تبليغاتX
مغانیمیز





تحقیق و پژوهش: مهدی سالمی

مغان را مى توان نخستين معلمان و ايران باستان را مهد حكمت و دانش آن در جهان دانست و و اين حقيقت، مانع حقايق ديگر تاريخى درباره وجود تمدن در چين و هند از يكسو، و بابل و فنيقيه و مصر از سوى ديگر نيست.
     بنابراين، شناخت وضع حكمت و فلسفه و علوم در جهان باستان و به تعبير ويل دورانت «گهواره آن» همواره به بررسى و شناخت «مُغان» يعنى حكيمان ايرانى مى رسد- اشاره به کتاب مشرق زمین گهوار تمدن  وی-.      بررسى اوضاع و احوال تاريخ قرون نخستين تمدن بشرى ـ نه تنها تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران بلكه حتى تاريخ تمدن و فرهنگ جهان قديم، و تاريخ فلسفه و علم ـ بدون شناخت نقش مهم و مؤثر مغان ناممكن نارسا و غير علمى است  مغان ، قرنها در مشرق ( در سرزمينى كه ايران ناميده مى شد) نگاهبان و معلّم علوم و فلسفه بودند; يعنى آنچه كه امروز ما به آن فلسفه و اخلاق و رياضيات و نجوم و پزشكى و علوم طبيعى يا فيزيك و شيمى و مكانيك مى گوييم. در قديم معمولاً تمام اين علوم زير مجموعه هاى حكمت شمرده شده،و  آموزش داده شده و به كار بسته مى شد.
بررسى تاريخچه اين گروه ـ كه عمده مورخان آنان را يك طايفه نژادى مى دانند ـ بتوسط مورخان و محققان آينده روشن خواهد ساخت كه چگونه اين پديده شگفت آور در طى قرنها، در منطقه اى از آسيا، رخ داده، و چه خدماتى از اين گروه به علم و فلسفه و به رشد تمدن و بشريت رسيده است; و اگر اين گروه شگفت انگيز سازمان يافته، طى قرون و اعصار گذشته نمى بودند و به جهان متمدن و نيمه متمدن آن روزگار ـ از جمله يونان ـ علوم و فنون را صادر نمى كردند، امروز چهره جهان و وضع علوم و فنون چگونه بود؟
با وجود آنچه كه گفتيم، جاى شگفت است كه تاريخ، حق اين قشر عظيم دانشمندان و حكماى تاريخ تمدن بشر را ادا نكرده و نتوانسته يا نخواسته غبار غفلت و فراموشى و ابهام را از روى آنان بزدايد. شايد يكى از دقيقترين منابع شناخت اين طايفه، تاريخى باشد كه درباره سلسله مادهاى ايران نوشته شده است، و آنان را يكى از شش طايفه اى دانسته كه بر روى هم قوم «ماد» را تشكيل مى داده اند و در طبقه بندى اجتماعى آن روزگار منحصراً نقش روحانيت و امور علمى و دينى را بر عهده داشته اند و در كنار شاهان سلسله به رايزنى و پزشكى و نجوم و قضاوت و انجام امور تعليم و تربيت و مانند اينها مى پرداخته اند...


موضوع : در مورد مغان |

نویسنده: حسن راشدي

اقتباس از سایت مغان شهر

سالهاي زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود و يكي از همكلاسيهاي دوران دبيرستاني‌ام تصدّي بخشداري پارس‌آباد را به عهده داشت، در آن زمان در نامه‌اي كه از تهران برايشان ارسال كردم آدرس: آذربايجان شرقي ( آن زمان استان آذربايجان شرقي دو نيمه نشده بود و نام آذربايجان تاريخي كه با نام تاريخي اردبيل عجين است بر روي استان امروزي اردبيل مي‌درخشيد) مغان شهر (پارس‌آباد) بخشداري بخشدار محترم جناب آقاتي…» را بر روي پاكت قيد كردم.

در نامه، بعد از سلام و احوال‌پرسي و بازگوئي خاطراتي از دوران دبيرستان، با صميميّت و صداقت با بخشدار محترم درد و دل كرده و نوشته بودم كه ديگر نام پارس‌آباد كه برگرفته از نام يك شخص گرفته شده  است با جايگزيني مناسب نام اين شهر با نام منطقه و تاريخ پر افتخار گذشته اش پيوند داشته باشد.

از همين رو اين جانب نام «مغان‌شهر» و يا هر نامي كه برگرفته از نام تاريخي مغان باشد را براي نامگذاري اين شهر پيشنهاد كردم.

از آنجائيكه امروزه هم مردم مناطق همجوار وقتي مي‌گويند به مغان مي‌روم در ذهن اكثر شنوندگان «شهر پارس‌آباد» تداعي مي‌شود و با اينكه نام گرمي، نه شهر گرمي در اسناد و مكاتبات رسمي و دولتي «مغان» ذكر مي‌گردد امّا براي جلوگيري از هر نوع اشتباه و اينكه با پارس‌آباد مغان اشتباه نشود در داخل پارانتز قيد كلمه‌ي «گرمي» ضروري مي نمايد، لذا با توجّه به نام مغان كه سابقه‌ي بس طولاني در منطقه دارد و حوادث تاريخي زيادي هم در اين منطقه روي داده و در اسناد تاريخي نيز اين نام ثبت و ضبظ است شايد بهترين گزينه براي انتخاب نام شهري كه از دل اين آب و خاك برخاسته است تركيبي از نام «مغان» باشد. پل معروف و قديمي «خدآفرين» كه سابقه‌ي آن به بيش از اسلام مي‌رسد در اين منطقه و بر روي رودخانه‌‌ي «آراز» (ارس) زده شده كه نام اين پل با نام و كلمه‌ي «مغان» عجين است.

شروع پادشاهي نادرشاه به صورت رسمي و دعوت از صاحب‌منصبان و بزرگان و ريش‌سفيدان طوايف سراسر كشور به دشت مغان و برگزاري همه‌پرسي به سبك و روش آن زمان در مورد انتقال قدرت سلطنت از خاندان صفوي به وي در اين دشت، و امضا‌ء قراردادهاي داخلي بين او و بزرگان كشور در اين منطقه اهميّت تاريخي نام «مغان» را دوچندان كرده و به تاريخ كشورمان پيوند داده است لشگركشي آقامحمدخان قاجار به قره‌باغ و چگونگي عبور لشگريان از رودخانه‌ي آراز و پل خدآفرين در دشت مغان در صفحات تاريخ ثبت و نگهداري مي‌شود.

و هيچ درسخوانده‌ي دبيرستاني فراموش نمي‌كند جنگ خونين بين ايران و روس در دوره‌ي قاجار را كه با فرماندهي و شجاعت عبّاس‌ميرزا در دشت مغان و در منطقه‌ي آصلاندوز اتّفاق افتاده است اينها شمّه‌اي از تاريخ مغان است كه به صورت اختصار و فهرست‌وار در اينجا آورده شد و الا نويسندگان و مورّخين، كتابهاي زيادي درباره‌ي اين پهن‌دشت حاصلخيز كه زماني، زيبائي آهووانش زبانزد خاصّ و عام بود و ماجراي فولكولوريك «خان چوبان» و «سارا»يش با نام مغان گره خورده و در شعر شعرا، آواي خوانندگان و ساز نوازندگان آذربايجاني هم مترنّم است كه به رشته‌ي تحرير در آورده‌اند.

و در نهايت دوران معاصر و در دهه‌ي اخير با احداث سدّ انحرافي «ميل مغان» براي آبياري كشاورزي مكانيزه و اكتشاف چاههاي نفت در اين منطقه نام «مغان» براي ابد بر روي اين دشت زرخيز خواهد ماند.


با توجّه به سابقه‌ي تاريخي نام مغان، نامي كه هم اكنون بر روي بزرگترين شهر سرزمين تاريخي نهاده شده هيچ انسيّت تاريخي، جغرافيايي، اجتماعي و حتّي فرهنگي با منطقه ندارد و اين نام زماني كه براي اولّين بار سد انحرافي بر روي رودخانه «آراز» با همكاري دولت شوروي سابق زده شد و اوّلين آبادي كه در زير نهري معروف به «نهر اوّل» براي كشت آبي زمينها برپا گرديد با نام مهندس پارسا برادر وزير آموزش و پرورش آن زمان بنام فرّخ‌رو پارسا بود، گره خورد. گذشت زمان و توسعه و ترقّي اين روستاي جديدالتأسيس كه در اندك زماني تبديل به شهري با اقتصاد پويا گرديد، كم‌كم نام تركيبي «پارساآباد» در زبان مردم محلّي نيز مخفف شده به «پارس‌آباد» تغيير نام يافت.

من خود در تابلوهاي دهه‌ي چهل به كرّات نام «پارسا‌آباد» را به چشم خود ديده‌ام و احتمال اينكه هنوز هم در بعضي جاها به جاي «پارس آباد»، «پارساآباد» نوشته شود زياد است.

با توجّه به اين نام بي‌مسمّا، بهتر است مسئولين متعهّد اين شهر با همياري و همفكري هم، جهت تغيير اين نام و نهادن نام مناسب كه با تاريخ فرهنگ اين منطقه همخواني و هماهنگي داشته باشد اقدام نمايند از طرفي نام «آباد» كه در پسوند برگرفته از نام پارسا آمده است اصولاً براي نامگذاري دهات و ورستاها به كار مي‌رود كه شايسته‌ي اين شهر نيست. امروزه ديگر نام روستاهايي كه با توسعه و ترقّي تبديل به شهر شده‌اند و نام آنها منسوب به فرد با پسوند آباد نامگذاري شده است و يا با تركيباتي وابستگي نام آن شهر به فرد و يا طايفه ي خاص نشان داده مي‌شود با نام ديگري كه منصوب خاص‌ّ نداشته عوض شده بهينه مي‌شود. مثل نام «قلعه حسن‌خان» در نزديكي تهران كه نامي وابسته به يكي از خانهاي دوران گذشته بود تبديل به نام بدون منصوب شده و نام «حسن‌آباد» كه به «مهرشهر» برگشته است.

علاوه بر اينها حتّي نام شهرهايي كه در زمان حاكمان پهلوي از نام بومي حوزه برگشته و نام وابسته به خواندان پهلوي پيدا كرده بودند به نام اصلي خود برگشته و با فرهنگ منطقه سازگاري پيدا كرده‌اند، مثل «اروميه» كه «رضائيّه» برگرفته از نام رضاشاه داشت و «سلماس» كه «شاهپور» بود و «بندر انزلي» كه در زمان حاكمان پهلوي «بندر پهلوي» ناميده مي‌شد.


موضوع : در مورد مغان |

تحقیق: مهدی سالمی

شهرستان بیله سوار سرزمینی است که گوشه ای از نعمت های مادی بهشت را در خودجای داده است، تمام فصولش سبز است مردمان این شهر و دیار خطه جلگه سبز،دلی سبز رنگ دارند. از کدامین استعداد و سیمای این شهر باید سرود که حق آن ضایع نگردد،آیا از سیمای فرهنگی و هنری آن سخن گفت که دارای فرهنگ غنی و سرشار از استعدادهای ادبی و هنری می باشد. آیا از سیمای اقتصادی آن سخن گفت که خاکش استعداد رشد و نمو بیش از 40 نوع محصولات کشاورزی را دارد. یا از موقعیت تجارتی که گلوگاه اقتصادی شمالغرب محسوب می شود. پس باید کاری کرد که آیندگان بر ما به جای لعنت،  رحمت بخوانند و این تحقق نخواهد یافت مگر اینکه مسؤولان و مردم مشارکت و همکاری متقابل داشته باشند. امید است با همدلی تمام در جهت رشد و تعالی این خطه قدم برداریم.

موقعیت جغرافیایی و طبیعی

شهرستان بیله سوار در دشت مغان، در شمال غربی ایران و در شمال شرقی استان اردبیل واقع شده است،این شهرستان از قسمت شرق،شمال شرقی و جنوب شرقی با خاک جمهوری آذربایجان همسایه و حدوداً 68 کیلومتر مرز مشترک دارد. مرکز این شهرستان شهر بیله سوار،آب و هوای آن در تابستان گرم و در سایر فصول معتدل است. بعلت نزدیکی به دریای خزر و ارتفاع کم در ردیف مناطق نیمه مرطوب به حساب می آید. بلحاظ شدت گرما در تابستان  عشایر این شهرستان به سوی ییلاقهای کوهستانی سبلان و ارسباران کوچ می نمایند بیله سوار در سرزمین جلگه ای و هموار بنا شده است،از جمله جاذبه های طبیعی این شهرستان رودخانه بالهارود است که از کوههای لنگان و خروسلو سرچشمه می گیرد و به چاله محمود آباد می ریزد و با جاری شدن آب این رودخانه نبض حیات در بیله سوار به تپش در می آید.

کوههای خروسلو که از جمله کوههای سرسبز منطقه است،با ارتفاع 1096 متر مرتفع ترین و پر جاذبه ترین طبیعت این شهرستان به شمار می آیند.

ارتفاع دشت مغان از سطح دریا از 24 الی 145 متر ودر جنوب از 200 الی 500 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد. ارتفاع این شهر از سطح دریا 90 متر است،بیشترین میزان بارندگی در ماههای فروردین،اردیبهشت و خرداد است،متوسط بارندگی در فصل زمستان برابر با 28 میلی متر بوده و5/3 درصد مجموع بارندگی سالانه را تشکیل می دهد. متوسط سالانه بارندگی بین 250الی 350 میلی متر می باشد

ریزش برف کم و غالباٌ سبک و کوتاه مدت بوده و ندرتاٌ برفی سنگین میبارد. متوسط درجه حرارت سالیانه ، حدود 14 درجه سانتیگراد و حداقل آن 9 درجه و حد اکثرش در تابستان بالغ بر 40 درجه سانتیگراد نیز رسیده است.

موقعیت جغرافیایی دشت مغان در سطح زمین به طول جغرافیایی 30/47 الی 15/48 درجه و به عرض جغرافیایی 10/39 الی 40/39 درجه می باشد.

از نظر باد دو نوع باد عمده می وزد : یکی بادهای شرقی که بزبان محلی به آن مه یلی  گویند که از طرف شرق استان در تمام فصول می وزد و. بادی سرد و مرطوب بوده که غالباٌ در فصول گرم موجب ریزش باران و در فصول سرد موجب ریزش برف می شود.

دومی باد غربی که بزبان محلی آق یلی ( باد سفید) گویند که به گرمیچ معروف است و از طرف غرب

می وزد و برای تبخیر و خشکاندن زمین موثر است

از بادهای محلی و معروف باد خزری است که این باد موذی که هم در تابستان و هم در زمستان سرزده و ناگهانی می وزد. وزش این باد در تابستان هوا را بشدت سرد کرده و در زمستان بلای بزرگی محسوب شده که یخبندان فوق العاده شدیدی راه می افتد. این باد در زمستان 1327 هجری شمسی خاطرات تلخی گذارده که به سبب آن قسمت عمده ای لز احشام ایلات را نابود نمود.

مساحت دشت مغان 300 هزار هکتار جلگه ای که شیب عمومی آن از طرف جنوب غربی به طرف شمال شرقی است.

از نظر زمین شناسی شامل زمین های پست و کم ارتفاع بوده و توده هایی از موادمتشکلهء آنها رسوبی و ساختمان جوان دارد.خاک دشت مغان بصورت ناحیه ای (zohae  )عموماٌ قهوه ای یا خاکستری مایل به قهوه ای بوده و مقدار مواد آلی آنها کم یا نسبتاٌ کم میباشد

بافت خاکهای دشت مغان از خیلی ریز شروع شده و به ترتیب شنی تا رسوبات غباری-رسی و رسوبات خاک رسی میرسد

زبان اهالی دشت مغان همچون زبان عموم مردم آذربایجان ، ترکی آذری میباشد

  ویژگیهای جمعیتی همراه با تاریخ تأسیس شهرستان

شهرستان بیله سوار در خرداد 1370شمسی با تصویب هیأت وزیران از بخش به شهرستان تبدیل شد. این شهرستان دارای مساحت 1945 کیلومتر مربع و جمعیت آن در سال هفتاد و پنج 59584 نفر بوده است که از این تعداد08/32درصد در نقاط شهری و 92/67 درصد در نقاط روستایی سکونت داشته اند.

 این شهرستان از دو بخش مرکزی و قشلاقدشت تشکیل شده و دارای دو شهر به نام های بیله سوار مرکز شهرستان و جفرآباد مرکز بخش قشلاقدشت بوده و 357 آبادی دارد. از جمعیت فوق الذکر حدوداً60 درصد در مشاغل کشاورزی و دامداری و مابقی شغل های کارمندی،کاسبی،پیله وری و سایر شغل های متفرقه فعالیت دارند.

پیشینه تاریخی(وجه تسمیه)

مردم مغان از نژاد سفید پوست و ترک زبان  بوده که از 3500 الی 5000 سال پیش از مناطق سیبری به طرف سرزمین کنونی مهاجرت نموده اند علت مهاجرت یافتن چراگاههای خوب برای دامپروری بود.دسته ای از آریایی ها که ماد نام داشتند در سرزمین کنونی آذربایجان و همدان و کردستان مسکن گزیدند در سلسله حکومتهای هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان مردم به طبقات مختلف تقسیم شدند که یکی از این طبقاط ، طبقه روحانیون بود که به آنها مغان می گفتند. نام مغان برای اولین بار در تاریخ در آن زمان برای شناسانیدن این طبقه بکار می رفت.

دشت مغان جزئی از مغان بوده که قسمت اعظم آن در زمان فتحعلی شاه قاجار طی جنگ های ده سالهء گلستان با شوروی تزاری از سال 1218 الی 1228 هجری قمری در کنار بقیه متصرفات روسی از ایران جدا شد  

از مندرجات کتب جغرافیایی قدیمی چنین برمی آید که شهر بیله سوار یکی از شهرهای تاریخی دشت مغان بوده است،نام قدیمی بیله سوار،آران به معنی آبگیر بوده که بعدها آن را بیله سوار یا بیلسوار نامیده اند.

 حمدالله مستوفی در کتاب نزهت القلوب درباره بیله سوار چنین می نویسد:((امیر پیله سوار نامی یعنی سردار بزرگ از امرای آل بویه ساخت و اکنون بقدر دیهمی مانده است. آبش از باجروان است و حاصلش غله می باشد این شهر در هشت فرسخی باجروان و در کنار نهری بود که از باجدوان می آمد))

 در لغت نامه دهخدا این چنین آمده است((بیله سوار یا پیله سوار:امیری از آل بویه و معنی آن سوار بزرگ و اوبانی پیل سوار،دهی به حدود مغان است. قدمت این ناحیه به دوران اشکانی یا پیش از آن باز می گردد و این از سکه های کشف شده در تپه های مختلف این منطقه مشخص است)) عقیده دیگر در این منطقه بر این است که بیله سوار به معنی سرزمین بین دو روداست و بیله سوار به معنی مردمی که ساکن بیله هستند. زیرا بیله سوار بین دو رود بالهارود و آب بیگلر قرار گرفته است.

 این شهر با نام پیله سوار هم شناخته می شود،زیرا که اعتقاد عده ای بر این است که نادرشاه افشار وقتی برای تاجگذاری در سال 1148هجری به اصلاندوز می رفت لشکریانش دارای فیلهای زیادی بوده و مدتی در این منطقه اتراق کرده بودند.

افتخارات مردم منطقه در تاریخ بیله سوار

از نظر تاریخی این سرزمین حوادث بسیاری را شاهد بوده است که می توان ،تغییر  دین مردم،ترتیب یافتن قشون قزلباش از عشایر شاهسون توسط شاهان صفوی،حملات روسها در زمان قاجار،هجوم و اشغال روسها در زمان جنگ اول و دوم جهانی است.

 گورستان شهدای سوم شهریور 1320در شهر بیله سوارنشانگر رشادت و پایمردی مردم این شهرستان در مقابل تجاوزان بیگانگان در زمان جنگ جهانی دوم است. از مهمترین رویدادهای تاریخی در نیم قرن اخیر که مردم این منطقه شاهد آن بوده است،باز شدن مرز ایران و جمهوری آذربایجان در زمستان 1368شمسی که طی آن ساکنین هر دو طرف مرز( همه آذری و کثراٌ اقوام هستند ) برای اولین بار بعد از سالهای طولانی از مرز گذشته و وارد خاک یکدیگر شدند. دیگر رویدادهای تاریخی در این منطقه هجوم پناهجویان آذری به خاک جمهوری اسلامی ایران است که این امر در نتیجۀ حمله نیروهای ارمنی به خاک جمهوری آذربایجان در جنوب مورد (قره باغ ) صورت گرفت.

 از افتخارات بزرگ مردمان این خطه مرزی می توان به رشادت و مرزداری و پایمردی آنان در زمان جنگ جهانی دوم و مقاومت تا پایان شهادت در برابر قشون ارتش سرخ و همچنین پناه دادن و مساعدت به همسایه آذری خویش در برابر حملات ارامنه در جنگ قره باغ و اعزام نیرو و امکانات چشم گیر در جنگ هشت ساله با متجاوزان بعثی عراق نام برد.

 لازم به یادآوری است،این شهرستان تعداد56 شهید،120جانباز و 13 آزاده بعنوان سند افتخار زیرین انقلاب اسلامی ایران به ثبت رسانده است.

ضعیت فرهنگی و اجتماعی :

منطقه بیله سوار با داشتن زیر ساخت های غنی فرهنگی و برخورداری از آداب و رسوم و ارزشها و هنجارهای ویژه از پتانسیل ها و استعدادهای قوی برخوردار است که با شناخت دقیق آن می توان در توسعه و پیشرفت منطقه برنامه ریزی صحیحی نمود.

از کل جمعیت شهرستان بیله سوار 4/69 درصد باسواد و مابقی نیز در رابطه با مسائل و مشکلات اجتماعی کم و بیش دخیل بوده و مانند سایرین در جهت تقویت عزت فردی واجتماعی ومشارکت درسرنوشت خودنقش بسزائی داشته اند.

توانمندیهای شهرستان

شهرستان بیله سوار با 120هزار هکتار اراضی کشاورزی مرغوب در کنار شهرستان پارس آباد یک قطب مهم کشاورزی در استان اردبیل و حتی در کشور به حساب می آید. اساس کار و زندگی مردم بیله سوار در درجه اول کشاورزی و دامداری و در درجه دوم برتجارت و مبادلات مرزی استوار است.

در بخش کشاورزی 12 هزار هکتار زمین آبی و 108 هزار هکتار زمین دیم و نزدیک به 150 هزار هکتار مراتع عالی وجود دارد.

از عمده ترین محصولات کشاورزی این شهرستان می توان: گندم ، جو، عدس ، سویا ، پنبه و چغندر را نام برد. زنان روستایی در کنار مردان فعال بوده و علاوه بر مشارکت جدی در تولیدات کشاورزی و دامداری در تولیدات صنایع دستی از جمله : فرش،گلیم،جاجیم،قالیچه،فرش،لباسهای پشمی مرغوب و محصولات لبنی نسز نقش اساسی دارند.

گمرگ بیله سوار

گمرگ بیله سوار در سالهای دور به علت موقعیت مرزی بین ایران و شوروی سابق در مبادلات تجاری فعال بوده است، اما پس از مدتی به علت افتتاح راه آهن ( شوروی به جلفا و تبریز ) از سال 1913 میلادی به تعطیلی کشیده شد ولی به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و باز شدن مرزها در سال 1368 هجری شمسی ، گمرگ این شهرستان دوباره فعال گردید و ترانزیت کالا و سوخت به مقصد نخجوان و آذربایجان ، از طریق جمهوریهای تازه استقلال یافته و کشورهای آسیای میانه گسترش یافت. بطوریکه در هرسال بطور متوسط تعداد 50000نفر مسافر و 30000 دستگاه کامیون در جهت بازدید ، تجارت و توریست مبادله مرزی انجام می شود

پایانه مرزی بیله سوار بعنوان یکی از 14 ورودی و خروجی مجاز زمینی کشور، بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان می باشد.که بلافاصله بعد از مصوبه شورای محترم عالی اداری در اواخر سال 1375 فعالیت خود را شروع و هم اکنون بعنوان یک مرز پر رونق بحساب می آید.

جایگاه قانونی پایانه مرزی :

براساس بند 4 مصوبه شماره 10103/دش/1 مورخ 10/9/75 شورای محترم عالی اداری ، سازمان حمل و نقل و پایانه های کشور با رعایت الویت ها و برنامه زمان بندی شده ، نسبت به حفظ و نگهداری ، توسعه و تکمیل مستحدثات موجود و همچنین ایجاد تاسیسات جدید در مبادی ورودی و خروجی مجاز زمینی کشور که از تاریخ فوق" پایانه مرزی "نامیده می شودو اداره امور و هماهنگی فعالیتهای آن را در منطقه ایست اجباری عهده دار می باشدکه برابر طرحها و نقشه های مصوب شورای ساماندهی اقدام می نماید.

از فروردی ماه 1379 گمرگ بیله سوار با موافقت طرفین رسمی گردیده است که خوشبختانه بعد از آن مسافران و تجار دو طرف بویژه فعالین شهرستان آستارا به این منطقه سرازیر شده اند بازار گمرگ این شهرستان در حال حاظر رونق زیادی داشته و میزبان میهمان های زیادی از نقاط مختلف کشور می باشد که بعلت ارزان بودن وسایل آن به این بازار روی آورده اند

ماکارونی ، سیب زمینی ، پتو ، رب گوجه ، نایلون ، موکت ، فرش ماشینی ، مصالح ساختمانی ، پوشاک ، لوازم بهداشتی و آرایشی و ترانزیت انواع کالاها از جمله کالاهای مبادله شده می باشد.

طرح های اجراشده و مورد نیاز شهرستان
مهمترین طرحهای سالهای اخیر می توان از: تلفن همراه، شبکه 4 سیما،گازرسانی، تصفیه آب شرب شهری(که هنوز آب شهر تصفیه خوبی نمی شود) طرح فاضلاب شهری( هنوز افتتاح نشده است) آبرسانی به بیش از 45 روستا، بیمارستان ( بیمارستان بدون متخصص که فقط اسم بیمارستان را یدک می کشد ) 40 خانه بهداشت ، مجتمع ورزشی و استخر شنا و میدان چمن فوتبال، مجموعه پایانه مرزی و تیرپارک ، میهمانسرای ایرانگردی، مجتمع فرهنگی و هنری ، پروژه های مهم آب و خاک و پروژه های متعدد عمران شهری نام برد.

از نیازمندیهای این شهرستان می توان به : اتمام سد خداآفرین که باعث آبی شدن اکثر زمینهای دیمی خواهد شد ، اتمام حذف گردنه لنگان ، ایجاد منطقه ویژهء اقتصادی ، تجهیز دانشگاه بین المللی پیام نور بیله سوار، احداث کشتارگاه صنعتی ، ایجاد کارخانجات مادر و اشتغال زا و ..........


موضوع : در مورد مغان |

جغرافيا خاستگاه رودها و چشمه‌هاست و رودها و چشمه‌ها مهدهاي تمدّن‌اند و تاريخ چيزي جز ماجراهاي عيني و ذهني تمدن نيست. باري اقليم (به معناي وجوه مادي و معنوي آن) به ماجراهاي عيني و ذهني تمدّن شكل مي‌دهد. از همين نظرگاه است كه وجوه افتراق و اشتراك سه خواهران مغان را مي‌توان مشخّص كرد.
مغان روزگاري به دشت باتلاغي بزرگي اتلاق مي‌شد كه از دامنه‌ي كوه سبلان تا كناره‌ي خاوري درياي خزر كشيده شده بود و در جنوب مصبّ رود ارس و شمال كوههاي تالش قرار داشت و غالباً به صورت ناحيه‌اي مستقل و جداگانه (جداي از آذربايجان) اداره مي‌شد.(1)
ما به علت فقر منابع، شكل سياسي و اجتماعي اين اداره شدن را به درستي نمي‌دانيم. آنچه مي‌توان گفت اين است كه اكنون مغان در بخش شمال شرقي و در انتهاي دامنه‌ي سبلان مركّب از سه شهرستان است. سه خواهران مغان، گرمي، بيله‌سوار و پارس‌آباد.
قسمت عمده‌ي تاريخ هر كدام از اين شهرها در بخش تاريك تاريخ(2) قرار دارد اين بخش تاريك، مخصوصاً هنگامي چشمگيرتر مي‌شود كه پژوهش‌گر تلاش مي‌كند، تا اماكن فعلي را با اعلام تاريخي تطبيق دهد و در اين راه اگر بي‌طرف بوده و مجهّز به ديدگاهي علمي باشد، متوّجه يك مشكل عمده در تاريخ هر كدام از اين سه خواهران خواهد بود:
عدم انجام عمليّات سيستماتيك حفريّات باستانشناسي، گذشته‌ي نه چندان دور هر كدام از اين سه خواهران را در هاله‌ي ابهام قرار مي‌دهد. از اين رو ما تنها به اشاره‌ي روائي كتابهايي مانند تاريخ گزيده كه حدود 700 سال از تأليف آن مي‌گذرد، در‌مي‌يابيم كه مثلاً اميري از آل بويه در موقعيّت جغرافيائي‌ بيله‌سوار اقدام به عمران كرده است و يا حفريّات پراكنده و غير منظّمي در اطراف گرمي نشان داده است كه روزگاري پارتها آباديهايي در اطراف رودهاي منشعب از كوهپايه‌هاي لنگان و آنار داشته اند و نيز همچنين است روايتي افسانه‌اي در باب 12 شهر به تعداد 12 ماه سال شمسي در كنار رود ارس در مورد قدمت پارس‌آباد.
روايات قدما كه البته گاهي با همان حفريّات باستانشناسي غير منظّم نيز مورد تأييد قرار مي‌گيرد، در دوره‌هاي بعد دنبال نمي‌شود و اين گسست اطّلاعاتي ميان گذشته‌هاي دور و نزديك در مورد همه‌ي اين سه خواهران همچنان ادامه دارد و البته منظور از گذشته‌هاي دور و نزديك در اينجا گذشته‌هاي دورو نزديك تاريخي است وگرنه هر كسي مي‌داند كه بيله سوار و گرمي فعلي، قدمتي به مراتب خيلي بيشتر از پاس‌آباد دارند و خود اين بيله‌سوار در اواخر قرن 19 تا ميانه‌هاي قرن 20 ميلادي داراي آنچنان موقعيّتي بوده است كه بتواند رتق و فتق امور عشاير مغان را كه از قره‌داغ كليبر تا دامنه‌ي شرقي سبلان كشيده مي‌شد، به عهده داشته باشد(3)
همين اطلاع به نسبت اندك، اجازه مي‌دهد كه فرض كنيم بيله سوار در حدود 100 سال پيش‌دستي قويتر داشته باشد و از طرف ديگر اغلب كتابهايي كه در دوره‌ي قاجاريه نوشته شده است، نشان مي‌دهد كه جلگه يا دشت مغان محل قشلاقي عشاير بوده و شهري قابل توجّه نداشته است.
كشف گذشته‌هاي دور و عطف و ربط اطّلاعات آن با گذشته هاي نزديك و ميانه كار باستانشناسان و جغرافيدانان مناطق است و در جاي خود كاري است شايسته و بايسته. امّا ما با سه خواهران فعلي مغان سرو كار داريم. با گرمي و بيله‌سوار و پارس‌آباد.
جهانگردي كه در سال 1355 از غرب به جنوب مغان گردش مي‌كرد هنگامي كه پارس‌آباد را پشت سر گذاشته و به بيله‌سوار و گرمي مي‌رسيد متوجّه مي‌شد كه پارس‌آباد روزگار جنيني خود را مي‌گذراند در حاليكه گرمي و بيله‌سوار در رقابت تنگاتنگي هستند تا به مركزيّت شهرستان مغان درآيند كه تا آن زمان جزئئ از شهرستان مشگين‌شهر استان آذربايجان شرقي بود.
نتيجه‌ي اين رقابت آن شد كه گرمي در سال 1355 به مركز سياسي مغان تبديل شد.
گرمي شهرستاني است كه مركز آن در 48 درجه و 6 دقيقه طول شرقي و 39 درجه و 1 دقيقه عرض شمالي قرار داشته و 1725 كيلومتر مربّع مساحت دارد. اين مساحت كه 9 دهستان، 933 روستا و 3 بخش مركزي و اونگوت و موران را در خود جاي مي‌دهد(4) در واقع رشته‌كوههاي البرز را به جلگه‌ي مغان متّصل مي‌سازد. اقتصاد آن بر ديم‌كاري متّكي بوده و در كنار آن دامداري به شيوه‌ي سنّتي نيز جريان دارد. زنان كه روزگاري در كار بافت فرش و مفرش و … بوده‌اند امروز به دليل غير اقتصادي بودن اين گونه مشاغل و نيز استفاده از كالاهاي جايگزين ارزان قيمت، به مردان خود در كارهاي زراعت و دامداري كمك مي‌كنند و جز به ندرت و از سر تفنّن از عمل بافت بومي خبري نيست، عملي كه در چهل پنجاه سال پيش از كت و شلوار مردانه تا اغلب لباسهاي زنانه حتّي جوراب او را شامل مي‌شد.
گرمي فرزند مشترك آبخيزگاههاي لنگان و آزنا يعني موجره چاي و زرينه (زرن) از طرفي و چشمه‌ي شاه بلاغي از طرف ديگر مي‌باشد.(5) شهري است كوهپايه‌اي و با ويژگي‌هاي خاص آن. از نظر بافت شهري متراكم و محصور ـ پيرو پستي و بلندي زمين ـ با دسترسي اصلي در امتداد شيب و دسترسي‌هاي فرعي عمود بر آن به صورت سلسله مراتبي، خانه‌ها پشت به كوه ـ ديوارها در ساخت قديم ضخيم و قطور ـ قرار گرفتن پشت بام همسايه به مثابه حياط همسايه ـ استفاده از مصالحي كه داراي كيفيّت بيشتر جرم حرارتي براي ذخيره‌ي نور آفتاب باشد.(6)
از آنجا كه از سالهاي پيش امكانات حرارتي و برودتي وسيعاً در جامعه توليد و توزيع ميشود طبيعي است كه اختصاصات اقليمي شهرها دستخوش تعديل و نوعي يكدستي مي‌شود و از همين‌جا است كه تفاوت ساختار ساختمانهاي قديمي و جديد گرمي خود را نمايان مي‌سازد و ساختمانهاي جديد را با ساختمانهاي پارس‌آباد و بيله سوار يكدست مي‌كند. با اين حال اقليم در شكل گيري شهر اثر خاص خود را دارد. گرمي كه درست در محل تلاقي كوهپايه‌هاي لنگان از طرفي و كوهپايه‌هاي آزنا از طرفي ديگر قرار گرفته است اقليم كوهپايه‌اي دارد و اين اقليم از آن شهري ساخته است با آب و هواي معتدل و مطبوع و با مردماني مسرّ و مقاوم و سخت‌كوش كه تلاش مي‌كنند سختي و خشونت كوه را بشكنند و به جاي آن نر‌مي رختخواب را قرار دهند.

از سختي كوه و رويارويي با سنگ و خشونت آن در بيله سوار خبري نيست. بيله سوار مركز شهرستان بيله‌سوار مغان است كه در 41 درجه و 21 دقيقه و 20 ثانيه طول شرقي و 39 درجه و 22 دقيقه و 45 ثانيه عرض شمالي قرار گرفته و داراي چهار دهستان و 321 آبادي است.
بيله سوار شهري است هاموني. فرزند بالها رود. اغلب متّكي بر كشت زراعت ديمي كه در يك زاويه حاده محصور با جمهوري آذربايجان قرار دارد. اگر گرمي قرنها در حصار آزنا و لنگان نفس كشيده است، بيله‌سوار در 100 سال گذشته در حصاري ژئوپولتيك قرار داشته است.
هنگامي كه يك آبادي بنا به هر دليلي محصور شود مجراهاي تنفّسي خود را از دست مي‌دهد و يا اين مجراها بند مي‌آيند. طبيعي است كه در چنين وضعيّتي رشد شهر كند شده و يا به تأخير خواهد افتاد. چون رابطه و برخورد آن با ديگران محدود شده است.(7) محدوديّتي كه در قرن اخير به بيله‌سوار فعلي شكل داده است.
بيله‌سوار شهري است در سطح صاف و يكدست دشت مغان، با خانه‌ها و حياطهاي وسيع كه در ساخت جديد آن جزء وفور زمين و تراكم كمتر ويژگي خاصي به چشم نمي‌خورد و در ساخت قديمي ـ كه قاعدتاً مصالح ساختمان‌سازي بايد بومي باشد تا مقرون به صرفه شود ـ از آجر خام و بامهاي شيرواني آهني و سفالي استفاده شده است. اين پديده به سرعت رو به نابودي است زيرا از طرفي آجر خام عمر چنداني ندارد و از طرف ديگر جاده‌ي مواصلاتي و وسايل حمل و نقل، مصالح بهتري را در اختيار مردم قرار مي‌دهد و شهر را به سرعت دگرگون كرده با ساير شهرها هم‌نما مي‌سازد.
پيوندهاي نزديك خانوادگي و انگاره بزرگي خويشتن و اعتماد به نفس فراوان از مشخّصات رفتاري و ذهني شهرهايي است كه در محاصره‌ي جغرافياي خود و يا در محاصره‌ي ژئوپولتيكي قرار دارند و مهاجرت در آن شهرها به قدري نيست كه در اركان عرف بومي خلل به وجود آورد. با اين حال راههاي مواصلاتي تنها در پوسته‌ي شهر اثر نمي‌گذارد بلكه در درازمدت بر هسته‌ي آن نيز اثر مي‌نهد و چنين است كه سه خواهران مغان هر يك به نوعي باليدند تا آنكه در سال 1368 اتّحاد جماهير شوروي از هم پاشيد و بيله‌سوار و گرمي فضاي تنفّسي جديد پيدا كردند، يعني مرزها بازشد و گمرك بيله سوار افتتاح شد. گمركي كه در سال 1373 بين‌المللي اعلام شد.
بازگشايي مرزها شوك بزرگي است كه گرمي و بيله‌سوار را از رخوت قرنها بيرون آورد و به جنب و جوش واداشت جنب و جوشي كه به نوعي خيزش تجاري تبديل شد و اندك ـ اندك مي‌رود كه گرمي و بيله‌سوار را به مراكز عمده‌ي تجاري كالاهاي ساخت كشورهاي دور و نزديك و همچنين شرق و غرب تبديل كند و البته تأثير خود را بر بافت عيني و ذهني شهر نيز مي‌گذارد كه در جاي خود قابل بحث است.
واقعيّت آن است كه بازگشايي مرزها يكي از مهمّترين وقايع نيم‌قرن اخير مغان است. شوكي كه به دليل همين واقعه بر گرمي و بيله‌سوار وارد آمد در پارس‌آباد خيلي اثرگذار نبود چون سرتاسر زندگي اين شهر ناشي از شوكهايي است كه از داخل كشور بر آن وارد مي‌شود.
پارس‌آباد كه در طول جغرافيايي 38 و عرض شمالي 39 درجه قرار دارد از فروريزي شهرهاي افسانه‌اي دوازده‌گانه تا حضور شركت شيار (1330) محل قشلاقي دامداران بوده است كه البته به دليل وابستگي زميني به آسمان يعني انتظار باران، استفاده‌ي اقتصادي غير دامداري از عرصه‌ي آن نمي‌شده است و همين مسأله جايگاه مناسبي براي حيات وحش ايجاد مي‌كرده كه اشتهار آهوي مغان از همين زاويه‌ي ديد قابل بحث است.
پارس آباد با دو بخش و پنج دهستان و حدود 300 روستا فرزند رود ارس است به محض اينكه در سال 1337 سدّ ميل مغان به مرحله‌ي بهره‌برداري رسيد و مقداري از زمين‌ها به زير كشت آبي رفت، نوع ديگري از زندگي كشاورزي در ديدرس مردم قرار گرفت، شهر شكل گرفت و رشد دامن‌گستر خود را شروع كرد.
رشد اين شهر محصول چرخه‌ي موجواره و به هم‌پيوسته‌ي كار و زمين سرمايه همراه با نيروهاي متخصص و ابزارهاي پيبشرفته‌ي كشاورزي و صنعتي است پارس‌آباد از نمونه‌هاي برجسته‌ي يك شهر نوبنياد است كه به سرعت مهاجر مي‌پذيرد و بزرگ مي‌شود.
و اگر بخواهيم پارس‌آباد و گرمي و بيله سوار را باهم مقايسه كنيم(8) همين مسأله مهاجرپذير بودن، يكي از مهمّترين مشخّصه‌هاي پارس‌آباد خواهد بود.
مهاجرت، يكدستي فرهنگي شهر را به هم مي‌زند. اگر در پارس‌آباد نمي‌توان كسي را پيدا كرد كه بومي باشد، در گرمي و بيله‌سوار به ندرت مي‌توان كسي را پيدا كرد كه غير بومي است و افراد تا چند پشت همديگر را مي‌شناسند. از طرف ديگر در گرمي و بيله‌سوار، به دليل نوع تأمين معاش (زراعت ديم) نيروي كار برعكس پارس‌آباد از خارج به شهر مي‌آيد واين طبيعي است چون اين شهرها در وجه غالب فاقد صنايع بزرگ و زراعت آبي است كه طبعاً كارطلبي دارند.


هنر: موسيقي و شعر و صنايع دستبافت

در سه خواهران مغان كمتر خانه‌اي ميتوان پيدا كرد كه در آن چيزي از دستبافتهاي سنّتي مانند جاجيم ديده نشود. دستبافتهايي كه رفته رفته ارزش عتيقه‌اي مي‌يابند. در بررسي تاريخ هنر سه خواهران، رسوب درازمدّت زندگي شبانكاره‌اي به وضوح ديده مي‌شود. هنر كمبودها و امكانات زندگي را باز مي‌نماياند. در هنرهاي دست بافت سنّتي سه خواهران رفتن و گم شدن در راهها و بزروهاي بي بازگشت وضوح خود را نشان مي‌دهد.
مفاهيمي مثل اميد و حسرت و هجران وتعبيراتي از آنگونه كه بيانگر حالات نفساني‌اند، در اشعار و ترانه‌ها و قصّه‌ها عناصر اصلي مضمونها را تشكيل مي‌دهند. آنچه «خالق ماهنيسي» (ترانه‌ي توده‌اي) خوانده مي‌شود اغلب شعري از نوع باياتي است كه از كوتاهترين اشكال بيان شاعرانه بوده امّا آنچنان بدوي و زيبا و اصيل و ماندگار است كه نمي‌توان نظيري برايش پيدا كرد.
اكنون فعاليّت‌هاي سنّتي مانند فرش و جاجيم‌بافي به حاشيه رانده مي‌شود و در شهرها جاي خود را به قلّاب‌بافي و مليله دوزي و منجوق‌دوزي و بافت ورني مي‌دهد و ترانه هاي آكنده از حسرت و دلدادگي و اضطراب انتظار و ضرب آهنگ سازهايي مه صلابت كوهها را به ياد مي‌آورد، به اجبار ابزارهاي اطّلاع‌رساني جهان پيرامون ـ جهاني كه در آن دوردست‌ترين نقاط در همسايگي، و ناشناسترين افراد در هم‌صحبتي هم قرار دارند ـ اندك ـ اندك رنگ مي‌بازد و مجبور مي‌شود كه با تكنولوژي صوتي و تصويري روزگار معاصر همقدم و همكلام سازد. اين است سرنوشت محتوم هنر موسيقي سه خواهران مغان كه در همسايگي خود جمهوري آذربايجان را دارد كه هنر مقلّدانه!! در آن به سرعت جاي هنر اصيل را مي گيرد و از راه تلويزيون در خانه‌هاي سه خواهران حضور مي‌يابد. در اين حال شعر به خود مي‌نگرد به تنازع بقاء بر‌مي خيزد، در نتيجه شكل خود را عوض مي‌كند تا همچنان زبان سه خواهران را گويا نگه دارد. مجموعه‌هاي شعر يكي پس از ديگري چاپ مي‌شود و تلاشهاي فرهنگي و هنري ادامه مي‌يابد. مدام باد

منبع: مغان ارس


موضوع : در مورد مغان |
مغانیمیز.بلاگفا.کام

نویسنده: کریم علیزاده

فایل زیر بصورت PDF هست که برای دیدن باید برنامهAdobe PDF Reader  در سیستم خود داشته باشید.

دانلود کنید!

منبع: مغان شهر


موضوع : در مورد مغان |

مغانیمیز.بلاگفا.کام

آدام اولئاريوس در سال 1599 ميلادي در شهر آشرس لبن (Aschersleben) آلمان در خانواده يک کفاش متولد شد. چون وضع مالي خانواده اش خوب نبود تحصيلات خود را با زحمت زياد در حالي که کار مي کرد ادامه داد و در سال 1620 ميلادي وارد دانشگاه شد و در رشته علوم ديني مشغول تحصيل شد و در ضمن آن در رشته هاي رياضي، نجوم، و زمين شناسي نيز تبحر پيدا کرد. سپس وارد دانشگاه فلسفه شد و در سال 1627 فارغ التحصيل گرديد. اولئاريوس به عنوان مستشار و دبير اول سفارت کشور شاه زاده نشين شلزويگ هلشتين (Schleswig Holstein) در ايران مشغول کار شد و با ثبت خاطرات و وقايع روزانه سفر خود، اقدام به چاپ سفرنامه خود نمود. متن زير از کتاب وي برگرفته شده است.

آدام اولئاريوس در فصل ششم سفرنامه خود تحت عنوان مسافرت از شماخي تا اردبيل در مورد مغان چنين مي نويسد :
 « ... آخر ماه مارس به دهکده جوات در کنار رودخانه کر رسيديم. خانه هاي اين دهکده با ني ساخته شده بود و روي آن را با گل پوشانده بودند. ربع مايل بالاتر رود آراکس که امروز به آن ارس مي گويند جريان دارد. سرچشمه ارس از جنوب باختري و رودخانه کر از باختر و شمال باختري است. پهناي هر رودخانه يکصد و چهل قدم و آب جاري در آن قهوه اي رنگ ، آرام و عميق است و بين دو کناره نسبتاً بلند جريان دارد. در کنار اين رودخانه و نيز در تمام دشت مغان نيشکر و به وفور و گاهي برخي از آن به قطر يک بازو مي رويد. رودخانه کر مرز بين شروان و دشت مغان را بوجود آورده است. در کنار دهکده جوات پل بزرگي وجود دارد که ما روز دوم آوريل از روي آن گذشتيم و در آن طرف رودخانه يعني منطقه مغان از سوي يک مهماندار يا بلد جديد که خان اردبيل اعزام داشته بود مورد استقبال قرار گرفتيم ... ».


« به هر حال سفر را ادامه داديم و مسير راه تقريباً يک مايل از ارس به طرف بالا بود. توقف شبانه ما در مرغزاري در فاصله نيم مايلي از ساحل و در کلبه هاي چوپاني مدور شکل بود که مهماندار به خاطر ما از قبل دستور فراهم کردنشان را داده بود. »


« روز سوم آوريل مرغزار مذکور را پشت سر گذاشتيم و شب را در همان کلبه ها که مهماندار آن را از جاي خود کنده و جلوتر فرستاده بود ، بسر برديم. در آن روز چند گله بزرگ از وحوش را که ترکها آن را جيران و ايرانيها آهو مي نامند ، ديديم. اينها تقريباً شبيه گوزن هستند ولي پشمشان سرخ رنگ و شاخشان مانند شاخ بز به طرف عقب خم شده است و بسيار تند مي دويدند. اين نوع حيوان وحشي گويا فقط در مغان ، شماخي ، قره باغ و مراغه وجود دارد. در کنار نهري که بالا رود ( بالها رود ) نام داشت و ما براي لحظه اي استراحت و نوشيدن در آنجا توقف کرديم ، تعداد زيادي لاک پشت ديديم. آنها در کنار ساحل بلند و روي زمين و تپه ها سوراخهايي در ماسه و شن کنده و در آن تحمگذاري کرده بودند ... ».


« پنجم آوريل به انتهاي دشت مغان يعني به کوهها و سرزمين باجروان رسيديم. از ميان نهري گذشتيم و شب را در دهکده اي بنام شيخ مراد گذرانديم. خانه ها در اطراف و ميان کوه ساخته شده بود. خانه هاي واقع در جلوي دهکده را با قطعات سنگ و خانه هاي عقبي را در داخل کوه ساخته و روي آن را با ني پوشانده بودند ... ».


« روز ششم همين ماه مسافرت را در بالاي کوه و بين آن ادامه داديم. ميان راه در جاهاي مختلف درخت انجير ديديم که بطور وحشي روئيده بود. همان روز به دهي خالي از سکنه رسيديم ، هنوز وسايل خود را براي استقرار آماده نکرده بوديم که به ما خبر دادند در پائيز گذشته ( 1045 ه ق ) بيماري وبا تمام اهالي اين دهکده را به هلاکت رسانده است بنابراين توقف را جايز ندانسته فوراً از ده خارج شديم و در بيابان براي خود خميه زده و سايرين زير آسمان و بدون سرپناه مشغول استراحت شدند. ولي هنگام شب کلبه هاي گرد پيشين که مهماندار آن را بر پشت گاوهاي نر حمل مي کرد رسيد و در آنها اقامت کرديم. اين کلبه ها با چند چوب دراز و پيچ و خم دار که در راس توسط صفحه اي به يکديگر متصل مي شدند ، ساخته شده بود و در موقع لزوم جدا و مجدداً به هم وصل مي شدند و مورد استفاده قرار مي گرفتند. وقتي که هوا را مهي غليظ و بدبو فرا گرفت و سرد شد ، ديديم که چند نفر از همراهان به يکي از همان خانه هاي روباز ده رفتند و در ميان منزل هيزم آتش کرده اند. ما نيز به آنها پيوستيم و شرابي را که در شب پيش تهيه کرده بوديم به ميان آورديم و مشغول نوشيدن شديم. آن شب را با ترس از بيماري وبا و گفتگوهاي شيرين و سرگرميهاي مختلف به صبح رسانديم ( 1635 م. ). »


آدام آلئاريوس از دشت مغان به اردبيل رفته و مدتي طولاني در آن شهر مي ماند و رهسپار گيلان مي شود. آلئاريوس سپس از گيلان به مقصد شماخي حرکت کرده و اين بار نيز از دشت مغان عبور کرده و در مورد اين منطقه در سفرنامه خود چنين مي نويسد :


« درباره دشت مغان آنچه بايد گفته شود اين است که درازاي آن بيش از شصت و پهنايش را بيست مايل تخمين مي زنند و ترک ها اين دشت را مين دون لوک ( هزار سوراخ دود ) و ايرانيها موغان يا موکان مي نامند ، زيرا در اين دشت اقوام و نژادهاي مختلفي زندگي مي کردند که در زمان .... به مخالفت با ايشان برخاسته و از اين جهت آنها را به اين منطقه تبعيد کرده بودند که نه در شهرها و نه در دهات اجازه اقامت داشتند ، بلکه فقط مي بايست در کلبه زندگي کنند. اين افراد را سومک رعيتي مي نامند ،زيرا بخشي از آنها به عنوان برده هاي فلک زده بايد اسير شاه باشند و گروه ديگر چون امکانات بسيار محدودي براي معيشت در اختيارشان گذاشته شده در فقر و بدبختي زندگي مي کنند. اهالي دشت مغان از طريق گله داري زندگي را مي گذرانند. تابستان راهي دامنه کوههاي سبلان که چراگاه و آب و هواي خنک دارد مي شوند و در زمستان بساط زندگي را بر پهنه دشت باز مي کنند. »

منبع: یاشیل مغان


موضوع : در مورد مغان |

دشت مغان سرزمینی هموار و مسطح است که از آبرفت‌های رودخانه ارس و شعبات آن بوجود آمده‌است ، بغیر ازمرز مشترک مغان با مشکین شهر و جمهوری آذربایجان در منطقه جنوبی و جنوب شرقی گرمی که شکل کوهستانی دارد در بقیه نقاط آن عارضه مهمی به چشم نمی‌خورد . این منطقه در حوزه آبریز دریای خزر واقع شده‌است . دشت مغان دنباله جلگه‌های ساحلی غرب خزرمی باشد که ارتفاع متوسط آن در کرانه‌های رود ارس و بالهارود بین ۵۰ تا ۱۰۰ متر است و بتدریج به طرف جنوب با شیب کم به ارتفاع آن اضافه می‌شود . بنابر این ارتفاعات این منطقه منحصر به چند کوه زیر می‌باشد که در نواحی جنوبی دشت مغان قراردارند : کوههای خروسلو : این رشته کوه در جنوب دشت مغان قرارگرفته‌است . ارتفاعات خروسلو دشت مغان را از دو بخش انگوت و اوجارود جدامی سازد ، معرفترین نقطه آن جهان خانملو نام دارد و ارتفاع آن به ۷۰۰ متر می‌رسد که ارتفاعات جنوبی دشت مغان را تشکیل می‌دهد ارتفاعات خروسلو مربوط به دوره میوسن تا عهد چهارم یا عهد حاضر است . کوههای صلوات : دنباله کوهستان طالش در شمال به توده کم ارتفاع و متوسطی می‌پیوندند که به کوههای صلوات داغ معروف هستند . حداکثر ارتفاع این کوهها به ۲۲۲۸ متر می‌رسد . جهت آن شمال شرقی جنوب غربی که انتهای شمالی آن به دره ارس متهی می‌شود و دره ارس و رود مرزی ارس باران این کوههارا از کوههای قفقاز جدامی سازد . رشته صلوات در حقیقت حد فاصل بین رشته ارس باران و کوهستان تالش می‌باشد زیرا قبل از آنکه کوههای ارس باران به ارتفاعات طالش وصل شود گودال وسیعی در بین توده کوهستانی سبب جدائی کوهستانها شده و رشته ارسباران در شمال و توده سبلان در جنوب و ارتفاعات اوجارود در مشرق قرارگرفته‌اند . رودخانه قره سو نیز در قعرین فرورفتگی جریان پیدا کرده و آبهای کوهستانهای مسیر خود را از ساحل چپ و راست خود جذب کرده و رشته ارسباران را بطور عمودی بریده و به طرف ارس جریان پیدا کرده‌است . این رودخانه در طرفین مجرای خود وضغ توپوگرافی متضادی را بوجود آورده که در مغرب ارتفاعات و عوارض نسبتاً شدید تر ولی درمشرق یک توده کم ارتفاع به نام صلوات داغ تشکیل داده‌است . دره‌ای که در اثر این فرورفتگی به علت بهم پیوستن آبهای جاری از ارتفاعات ارس باران تشکیل شده ، مسیری طبیعی برای شهرهای اردبیل و اهر بسوی دشت مغان و سواحل رود ارس ، تشکیل داده‌است . رشته صلوات از سنگهای آتشفشانی و آذرین تخریبی آئوسن تشکیل شده وبه سمت شمال به سنگهای روسوبی همین دوره تبدیل می‌شود . سنگهای کرتاسه در طاقدیسها برون زدگی دارند و روند شرقی – غربی نشان می‌دهد که به سوی شرقی بتدریج به جنوب متمایل می‌شوند . این رشته کوه به طول ۴۶ کیلومتر مرز بین مغان و مشکین شهر را تشکیل داده و شامل کوههای صلوات ، کلانتر و سامانلو داغ می‌باشد و بلند ترین ارتفاع این کوهها ۲۰۵۰ متر است . کوه قلی تاش : در دهستان اوجارود ( ۱۲ کیلومتری جنوب غربی گرمی ) در مرز ایران و جمهوری آذربایجان واقع شده و ارتفاع آن ۲۲۰۴ متراست . کوه دنگوز گدوک : این کوه در دهستان برزند واقع شده و بلندترین قله ارتفاعات صلوات است . ارتفاع آن ۲۰۵۰ متر و سرچشمه رود سمبورچای است کوه کلانتر:

در دهستان انگوت واقع شده و جزو رشته کوه صلوات است . ارتفاع آن ۱۹۵۰ متر و یکی از سرچشمه‌های سمبورچای است . ۴ – زمین شناسی : در دشت مغان تراسهای چندی وجود دارد که حدود ۲۴ متر از سطح دریای آزاد و ۵۲ متر از سطح دریای خزرارتفاع دارند . دریای خزر دریاچه محدودی است که سطح آب آن درزمان گذشته بالاتر از زمان حال بوده‌است . دکتر حریریان در باره زمین‌ریخت‌شناسی و زمین شناسی نواحی پست ساحلی خزرچنین می‌نویسد : استپ ترکمنستان در شرق همانند استپ مغان در غرب از طبقات و لایه‌های متعلق به نئوژن و دوران چهارم تشکیل شده‌است . استپ ترکمنستان از جنوب به شمال ابتدا خصوصیات ساختمانی کپه داغ را گرفته و بعداً به هسته مقاوم فلات توران وصل می‌شود در حالی که استپ مغان یک ناحیه پست چاله‌ای است که خصوصیات سنکلینال را داشته و از شمال وجنوب بوسیله کوههای مرتفعی احاطه شده‌است . تشکیلات دشت مغان و ارتفاعات خروسلو مربوط به دوره میوسن تا دوران چهارم بوده و از کرانه ارس به پائین به ترتیب زیر قراردارد: الف ) تشکیلات رسوبی رودخانه‌ای و بعد از آن روسوبات قدیمی اطراف رودخانه تا حدود اولین تراسها مرکب از مواد آهکی ، سنگهای آهکی ، دولومیتی، کونگولومرا و مواد رسوبی می‌باشد . ب ) رسوبات دوران پلئیستوسن متشکل از خاکسترهای آتشفشانی ، ماسه سنگ و تاحدودی شن ، ماسه و کنگلومرا است . بعد از تشکیلات رودخانه‌ای مزبور در قسمت وسیعی از جنوب شرقی مغان طبقاتی که متشکل از مواد حمل شده توسط باد است و ارتفاع آنها متجاوز از ۵۰ متر می‌باشد ، قراردارد. ج ) تشکیلات مربوط به دوران میو پلیوسن مرکب از مواد رسی و توده‌های ژیپس نمکی دوره نئوژن در جنوب غربی اصلاندوز به چشم می‌خورد . تشکیلا ت مذکور در شوری خاکهای این ناحیه از دشت مغان تاثیرات نامطلوبی گذاشته‌است . در امتداد این قسمت به طرف شرق رسوبات کنگلومرائی مشاهده می‌شود د ) منطقه جنوبی مغان شامل گرمی و ارتفاعات خروسلو متعلق به دوره میوسن بوده و تشکیلات میوسن با مواد آتشفشانی قراجه داغ تقریباً بصورت خط مستقیمی ازشرق به غرب امتداد داشته و به جنوب خداآفرین در کرانه رودخانه ارس منتهی می‌شود.

منبع: ویکی پدیا


موضوع : در مورد مغان |
کورش محسنی

«مغان» یکی از طوائف هفت گانه ی تیره ی آریایی ِ ماد هستند و شماری بر این باورند که «مغ/مگ» با «مد/ماد» می تواند هم ریشه باشد. این تیره ی آریایی از دیرباز و پیش از پیدایش زرتشت جایگاه دینداری و فرازمینی داشتند. پس از پیدایش زرتشت نیز از سر ناچاری, یا خودخواسته به این آیین گرویدند و توانستند در دستگاه شاهنشاهی هخامنشی نیز رخنه کرده و به گونه ای «مغ» را با «موبد» زرتشتی برابر گردانیدند. ایشان به ویژه از زمان مادها توانستند سررشته ی همگی کارهای دینی را در دست گرفته و با گذشت زمان رخنه ی سیاسی و داراکی(مالی) فراوانی پیدا کنند. آنها برگزاری سراسر آیینهای دینی آریاییان پیش از دین زرتشت، چون پرستش مهر و ناهید / آناهیتا را به دست گرفته و شدیدا در راه دادن ِ دیگران به جمع قبیله ای خود محافظه کار بودند(۱) به سخن دیگر، مردمان این قبیله، خود را از یک ریشه دانسته و مردم نیز به ایشان چون یک طبقه ی ویژه نگریسته و احترام می گذاشتند.(۲)

ولی با بررسی بخش کهن اوستا و سروده های شخص زرتشت, درمیابیم که هیچ گاه در گاثاها نامی از مغان به عنوان یک بخش روحانی نیامده است. تنها یک بار آن هم در بخش تازه ی اوستا –یسنا 65- به نام مغ برمی خوریم. به سخن دیگر از این پُرسمان می توان دریافت که مغان در آینده و در آیین مزدیسنا رخنه ای نداشته اند. در زمان هخامنشیان نیز گرچه توانسته بودند جایگاهی برای خود دست و پا کنند ولی چیرگی آنها فراگیر نبود. هرودت روحانیان پارسیان را مغ می نامد و همچنین از مغ کُشی و جشنی که هر ساله در پی آن برگزار می شد یاد می کند:

«پس از کشته شدن گئوماتای مغ به دست داریوش بزرگ و همدستانش, پارسیان خنجر به دست هر مغی را که می دیدند می کشتند و اگر به شُوند غروب آفتاب کشار پایان نمیافت, دودمان مغها از میان برداشته می شد. سالروز این رویداد در گاهشماری پارسیان با رنگ سرخ نگاشته شده است و ایشان هر ساله جشنی به این مناسبت برپا می دارند, به نام مُغ کُشان و در آن روز هیچ مغی توانایی بیرون آمدن از خانه را ندارد»(۳) همچنین تاریخ نگاران یونانی در جاهایی ایشان را جادوگران نیز بازشناسانده اند.

به هر روی شاید در زمان داریوش بزرگ به این دسته به دیده ی شک و بدبینی نگریسته می شد, ولی در زمان پسر و جانشین او خشایارشا, ایشان دوباره جایگاه خود را بازیافتند.(۴) آگاثیاس یونانی که در سده ی ششم میلادی –در زمان ساسانیان- می زیسته, جایگاه مغان را چنین بازگو می کند:

«همگی مردمان مغان را ورجاوند شمرده و احترام می کردند. کارهای همگانی مردم بر پایه ی پندها پیش بینی های مغان بود و به ویژه در دادخواهی مردم دقت می کردند و فتوی می دادند و گویا مردمان هیچ چیز را درست نمی دانستند مگر به هایش(تایید) مغی رسیده باشد»(۵)

در واقع می توان گفت که مغان در آغاز کاهنان دین کهن ایرانیان بودند ولی به شُوند رخنه در دین زرتشت و پشتیبانی آن از سوی هخامنیشان دوباره خود را به آن وابسته نشان داده و به ظاهر آن را رواج دادند, در حالی که در واقع دین پیشین و کهن خود را پراکنده ساختند. به همین انگیزه است که در اوستای متاخر این همه هنایش(تاثیر) از آیین های آریایی پیش از پیدایش زرتشت می بینیم.(۶)

باید دانست که ماد, به ویژه بخش آتروپاتکان / آذربایجان همچنان در زمان ساسانیان خاستگاه آیین های کهن آریایی بوده و در زمان شاپور دوم ساسانی سرزمین مغان نامیده می شد.
منبع:http://ariapars.persianblog.ir

موضوع : در مورد مغان |

مَس مغان: پیشوای روحانیان زرتشتی ، بزرگ مغ ها

مغ: واژه مغ مرادف مجوس است. که واژه آشوری آن مج ماج به معنی بزرگ و عظیم است. در عهد عتیق ، مغ به معنی جادوگر آمده است. در زبان یونانی نیز به همین معناست. در سنگ نوشته بیستون ( سنگ نبشته داریوش ) چنین آمده است: ( گئوماتا ، از جماعت مغ ها ، بر آن شد که خانواده هخامنشی پارس را منقرض کند ؛ اما، داریوش ، بر او پیروز شد . و گروه های بسیاری از مغ ها تا پیش از پارسیان ، بر ساکنان بومی باستانی ایران ، نفوذ سیاسی و مذهبی بسیاری داشتند ) که می توان به دوران ساسانیان اشاره کرد ان شاالله در آینده راجع به حکومت مغان در این سلسله مطلبی درج خواهد شد.

در آیین زرتشت بسیاری از اصول عقاید مغان ، از جمله احترام به آتش ، مورد توجه قرار گرفت و مغان نیز به عنوان پاسداران آتش مقدس ، مورد توجه و احترام واقع شدند.

لفظ موبد یا مگوبد سابقه استعمال دیرینه دارد. این واژه ، به پیشوایان دین زردشت اطلاق شده است که از پدر ، به پسر به ارث می رسد. و این مغان ، یک طبقه مذهبی بوده اند ، که بافلسفه و تعالیم زردشت آشنایی داشته اند. مغان از دوران زرتشت ، تا به امروز سمت پیشوایی دین زردشت را به عهده داشته و دارن و آنان از دیدگاه ایرانیان زردشتی ، از فرزانگانی که حامل علم الهی و ستایشگر پروردگارانند.

بی جهت نام موبد را به مغان ندادند ان شاالله در آینده در مورد این ، مطلبی درج خواهد شد الان هم در تحقیقش هستم.

می گویند در قدیم الایام در مغان شهری بود که این شهر دوازده شهر به نام های دوازده ماه سال داشت که در مورد این هم تحقیقی می شود.

 

معنای مغ و مس مغان عینا از کتاب تاریخ انبیا


موضوع : در مورد مغان |

شهرستان مغان ( گرمي ) در يك نگاه

 

مشخصات جغرافيايي شهرستان مغان

 

شهرستان گرمي داراي2/1752كيلومترمربع مساحت دارد داراي 2 شهر و 3 بخش و 8 دهستان و 325 آبادي و داراي 000/110 نفر جمعيت كه 000/35 نفر شهري و 000/65 نفر روستايي مي باشد.    شهر گرمي ، مركز شهرستان مغان استان اردبيل ، با پهنه اي حدود 7 كيلومتر مربع ، در شمال خاوري استان اردبيل                                                                               

 

در مسير راه تبريز ، پارس آباد در 39 درجه و يك دقيقه پهناي شمالي و 48 درجه و 6 دقيقه درازي خاوري نسبت به نيمروز گرينويچ قرار دارد .

 

   شهرستان گرمي در شمال شرقي اردبيل و در 48 درجه و 6 دقيقه طول شرقي و 39 درجه و يك دقيقه عرض شمالي واقع شده است .

 

اين منطقه از شمال به دشت مغان (پارس آباد وبيله سوار ) از جنوب به اردبيل و مشگين شهر ، از شرق به جمهوري آذربايجان و از مغرب به هوراند محدود است .

 

گرمي در دره رودخانه جين سو ( جيعون )واقع شده ارتفاعات حسين داغي و كوه ايرناواش  آن را احاطه كرده است .

 

اين شهرستان ارتباط شمال شهرستان گرمي ( بيله سوار و پارس آباد ) را با ساير شهرها و بخشهاي همجوار اردبيل و مشكين شهر برقرار مي سازد .

 

 آب و هواي گرمي معتدل و نيمه مرطوب است . بيشترين درجه حرارت در تابستان به 35 درجه بالاي صفر و در زمستان به 7 درجه زيرصفر مي رسد .

 

 در شمال غرب گرمي ارتفاعات خروسلو از غرب به شرق كشيده شده است و در شرق آن ارتفاعات موران به بلندي 1200 متر واقع شده است.


موضوع : در مورد مغان | | ادامه مطلب

اصلاندوز، بخش‌ و شهر کوچکى‌ در شهرستان‌ پارس‌ آباد از استان‌ اردبیل‌.اصلاندوز رابه‌صورت‌آصلاندوز( فرهنگ‌جغرافیایى‌...، 4/25؛ دانشنامه‌، 1/102) و اسلاندوز (نفیسى‌، 1/330، 331) نیز نوشته‌اند.
بخش‌ اصلاندوز: این‌ بخش‌ به‌ عنوان‌ یکى‌ از بخشهای‌ دوگانه شهرستان‌ پارس‌ آباد است‌ که‌ 352 کم2 مساحت‌ دارد و در منتهى‌الیه‌ شمال‌ غربى‌ استان‌ اردبیل‌ قرار گرفته‌، و از شمال‌ به‌ رود ارس‌، از شرق‌ به‌ بخش‌ مرکزی‌ (شهرستان‌ پارس‌ آباد)، از غرب‌ به‌ استان‌ آذربایجان‌ شرقى‌ و از جنوب‌ به‌ شهرستان‌ مغان‌ محدود است‌ ( آمارنامه استان‌ آذربایجان‌ شرقى‌، 28؛ آمارنامه استان‌ اردبیل‌، 11، 16، 18). بخش‌ اصلاندوزاز دو دهستان‌به‌نامهای‌اصلاندوز وقشلاق‌غربى‌( سازمان‌...، 7) و جمعاً 96 آبادی‌ تشکیل‌ شده‌ که‌ 293 ،16نفر ( 362 ،2خانوار) را در خود جای‌ داده‌ است‌ ( آمارنامه استان‌ اردبیل‌، 18، 55). از میان‌ آبادیهای‌ این‌ بخش‌ که‌ 3/28% از مجموع‌ آبادیهای‌ شهرستان‌ پارس‌ آباد را تشکیل‌ مى‌دهند، تنها 65 آبادی‌ دارای‌ سکنه‌ است‌. مرکز این‌ بخش‌ شهر کوچک‌ اصلاندوز است‌ ( سازمان‌، نیز آمارنامه استان‌ اردبیل‌، همانجاها).
اصلاندوز ناحیه‌ای‌ کوهستانى‌، اما گرمسیری‌‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌، همانجا)، چنانکه‌ هوای‌ آن‌ در تابستان‌ گرم‌ و در زمستان‌ معتدل‌ است‌ (خاماچى‌، 211؛ جغرافیا...، 1/205)؛ با این‌ حال‌، این‌ ناحیه‌ کم‌ ارتفاع‌ترین‌ قسمت‌ مرزی‌ حوضة ارس‌ به‌ شمار مى‌رود («ایران‌1»، .(49-50
آثار قدیمى‌ چندی‌ در این‌ ناحیه‌ بر جای‌ مانده‌ است‌، از جمله‌ تپه نسبتاً بزرگى‌ به‌ ارتفاع‌ حدود 30 متر که‌ پیرامون‌ آن‌ 500 ،1متر است‌، در جنوب‌ غربى‌ شهر کوچک‌ اصلاندوز، در محل‌ فروریختن‌ دره‌ رود (قره‌سو) به‌ ارس‌ دیده‌ مى‌شود که‌ به‌ تپه نادر (یا تپه نادری‌) موسوم‌ است‌؛ قدمت‌ این‌ تپه‌ را به‌ هزاره اول‌ پیش‌ از میلاد نسبت‌ داده‌، و آن‌ را تا اواخر سدة 11ق‌ مسکونى‌ دانسته‌اند. علاوه‌ بر این‌، در آبادی‌ اولتان‌، واقع‌ در 39 کیلومتری‌ شمال‌ شهر اصلاندوز، قلعه‌ای‌ در کنار ارس‌ قرار دارد که‌ آن‌ را به‌ دوره اشکانى‌ مربوط مى‌دانند؛ این‌ قلعه‌ نیز تا سدة 12ق‌ مورد استفاده‌ بوده‌ است‌. دیواری‌ خشتى‌ به‌ قطر حدود 6 متر گرداگرد این‌ قلعه‌ را فرا گرفته‌، و آثار خندقى‌ بزرگ‌ به‌ عرض‌ 30 متر در 3 جهت‌ آن‌ برجای‌ مانده‌ است‌ (ترابى‌، 2/662 -663).
در ناحیه اصلاندوز آثار 9 گورستان‌ مربوط به‌ هزاره اول‌ پیش‌ از اسلام‌ یافت‌ شده‌ است‌. تپه اسلامى‌ (عودجه‌) در 11 کیلومتری‌ شهر اصلاندوز با سفالهای‌ خشتى‌ و لعابدار سده 10ق‌، و تپه اصلاندوز در یک‌ کیلومتری‌ شهر اصلاندوز با آثار مشابه‌ از همان‌ زمان‌، از دیگر آثار برجای‌ مانده‌ در این‌ ناحیه‌ به‌ شمار مى‌روند (همو، 2/664 - 665). تاج‌گذاری‌ نادرشاه‌ افشار را به‌ تفاوت‌ در تپه نادری‌ ( جغرافیا، همانجا) و قلعة اولتان‌ (ترابى‌، 2/664) دانسته‌اند.
شهر اصلاندوز: اصلاندوز شهر کوچکى‌ است‌ که‌ در 39 و 26 عرض‌ شمالى‌ و 47 و 23 طول‌ شرقى‌، در محل‌ پیوستن‌ قره‌سو به‌ ارس‌ ( تهران‌...، و در 120 کیلومتری‌ شمال‌ غربى‌ بیله‌سوار قرار گرفته‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌، 2/25).
این‌ شهر به‌ سبب‌ موقعیت‌ خاص‌ خود و حوادث‌ معاصر، به‌ ویژه‌ جنگهای‌ 10 ساله روسیه‌ با ایران‌ (1218- 1228ق‌)، دارای‌ اهمیت‌ است‌.معبر اصلاندوز به‌عنوان‌ محل‌نفوذ به‌خاک‌ آذربایجان‌به‌خصوص‌ در جنگهای‌ هفتگانه عباس‌ میرزا با روسها پیوسته‌ مورد استفاده‌ بوده‌ است‌ (مفتون‌، 237، 270، 274، 291، 294؛ باکیخانوف‌، 189؛ هدایت‌، 9/410؛ تهران‌، همانجا).
در هنگامه جنگ‌ روسیه‌ با ایران‌ (1227ق‌/1812م‌)، زمانى‌ که‌ نمایندگان‌ روسیه‌ و ایران‌ در محل‌ اصلاندوز در حال‌ مذاکره‌ بودند (هدایت‌، 9/483؛ سپهر، 140)، روسیه‌ و انگلستان‌ در اروپا با یکدیگر به‌ توافق‌ رسیدند و سفیر انگلیس‌ (سر گور اوزلى‌) به‌ افسران‌ انگلیسى‌ که‌ مأمور آموزش‌ نظامى‌ قوای‌ ایران‌ بودند، دستور داد که‌ در مناقشه ایران‌ و روس‌ مداخله‌ نکنند (کرزن‌، ؛
I/578 نیز نک: مفتون‌، 295). متعاقب‌ آن‌، قوای‌ روسیه‌ در اصلاندوز به‌ سپاه‌ ایران‌ شبیخون‌ زد (همو، 295-296؛ اعتضاد السلطنه‌، 352-353؛ باکیخانوف‌، 196) و با وارد ساختن‌ تلفات‌ و صدمات‌ ناگهانى‌ بر قوای‌ ایرانى‌ (هدایت‌، 9/484- 485؛ تهران‌، همانجا)، با وساطت‌ دولت‌ انگلستان‌، ایران‌ را وادار به‌ صلح‌ و پذیرش‌ عهدنامه گلستان‌ (29 شوال‌ 1228ق‌/12 اکتبر 1813م‌) کرد (شمیم‌، 64). به‌ دنبال‌ آن‌ تمامى‌ قلمرو ایران‌ در شمال‌ ارس‌ از دست‌ رفت‌ («ایران‌»، .(288
اصلاندوز در 1293ش‌/1914م‌ تنها مجموعه‌ای‌ از کلبه‌های‌ ساخته‌ شده‌ از نى‌ و حصیر بود که‌ معدودی‌ چادرنشین‌ از آن‌ استفاده‌ مى‌کردند ( تهران‌، همانجا). این‌ آبادی‌ در اواخر دهة 1320ش‌ هنوز روستای‌ بسیار کوچکى‌ به‌ شمار مى‌رفت‌ که‌ تنها دارای‌ 25 نفر سکنه‌ بود ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌، همانجا). جمعیت‌ اصلاندوز در 1355ش‌ به‌ 424 ،1نفر (259 خانوار) ( فرهنگ‌ آبادیها، 1355ش‌، 9/133) و در 1365ش‌ به‌ 042 ،2نفر (329 خانوار) رسید ( فرهنگ‌ آبادیها، 1365ش‌، 24). مطابق‌ همین‌ داده‌ها، جمعیت‌ 6 ساله‌ و بیشتر اصلاندوز 5/74% از کل‌ جمعیت‌ آنجا را تشکیل‌ مى‌دهد که‌ 1/ 48% از این‌ عده‌ باسواد هستند (همانجا).
یکى‌ از علل‌ اصلى‌ گسترش‌ اصلاندوز و تبدیل‌ آن‌ از یک‌ روستا به‌ نقطه شهری‌، فعالیتهای‌ عمرانى‌ در دشت‌ مغان‌ بوده‌ است‌. احداث‌ سد مخزنى‌ میل‌ مغان‌ در محلى‌ به‌ نام‌ قزل‌ قشلاق‌ واقع‌ در 3 کیلومتری‌ اصلاندوز (1349ش‌) و از این‌ طریق‌ امکان‌ به‌ زیر کشت‌ بردن‌ 90 هزار هکتار از اراضى‌ دشت‌ (شاهسوند، 121؛ خاماچى‌، 211-212)، خود از عوامل‌ بنیادی‌ رشد این‌ محل‌ به‌ شمار مى‌رود، چنانکه‌ گروهى‌ از کارگران‌ و کارمندان‌ فنى‌ سازمان‌ آب‌ و برق‌ سد، در این‌ محل‌ زندگى‌ مى‌کنند (همو، 211).
شغل‌ اهالى‌ اصلاندوز به‌ طور سنتى‌ بیشتر زراعت‌، باغداری‌ و گله‌داری‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌، 4/25؛ فرهنگ‌ آبادیها، 1365ش‌، همانجا)؛ چنانکه‌ 100 ،5رأس‌ گوسفند و بز، و 500 ،2رأس‌ گاو و گوساله‌ در این‌شهر کوچک‌ نگهداری‌مى‌شود (همان‌، 25). محصولات‌ کشاورزی‌ اصلاندوز عمدتاً غلات‌ و حبوبات‌ است‌ ( فرهنگ‌ جغرافیایى‌، همانجا). شهر کوچک‌ اصلاندوز با برخورداری‌ از امکانات‌ و تسهیلات‌ محلى‌، مرکز خدمات‌ روستاهای‌ پیرامون‌ به‌ شمار مى‌رود ( فرهنگ‌ آبادیها، 1365ش‌، همانجا؛ فرهنگ‌ اجتماعى‌...، 132-133
مذهب‌ اهالى‌، شیعه‌، و زبان‌ آنان‌ ترکى‌ است‌.

 

نویسنده: آیت جهانبانی کارشناس ارشد وپژوهشگر برنامه ریزی شهری

ایمیل نویسنده: E-mail:Jahanbani_Urbanplanner@yahoo.com


موضوع : در مورد مغان |
1) شهرستان بیله سوار (جمعیت طبق سرشماری 1375ش ، 584 ، 59 تن )، در شمال شرقی استان اردبیل در مشرق دشتِ مغان * ، کنار مرز ایران و جمهوری آذربایجان ، قرار دارد ومشتمل است بر بخشهای مرکزی ، قشلاقْ دشت ، چهاردهستان و دوشهر جعفرآباد و بیله سوار. از شمال به شهرستان پارس آباد، از مشرق به مرز ایران و جمهوری آذربایجان ، از جنوب به شهرستان گِرمی و از مغرب به شهرستانهای پارس آباد و گرمی محدود است . اراضی آن با چند چشمه و رود آبیاری می شود. مهمترین رود آن رودخانة موسمی بالهارود (یا بلغارچای ) به طول 168 کیلومتر است که از کوههای اوجارود در شهرستان گرمی سرچشمه می گیرد و پس از مشروب کردن زمینهای بیله سوار در جمهوری آذربایجان ( رجوع کنید بهادامة مقاله ) به دریاچة محمود چاله می ریزد. این رود در مسیر خود قسمتی از مرز ایران و جمهوری آذربایجان را تشکیل می دهد (کیهان ، ج 1، ص 67؛ > واژه نامة توضیحی اسامی جغرافیایی آذربایجان شوروی < ، ص 48).

از گیا، نباتات علوفه ای ، زبان گنجشک ، بادام وحشی ، افرا،گل گاوزبان ، شیرخشت ، شیرین بیان ، خاکشیر، آویشن ، گَوَن و کتیرا دارد و از زیا دارای روباه ، شغال ، خرگوش ، آهو، گرگ ، کفتار، کبک ، تیهو، قرقاول ، بلدرچین ، دُرنا، لک لک و مرغابی است . محصول عمده اش گندم ، جو، پنبه ، کنجد، بنشن ، چغندرقند، سویا و فرآورده های باغی است . گوسفند و بز و فرآورده های دامی آن صادر می شود. از صنایع دستی ، گلیم بافی آن مشهور است و صادر می شود (سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ، ج 4، ص 13). برخی از تیره های ایل سَون (شاهسَوَن ) در شهرستان بیله سوار قشلاق می کنند. این شهرستان ، با راه شوسه با اردبیل و گرمی ارتباط دارد. در 1316 ش ، بر طبق قانون تقسیمات کشور، بیله سوار مرکز ] بخش [ اوجارود - مغان در شهرستان اردبیل شد. در 1329 ش ، دهستان مغان (مرکز آن بیله سوار) مشتمل بر 57 ده جزو شهرستان مشکین شهر (خیاو) به شمار می آمد (ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، ج 1، ص 399)، در 1330 ش ، دهستان بیله سوار جزو بخش گرمی از شهرستان اردبیل بود (رزم آرا، ج 4، ص 104). در تقسیمات کشوری ، در 1355 ش ، شهر بیله سوار مرکز بخش حومه و مرکز شهرستان مغان بود. در تیرماه 1370 بیله سوار تبدیل به شهرستان شد و مرکز آن شهر بیله سوار تعیین گردید (سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ، ج 4، ص 12). جمعیت شهرنشین آن در سرشماری 1375 ش ، 116 ، 19 تن (حدود 32% کل جمعیت ) و جمعیت روستانشین آن 468 ، 40 تن (حدود 68% کل جمعیت ) بوده است . زبان اهالی ، ترکی آذربایجانی است . مردم آن شیعة اثناعشری ، و عده ای هم سنّی حنفی اند (همان ، ج 4، ص 13).

2) شهر بیله سوار (جمعیت طبق سرشماری 1375 ش ، 253 ، 13 تن )، در 198 کیلومتری شمال شهر اردبیل ، و 56 کیلومتری شمال شرقی شهر گرمی قرار گرفته است . ارتفاع آن از سطح دریا هشتاد متر است . حداکثر دمای آن در تابستان ْ25، حداقل آن در زمستان ْ2-، و میانگین باران سالانة آن 450 میلیمتر است . بیله سوار شهری مرزی است و به فاصله حدود یک کیلومتر در آن سوی مرز، در جمهوری آذربایجان ، شهر دیگری به همین نام وجود دارد.

پیشینه . بنابر سکّه هایی که در تپه های مختلف منطقة بیله سوار کشف شده ، قدمت این ناحیه به دوران اشکانی یا پیش از آن باز می گردد (همان ، ج 4، ص 14). از گذشتة شهر پیش از اسلام ، حتی اوایل دورة اسلامی ، مأخذ مکتوبی سراغ نداریم . به نوشتة حمدالله مستوفی ، شهر را یکی از امیران آل بویه به نام پیله سوار (سوار بزرگ ) احداث کرده است (1362ش ب ، ص 90ـ91).

بیله سوار از دورة ایلخانیان اهمیت یافت و نام آن به لحاظ واقع بودن در دشت مغان که از مراکز قشلاقی ایلات مغول بود، در تاریخها ضبط شده است . در 683، تِکودارخان (حک : 680ـ 683)، پسر هلاکوخان ، با لشکری هشتادهزارنفری (هشت «تومان ») از بیله سوار به جنگ ارغون ، چهارمین پادشاه ایلخانی ، رفت و در حوالی قزوین او را شکست داد (رشیدالدین فضل الله ، ج 2، ص 1135ـ1136). در 686، ارغون خان (حک : 683ـ690) وارد بیله سوار شد (همان ، ج 2، ص 1163). سال بعد خبررسید که توقْتای برضد او با پنج هزار سوار از دربند گذشته و بازرگانان را غارت کرده است (همان ، ج 2، ص 1164). ازینرو ارغون از بیله سوار به سوی شماخی حرکت کرد (همانجا).

در 693 کیخاتو/ گیخاتو هنگام بازگشت از قشلاقِ اَران ،در بیله سوار «عرض لشکر داد» (از قشون خود سان دید؛ همان ، ج 2، ص 1196). سال بعد، هنگام جنگ داخلی و شورش امرای خود در اَران ، به بیله سوار رفت و در آنجا با همراهان خود به قتل رسید (همان ، ج 2، ص 1201؛ حمدالله مستوفی ، 1362ش الف ، ص 601). در 695، ارسلان اُغول که برغازان خان (حک : 694ـ 703) شوریده بود وارد بیله سوار شد، و از آنجا به اَران رفت و در نزدیکی بَیلَقان * از قشون غازان خان شکست خورد و به قتل رسید (رشیدالدین فضل الله ، ج 2، ص 1264ـ 1265).

اول بهار همان سال ، غازان خان از بیله سوار به سوی تبریز حرکت کرد (همان ، ج 2، ص 1267).در 697، غازان خان پس از به قتل رساندن صدرالدین زنجانی ، از بیله سوار به سوی تبریز «کوچ برکوچ » حرکت کرد (همان ، ج 2، ص 1285). در 701، غازان خان در بازگشت از قشلاق اَران وارد اردوی خود در بیله سوار شد و به شکار پرداخت (همان ، ج 2، ص 1301ـ 1302). در 704، اولجایتو هنگام کوچ به ییلاق اوجان ، چندروزی در بیله سوار به سر برد (کاشانی ، ص 44). در اوایل قرن هشتم ، بنابر گزارش حمدالله مستوفی ، بیله سوار جزو اقلیم پنجم بوده ، آب آن از رود باجَروان ] ظاهراً بالهارود [ تأمین می شده ، محصولش غله بوده و در زمان مؤلف ، به قدر دیهی بوده است (1362ش ب ، همانجا). در 1326، در دورة محمدعلی شاه قاجار (1324ـ1327) طایفه قوجه بیگلو/ بیکلو (از شاهسونها) در سرحد بیله سوار دوهزار سوار گرد آوردند و قشون روس به فرماندهی ماژور سنارسکی با شش هزار تن به سرحد بیله سوار گسیل شد. بنا به گفتة فرمانده روس ، اگرسپاه روس مجهز به توپخانه نبود، حریف دوهزار سوار شاهسونها نمی شد (هدایت ، 1363ش ب ، ص 211ـ213؛ همو، 1363ش الف ، ص 200). در 1328 بین شهر تبریز و بیله سوار خطوط تلگراف برقرار بود (جمالزاده ، ص 180).

منابع : ایران . وزارت کشور، تقسیمات کشور شاهنشاهی ایران ، تهران 1355ش ؛ همو، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب 16 آبان ماه 1316 ، تهران ] بی تا. [ ؛ ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب اسامی دهات کشور ، ج 1، تهران 1329ش ؛ ایران . وزارت کشور. معاونت سیاسی و اجتماعی . دفتر تقسیمات کشوری ، سازمان تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران ، تهران 1376ش ؛ محمدعلی جمالزاده ، گنج شایگان ، یا، اوضاع اقتصادی ایران ، تهران 1362ش ؛ حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی ، تاریخ گزیده ، چاپ عبدالحسین نوائی ، تهران 1362ش الف ؛ همو، کتاب نزهة القلوب ، چاپ گی لسترنج ، لیدن 1915، چاپ افست تهران 1362ش ب ؛ حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیائی ایران ( آبادیها )، ج 4: استان سوم و چهارم ( آذربایجان )، تهران 1330ش ، 1355ش ؛ رشیدالدین فضل الله ، جامع التواریخ ، چاپ محمد روشن و مصطفی موسوی ، تهران 1373ش ؛ سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ، فرهنگ جغرافیائی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج 4: سالیان ـ بیله سوار ، تهران 1371ش ؛ عبدالله بن محمد کاشانی ، تاریخ اولجایتو ، چاپ مهین همبلی ، تهران 1348ش ؛ مسعود کیهان ، جغرافیای مفصّل ایران ، تهران 1310ـ1311ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375: نتایج تفصیلی کل کشور ، تهران 1376ش ؛ مهدیقلی هدایت ، خاطرات و خطرات ، تهران 1363ش الف ؛ همو، گزارش ایران ، چاپ محمدعلی صوتی ، تهران 1363ش ب ؛

A ¦zarba ¦yja ¦n Respublika ¦s i غmumjogh ra ¦fi Ma ـ luma ¦t Kharitasi , Baku 1992 (map); Tolkov ¦âSlovar Geograficheskikh Nazvanii Azerbayjansko ¦â, SSR , Baku 1960.

/ خسرو خسروی /

موضوع : در مورد مغان |

                                                   در مورد طایفه قوجه بیگلو

 

  نقل از مرحوم حاج رحيم بيگ زاده -به قلم دهنز عباس زاده نوه آن مرحوم

 

مجمو عه اي از عكس هاي خان ها و كساني كه در طايفه  نقشي داشتند

 


1-
جلوس طایفه قوجه بیگلو – قوجه بیگ و پسران قوجه بیگ – حاج حسنعلی بیگ – استان بیگ
 
2-
پسر حاج حسنعلی بیگعلیرضا بیگ – رییس تیره علیرضا بیگلو

3-
پسران استان بیگ - چهار پسر از یک مادر به نامهای 1- میرزا حسین – آقا حسین – خان حسین – شاه حسین 2- دو پسر از یک مادر نیز به نامهای علی حسین – کلب حسین
 
4-
پدر قوجه بیگ به نام ببر سیاه مشهور بوده که یکی از سرداران و نام آوران نادر شاه بود

5-
استان بیگ عموی علیرضا بیگ و همچنین پدر زن علیرضا بیگ بود .

6-
ردیف 3 بند 1 که چهار پسر استان بیگ را تشکیل داده از بنیان گذاران طایفه عیسی لو واقع در محل ارشق (ارشه) هستند که در واقع اجداد طایفه عیسی لو می باشند . همچنین پسران ردیف 3 بند 2 استان بیگ هفت تیره از طایفه قوجه بیگلو را به نام تیره های 1- جوروق بیگلو 2- نورواله بیگلو 3-نصر اله بیگلو 4-شاه پلنگ خان 5-آل اسکندر 6- توپال آلی را تشکیل داده اند .

اما حدود و اختیارات حاج حسنعلی بیگ پدر بزرگ تیره علیرضا بیگلو از مال و مکنت و اغنام و احشام و اراضی و مراتع بسیار غنی و در بی نازی بسر میبرده اند . که در ذیل بشرح آن می پردازیم :
1-
دره بنفشه (بنفشه دره سی) 2-پیله چای با بیست وچهار روستا و با شانزده ییلاق و با شش اسیاب آبی 3- محله ارشق (ارشه) کلخوران از جمله حاج حسنعلی بیگ هفتاد قطار شتر داشته که هر قطار از هفت شتر جماز و باربری تشکیل شده بود و در جلوی هر قطار شتر یک شتر نر نیز بعنوان جلودار افسار شتران به تعداد ان افزوده می شد که جهاز همه شتران از پارجه های حریر بسیار مرغوب مخمر بافت با سلیقه و با ظرافت بسیار مخصوص نقش و نگار جهاز شتران را زبانزد عام و خاص کرده بود که اکنون در تهیه آن پارچه های مخمری باید هزینه های بسیار هنگفت را متحمل شد . حتی کسانی که در آن زمان در مراسمات عروسی برای خرید جهیزیه دخترانشان به بازار می رفتند چون جنس پارچه جهاز شتران حاج حسنعلی زبان زد همه بود به بزاز می گفتند که پارچه ای برای ما تدارک ببیند از جنس جهاز شتران حاج حسنعلی باشد و نه بدل آن بلافاصله بزاز متوجه می شد و همان پارچه را به قواره می کشید .

جلوس نادر شاه مقارن است با زمان حاج حسنعلی . در زمان جلوس نادر شاه که قاعدتا هر پادشاهی یا هر سرداری که پا به عرصه مملکت داری می نهاد اولین سیاستش این بود که به سراغ کسانی برود که از مال و مکنت و اغنام و احشام بیشتری برخوردار باشند . در آن زمان نیز یعنی در حدود دویست و پنجاه سال پیش قبل از جلوس طایفه قاجاریان بزرگترین ملک و فئودال خطه آذربایجان حاج حسنعلی زبانزد همه بود که مورد ظن نادر شاه و سرداران وی شد که به دستور نادر شاه و توسط سرانش تمام مال واموال و دارایی و اراضی حاج حسنعلی مصادره دولت نادر شد و ما بقی اموال نیز ثبت و ضبط اموال دولت شد - گذشته از اینها پیله چای و کلخوران و دره بنفشه را خادمان اردبیل از دولت خریدند و محال ارشق (ارشه) محمد بیگ پدر نوراله بیگ از خالصه دولت بنام تیره علیرضا بیگ در آوردند و چون قراش بیگ پدر امن اله بیگ ریش سفید تیره علیرضا بیگلو بود توسط محمد بیگ دعوت شده و جریان را با ایشان مصلحت فرمودند . قراش بیگ با مصالحه محمد بیگ خالصه بدست آورده را بین تیره های رعیت گارام ساری (لیملوکندی) و هانپا و خود تیره علیرضا بیگلو تقسیم نموده و ملک خویش را بنام خودش به سند مالکیت امضا نمودند و سه آسیاب آبی طایفه علیرضا بیگلو بنامهای زیر بالاخانه مجید خان واقع در ساری تپه مال درگاه بیگ و دیگری در یارم تپه مال آدی گوزل بیگ پدر قراش بیگ و سومی روبروی آسیاب یونس بیگ مال نوری بیگ عموی قراش بیگ که هرکدام به قیمت نا چیزی به نوراله بیگ رئیس تیره نوراله بیگلو فروخته شد .

اعضای کمسیون قرات قو فرمانده لشکر روس در جنگ جهانی دوم که بیشتر آن را سرداران و نام آوران قوجه بیگلو تشکیل داده بود .

1-
رئیس کمسیون امراستان بیگ طايفه عیسی لو
2-
عضو کمسیون حسین آقا خان وطن دوست طايفه ارارلو
3-
عضو کمسیون فرض الله بیگ طايفه طالیش میکائیل لو
4-
عضو کمسیون علی گشاد بیگ فکری طايفه قوجه بیگلو
5-
عضو کمسیون ایاز بیگ سرداری طايفه قوجه بیگلو
6-
عضو کمسیون نصرت بیگ شاهین طايفه اجیرلو پدر قوتاز شاهین
7-
مامور کمسیون مطلب بیگ سرداری طايفه قوجه بیگلو
8-
مامور کمسیون علی خان بهرام زاده طايفه قوجه بیگلو 

       

منبع: مغان شهر


موضوع : در مورد مغان |

 

پارس‌آباد برآيند موقعيّت جغرافيايي و اقتصادي مغان است. حدود 50 سال پيش، آنگاه كه برنامه‌ريزان كشاورزي ايران چشم گشودند و مغان را «ديدند»، پارس‌آباد جوانه زد و به سرعت رشد كرد.
اين رشد به قدري سريع بوده است كه امروزه پارس‌آباد شهري است با مختصّات خاصّ خود: شهر مهاجران، شهر اسكان‌يافتگان عشاير و ايلات، شهر توليد گندم و ذرّت و پنبه و قند، شهر كارخانه‌ها و شهر كار.
از گذشته‌هاي دور نقطه‌اي كه شهر كار، در آن واقع است، چه مي‌دانيم؟ اطّلاعات اندك ما در باره‌ي‌ آن بخش از تاريخ كره‌ي زمين، كه در ادوار زمين‌شناسي، از هم مي‌گسلد و گم مي‌شود؛ نشان مي‌دهد كه «مغان تا اوايل دوران سوّم زمين‌شناسي به صورت درياي كم‌عمق، در زير آب بوده است و چون ارتفاع كمتري نسبت به سطح آبهاي آزاد دارد (پارس‌آباد حدود 30 تا 40 متر) تا نيمه‌ي دوّم دوران سوّم، شكل خليج داشته است. از اين دوران به بعد، بر اثر كاهش تدريجي آب، به صورت جلگه‌ي وسيعي بين رود كر و ارس شكل گرفته و اكنون حدود سه ميليون سال است كه صورت خشكي دارد»(1)
مي‌دانيم كه بخش عمده‌ي اين سه ميليون سال در «نقطه‌ي تاريك تاريخ»(2) واقع است و دانش ما در مورد رويدادهاي آن بسيار اندك، غير يقيني و تنها مبتني بر فسيل‌شناسي و شناخت عمر رسوبات است. پيشتر كه مي‌آييم اندك ـ اندك در مي‌يابيم كه به قول زيست شناسان، «حدود يك ميليون سال از پيدايش آدمي بر روي زمين مي‌گذرد.»(3)
حقيقت آن است كه بخش روشن اين يك ميليون سال، به سختي بر10هزار سال بالغ ميشود. به اين معني كه كمتر ملّتي را ميتوان پيدا كرد كه تاريخ روشن 10 هزار ساله داشته باشد. چه ابتداي بخش روشن تاريخ، اختراع خط است و اختراع خط، حتّي با سخاوتمندي خاصّي كه در اندازه گيري عمرهاي تاريخي به عمل مي‌آيد، به سختي تا «هفت هزار سال» بالغ مي‌شود.(4)
روشن است كه از اين نظر وضع مغان ـ زادگاه و زيستگاه پارس‌آباد ـ پوشيدگي پيچيدگي و ايهام بيشتري دارد.

مورّخين و گزارشگران پارس‌آباد كه با احساس غروري تحسين‌برانگيز، از كتاب درسي جغرافياي استان اردبيل، سال دوّم آموزش متوسّطه‌ عمومي، نقل مي‌كنند كه «جلگه‌ي مغان روزگاري آباد بوده و تمدّني داشته كه بعدها بر اثر حوادث نامعلومي از ميان رفته است»(5) و آبادي اولتان را بازمانده‌ي 12 شهري مي‌دانند كه به اسامي 12 ماه سال، در كنار ارس بنا شده بوده است،(6) در صدد برنيامده‌اند كه روشن كنند چرا بايد تمدّني در ساحل رودخانه‌اي پر آب و زميني با خاك زراعي مرغوب، آنچنان نابود شود كه ديگر تا قرنها كوچكترين ادامه‌اي نداشته باشد.
اينكه شهري يا شهرهايي بر اثر زلزله يا فرو رفتگي زمين از بين برود، عجيب نيست. شگفت‌آور و سؤال برانگيز آن است كه ساحل رودخانه ارس از نابودي آن شهرها! تا اواسط سده‌ي حاضر، ‌لم‌يزرع و غير مسكون باقي مانده و تنها مرتع زمستاني شبانكاران باشد، تا آنكه در سال 1328 هجري شمسي به نام قوچ‌قشلاقي(7) نمود پيدا كند!

بقیه در ادامه مطلب


موضوع : در مورد مغان | | ادامه مطلب

هنگامی که شعله های جنگ جهانی اول به خاموشی گرایید دگرگونی هایی در جغرافیای سیاسی و حاکمیت بسیاری از کشورها پدید آمد. در روسیه حکومت (افزون بر) سیصد ساله ی خاندان رومانوف در اثر مشکلات ناشی از جنگ و ناآرامی های درونی در سال 1917.م به پایان رسید و بعد از وقفه ای چند ماهه، دولت بولشویکی لنین به عنوان اولین حکومت کمونیستی جهان زمام امور را به دست گرفت و برای رویارویی با نیروهای وفادار به تزار و تثبیت قدرت خود دراولین گام با دادن امتیازاتی، پیمان سازش را با آلمان ها و متحدانش بست و از صحنه ی جنگ بیرون رفت. بدین ترتیب سازمان نیروهای روسی مستقردر صفحات شمالی ایران و قفقاز دچار فروپاشی گردید و ارتشیان عثمانی در بیشتر مناطق توانستند پیشروی کرده جایگزین آنها شوند.

مردمان قفقاز متشکل از گرجی ها، ارامنه و مسلمانان در شرایطی که سلطه ی روس ها را بر سر خود نمی دیدند برای اعلام جدایی از روسیه، فدراسیون قفقاز را به وجود آوردند اما با پیشروی وتعرض ترک های عثمانی، این تشکیلات نوبنیاد فروپاشید و زمینه برای ظهور و اعلام موجودیت جمهوری سه گانه ی قفقاز، یعنی گرجستان، ارمنستان و آذربایجان در ماه مه 1918 .م فراهم گردید. در این رویکرد آنچه که باعث شگفتی شد و واکنش هایی را برانگیخت، برگزیدن نام«آذربایجان» به سرزمینی بود که در گذشته هرگز به این نام خوانده نشده بود. سرزمینی که در طول تاریخ با نام های «آلبانیای قفقاز» (در متون یونانی)، «آلوانک» (در متون ارمنی) و اران و الران (در متون فارسی و عربی) نامیده می شد .

جدایی اران به همراه دیگر مناطق قفقاز زخمی بود که طی جنگ های ایران و روس بر پیکره ی ایران وارد شد و این بار اعلام استقلال آن بعد از نود سال با نامی غیر حقیقی، نگرانی های دیگری را برانگیخت. بدیهی است اگر مسلمانان قفقاز برای جمهوری نوبنیاد خود نامی غیر از «آذربایجان» را که با واقعیت های تاریخی سرزمینشان منطبق می نمود، بر می گزیدند، شبهه ای را نزد آگاهان و مسئولان سیاسی و فرهنگی پیش نمی آورد. لیکن ناصوابی این نامگذاری و افزون بر آن وابستگی هیأت حاکمه اران به ترکان عثمانی که همزمان با حضورشان در قفقاز، آذربایجان را نیز به اشغال خودشان درآورده بودند، این گمان را تقویت می کرد که توطئه ای برای تجزیه ی آذربایجان از ایران در حال انجام است.

پایداری این جمهوری مستعجل بیش از دو سال به درتزا نکشید و ترکان کمالیست آن را با دولت بولشویکی لنین معامله کردند، و اران با نام آذربایجان همراه با دو جمهوری دیگر قفقاز ضمیمه ی شوروی گردید. حاکمان جدید نیز نه تنها جبران مافات نکردند و نام آذربایجان را با عنوان جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجانیان برای سرزمین اران نگه داشتند بلکه با تئوری پردازی های نادرست و تاریخ سازی های دروغین ادعا کردند که آذربایجانیان از ابتدا یک ملت و قوم بوده اند که سرزمین آنها در جنگ های ایران و روس دو نیم گشته، بخش شمالی آن در مسیر پیشرفت و ترقی و آزادی و رفاه قرار گرفته و بخش جنوبی آن در دست زمامداران مرتجع ایران اسیر مانده است.

با فروپاشی شوروی و استقلال جمهوری های قفقاز در سال 1990.م متأسفانه این تفکر همچنان به عنوان هویت قومی وملی باقی مانده و از سوی زمامداران ومحافل به اصطلاح فرهنگی آن کشور با شدت بیشتری ترویج می گردد.

بقیه در ادامه مطالب


موضوع : در مورد مغان | | ادامه مطلب
در ارتباط با روند توسعه پایدار

دکتر رضایی بنفشه مجید

اکبر وطن خواه سادات

مهندس ابوالفضل نظری

چکیده . اگر شهرها را به مثابه ارگانیسمهای پویاو کانون فعالیتهای انسانی بررسی کنیم ، می بایست کاربریهای فضای سبز را به عنوان یکی از مهمترین عناصر حیاتی آن بپذیریم. رشد سریع جمعیت و توسعه بی رویه فیزیکی شهرها ، بروز انواع آلودگیهای شیمیایی، صوتی ، بصری ، افزایش قیمت زمین و کاربریهای تجارتی ، مسکونی ، صنعتی و وقوع انواع بحرانهای زیست محیطی و عدم توجه به برنامه ریزی شهری مشارکتی در توسعه و نگهداری فضای سبز، دلایلی هستند که موجودیت این بخش از شهر را تهدید می کنند.

 متن کامل بصورت PDF 

(لطفا کلیک راست و save target as را انتخاب کنید.)

منبع: مغان ارس                 


موضوع : در مورد مغان |

دشتی گسترده در ساحل جنوبی رود ارس که امروزه به نام دشت مغان میشناسیم منطقه ایست با وسعت تقریبی 350 هزار هکتار که در  30 -39و  45- 47 درجه ودر طول 30- 47و 48 درجه از نصف النهار واقع شده است.

مغان جمع کلمه مغ است که به علمای دین مزدایی گفته میشود. پس از ظهور دین زرتشت و رواج آن،مغ ها برای آنکه خود را به مردم و دستگاه حکومت نزدیک کنند کلمه مغ را با کلمه موید مترادف پنداشتند که هر دو به علما و مفسرین کتاب دینی زرتشتی (اوستا) اطلاق می گشت. مغان یا مغ ها یکی از هفت طایفه ماد بوده است.

در عصر حاضر مردم بومی منطقه بخصوص عشایر  شاهسون مغان را آران نیز می گویند و کلمه ای است که در مقابل ییلاق گفته می شود و به سرزمین گرمسیر اطلاق می گردد.

از مهمترین وقایع این منطقه این که سرسبزی و شادابی زاید الوصف این خطه از طرفی و فراوانی علوفه  جهت تعلیف دامها و اسب ها از طرف دیگر نادر شاه افشار را بر ان داشت که مغان را یرای تاجگذاری برگزیند.

در باب وجه تسمیه مغان جمعی از محققان بر این عقیده اند که سالی یکبار پیشوایان آئین زرتشت در آنجا گرد می آمدند و مجالس دینی ترتیب می داده اند  و مجالس بحث  و فحص در باب مسایل دینی ترتیب می داده اند و چون معمولا جلسات دینی در جوار مقدس ترین  مکانهای هر مذهب تشکیل می شود ترتیب اجتماعات مذهبی مؤبدان زرتشتی در این سامان نشانگر آن است که این منطقه از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده است...

 

 

                                                                                                                       مرجع: کتاب مغان در «گستره تاریخ»

                                                                                                                              اثر مرحوم استاد عزیزالله قلمی

 

 

اما به این منطقه زیبا و باستانی مغان هیچ رسیدگی نمی شود و روز به روز از ارزش مغان کاسته میشود ، اگر مسئولان منطقه ارزشی قائل بشوند حتما دولت هم ارزشی قائل و رسیدگی میکند.

عزیزان ، مغان قدمتی دیرینه دارد اما به دلیلی که در فوق اشاره شد شاید در کشورمان از هر کسی بپرسیم که مغان را می شناسی شاید بگوید نه! بله عزیزان همین طور است  اما شاید کمتر کسی کلمه مغان یا منطقه مفان را بشناسد ، خود من نیز از هموطنانمان پرسیدم بعضی از آنها گفتند که « آره ... مغان مال چهل سال پیشه » اما همین طور نیست آنها مغان را با شهر پارس آباد قاطی می کنند...

                                                                                  

 

                                                                                                        به امید سر افرازی مغانمان

                                                                                                     منبع: وب سایت مغانیمیز

موضوع : در مورد مغان |
نظام تقسیم بندی ایل شاهسون به ترتیب بزرگ‌ترین به کوچک‌ترین واحد عبارت است از: ایل - طایفه - تیره - گوبک - اوبه و او .

ایل شاهسون در آغاز از ۳۲ طایفه تشکیل می‌‌شد، ولی امروزه به تعداد این طایفه‌ها با توسعه تیره‌های سابق و یا تجزیه طایفه‌های کوچک‌تر افزوده شده.

شاهسون مشکین شهر از ۳۲ طایفه زیر تشکیل شده است. حاجی خوجالو، اجیرلو، جوادلو، جوروغلو، گده بیگلو، گیکلو، مستعلی بیگلو، سرخان بیگلو، مرادلو، جانی یارلو، دمیرچی لو، تالش، میکائیل لو، هومن لو، قوردلو، عیسی لو، کورعباسلو، قوجابیگلو، مغان لو، پیرآیوتلو، قره قاسملو، ساری جعفرلو، عرب لو، خلیفه لو، ادولو، زرگرلو، بیگدلو، سروانلار، حسین خان بیگلو، علی بابالو، سیدلو و جعفرلو.

رهبری طایفه ارثی نیست و بر اساس ریش سفیدی، درایت و اعتبار افراد است. در حال حاظر ایلخان یا رهبری واحدی برای ایل وجود ندارد و تصمیمات مربوط به وقت و مسیر کوچ و مراتع از طریق مشورت و ارتباط بزرگان طایفه صورت می‌‌گیرد.


ایل شاهسون در زمان شاه عباس صفوی از ادغام تعدادی از تیره‌های قزلباش و به منظور تضعیف سرکردگان قزلباش ایجاد شد. شاهسون به زبان ترکی آذربایجانی به معنای دوستداران شاه است.


محمد کریم‌زاده، در "شاهسون‌های فارس، پیشینه تاریخی شناخت شاهسون‌ها". دوره ۱۲، ش ۱۳۶ و ۱۳۷ (بهمن و اسفند۵۲): ۷۵-۷۸.می نویسد:

پیشینه‌ تارییخی شاهسونان به زمان پادشاهان صفوی می‌رسد نویسندگان تواریخ و سفرنامه‌ها در این قول معتقند که شاه‌عباس بزرگ برای کاستن نفوذ و نیروی حکمرانان سی‌ودو طایفه‌ قزلباش که درآن روزگار تمشیت و ادارهٔ همه‌ امور مملکت را در دست داشتند و قدرتی بزرگ و خودکامه در برابر پادشاه بشمار می‌آمدند به ایجاد سپاهی مجهز و منظم در یکدستهٔ پیادهی تفنگدار و یکدستهٔ سواره همت کرد.

علی‌الظاهر، بهانه‌ آن پادشاه از تشکیل و تجهیز این قشون پدید آوردن نیروئی رزم‌آور و ورزیده در برابر قوای «ینگیچری» دولت عثمانی بود اما هدف واقعی و پنهانی وی مقابله با امرای خودسر و نافرمان قزلباش و ازمیان برداشتن قدرت و اعتبار ایشان بشمار می‌‌آمد.


در دو قرن اخیر وقایع بسیاری در قلمرو شاهسونها اتفاق افتاده است.در سال ۱۱۹۲ هجری شمسی عباس میرزا به کمک شاهسونها بر علیه روسیه لشکر کشی کرد. در پی عهدنامه گلستان این ایل مناطق بسیار قشلاقی را در تالش و شمال دشت مغان از دست داد. در سال ۱۲۰۵ ایل ساهسون به نفع هر دو طرف وارد جنگ شد. شاهسونهای شمال مغان در پشتیبانی از روسها و شاهسونهای جنوب مغان به اتفاق ایل افشار به حمایت از قشون عباس میرزا جنگیدند. بر اساس قرارداد ترکمنچای ۱۲۰۷ شمسی قسمت شمالی مراتع قشلاقی در اختیار روسها قرار گرفت. در سال ۱۲۸۴ طایفه قوجا بیگلوی شاهسون بر علیه روسها قیام کرده و درگیر شدند. شاهسونهای قره داغی به رهبری بیوک خان فرزند رحیم خان قره داغی در سال ۱۲۸۳ هجری شمسی با مشروطه حواهان درگیر شدند که منجر به شکست آنها در برابر قوای ستارخان شد


موضوع : در مورد مغان |

تصاویر نوروزی از پارس آبادمغان

شما هم می توانید تصاویر نوروزی خود را به ما ارسال نمایید.

نمای ورودی شهر از طرف اجیرلو

میوه فروش در ورودی شهر

فلکه آزادی- جنب و جوش برای نوروز

میوه های نوروزی

چهارشنبه سوری در پارس آباد

در استقبال  از نوروز  

سعید مجردی

اينك سالي ديگر را پشت سرگذاشتيم. سالي پربار و مملو از حوادثات مختلف در زندگي  و سالي كه در آن عده اي به دنيا آمدند ، عده اي را از دست داديم ، انسانهايي به مال و منال رسيدند و آدمهايي درمانده شدند و چه بسيار افرادي كه تحول سال جديد در حال و احوال ايشان كمترين تاثيري ندارد و چرا كه آنها اساسا با تحول و ديگر شدن ميانه خوبي ندارند و از اين دست آدمها ما بسيار داريم كه اميدواريم شكوفايي گلها ، جان گرفتن طبيعت و روح بخشي آسمان و وسعت دريا و اعماق اقيانوسها و شگفتي جهان در روح و روان چنان آدمهايي تحول و دگرگوني بوجود آورند. نوروز اساسا ديگر شدن است. خيزش است و نوعي نگرش جديد به دنيا ، پديده ها و انسانها.ما بايد بدانيم كه امروز قبل از نوروز ما انساني هستيم با يكسري ويژ گيها و فردا و اساسا امشب بايد انساني ديگر باشيم.

انساني كه پرتو تحول و دگرگوني تمام وجودش را گرفته است. انساني كه جهاني فكر مي كند و رفتار و كردارش بر اساس استاندارد هاي انساني و اخلاقي است . ما امروز از خدا آرزوي متحول شدن داريم. ما از حضرتش استمداد مي طلبيم تا در افكار و انديشه هاي ما بالندگي و رشد قرار دهد. از او مي خواهيم زندگي ما را از خودخواهي و اسير خويشتن بودن به احترام به حقوق انسانها و شناخت همديگر سوق بدهد. ما اگر همديگر را بهتر نشناسيم به موجودات بسيار خطرناكي تبديل خواهيم شد و اين يعني ايستايي و عدم حركت و در آن رشد و ديگر شدن بي معني مي شود. از خدا بخواهيم براي ما عشق به انسانها را ارمغان آورد و سال جديد را سال شكوفايي انسان معاصر در نظر بگيرد . بهتر است بگوييم به ما تفكر معاصر شدن را تفهيم نمايد و اين را بدانيم كه انسانها روح بزرگي دارند و ما هرگز انسان بد نداريم و همه انسانها نيك مي انديشند اما زياده روي در نفع طلبي و پيروي از هواي نفس انسانها را به موجودات غير قابل تحمل تبديل مي سازند. به كودكانمان بياموزيم عيد تنها عيدي گرفتن نيست.

عيدي گرفتن براي كودكان شادابي را به ارمغان مي آورد . بياييم از رفتار و كردار خود نيز عيدي بدهيم و عيدي بگيريم. صداقت در كار و امور محوله در جامعه ، خويشتن داري ، خودباوري ، انسان باوري ، احترام به پدر و مادر ، جامعه را خانواده بزرگ پنداشتن ، خود را عضوي از اين خانواده بزرگ دانستن ، ما را چه بسيار سعادت خواهد بود كه در اين روز و شب بزرگ لحظه اي وقت پيدا كنيم و در اندرون خود به آنچه بايد مي كرديم و نكرديم و آنچه انجام داديم ولي نبايد انجام ميداديم بيانديشيم. انسان تو را چه حاجت غرور و تكبر است كه هر شب مي ميري و چنين مي پنداري كه خوابيدي ، تو را چه نياز به مردم آزاري كه يك چشم به هم زدن زندگي ات از اين رو به آن رو مي شود. پس بر ما است كه انسان بودن را در سال جديد سرلوحه امور قرار دهيم و انساني زيستن را تجربه كنيم.

اگر ميدانيم كه رفتارمان آزار دهنده است در پي كشف علتها باشيم. دنبال مقصري ديگر گشتن فقط فرصت درك كردن را از ما مي گيرد. اساسا ما چرا هميشه كاري مي كنيم و فكر مي كنيم ديگران مقصرند ؟ چرا ما حقايق پيرامون خود را قرباني مي كنيم و به دنبال نصيحت و عيب جويي ديگران هستيم ؟ چرا نفع شخصي خود را بر نفع جامعه و انسانهاي ديگر ترجيح مي دهيم ؟ چرا در كارهاي محوله كوتاهي مي كنيم و عقده هاي خود را بر سر ديگران و آنهايي كه احتمالا كارشان به ما افتاده خالي مي كنيم؟ ما چه كسي هستيم جز انساني آسيب پذير و موجودي كه هر آن ممكن است قلبش از او اطاعت نكند يا سلولهاي خاكستري مغزش از كار بيافتند . ما به چه چيزمان مي باليم كه تخريب ديگران ، سرپيچي از احترام به انسانها و خود را بزرگ پنداشتن جايگزين درك متقابل انسانها در ما مي گردد. ما هر آن ممكن است به خاطره اي تبديل شويم و از اذهان ساير انسانها حتي عزيزترين هايمان پاك شويم! پس در اين سال جديد به خود اييم. اشتباهات خود را بشناسيم و در رفع آنها همت گماريم. خدايا همانگونه كه در طبيعت  ، خاك و پديده ها تغييرات و تحول مي آفريني ، در ما انسانها نيز تحولي ايجاد كن. اين تحول شايد بتواند در نبود پول ، مقام و موقعيتهاي كاذب  به سراغ ما بيايد و از دستان لرزان ما بگيرد.

 عيد نوروز چگونه شكل گرفت ؟  

انسان از نخستين سالهای زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تكرار برخی از رويداد های طبيعی، يعنی تكرار فصول شد. نياز به محاسبه در دوران كشاورزی يعنی نياز به دانستن زمان كاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقويم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه كه تغيير آن آسانتر ديده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتيجه نارسايی ها و نا هماهنگی هايی كه در تقويم قمری ، با تقويم دهقانی داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت. سال نزد ايرانيان از زمانی نسبتا كهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است و همانطور كه ابوريحان بيرونی در آثار الباقيه آورده است آغاز سال ايرانی از زمان خلقت انسان ﴿ يعنی ابتدای هزاره هفتم از تاريخ عالم ﴾ روز هرمز از ماه فروردين بود ، وقتی كه آفتاب در نصف النهار در نقطه ی اعتدال ربيعی و طالع سرطان بود.

پيدايش جشن نوروز

جشن نوروز را به نخستين پادشاهان نسبت می دهند. نوروز را از زمان پادشاهی جمشيد می دانند. در خور يادآوری است كه جشن نوروز پيش از جمشيد نيز بر گزار ميشده و ابوريحان نيز با آنكه جشن را به جمشيد منسوب می كند يادآور ميشود كه: آن روز كه روز تازه ای بود جمشيد عيد گرفت اگر چه پيش آن هم نوروز بزرگ و معظم بود.

جشن نوروز

جشن نوروز دسته كم يك يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشيد، يك ماه می نويسد: چون جم در گذشت پادشاهان همه روز های ماه را عيد گرفتند. عيد ها را شش بخش نموده اند: پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص می دادند، پنج روز دوم را به اشراف ، پنج روز سوم را به خادمان و كاركنان پادشاهی، پنج روز چهارم را به نديمان و درباريان ، پنج روز پنجم را به توده مردم و پنج روز ششم را به بزرگان. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز ، دست كم از "چهارشنبه آخر سال" آعاز و "در سيزده به در" پايان می پذيرد. از آداب و رسوم كهن پيش از نوروز بايد از پنجه ، چهارشنبه سوری ، خانه تكانی ،عيدی دادن و سفره ی هفت سين ياد كرد.  منبع : سبزينه

جشن چهارشنبه سوری در پارس آباد

        شهر ما خانه ماست ...

بزرگنمایی-کلیک شود

طبق یک سنت دیرینه مردم شهرستان پارس آباد هم با برپایی آتش و روشن کردن شمع  و تهیه سینی پر از آجیل و شیرینی ، چهارشنبه آخر سال را جشن گرفتند. در کنار آجیل و تخمه و پسته و میوه و شیرینی آنچه بعنوان یک پدیده جدید رخ می نمایاند اس ام اس های تبریک است که هر کسی حداقل ده تایی و شاید هم بیشتر دریافت می کند و یا ارسال می نماید که این کار رفته رفته جای سنت گوش دادن به حرف دیگران بر اساس سنت دیرینه در چهارشنبه سوری و یا شال انداختن را گرفته است و این سنتها میروند تا رنگ ببازند! در شهر که قدم میزنی شاهد سنت شکنی های بیشتری از طرف انسانها می شوید. فروشندگان اجناس و کالاهای متنوع ، از جمله میوه و غیره بی محابا ضایعات کالاهای فروخته شده را در سرتاسر خیابان داخل شهر پخش می کنند و حتما در مقابل تذکر دیگران کارگران شهرداری را به رخ می کشند که آنها حتما تمیز می کنند.آیا واقعا کار درستی است ؟ اگر خوب دقت کنیم تعداد فروشندگان در سطح شهر بیشتر از خریداران است. سنت شیرین و زیبای نوروز و چهارشنبه سوری به پخش ضایعات در داخل شهر منتهی می شود و این از فرهنگ شهر نشینی کاملا به دور است. کارگران شهرداری هم در واقع در چنین شرایطی بیگاری می کنند و اگر کمی فکر کنیم که آنها هم حق استراحت و لذت بردن از ایام تعطیلات را دارند در حق ایشان هم ستم می کنیم. بنابراین بجاست در خصوص تمیز نگهداشتن شهر به اشخاص خاطی تذکر داده شود. نگذاریم منافع شخصی یک عده از فروشندگان به تخریب سیمای شهر منجر شود.

 

عید نوروز در دشت مغان

    احد قاسمی

 

بايرام يئلى چارداخلارى ييخاندا

نوْروز گوْلى ، قارچيچکى ، چيخاندا

آغ  بولوتلار  کؤينکلرين سيخاندا

بيزدن ده بير ياد ائلييه ن ساغ اوْلسون

دردلريميز قوْى ديّکلسين ، داغ اوْلسون

 

    با سلامي به صفاي نسيم بامدادي و به سرسبزی دشت همیشه بهار مغان، همراه با لطافت شكوفه هاي بهاري فرا رسيدن نوروز باستاني و آغاز سال 1387 خورشيدي را به عموم هموطنان ایرانی،آذربایجانی،دشت مغانی و بخصوص به خوانندگان سایت مغان ارس تبريك مي گويم.

اكنون كه زمين در دورترين فاصله از خورشيد است، با حركتي شگفت انگيز، خود را آماج پرتوهاي حيات بخش قرار داده است. مطمئناً اين هماهنگي در نظم زمين و خورشيد، سامانه جانداران زميني را به سوي تولدي ديگر مي برد.  اميد است آغاز بهار طبیعت براي شما عزيزان و هموطنان و بخصوص دشت مغانیهای مقیم خارج از کشور که از پکن در شرق گرفته تا آذربایجان ،لندن و سوئد و کانادا و امریکا مقیم هستند، تولدي ديگر در شكوفايي تراوشات فكري و تحولي سرنوشت ساز همراه باشد. آرزومندم پرتو اين تحول با پرتوهاي آفتاب هماهنگ گردد و سالي پربار در پيش داشته باشيد. این نوشتار بر آن است تا مروری بر پیدایش عید نوروز و آداب و رسوم خاص آن در دشت مغان بپردازد.

متن کامل

 

 

                            برگرفته از سایت    www.moghanaras.com


موضوع : در مورد مغان |
آذربايجان در تحولات تاريخي ايران قبل و بعد از اسلام از اهميت خاصي برخوردار بوده است. حضور رهبران ديني ايران قبل از اسلام در اين خطه و وجود آتشگاههاي متعدد زرتشتي گوياي اهميت مذهبي سياسي و نظامي آن است. رسميت يافتن تشيع در ايران از اين نقطه كه خاستگاه صفويه بوده است اهميت آذربايجان در تشكيل دولت ملي صفويه را حكايت مي‎كند. پس از تشكيل دولت شيعي صفوي، آذربايجان اهميت بيشتر يافت. از يك سو در تصادم مداوم با امپراتوري تركان عثماني بود و از سوي ديگر با امپراتوري روسيه تزاري نيز از اواخر صفويه مواجه گرديد. حضور عشاير ترك زبان قزلباش و سپس ساماندهي ايشان در اتحاديه شاهسون‎ها توسط شاه عباس اول از وجوه ديگر اهميت آذربايجان است. استقرار نقش تاريخي اين عشاير در غرب آذربايجان در تحولات ايران و دفاع از هويت ايران اسلامي موضوعي مهم در تاريخ تحولات شمال شرقي ايران است كه تاكنون مورد توجه قرار نگرفته بود. در رفع اين نقيصه و كاستي خوشبختانه يكي از محققان آذري سخت كوش و جوان با زحمات بسيار و مراجعه به منابع معتبر تاريخ دشت مغان را تدوين نموده‎اند كه توسط موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران منتشر گرديده است. ضمن قدرداني از زحمات مؤلف محترم به معرفي اين كتاب ارزشمند مي‎پردازيم.

كتاب تاريخ دشت مغان در ده فصل مدون گرديده است . در فصل اول و دوم ضمن آشنايي خوانندگان با جغرافياي طبيعي و انساني و اقتصادي دشت مغان اهميت دشت مغان در دورة‌ ايران باستان مورد بررسي قرار مي‎گيرد. از جمله جايگاه مذهبي اين خطه در دين باستاني ايرانيان در فصل سوم تاريخ دشت مغان در سده ‎هاي اسلامي از فتح به دست مسلمانان تا جنگ اسپهبد مغان با وهسودان روادي را در برگرفته است.

در فصل چهارم اوضاع سياسي اجتماعي مغان از قرن پنجم تا سيزدهم هجري بررسي مي‎شود كه شامل مباحثي چون ورود تركمانان به دشت مغان، دشت مغان در عهد مغولان، ‌دشت مغان در دوره صفويه نقش عشاير منطقه در جنگ چالدران، ‌دشت مغان در دوره افشاريه و تاج گذاري نادرشاه در آنجا مي‎شود.

فصل پنجم از فصول مهم كتاب بوده كه به بررسي تاريخ دشت مغان و عشاير شاهسون در دورة‌ قاجاريه پرداخته است. نقش شاهسون‎ها در جنگهاي ايران و روس، جنگهاي خراسان و هرات،‌ جنگ‎هاي خليج فارس، شاهسون‎ها و مشروطيت، درگيري شاهسونها با روسها، جنگ جهاني اول و دشت مغان از جمله مباحث اين فصل مهم است.

عشاير شاهسون همچون ساير ايلات ايران طبعي سركش و رشادتي تمام داشته‎ اند و همچون ساير عشاير در فقدان حكومت‎هاي مقتدر از خودسري‎ فروگذار نمي‎كردند در عصر مشروطه با اين وضعيت كه نيروهاي روسي هم وارد آذربايجان شده بودند در نتيجه دسيسه بيگانگان و عوامل آنها چون رشيدالملك از يك سو و سوء تدبير و خشونت مجاهدان تبريزي به سركردگي ستارخان از سوي ديگر موجب گرديد اردبيل توسط عشاير شاهسون به سركردگي رحيم خان غارت گردد و اين غارت درست در راستاي منافع استعماري روسيه جهت توسعه طلبي در آذربايجان و تجزيه ايران تا قزوين بود. خوشبختانه پيرامون اين موضوع هم در اين كتاب و هم كتاب ريچارد تاپر با عنوان تاريخ سياسي اجتماعي شاهسونهاي مغان بحث مبسوطي شده است . نگارنده نيز بر اساس اسناد وزارت امورخارجه تأليفي زير چاپ دارد با عنوان تحولات اردبيل و پيرامون از مشروطه تا جنگ جهاني اول كه با انتشار آن اطلاعات در مورد تحولات منطقه و نقش عشاير شاهسون و به ويژه دسيسه ‎هاي عوامل روسيه جهت توسعه طلبي آشكارتر خواهد شد.

همين عشاير شاهسون كه در ضعف حكومتها خودسري مي‎كرده ‎اند، وقتي پاي روسيه و اشغال ايران به ميان آمد نقش تاريخي خود را به درستي ايفا كردند و مقاومت جانانه آنها در برابر اشغالگران روسي و عوامل داخلي آنها برگ‎هاي زرين تاريخ اين منطقه است كه شايسته تدوين داستانها و فيلم‎هاي متعددي بر اساس روايت‎هاي شفاهي و مكتوب مي‎باشد.

در فصل مهم بعدي كتاب اوضاع سياسي ـ اجتماعي مغان در دورة‌ پهلوي بررسي مي‎شود. نقش عشاير شاهسون در جهاد بر ضد بلشويك‎ها به فرمان ميرزا علي اكبر آقا،‌ قيام در برابر تعديات مأموران پهلوي، مبارزات جانانه عشاير غيور ايراندوست شاهسون با بيگانگان روسي و عوامل سرسپرده آنها يعني فرقه دمكرات از فرازهاي اين فصل مي‎باشد. محقق محترم در اين فصل با استفاده از اسناد و مدارك داخلي و خارجي گوشه‎ هاي مهم از بيگانه ستيزي غيور مردان شاهسون را تصوير نموده است. مبارزات سيد بخاص با حزب توده، مخالفت حاجي مير منصور منصوري و شيخ حسن برزندي از آن جمله است.

بر اساس اسناد و مدارك موجود مشخص مي‎شود روسها براي همراهي عشاير شاهسون با عوامل سرسپرده خود اهميت خاصي مي‎داده ‎اند. احضار برخي از سران عشاير به باكو و حضور عوامل سياسي شوروي در منطقه و تهديد و ارعاب عشاير ،‌ براي اين منظور صورت گرفته است. مبارزات عشاير دشت مغان با بيگانگان ريشه در مبارزات آنها در گذشته بر ضد تركان عثماني،‌ روسهاي تزاري در عصر مشروطه و بعد از آن دارد. در همين بخش شكل گيري انقلاب اسلامي در شهرهاي مغان نيز مورد بررسي قرار گرفته است. در فصل هفتم شهرهاي باستاني و تاريخي دشت مغان معرفي گرديده و در فصل بعد علما و بزرگان ديني خاندان‎هاي مهم مذهبي و روحاني كه بسياري در تبريز و اردبيل و شهرهاي ديگر مستقر گرديده‎اند. در فصل نهم سلاطين و امراي دشت مغان معرفي شده است و در فصل دهم كه همچون فصول ديگر از فصول مهم و ارزشمند كتاب است به معرفي و شرح حال بزرگان و مشاهير عشاير شاهسون (ايلسون) پرداخته شده است. انتشار چنين اطلاعاتي كه بسياري براي اولين بار ارائه مي‎گردد بر اهميت كتاب تاريخ دشت مغان افزوده است. ارائه تصاويري از رجال و شخصيت‎هاي منطقه،‌ برخي آثار باستاني و به ويژه ارائه اسناد خطي كه شامل فرمانهاي پادشاهان صفوي و قاجاري به سران عشاير شاهسون است از وجوه ديگر اهميت اين كتاب ارزشمند است.


موضوع : در مورد مغان |


كليه حقوق اين سايت براي مغانيميز محفوظ مