آمده است
: عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 خبري تلخ در دانشگاه پيچيد.
شهروز کشاورز دانشجوي دوره دکتراي شيمي، پس از يک مجادله لفظي با يکي از اساتيد دانشکده علوم پايه به سرعت با ترکيب
مواد اوليه سيانور، اقدام به خودکشي کرد.
اگر چه قوانين کيفري ما تحريک به خودکشي را جرم نميدانند
و مسئوليت شخص محرک صرفا در حد اتهام مبني بر توهين به دانشجوي جانباخته يا تحقير وي در برابر ساير دانشجويان سطوح
پايينتر قابل اثبات است،
ليکن فراتر از قوانين و مقررات و با نگاهي وسيعتر به عوامل واقعبينانه وقوع اين حادثه دلخراش و خسارت غير قابل جبران به کشور
و خانواده آن مرحوم، ميتواند ما را در پيشگيري از حوادث مشابه آن هم در عاليترين سطوح تحصيلي، ياري کند.
آن مرحوم، عليرغم داشتن سن بالاي 35 سال و موفقيت در آزمون دشوار دکتري، فاقد همسر و محروم از کمترين پشتوانه مالي بوده است.
البته اين مسائل در جهت القاي نابساماني روحي وي نبوده و نيست ـ امري که عدهاي در پي اثبات آن هستند
تا از بار مسئوليت خود بکاهند ـ بلکه در مقام بيان اين درد بيدرمان است که نخبگان کشور ما با وجود تلاشهاي پيگير و قابل ستايش،
چگونه از حداقل تامينها و برخورداري از کمترين و طبيعيترين حقوق انساني و شهروندي، بيبهرهاند.
اين مشکلات از يک سو و برخورد بعضا توهينآميز برخي از اساتيد و به نوعي استثمار فکر و توان جسمي آنها،
ميتواند بر پيچيدگي وضعيت تحصيل نخبگان ما و افزايش مهاجرت آنان به هر کجا غير از ايران بيفزايد.
چگونه از کسي که پس از عمري تحصيل، به اندازه هندوانه فروش و سمساري سر محل از تامين مالي و روحي لازم برخوردار نيست،
ميتوان انتظار داشت که هم براي خود و هم براي جامعه خود مفيد باشد؟
وقتي بسياري از کارمندان بخشهاي مختلف با تحصيلات و تخصص اندک يا در حد صفر، از حقوق و مزاياي فراواني برخوردارند
و عملا اشتغال به تحصيل را به سخره ميگيرند، چگونه نبايد شاهد حوادثي از اين دست نبود.لازم است
تحولي در ميزان و نحوه کار دانشجويان دکتراي علوم پايه در آزمايشگاهها صورت پذيرد تا کارايي آنان توام با تامين حداقلهايي براي معاش گردد،
علاوه بر آنکه تامين دموکراسي در مراکز آموزشي و ترسيم حدود و ثغور حقوق و وظايف متقابل استاد و دانشجو
و برخورد قاطع با اساتيد متعرض به حقوق انساني دانشجويان مربوطه ميتواند از حوادث مشابه جلوگيري نمايد.
در پايان، اين حادثه تلخ را به خانواده محترم آن مرحوم و دوستان وي و عموم دانشجويان تسليت عرض نموده،
از خداي مهربان ميخواهيم که روح آن عزيز جانباخته را قرين آرامش قرار دهد.
تا کارايي آنان توام با تامين حداقلهايي براي معاش گردد،
علاوه بر آنکه تامين دموکراسي در مراکز آموزشي و ترسيم حدود و ثغور حقوق و وظايف متقابل استاد و دانشجو و برخورد قاطع
با اساتيد متعرض به حقوق انساني دانشجويان مربوطه ميتواند از حوادث مشابه جلوگيري نمايد.
تابناك: يكي از بينندگان در پيامي نوشت: آقاي کشاورز، دانشجوي 35 ساله مقطع دکتراي شيمي دانشگاه شهيد بهشتي بود.
متأسفانه به دليل مشکلات مالي، ايشان توانايي تهيه رساله دکتراي خود را نداشت و هنگامي که استاد وي اين مطلب را ميشنود،
در جمع دانشجويان از او ميپرسد که براي چه زنده مانده و او که تهديد به خودکشي ميکند،
در کمال ناباوري و در جلوي چشم همکلاسيان با خوردن سيانور خود را کشت.
تأسفبارتر آنکه امروز، شنبه 31 فروردين، هيچ واکنشي از طرف دانشجويان دانشکده علوم رخ نداد.
تنها عمل دانشجويان، تهيه نامهاي انتقادي از طرف جمعي از دانشجويان دکتراي دانشگاه شهيد بهشتي بود که در خوابگاه نصب شد.
همچنين در پيام ديگري که با امضاي جمعي از دانشجويان دکتري دانشگاه شهيد بهشتي به «تابناک» ارسال شده، آمده است
: عصر روز چهارشنبه مورخ 28/1/87 خبري تلخ در دانشگاه پيچيد.
شهروز کشاورز دانشجوي دوره دکتراي شيمي، پس از يک مجادله لفظي با يکي از اساتيد دانشکده علوم پايه به سرعت با ترکيب
مواد اوليه سيانور، اقدام به خودکشي کرد.
اگر چه قوانين کيفري ما تحريک به خودکشي را جرم نميدانند
و مسئوليت شخص محرک صرفا در حد اتهام مبني بر توهين به دانشجوي جانباخته يا تحقير وي در برابر ساير دانشجويان سطوح
پايينتر قابل اثبات است،
ليکن فراتر از قوانين و مقررات و با نگاهي وسيعتر به عوامل واقعبينانه وقوع اين حادثه دلخراش و خسارت غير قابل جبران به کشور
و خانواده آن مرحوم، ميتواند ما را در پيشگيري از حوادث مشابه آن هم در عاليترين سطوح تحصيلي، ياري کند.
آن مرحوم، عليرغم داشتن سن بالاي 35 سال و موفقيت در آزمون دشوار دکتري، فاقد همسر و محروم از کمترين پشتوانه مالي بوده است.
البته اين مسائل در جهت القاي نابساماني روحي وي نبوده و نيست ـ امري که عدهاي در پي اثبات آن هستند
تا از بار مسئوليت خود بکاهند ـ بلکه در مقام بيان اين درد بيدرمان است که نخبگان کشور ما با وجود تلاشهاي پيگير و قابل ستايش،
چگونه از حداقل تامينها و برخورداري از کمترين و طبيعيترين حقوق انساني و شهروندي، بيبهرهاند.
اين مشکلات از يک سو و برخورد بعضا توهينآميز برخي از اساتيد و به نوعي استثمار فکر و توان جسمي آنها،
ميتواند بر پيچيدگي وضعيت تحصيل نخبگان ما و افزايش مهاجرت آنان به هر کجا غير از ايران بيفزايد.
چگونه از کسي که پس از عمري تحصيل، به اندازه هندوانه فروش و سمساري سر محل از تامين مالي و روحي لازم برخوردار نيست،
ميتوان انتظار داشت که هم براي خود و هم براي جامعه خود مفيد باشد؟
وقتي بسياري از کارمندان بخشهاي مختلف با تحصيلات و تخصص اندک يا در حد صفر، از حقوق و مزاياي فراواني برخوردارند
و عملا اشتغال به تحصيل را به سخره ميگيرند، چگونه نبايد شاهد حوادثي از اين دست نبود.لازم است
تحولي در ميزان و نحوه کار دانشجويان دکتراي علوم پايه در آزمايشگاهها صورت پذيرد تا کارايي آنان توام با تامين حداقلهايي براي معاش گردد،
علاوه بر آنکه تامين دموکراسي در مراکز آموزشي و ترسيم حدود و ثغور حقوق و وظايف متقابل استاد و دانشجو
و برخورد قاطع با اساتيد متعرض به حقوق انساني دانشجويان مربوطه ميتواند از حوادث مشابه جلوگيري نمايد.
در پايان، اين حادثه تلخ را به خانواده محترم آن مرحوم و دوستان وي و عموم دانشجويان تسليت عرض نموده،
از خداي مهربان ميخواهيم که روح آن عزيز جانباخته را قرين آرامش قرار دهد.
موضوع : حوادث |
سانحه دلخراش رانندگی دست یکی از ورزشکاران مطرح قوی ترین مردان ایران را تا آستانه قطع شدن پیش برد.
این حادثه که بر اثر سانحه رانندگی در اتوبان آهنگ تهران رخ داد ،
"مجید دژبرار" نفرپنجم دوره قبل مسابقات قوی ترین مردان ایران و نفر پنجم مسابقات بین المللی روسیه دچار قطعی دست از ناحیه بازو شد
که بلافاصله توسط مردم و نیروهای امداد جهت اقدامات اورژانسی به بیمارستان لاله تهران انتقال یافت.
با تلاش کادر پزشکی بیمارستان لاله و بویژه دکتر "فرهاد فیروزی" دست قطع شده این ورزشکار،
طی یک عمل جراحی پیچیده و چند ساعته بار دیگر به بازوی دست وی پیوند شد که خوشبختانه این عمل جراحی با موفقیت همراه بود.
دژبرار پس از سپری کردن دوره نقاهت عصر امروز از بیمارستان لاله تهران مرخص شد
ولی پزشکان معالج برای بهبودی کامل و بویژه بازیابی عصب دست وی دوره استراحت نسبتا طولانی را برای وی تجویز کرده اند.
به گفته پزشکان حال عمومی دژبرارمساعد است ولی از نظر گردش خون و بازگشت عصب های حرکتی در ناحیه دست نگرانی ها ادامه دارد.
با شرایط بوجود آمده برای این این ورزشکار به نظر می رسد وی دیگر قادر نخواهد بود
در صحنه مسابقات قوی ترین مردان ایران شرکت کند و این رشته وجود یکی از بهترین قهرمانان خود محروم خواهد ماند.
این حادثه که بر اثر سانحه رانندگی در اتوبان آهنگ تهران رخ داد ،
"مجید دژبرار" نفرپنجم دوره قبل مسابقات قوی ترین مردان ایران و نفر پنجم مسابقات بین المللی روسیه دچار قطعی دست از ناحیه بازو شد
که بلافاصله توسط مردم و نیروهای امداد جهت اقدامات اورژانسی به بیمارستان لاله تهران انتقال یافت.
با تلاش کادر پزشکی بیمارستان لاله و بویژه دکتر "فرهاد فیروزی" دست قطع شده این ورزشکار،
طی یک عمل جراحی پیچیده و چند ساعته بار دیگر به بازوی دست وی پیوند شد که خوشبختانه این عمل جراحی با موفقیت همراه بود.
دژبرار پس از سپری کردن دوره نقاهت عصر امروز از بیمارستان لاله تهران مرخص شد
ولی پزشکان معالج برای بهبودی کامل و بویژه بازیابی عصب دست وی دوره استراحت نسبتا طولانی را برای وی تجویز کرده اند.
به گفته پزشکان حال عمومی دژبرارمساعد است ولی از نظر گردش خون و بازگشت عصب های حرکتی در ناحیه دست نگرانی ها ادامه دارد.
با شرایط بوجود آمده برای این این ورزشکار به نظر می رسد وی دیگر قادر نخواهد بود
در صحنه مسابقات قوی ترین مردان ایران شرکت کند و این رشته وجود یکی از بهترین قهرمانان خود محروم خواهد ماند.
موضوع : حوادث |
مردي كه به اتهام كشتن دخترش در استان قزوين بازداشت شده، گفت:
حكم مرگ دادگاه خانوادگي را با همدستي داماد و برادرزادهاش اجرا كرده است.
رسيدگي به اين پرونده از 1:30 بامداد سوم اسفند 1386 پس از آن شروع شد
كه افسر نگهبان كلانتري 12 بازار قزوين از طريق مركز پيام پليس باخبر شد
جنازه دختري در حاشيه محور فرعي «احمدآباد - بويين زهرا» پيدا شده است.
درحالي كه كارآگاهان هيچ مدركي براي شناسايي او نداشتند مرد 55 سالهاي به كلانتري بويين زهرا رفت و مدعي شد
دختر 26 سالهاش «سمانه» ناپديد شده است.مرد كه بسيار پريشان بود در بازجوييها ضد و نقيضگويي كرد
و مشخص شد از ماهها پيش با دخترش اختلاف داشته است.
افشاي اين مساله در واقع كليد معما بود و اين مرد سرانجام لب به بيان حقيقت گشود:
«وقتي ديدم «سمانه» دست از رفتارهاي گناه آميزش برنميدارد و نصيحتهايم ثمري ندارد تصميم گرفتم
او را براي حفظ آبرو و حيثيت خانوادگيام سر به نيست كنم».به دنبال اين اعتراف تكاندهنده 2 متهم ديگر پرونده نيز بازداشت شدند
حكم مرگ دادگاه خانوادگي را با همدستي داماد و برادرزادهاش اجرا كرده است.
رسيدگي به اين پرونده از 1:30 بامداد سوم اسفند 1386 پس از آن شروع شد
كه افسر نگهبان كلانتري 12 بازار قزوين از طريق مركز پيام پليس باخبر شد
جنازه دختري در حاشيه محور فرعي «احمدآباد - بويين زهرا» پيدا شده است.
درحالي كه كارآگاهان هيچ مدركي براي شناسايي او نداشتند مرد 55 سالهاي به كلانتري بويين زهرا رفت و مدعي شد
دختر 26 سالهاش «سمانه» ناپديد شده است.مرد كه بسيار پريشان بود در بازجوييها ضد و نقيضگويي كرد
و مشخص شد از ماهها پيش با دخترش اختلاف داشته است.
افشاي اين مساله در واقع كليد معما بود و اين مرد سرانجام لب به بيان حقيقت گشود:
«وقتي ديدم «سمانه» دست از رفتارهاي گناه آميزش برنميدارد و نصيحتهايم ثمري ندارد تصميم گرفتم
او را براي حفظ آبرو و حيثيت خانوادگيام سر به نيست كنم».به دنبال اين اعتراف تكاندهنده 2 متهم ديگر پرونده نيز بازداشت شدند
موضوع : حوادث |
داستان فرار غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ معروف به آرسن لوپن ایران، ،
وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه در نوع خود جالب می باشد.
بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسشها را در ذهن ما پدید میآورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد
فرار شهرام جزایری در اسفندماه سال 85 و دستگیری جنجال آفرین وی در نوروز 86 یکی از بزرگترین فرارهای زندانیان سرشناس در تاریخ ایران بوده است.
به گزارش «فردا»، ویژه نامه نوروزی تهران امروز به بررسی فرارهای بزرگ از زندان های ایران پرداخته است
و طی گزارشی به بازخوانی داستان غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ معروف به آرسن لوپن ایران، ،
وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه پرداخته است.
شاید بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسشها را در ذهن ما پدید میآورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد
و چرا؟ چگونه و به چه قیمتی؟ دستگیر شد.
از روز نخست فرار شهرام جزایری که سرشناسترین متهم یا بهتر بگوییم محکوم علیه در پروندههای مفاسد اقتصادی بوده و است
ابهامات بسیاری وجود داشت که پس از گذشت یک سال و با وجود دستگیری وی هنوز روشن نشدهاند
و همه مسئولان در برابر آن سکوت کرده و با کلیگویی ماجرا را فیصله دادهاند.
شهرام جزایری ساعت 8 و 50 دقیقه روز سهشنبه یکم اسفندماه سال 85 با همراهی دو مامور به جای رفتن به مکانی که کارشناسان منتظرش بودند
تا بخشی از دارایی او را ارزیابی کنند به آپارتمان خود در شهرک اکباتان رفت و به دور از دیدگان دو محافظ خود، فراری شد.
از روزی که ماجرای فرار شهرام جزایری فاش شد، رفتارهای غیرعادی از سوی برخی از مسئولان قضایی و پلیسی رخ داد که همگی ناشی از شوکی بود
که این فرار به وجود آورده بود.
جزایری رفت، هیچ کس تصور نمیکرد این جوان ثروتمند با نفوذی که در کشورهای عربی و دیگر کشورها دارد بعد از یک ماه در ایام نوروز دستگیر شده
و با یک هواپیمای شخصی از کشوری عربی به ایران انتقال داده شود.
شاید اگر شهرام جزایری چهرهای شناخته شده در رسانهها نداشت و چنین حساسیتی پشت پرونده اتهامیاش از سوی روزنامهها نبودع حساسیت
کمتری برای دستگیریاش وجود داشت و او با نقشه ماهرانهای که در فرار از ایران طراحی کرده بود هرگز به زندان اوین باز نمیگشت.
شهرام جزایری با هویت جعلی و مدارک شخصی به نام وحید به دوبی گریخته و در هتلی اقامت داشت.
ماموران پلیس ایران که با دستور ویژه مقامات قضایی به ردیابی وی پرداخته بودند تا یک قدمیاش در هتل رفتند
اما جزایری در لابی هتل در تماسی با پلیس امارات، ماموران ایرانی را مزاحم خود معرفی کرد، با خونسردی از هتل خارج شد و گریخت.
در مدت فرار شهرام جزایری با دستور رئیس قوه قضائیه تنی چند از مقامات قضایی که رئیس مجتمع قضایی مبارزه با مفاسد اجتماعی و رئیس زندان اوین شاخصترین بودند،
برکنار شدند و همدستان متهم فراری که قرار بود در ازای فراری دادن او به ثروت خوبی دست پیدا کنند، بازداشت و زندانی شدند.
هر روز بازار شایعات در خصوص فرار شهرام جزایری داغتر میشد
تا اینکه در ایام نوروز مردم در تلویزیون دیدند که هواپیمایی در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست و جوانی غمزده در حالی که دستبندی به دو دستش بود،
ساکت و آرام از هواپیما پیاده شد. شهرام جزایری بازداشت شد
و سناریوی فرارش خیلی زود خاتمه یافت. این متهم اقتصادی که در روستایی که جمعیت واقع در عمان ردیابی شده بود به زندان سپرده شد و دیگر حرفی به میان نیامد.
پس از گذشت 11 ماه هنوز هم کاملاً مشخص نیست شهرام جزایری چگونه گریخت و چه سرنوشتی برای او رقم خورد تا به سلولی در زندان اوین بازگردانده شد.
هنوز هم خیلیها در این مورد سکوت کردهاند. البته این لازمه یک فرار بزرگ بوده است.
**************************************************************************
فرارهای بزرگ
خبر فرار زندانیان همیشه جذاب و خواندنی بوده است و کمتر اتفاق افتاده است که یک زندانی فراری گرفتار نشود.
در تاریخ فرارهای ایران ماجرای فرار غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ، وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران در نوع خود جالب و شنیدنی است.
**************************************************************************
خفاش شب
در سال 1376 قتلهای سریالی زنان و دختران جوان، جنجال بسیاری به پا کرد و ترس به جان تهرانیها انداخت تا اینکه خفاش شب دستگیر شد.
وقتی غلامرضا خوشرو با اعترافات تکان دهنده همه جنایات سریالی را به گردن گرفت، در بررسیهای اطلاعاتی مشخص شد.
این جنایتکار در سال 1371 با وجود محکوم شدن به اعدام توانسته فرار کند.
در سال 1371 وقتی خفاش شب به خاطر سرقت مسلحانه و اذیت و آزار دختران تحت حکم اعدام بود در مسیر انتقال به دادگاه از چنگال ماموران گریخت.
این مرد جانی به همراه دوستش به نام علی کریمی قرار بود اعدام شود که با فریب دادن ماموران توانست فرار کند.
همدست او در اسفندماه همان سال اعدام شد
اما خفاش شب تا سال 1376 باز به تبهکاریهایش ادامه داد و پس از 9 جنایت فجیع، ساعت 22 شامگاه پنجم تیرماه سال 76 توسط بسیجیان پایگاه
شهید نظری ناحیه 10 شهری سپاه ناحیه غرب تهران در پونک بازداشت شد
و ساعت 7 و 45 دقیقه چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1376 در چهار دیوار انبار روباز ورزشگاه آزادی واقع در سه راه دهکده المپیک به دار مجازات آویخته شد.
**************************************************************************
کارلوس ایران
«کارلوس ایران» چهره شناخته شده مطبوعات ایران در سال 59 است.
او مردی هزار چهره و اسم واقعیاش «وحید قدیمی» بود. «کارلوس» یکی از جانیان خطرناک در تاریخ جنایی است
که نامیهای متفاوتی از قبیل رضا ناظمی، جمشید قاسمی؛ مهندس علیرضا پورکاظمی و ... داشت.
این جنایتکار با 9 فقره قتل، سرقت، کلاهبرداری، خرید و فروش مواد مخدر، خیانت در امانت، جعل عنوان با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به جرم سرقت،
دستگیر شد و به زندان افتاد و در سال 1359 آزاد شد. او پس از آزادی با همدستی همزندانیاش به نام فرامرز دژدانی ـ که در سال 1361 اعدام شد ـ
به سرقتها و جنایتهای فجیعی دست زد. پس از آخرین قتلهایش که در تبریز رخ داد متوجه شد که عکس وی در روزنامهها به چاپ رسیده است.
برای هیمن از مرکز باکو به صورت قانونی و با جعل گذرنامه به ترکیه رفت. در آنجا خود را یک ارتش با درجه سرگروهی معرفی کرد
ور در شهر استانبول ازدواج کرد. وقتی پسرش به دنیا آمد، دو بار به خاطر سرقت زندانی شد.
سال 1371 بود که غیرقانونی به ایران برگشت و باز به 5 جنایت دیگر دست زد. او در حالی که با اتهامات قتل و سرقتهای مسلحانه تحت تعقیب بود،
به خاطر کلاهبرداری در بند 6 ندامتگاه مرکزی زندان قصر زندانی بود تا اینکه چهره اصلیاش از بنی هزار چهره دیگر فاش شد
و با حکمی از شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی محکوم به اعدام شد. در سال 1375 کارلوس ایران در زندان دست به خودکشی زد.
**************************************************************************
فرار مهدی بلیغ
آرسن لوپن ایران، مردی لاغر اندام و بسیار تیزهوش به نام مهدی بلیغ بود،
او قانون را از حفظ بود به بهانه نیاز به دستشویی از سراکیپ محافظ خود خواست تا دستبند را از دستش باز کند.
وقتی این محافظ با دقت همه دستشویی را بازرسی کرد و دید راه فراری نیست به بلیغ اجازه داد تا به دستشویی برود
برود غافل از اینکه آرسن لوپن ایران با کندن دریچه هواکش که تا پای ساختمان 15 متر فاصله داشت فرار خواهد کرد.
مهدی بلیغ که در زندان مواد مخدر تولید کرده و میفروخت با این فرار جنجال به پا کرد و مطبوعات داخلی و ارجی به آن پرداختند.
آرسن لوپن ایران یک بار دیگر وقتی در عراق بازداشت شد و او را سوار قایق کردند تا به ایران بیاورند
از غفلت ماموران به آب پرید و از شلیکهای آنان توانست فرار کند، او شناکنان خود را به کویت رساند سپس وقتی به لبنان رفته بود دستگیر شد
و سحرگاه 20 فروردین ماه سال 1360 به هماه 6 قاچاقچی دیگر در ناصر خسرو تهران به صورت علنی اعدام شد.
**************************************************************************
فرار پروانه
علی اشرف پروانه، یکی از مردان خطرناک و سارقان مسلح است
که در جراین ترور قاضی مقدس نیز یکی از مظنونان اصلی بود. «پروانه» که خود میگوید خطرناک نیست در 11 سرقت مسلحانه شرکت داشت
و 19 سال در مجهزترین زندان ایران که رجایی شهر بوده محبود بود. این مرد خطرناک با 3 تن از همسلولیهایش نقشه فرار بزرگی را طراحی کرد،
آنها به سبک فیلمهای سینمایی ابتدا نقشه زندان را به دست آوردند
و از فضاهای خالی که مختص تمهیدات برق، آب و دیگر احتیاجات زندان بود، استفاده کردند و به حفاری تونلی 50 متری دست زدند
تا خود را به پشت دیوارهای بلند زندان برسانند.
پروانه در روز فرار وقتی یکی از زندانبانان را پیش روی نقشه ماهرانه و زحمات چندین ماههاش دید او را با اسلحهای هدف قرار داد
و با همسلولیهایش توانست فرار کند. این مرد خطرناک وقتی در بخش آسفالت کاری شهرداری کار میکرد شناسایی و بازداشت شد،
او خیلی خونسردانه حرف میزد و زمانی که پرسیده شد چگونه نقشه فرار را طراحی کرد و گفت: وقتی بیکار باشی، ذهنت خلاق میشود،
در زندان چون مشغولیتی نبود تصمیم به فرار گرفتم.
او در آخرین اظهار نظر مبنی بر اینکه باز از زندان فرار میکند یا نه؟ گفت: «نمیتوانم پیر شدهام، دیگر حوصله این کارها را ندارم و ...»
وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه در نوع خود جالب می باشد.
بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسشها را در ذهن ما پدید میآورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد
فرار شهرام جزایری در اسفندماه سال 85 و دستگیری جنجال آفرین وی در نوروز 86 یکی از بزرگترین فرارهای زندانیان سرشناس در تاریخ ایران بوده است.
به گزارش «فردا»، ویژه نامه نوروزی تهران امروز به بررسی فرارهای بزرگ از زندان های ایران پرداخته است
و طی گزارشی به بازخوانی داستان غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ معروف به آرسن لوپن ایران، ،
وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران و علی اشرف پروانه پرداخته است.
شاید بازخوانی فرارهای بزرگ در تاریخ جنایی ایران این پرسشها را در ذهن ما پدید میآورد که شهرام جزایری، چرا؟ چگونه؟ و با چه اطمینانی؟ فرار کرد
و چرا؟ چگونه و به چه قیمتی؟ دستگیر شد.
از روز نخست فرار شهرام جزایری که سرشناسترین متهم یا بهتر بگوییم محکوم علیه در پروندههای مفاسد اقتصادی بوده و است
ابهامات بسیاری وجود داشت که پس از گذشت یک سال و با وجود دستگیری وی هنوز روشن نشدهاند
و همه مسئولان در برابر آن سکوت کرده و با کلیگویی ماجرا را فیصله دادهاند.
شهرام جزایری ساعت 8 و 50 دقیقه روز سهشنبه یکم اسفندماه سال 85 با همراهی دو مامور به جای رفتن به مکانی که کارشناسان منتظرش بودند
تا بخشی از دارایی او را ارزیابی کنند به آپارتمان خود در شهرک اکباتان رفت و به دور از دیدگان دو محافظ خود، فراری شد.
از روزی که ماجرای فرار شهرام جزایری فاش شد، رفتارهای غیرعادی از سوی برخی از مسئولان قضایی و پلیسی رخ داد که همگی ناشی از شوکی بود
که این فرار به وجود آورده بود.
جزایری رفت، هیچ کس تصور نمیکرد این جوان ثروتمند با نفوذی که در کشورهای عربی و دیگر کشورها دارد بعد از یک ماه در ایام نوروز دستگیر شده
و با یک هواپیمای شخصی از کشوری عربی به ایران انتقال داده شود.
شاید اگر شهرام جزایری چهرهای شناخته شده در رسانهها نداشت و چنین حساسیتی پشت پرونده اتهامیاش از سوی روزنامهها نبودع حساسیت
کمتری برای دستگیریاش وجود داشت و او با نقشه ماهرانهای که در فرار از ایران طراحی کرده بود هرگز به زندان اوین باز نمیگشت.
شهرام جزایری با هویت جعلی و مدارک شخصی به نام وحید به دوبی گریخته و در هتلی اقامت داشت.
ماموران پلیس ایران که با دستور ویژه مقامات قضایی به ردیابی وی پرداخته بودند تا یک قدمیاش در هتل رفتند
اما جزایری در لابی هتل در تماسی با پلیس امارات، ماموران ایرانی را مزاحم خود معرفی کرد، با خونسردی از هتل خارج شد و گریخت.
در مدت فرار شهرام جزایری با دستور رئیس قوه قضائیه تنی چند از مقامات قضایی که رئیس مجتمع قضایی مبارزه با مفاسد اجتماعی و رئیس زندان اوین شاخصترین بودند،
برکنار شدند و همدستان متهم فراری که قرار بود در ازای فراری دادن او به ثروت خوبی دست پیدا کنند، بازداشت و زندانی شدند.
هر روز بازار شایعات در خصوص فرار شهرام جزایری داغتر میشد
تا اینکه در ایام نوروز مردم در تلویزیون دیدند که هواپیمایی در فرودگاه مهرآباد به زمین نشست و جوانی غمزده در حالی که دستبندی به دو دستش بود،
ساکت و آرام از هواپیما پیاده شد. شهرام جزایری بازداشت شد
و سناریوی فرارش خیلی زود خاتمه یافت. این متهم اقتصادی که در روستایی که جمعیت واقع در عمان ردیابی شده بود به زندان سپرده شد و دیگر حرفی به میان نیامد.
پس از گذشت 11 ماه هنوز هم کاملاً مشخص نیست شهرام جزایری چگونه گریخت و چه سرنوشتی برای او رقم خورد تا به سلولی در زندان اوین بازگردانده شد.
هنوز هم خیلیها در این مورد سکوت کردهاند. البته این لازمه یک فرار بزرگ بوده است.
**************************************************************************
فرارهای بزرگ
خبر فرار زندانیان همیشه جذاب و خواندنی بوده است و کمتر اتفاق افتاده است که یک زندانی فراری گرفتار نشود.
در تاریخ فرارهای ایران ماجرای فرار غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب، مهدی بلیغ، وحید قدیمی معروف به کارلوس ایران در نوع خود جالب و شنیدنی است.
**************************************************************************
خفاش شب
در سال 1376 قتلهای سریالی زنان و دختران جوان، جنجال بسیاری به پا کرد و ترس به جان تهرانیها انداخت تا اینکه خفاش شب دستگیر شد.
وقتی غلامرضا خوشرو با اعترافات تکان دهنده همه جنایات سریالی را به گردن گرفت، در بررسیهای اطلاعاتی مشخص شد.
این جنایتکار در سال 1371 با وجود محکوم شدن به اعدام توانسته فرار کند.
در سال 1371 وقتی خفاش شب به خاطر سرقت مسلحانه و اذیت و آزار دختران تحت حکم اعدام بود در مسیر انتقال به دادگاه از چنگال ماموران گریخت.
این مرد جانی به همراه دوستش به نام علی کریمی قرار بود اعدام شود که با فریب دادن ماموران توانست فرار کند.
همدست او در اسفندماه همان سال اعدام شد
اما خفاش شب تا سال 1376 باز به تبهکاریهایش ادامه داد و پس از 9 جنایت فجیع، ساعت 22 شامگاه پنجم تیرماه سال 76 توسط بسیجیان پایگاه
شهید نظری ناحیه 10 شهری سپاه ناحیه غرب تهران در پونک بازداشت شد
و ساعت 7 و 45 دقیقه چهارشنبه 23 مرداد ماه سال 1376 در چهار دیوار انبار روباز ورزشگاه آزادی واقع در سه راه دهکده المپیک به دار مجازات آویخته شد.
**************************************************************************
کارلوس ایران
«کارلوس ایران» چهره شناخته شده مطبوعات ایران در سال 59 است.
او مردی هزار چهره و اسم واقعیاش «وحید قدیمی» بود. «کارلوس» یکی از جانیان خطرناک در تاریخ جنایی است
که نامیهای متفاوتی از قبیل رضا ناظمی، جمشید قاسمی؛ مهندس علیرضا پورکاظمی و ... داشت.
این جنایتکار با 9 فقره قتل، سرقت، کلاهبرداری، خرید و فروش مواد مخدر، خیانت در امانت، جعل عنوان با به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی به جرم سرقت،
دستگیر شد و به زندان افتاد و در سال 1359 آزاد شد. او پس از آزادی با همدستی همزندانیاش به نام فرامرز دژدانی ـ که در سال 1361 اعدام شد ـ
به سرقتها و جنایتهای فجیعی دست زد. پس از آخرین قتلهایش که در تبریز رخ داد متوجه شد که عکس وی در روزنامهها به چاپ رسیده است.
برای هیمن از مرکز باکو به صورت قانونی و با جعل گذرنامه به ترکیه رفت. در آنجا خود را یک ارتش با درجه سرگروهی معرفی کرد
ور در شهر استانبول ازدواج کرد. وقتی پسرش به دنیا آمد، دو بار به خاطر سرقت زندانی شد.
سال 1371 بود که غیرقانونی به ایران برگشت و باز به 5 جنایت دیگر دست زد. او در حالی که با اتهامات قتل و سرقتهای مسلحانه تحت تعقیب بود،
به خاطر کلاهبرداری در بند 6 ندامتگاه مرکزی زندان قصر زندانی بود تا اینکه چهره اصلیاش از بنی هزار چهره دیگر فاش شد
و با حکمی از شعبه سوم دادگاه انقلاب اسلامی محکوم به اعدام شد. در سال 1375 کارلوس ایران در زندان دست به خودکشی زد.
**************************************************************************
فرار مهدی بلیغ
آرسن لوپن ایران، مردی لاغر اندام و بسیار تیزهوش به نام مهدی بلیغ بود،
او قانون را از حفظ بود به بهانه نیاز به دستشویی از سراکیپ محافظ خود خواست تا دستبند را از دستش باز کند.
وقتی این محافظ با دقت همه دستشویی را بازرسی کرد و دید راه فراری نیست به بلیغ اجازه داد تا به دستشویی برود
برود غافل از اینکه آرسن لوپن ایران با کندن دریچه هواکش که تا پای ساختمان 15 متر فاصله داشت فرار خواهد کرد.
مهدی بلیغ که در زندان مواد مخدر تولید کرده و میفروخت با این فرار جنجال به پا کرد و مطبوعات داخلی و ارجی به آن پرداختند.
آرسن لوپن ایران یک بار دیگر وقتی در عراق بازداشت شد و او را سوار قایق کردند تا به ایران بیاورند
از غفلت ماموران به آب پرید و از شلیکهای آنان توانست فرار کند، او شناکنان خود را به کویت رساند سپس وقتی به لبنان رفته بود دستگیر شد
و سحرگاه 20 فروردین ماه سال 1360 به هماه 6 قاچاقچی دیگر در ناصر خسرو تهران به صورت علنی اعدام شد.
**************************************************************************
فرار پروانه
علی اشرف پروانه، یکی از مردان خطرناک و سارقان مسلح است
که در جراین ترور قاضی مقدس نیز یکی از مظنونان اصلی بود. «پروانه» که خود میگوید خطرناک نیست در 11 سرقت مسلحانه شرکت داشت
و 19 سال در مجهزترین زندان ایران که رجایی شهر بوده محبود بود. این مرد خطرناک با 3 تن از همسلولیهایش نقشه فرار بزرگی را طراحی کرد،
آنها به سبک فیلمهای سینمایی ابتدا نقشه زندان را به دست آوردند
و از فضاهای خالی که مختص تمهیدات برق، آب و دیگر احتیاجات زندان بود، استفاده کردند و به حفاری تونلی 50 متری دست زدند
تا خود را به پشت دیوارهای بلند زندان برسانند.
پروانه در روز فرار وقتی یکی از زندانبانان را پیش روی نقشه ماهرانه و زحمات چندین ماههاش دید او را با اسلحهای هدف قرار داد
و با همسلولیهایش توانست فرار کند. این مرد خطرناک وقتی در بخش آسفالت کاری شهرداری کار میکرد شناسایی و بازداشت شد،
او خیلی خونسردانه حرف میزد و زمانی که پرسیده شد چگونه نقشه فرار را طراحی کرد و گفت: وقتی بیکار باشی، ذهنت خلاق میشود،
در زندان چون مشغولیتی نبود تصمیم به فرار گرفتم.
او در آخرین اظهار نظر مبنی بر اینکه باز از زندان فرار میکند یا نه؟ گفت: «نمیتوانم پیر شدهام، دیگر حوصله این کارها را ندارم و ...»
موضوع : حوادث |
هفت زن روس که به خاطر عقايد فرقه اي و از بيم آخرالزمان و پايان کار دنيا، ماهها خود را در درون غاري در دل زمين مخفي کرده بودند
با کمک مسئولان از غار بيرون آورده شدند.
آسوشيتدپرس از مسکو گزارش داد، مسئولان روسي براي بيرون آوردن اين افراد از مخفيگاه شان مجبور شدند
کوزنتسف رئيس اين فرقه را که ادعاي پيامبري مي کند از بيمارستان رواني بيرون بياورند و به محل غار منتقل کنند.
به گفته مسئولان روسي، هنوز بيش از بيست تن ديگر از اعضاي اين فرقه در غار هستند و پيش بيني مي شود اين افراد نيز امروز از غار بيرون بيايند.
در ميان افراد باقي مانده در غار چهار کودک زير دو سال ديده مي شوند.
سي و پنج تن از هواداران اين فرقه در ماه نوامبر از بيم آخرالزمان که به اعتقاد آنها در ماه مه رخ خواهد داد، اين غار را نزديکي يک روستا حفر کردند.
با کمک مسئولان از غار بيرون آورده شدند.
آسوشيتدپرس از مسکو گزارش داد، مسئولان روسي براي بيرون آوردن اين افراد از مخفيگاه شان مجبور شدند
کوزنتسف رئيس اين فرقه را که ادعاي پيامبري مي کند از بيمارستان رواني بيرون بياورند و به محل غار منتقل کنند.
به گفته مسئولان روسي، هنوز بيش از بيست تن ديگر از اعضاي اين فرقه در غار هستند و پيش بيني مي شود اين افراد نيز امروز از غار بيرون بيايند.
در ميان افراد باقي مانده در غار چهار کودک زير دو سال ديده مي شوند.
سي و پنج تن از هواداران اين فرقه در ماه نوامبر از بيم آخرالزمان که به اعتقاد آنها در ماه مه رخ خواهد داد، اين غار را نزديکي يک روستا حفر کردند.
موضوع : حوادث |
"رئيس پليس ايران، هشدار داده برای اينکه تصاوير خصوصی زنان، به بازار تصاوير ويدئويی غيرمجاز راه نيابد، بانوان بايد جانب احتياط را رعايت کنند."
سارا دختری بيست و پنج ساله، از شنيدن اين جمله از زبان يک مقام امنيتی، متعجب می شود: "اگر رييس پليس هشدار داده که مواظب باشيد،
يعنی شعور اجتماعی مان پايين است. معنی ديگرش هم اين است که برای جلوگيری از اين کارها، نمی شود قانونی صادرکرد؛
انگار انتظار داريم اين اتفاقات بيافتند، پس تذکر می دهيم که مردم خودشان مواظب باشند."
وقتی از او می پرسم که در استخرها يا مهمانی هايی که بوده، به سوء استفاده از فيلم برداری يا عکاسی فکر کرده يا نه،
بدون اين که معطل کند می گويد: "تا به حال بهش فکر نکردم. چون خيلی برايم مهم نبوده."
با اين حال کافی است به يکی از دست فروش های کنار ميادين اصلی شهر مراجعه کنيد و از او بخواهيد سی دی منسوب به بازيگر سريال نرگس را در اختيارتان بگذارد.
"جامعه بسته"
"کدوم رو می گی؟ فيلم دختر شوکت يا بهنوش ب؟ هر دو را دارم. با چند تا فيلم ديگر روی يک سی دی. هر سی دی ۲۰۰۰ تومان."
می پرسم: "فيلم پورنو چی داری؟"
"چی می خوای؟ اروپايی؟ آمريکايی؟ آسيای مرکزی؟"
می پرسم فيلم اين بازيگر ها طرفدار هم دارد؟
" صبح يک سری آوردم، الان ديگه ندارم. بخوای بايد سفارش بدی برات نگه دارم."
مهسا ۲۱ ساله، فيلم منسوب به هنرپيشه سريال تلويزيونی نرگس را نديده: "من اسکلم که هنوز نتوانستم اين فيلم را ببينم. همه دوستانم ديده اند."
"من اين موضوع را در دانشگاه شنيدم و اولين حسی که داشتم دلسوزی برای آن دختر بود. به اين فکر کردم
که خيلی از همکلاسی های من با دوست پسرشون سکس داشته اند و اين موضوع بين نوجوان ها و جوان ها ديگر عادی شده است،
ولی فيلم اين دختر پخش شده و اين همه هم راجع بهش صحبت می شود. چقدر جامعه ما بسته است
و چه اندازه بيکار که اين جور مسايل، اين قدر حساسيت برانگيز است و اين قدر به سرعت پخش می شود."
شروين، ۱۹ ساله هم از سر کنجکاوی دوست دارد اين فيلم را ببيند و می گويد: "می خواهم ببينم اصل ماجرا چيست؟ عده ای می گويند دروغ است،
عده ديگری می گويند راست است و خود خودش است. يکی می گويد خودش حواسش نيست که ازش فيلم برداری می شود،
ديگری می گويد خودش هم متوجه است و با رضايت ازش فيلم گرفته شده است. يک عده می گويند حتی در فيلم دارد گريه می کند."
البته هستند کسانی که فيلم را نديده اند و ديدن آن را مخالف اخلاقيات می دانند. بابک، ۵۵ ساله که دو دختر نوجوان هم دارد
می گويد: "خيلی ها پيشنهاد کردند که فيلم را ببين، ولی من به همه شان گفتم که هر کس اين فيلم را ببيند، شريک جرم است."
"خشونت اجتماعی"
"وقتی موضوع پخش فيلم هم آغوشی يک بازيگر را از دخترانم شنيدم، برای چندمين بار احساس کردم حرمت نيم بند حريم خصوصی افراد، از بين رفت.
اتفاقی که افتاده، يک موضوع کاملا شخصی بوده، نه اجتماعی. اما اينکه چرا به اين شکل وارد حوزه های عمومی شد، سوالی است که مسئولان بايد جواب بدهند."
به نظر بابک:
"حرمت شکنی حريم خصوصی آدم ها از طريق تلويزيون با تمسخر آن ها و نگه نداشتن حريم قوميت ها، و حرمت شکنی آن ها با وارد شدن
نيروهای دولتی به حريم خصوصی مردم، با حرمت نگه نداشتن عروسی ها و مراسم خصوصی مردم و ارتباط جنس های مخالف در خيابان ها،
نتيجه اش بی توجهی جامعه به اين حريم است."
"خيلی مهم است در حالی که افراد به راحتی می توانند فيلم های پورنو را از طريق ماهواره ببينند، يا از خيابان تهيه کنند، چرا به ديدن فيلم های ايرانی گرايش پيدا می کنند.
جامعه ما به وارد شوندگان به حريم خصوصی افراد مجوز می دهد. به نظر من، پخش چنين فيلم هايی از سر لذت نيست، نشانه وجود خشونت اجتماعی است."
او نگران دخترهای خودش هم هست: "دو تا دختر دارم و باور کنيد که نگران شان هستم.
من اخبار مربوط به پخش فيلم استخر ها يا اعمال خشونت های جنسی در اتاق های پرو را در روزنامه ها می خوانم؛ آنهم وقتی که ماجرا تمام شده است.
اين ها مرا وحشت زده می کند. من از از تجاوزهای نگاهی، دستی و واقعی می ترسم. متاسفانه مرتب هم بايد دخترهايم را با اين خطرات آشنا کنم".
اما هر چند فيلم های تولد يا عروسی، فيلم و عکس از استخرهای زنانه و يا اخبار مربوط به امکان تصوير برداری،
مشاهده يا حتی تجاوز به زنان و دختران در اتاق های پرو در جامعه پخش شده و پليس ايران هم در اين باره به زنان و دختران هشدار داده،
نگرانی از اين اعمال در همه ايجاد نشده است.
"خوش غيرتی"
آزيتا، دانشجوی سال اول در يکی از شهرستان های شرقی ايران می گويد: "در مورد استخرها، شنيده ام که مثلا کف آب دوربين می گذارند
و تصوير می گيرند. اما خودم فيلمی در اين باره نديده ام. ولی فيلم عروسی ديده ام.
چيز خاصی هم نبوده، مثل همه عروسی ها، بزن و برقص بوده. هيچ وقت هم برای خودم خيلی مهم نبوده که در جايی باشم و فيلمی بگيرند
و فکر کنم اين فيلم ممکن است سر از بازار هم در بياورد. شايد از خوش غيرتی برادرهايم است".
البته او کسانی را هم می شناسد که از اين اتفاقات واقعا می ترسند: "دوستهای خودم بوده اند که در مورد فيلم تولد و اينها نگران بوده اند.
حتی در تولد خود من، نمی گذاشتند ازشون فيلم بگيرم. من هم چون به خانواده خودم اطمينان داشتم، زيرزيرکی ازشون تصوير گرفتم".
آزيتا که در مورد فيلم و عکس در استخرها، اصلا نگران نيست، ديده شدن در اتاق های پرو را موضوع مسخره و غير قابل باوری می داند:
"در استخر چون بايد مخفيانه فيلم و عکس گرفت، از چهره نمی توانند تصوير بگيرند. بنابراين نگران کننده نيست.
البته اگر بفهمم که در مورد خودم دارد اين اتفاق می افتد يا افتاده، ناراحت می شوم، اما نگران نيستم، چون چهره ام معلوم نيست".
"در مورد اتاق پرو، شنيده ام که بعضی از اين اتاق ها، پشتش شيشه است، اما فکر می کنم چرت و پرت است.
آخه کسی که نگاه می کند، چه چيزی می بيند؟ فکر نمی کنم هيچ مردی اين قدر بيکار باشد که اين کار را انجام دهد.
اين افراد حتی اگر ماشين هم نداشته باشند، باز هم می توانند يک خانم را ببرند جايی و کاری که می خواهند انجام دهند".
پول، لذت يا بيماری؟
"انگيزه شان پول در آوردن است." سپهر ۱۵ ساله، در حالی اين حرف را در مورد گيرندگان و پخش کنندگان تصاوير خصوصی افراد می زند
که خدا را شکر می کند خواهر ندارد و می تواند کمتر نگران باشد.
اما علی، که کارش عکاسی و فيلمبرداری از مجالس است، درباره انگيزه کسانی که اين فيلم ها را وارد بازار می کنند معتقد است: "من فکر می کنم
کسانی که تهيه کننده اين فيلم ها و پخش کننده آن ها هستند، مريض اند. کسی که علم اين کار را دارد و به صورت حرفه ای عکاس يا فيلمبردار است،
چنين کاری نمی کند. به نظر من برای پول نيست. راه های ديگری هم برای پول درآوردن هست. البته شايد عده ای هم برای خوش گذرانی اين کار را می کنند."
او می افزايد: "در بازار دستفروشی، از اين قبيل فيلم ها پر است؛ طرفدار هم دارد. ولی من نمی دانم بينندگان فيلم های عروسی و تولد ديگران،
در اين فيلم ها، دنبال چی می گردند؟ آيا اين افراد، خودشان خانواده ندارند و اگر دارند، آيا همراه با آن ها به اين فيلم ها نگاه می کنند؟"
محمد رضا که او هم فيلمبردار و عکاس در يکی از شهرستان های اطراف تهران است،
نظر ديگری درباره انگيزه تهيه کنندگان و پخش کنندگان اين فيلم ها دارد:"انگيزه اين افراد می تواند سوء استفاده يا خصومت شخصی باشد.
البته بی توجهی مردم هم دليل ديگرش است. افرادی هستند
که به صرف داشتن کامپيوتر و نرم افزارهای مربوطه، کار ميکس و مونتاژ فيلم های مراسم خصوصی افراد را انجام می دهند.
من خودم به اين افراد، به خصوص اگر جوان و مجرد باشند، کار نمی دهم. اما خيلی ها به اين مسايل توجه نمی کنند.
افراد زيادی سی دی مراسم خصوصی شان را می دهند به کسی که نمی شناسند تا برايشان کپی کند، او هم يک کپی از فيلم در دستگاه خودش نگه می دارد".
بازار دست فروشی
"من اطمينان دارم اين اتفاقات، کار عکاس و فيلمبردار نيست. درآمدی هم برايشان ندارد. معمولا کسانی که کار عکاسی می کنند
، تعهد خاصی هم دارند. فيلم هايی هم که در بازار منتشر شده، به خصوص فيلم اخير، حرفه ای نبوده که کار اين گروه باشد."
محمد رضا، با اين صحبت ها، از هم صنف های خودش در رشته عکاسی و فيلمبرداری دفاع می کند.
علی پای فعالان ميکس و کپی سی دی را به ميان می کشد: "اتحاديه فيلمبرداران و عکاسان، گوشزد می کند
که کارهای ميکس و مونتاژ را پيش افراد معتمد ببريد؛ به مردم هم توصيه می کند کار فيلم و عکس شان را جای مطمئن بدهند".
بيژن، که در کنار فعاليت های تئاتری، کار ميکس صدا و تصوير را هم در استوديوی کوچکی انجام می دهد،
درباره امکان انتشار اين قبيل فيلم ها به دست افراد حرفه ای در حوزه ميکس و مونتاژ می گويد: "من خودم کار ميکس و مونتاژ انجام می دهم،
اما دوره ای شده که بين افراد اين قشر، آدم سالم کم پيدا می شود."
او از شنيدن ماجراهايی که برای هنرمندان تلويزيونی اتفاق افتاده ناراحت است و می گويد: "يکی از بازيگران تئاتر را به جرم دزدی گرفته بودند؛
قاضی گفته بود شما هنرمندها يا داريد دزدی می کنيد يا فيلم سکسی بازی می کنيد. اين موضوع خيلی شرم آور است."
صادق هم که کارش ميکس و مونتاژ تصاوير عروسی و مهمانی های خصوصی است، تاييد می کند که افرادی که به کار ميکس مشغولند،
ممکن است در پخش اين فيلم ها دخيل بوده باشند: "شنيده ام که همکارانم از اين کارها کرده اند اما خودم دنبالش نبودم".
او در مورد روشی که خودش در کارش دارد تا بتواند اعتماد مردم را جلب کند می گويد:
"تبديل فيلم به سی دی و ميکس را يا جلوی خودشان انجام می دهم يا روی دستگاه خودشان، بدون هيچ رابط ذخيره کننده".
رامين که نمی داند اين فيلم ها از کجا وارد بازار می شوند و فقط می گويد: "برای خودم هم جالب است که بدانم منبع اصلی اين طور فيلم ها کجاست؟"
از جوانک دست فروش که می پرسم فيلم ها را از کجا تهيه می کند، می گويد:
"از کرج، کهريزک، شهريار ... من خودم بيشتر از کرج می آورم. آن جا کسی را دارم که از او می گيرم".
حريم خصوصی
اين، راه حلی است که بيژن تجويز می کند: "مشکل را می شود خيلی راحت حل کرد.
اين همه پرسنل در نيروهای انتظامی وجود دارد. بسيج شوند و بريزند در جاهايی که آگهی داده اند که کار ميکس و مونتاژ را انجام می دهند؛
ببينند در دفتر کار و کامپيوترشان چه خبر است؟ آخه چطور می شود در سطح شهر، پر باشد از سی دی های عروسی و تولد مردم."
اما صادق راه حل بلند مدت تری را پيشنهاد می دهد: "ما بايد يک مرکزی داشته باشيم که به حرفه ای های اين کار مجوز بدهد.
مثل عکاس ها و ... که مجوز دارند. به اين ترتيب، اگر کسی سراغ فردی رفت که مجوز ندارد، پيه اش را به تنش ماليده که اتفاقی برايش بيافتد".
او همچنين به لزوم پياده شدن قانون کپی رايت اشاره می کند و می گويد:
"با پياده شدن قانون کپی رايت، قيمت نرم افزارهای اريژينال آن قدر گران می شود که برای هر کسی صرف نمی کند
که کار ميکس و مونتاژ را انجام دهد. الان اين نرم افزارها به صورت کپی در بازار وجود دارد و هيچ قانونی هم برای جلوگيری از آن وجود ندارد.
هر کسی با ارزان ترين قيمت می تواند يک کپی از نرم افزارهای ميکس و مونتاژ را داشته باشد و اين کار را انجام دهد".
سپهر، نگرانی زيادی در مورد خانواده اش ندارد و معتقد است: "به هر حال کاری نمی شود برايش کرد. اگر بخواهند فيلمی بگيرند، هر جايی اين کار را می کنند".
آزيتا از اين موضوع ناراحت است که چرا بازيگری که اين فيلم از او انتشار يافته نمی تواند شکايت کند:
"شنيدم که اين اتفاق برای يک خواننده ترک افتاد و رفت شکايت کرد. اما در ايران که اين اتفاق می افتد، دختره را می گيرند.
چرا کسی که به حريم شخصی اش تجاوز شده، نمی تواند شکايت کند؟"
بابک اعتقاد دارد که اين اتفاقات بايد در جامعه علنی شود. او در واکنش به خبر منتشر شده از قول رييس پليس ايران می گويد:
"سانسور اين اخبار، کمکی نمی کند. وقتی بدانند يک عده مراقب اند، هزينه انجامش، برايشان بالا می رود.
در غير اين صورت آسيب های بعدی دامن گير می شود و کسانی که نسبت به آن ها، خشونت انجام شده، خشونت طلب می شوند".
رامين می گويد :"کسی به هشدارهای پليس توجه نمی کند؛ يعنی کاری هم نمی تواند بکند. مگر وقتی کسی داخل اتاق پرو می رود،
به دور و برش نگاه می کند که ببيند درزی چيزی هست يا نه، و تازه اگر هم نگاه کند، مگر چيزی می فهمد؟"
سارا دختری بيست و پنج ساله، از شنيدن اين جمله از زبان يک مقام امنيتی، متعجب می شود: "اگر رييس پليس هشدار داده که مواظب باشيد،
يعنی شعور اجتماعی مان پايين است. معنی ديگرش هم اين است که برای جلوگيری از اين کارها، نمی شود قانونی صادرکرد؛
انگار انتظار داريم اين اتفاقات بيافتند، پس تذکر می دهيم که مردم خودشان مواظب باشند."
وقتی از او می پرسم که در استخرها يا مهمانی هايی که بوده، به سوء استفاده از فيلم برداری يا عکاسی فکر کرده يا نه،
بدون اين که معطل کند می گويد: "تا به حال بهش فکر نکردم. چون خيلی برايم مهم نبوده."
با اين حال کافی است به يکی از دست فروش های کنار ميادين اصلی شهر مراجعه کنيد و از او بخواهيد سی دی منسوب به بازيگر سريال نرگس را در اختيارتان بگذارد.
"جامعه بسته"
"کدوم رو می گی؟ فيلم دختر شوکت يا بهنوش ب؟ هر دو را دارم. با چند تا فيلم ديگر روی يک سی دی. هر سی دی ۲۰۰۰ تومان."
می پرسم: "فيلم پورنو چی داری؟"
"چی می خوای؟ اروپايی؟ آمريکايی؟ آسيای مرکزی؟"
می پرسم فيلم اين بازيگر ها طرفدار هم دارد؟
" صبح يک سری آوردم، الان ديگه ندارم. بخوای بايد سفارش بدی برات نگه دارم."
مهسا ۲۱ ساله، فيلم منسوب به هنرپيشه سريال تلويزيونی نرگس را نديده: "من اسکلم که هنوز نتوانستم اين فيلم را ببينم. همه دوستانم ديده اند."
"من اين موضوع را در دانشگاه شنيدم و اولين حسی که داشتم دلسوزی برای آن دختر بود. به اين فکر کردم
که خيلی از همکلاسی های من با دوست پسرشون سکس داشته اند و اين موضوع بين نوجوان ها و جوان ها ديگر عادی شده است،
ولی فيلم اين دختر پخش شده و اين همه هم راجع بهش صحبت می شود. چقدر جامعه ما بسته است
و چه اندازه بيکار که اين جور مسايل، اين قدر حساسيت برانگيز است و اين قدر به سرعت پخش می شود."
شروين، ۱۹ ساله هم از سر کنجکاوی دوست دارد اين فيلم را ببيند و می گويد: "می خواهم ببينم اصل ماجرا چيست؟ عده ای می گويند دروغ است،
عده ديگری می گويند راست است و خود خودش است. يکی می گويد خودش حواسش نيست که ازش فيلم برداری می شود،
ديگری می گويد خودش هم متوجه است و با رضايت ازش فيلم گرفته شده است. يک عده می گويند حتی در فيلم دارد گريه می کند."
البته هستند کسانی که فيلم را نديده اند و ديدن آن را مخالف اخلاقيات می دانند. بابک، ۵۵ ساله که دو دختر نوجوان هم دارد
می گويد: "خيلی ها پيشنهاد کردند که فيلم را ببين، ولی من به همه شان گفتم که هر کس اين فيلم را ببيند، شريک جرم است."
"خشونت اجتماعی"
"وقتی موضوع پخش فيلم هم آغوشی يک بازيگر را از دخترانم شنيدم، برای چندمين بار احساس کردم حرمت نيم بند حريم خصوصی افراد، از بين رفت.
اتفاقی که افتاده، يک موضوع کاملا شخصی بوده، نه اجتماعی. اما اينکه چرا به اين شکل وارد حوزه های عمومی شد، سوالی است که مسئولان بايد جواب بدهند."
به نظر بابک:
"حرمت شکنی حريم خصوصی آدم ها از طريق تلويزيون با تمسخر آن ها و نگه نداشتن حريم قوميت ها، و حرمت شکنی آن ها با وارد شدن
نيروهای دولتی به حريم خصوصی مردم، با حرمت نگه نداشتن عروسی ها و مراسم خصوصی مردم و ارتباط جنس های مخالف در خيابان ها،
نتيجه اش بی توجهی جامعه به اين حريم است."
"خيلی مهم است در حالی که افراد به راحتی می توانند فيلم های پورنو را از طريق ماهواره ببينند، يا از خيابان تهيه کنند، چرا به ديدن فيلم های ايرانی گرايش پيدا می کنند.
جامعه ما به وارد شوندگان به حريم خصوصی افراد مجوز می دهد. به نظر من، پخش چنين فيلم هايی از سر لذت نيست، نشانه وجود خشونت اجتماعی است."
او نگران دخترهای خودش هم هست: "دو تا دختر دارم و باور کنيد که نگران شان هستم.
من اخبار مربوط به پخش فيلم استخر ها يا اعمال خشونت های جنسی در اتاق های پرو را در روزنامه ها می خوانم؛ آنهم وقتی که ماجرا تمام شده است.
اين ها مرا وحشت زده می کند. من از از تجاوزهای نگاهی، دستی و واقعی می ترسم. متاسفانه مرتب هم بايد دخترهايم را با اين خطرات آشنا کنم".
اما هر چند فيلم های تولد يا عروسی، فيلم و عکس از استخرهای زنانه و يا اخبار مربوط به امکان تصوير برداری،
مشاهده يا حتی تجاوز به زنان و دختران در اتاق های پرو در جامعه پخش شده و پليس ايران هم در اين باره به زنان و دختران هشدار داده،
نگرانی از اين اعمال در همه ايجاد نشده است.
"خوش غيرتی"
آزيتا، دانشجوی سال اول در يکی از شهرستان های شرقی ايران می گويد: "در مورد استخرها، شنيده ام که مثلا کف آب دوربين می گذارند
و تصوير می گيرند. اما خودم فيلمی در اين باره نديده ام. ولی فيلم عروسی ديده ام.
چيز خاصی هم نبوده، مثل همه عروسی ها، بزن و برقص بوده. هيچ وقت هم برای خودم خيلی مهم نبوده که در جايی باشم و فيلمی بگيرند
و فکر کنم اين فيلم ممکن است سر از بازار هم در بياورد. شايد از خوش غيرتی برادرهايم است".
البته او کسانی را هم می شناسد که از اين اتفاقات واقعا می ترسند: "دوستهای خودم بوده اند که در مورد فيلم تولد و اينها نگران بوده اند.
حتی در تولد خود من، نمی گذاشتند ازشون فيلم بگيرم. من هم چون به خانواده خودم اطمينان داشتم، زيرزيرکی ازشون تصوير گرفتم".
آزيتا که در مورد فيلم و عکس در استخرها، اصلا نگران نيست، ديده شدن در اتاق های پرو را موضوع مسخره و غير قابل باوری می داند:
"در استخر چون بايد مخفيانه فيلم و عکس گرفت، از چهره نمی توانند تصوير بگيرند. بنابراين نگران کننده نيست.
البته اگر بفهمم که در مورد خودم دارد اين اتفاق می افتد يا افتاده، ناراحت می شوم، اما نگران نيستم، چون چهره ام معلوم نيست".
"در مورد اتاق پرو، شنيده ام که بعضی از اين اتاق ها، پشتش شيشه است، اما فکر می کنم چرت و پرت است.
آخه کسی که نگاه می کند، چه چيزی می بيند؟ فکر نمی کنم هيچ مردی اين قدر بيکار باشد که اين کار را انجام دهد.
اين افراد حتی اگر ماشين هم نداشته باشند، باز هم می توانند يک خانم را ببرند جايی و کاری که می خواهند انجام دهند".
پول، لذت يا بيماری؟
"انگيزه شان پول در آوردن است." سپهر ۱۵ ساله، در حالی اين حرف را در مورد گيرندگان و پخش کنندگان تصاوير خصوصی افراد می زند
که خدا را شکر می کند خواهر ندارد و می تواند کمتر نگران باشد.
اما علی، که کارش عکاسی و فيلمبرداری از مجالس است، درباره انگيزه کسانی که اين فيلم ها را وارد بازار می کنند معتقد است: "من فکر می کنم
کسانی که تهيه کننده اين فيلم ها و پخش کننده آن ها هستند، مريض اند. کسی که علم اين کار را دارد و به صورت حرفه ای عکاس يا فيلمبردار است،
چنين کاری نمی کند. به نظر من برای پول نيست. راه های ديگری هم برای پول درآوردن هست. البته شايد عده ای هم برای خوش گذرانی اين کار را می کنند."
او می افزايد: "در بازار دستفروشی، از اين قبيل فيلم ها پر است؛ طرفدار هم دارد. ولی من نمی دانم بينندگان فيلم های عروسی و تولد ديگران،
در اين فيلم ها، دنبال چی می گردند؟ آيا اين افراد، خودشان خانواده ندارند و اگر دارند، آيا همراه با آن ها به اين فيلم ها نگاه می کنند؟"
محمد رضا که او هم فيلمبردار و عکاس در يکی از شهرستان های اطراف تهران است،
نظر ديگری درباره انگيزه تهيه کنندگان و پخش کنندگان اين فيلم ها دارد:"انگيزه اين افراد می تواند سوء استفاده يا خصومت شخصی باشد.
البته بی توجهی مردم هم دليل ديگرش است. افرادی هستند
که به صرف داشتن کامپيوتر و نرم افزارهای مربوطه، کار ميکس و مونتاژ فيلم های مراسم خصوصی افراد را انجام می دهند.
من خودم به اين افراد، به خصوص اگر جوان و مجرد باشند، کار نمی دهم. اما خيلی ها به اين مسايل توجه نمی کنند.
افراد زيادی سی دی مراسم خصوصی شان را می دهند به کسی که نمی شناسند تا برايشان کپی کند، او هم يک کپی از فيلم در دستگاه خودش نگه می دارد".
بازار دست فروشی
"من اطمينان دارم اين اتفاقات، کار عکاس و فيلمبردار نيست. درآمدی هم برايشان ندارد. معمولا کسانی که کار عکاسی می کنند
، تعهد خاصی هم دارند. فيلم هايی هم که در بازار منتشر شده، به خصوص فيلم اخير، حرفه ای نبوده که کار اين گروه باشد."
محمد رضا، با اين صحبت ها، از هم صنف های خودش در رشته عکاسی و فيلمبرداری دفاع می کند.
علی پای فعالان ميکس و کپی سی دی را به ميان می کشد: "اتحاديه فيلمبرداران و عکاسان، گوشزد می کند
که کارهای ميکس و مونتاژ را پيش افراد معتمد ببريد؛ به مردم هم توصيه می کند کار فيلم و عکس شان را جای مطمئن بدهند".
بيژن، که در کنار فعاليت های تئاتری، کار ميکس صدا و تصوير را هم در استوديوی کوچکی انجام می دهد،
درباره امکان انتشار اين قبيل فيلم ها به دست افراد حرفه ای در حوزه ميکس و مونتاژ می گويد: "من خودم کار ميکس و مونتاژ انجام می دهم،
اما دوره ای شده که بين افراد اين قشر، آدم سالم کم پيدا می شود."
او از شنيدن ماجراهايی که برای هنرمندان تلويزيونی اتفاق افتاده ناراحت است و می گويد: "يکی از بازيگران تئاتر را به جرم دزدی گرفته بودند؛
قاضی گفته بود شما هنرمندها يا داريد دزدی می کنيد يا فيلم سکسی بازی می کنيد. اين موضوع خيلی شرم آور است."
صادق هم که کارش ميکس و مونتاژ تصاوير عروسی و مهمانی های خصوصی است، تاييد می کند که افرادی که به کار ميکس مشغولند،
ممکن است در پخش اين فيلم ها دخيل بوده باشند: "شنيده ام که همکارانم از اين کارها کرده اند اما خودم دنبالش نبودم".
او در مورد روشی که خودش در کارش دارد تا بتواند اعتماد مردم را جلب کند می گويد:
"تبديل فيلم به سی دی و ميکس را يا جلوی خودشان انجام می دهم يا روی دستگاه خودشان، بدون هيچ رابط ذخيره کننده".
رامين که نمی داند اين فيلم ها از کجا وارد بازار می شوند و فقط می گويد: "برای خودم هم جالب است که بدانم منبع اصلی اين طور فيلم ها کجاست؟"
از جوانک دست فروش که می پرسم فيلم ها را از کجا تهيه می کند، می گويد:
"از کرج، کهريزک، شهريار ... من خودم بيشتر از کرج می آورم. آن جا کسی را دارم که از او می گيرم".
حريم خصوصی
اين، راه حلی است که بيژن تجويز می کند: "مشکل را می شود خيلی راحت حل کرد.
اين همه پرسنل در نيروهای انتظامی وجود دارد. بسيج شوند و بريزند در جاهايی که آگهی داده اند که کار ميکس و مونتاژ را انجام می دهند؛
ببينند در دفتر کار و کامپيوترشان چه خبر است؟ آخه چطور می شود در سطح شهر، پر باشد از سی دی های عروسی و تولد مردم."
اما صادق راه حل بلند مدت تری را پيشنهاد می دهد: "ما بايد يک مرکزی داشته باشيم که به حرفه ای های اين کار مجوز بدهد.
مثل عکاس ها و ... که مجوز دارند. به اين ترتيب، اگر کسی سراغ فردی رفت که مجوز ندارد، پيه اش را به تنش ماليده که اتفاقی برايش بيافتد".
او همچنين به لزوم پياده شدن قانون کپی رايت اشاره می کند و می گويد:
"با پياده شدن قانون کپی رايت، قيمت نرم افزارهای اريژينال آن قدر گران می شود که برای هر کسی صرف نمی کند
که کار ميکس و مونتاژ را انجام دهد. الان اين نرم افزارها به صورت کپی در بازار وجود دارد و هيچ قانونی هم برای جلوگيری از آن وجود ندارد.
هر کسی با ارزان ترين قيمت می تواند يک کپی از نرم افزارهای ميکس و مونتاژ را داشته باشد و اين کار را انجام دهد".
سپهر، نگرانی زيادی در مورد خانواده اش ندارد و معتقد است: "به هر حال کاری نمی شود برايش کرد. اگر بخواهند فيلمی بگيرند، هر جايی اين کار را می کنند".
آزيتا از اين موضوع ناراحت است که چرا بازيگری که اين فيلم از او انتشار يافته نمی تواند شکايت کند:
"شنيدم که اين اتفاق برای يک خواننده ترک افتاد و رفت شکايت کرد. اما در ايران که اين اتفاق می افتد، دختره را می گيرند.
چرا کسی که به حريم شخصی اش تجاوز شده، نمی تواند شکايت کند؟"
بابک اعتقاد دارد که اين اتفاقات بايد در جامعه علنی شود. او در واکنش به خبر منتشر شده از قول رييس پليس ايران می گويد:
"سانسور اين اخبار، کمکی نمی کند. وقتی بدانند يک عده مراقب اند، هزينه انجامش، برايشان بالا می رود.
در غير اين صورت آسيب های بعدی دامن گير می شود و کسانی که نسبت به آن ها، خشونت انجام شده، خشونت طلب می شوند".
رامين می گويد :"کسی به هشدارهای پليس توجه نمی کند؛ يعنی کاری هم نمی تواند بکند. مگر وقتی کسی داخل اتاق پرو می رود،
به دور و برش نگاه می کند که ببيند درزی چيزی هست يا نه، و تازه اگر هم نگاه کند، مگر چيزی می فهمد؟"
موضوع : حوادث |
كليه حقوق اين سايت براي مغانيميز محفوظ مي باشد
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز




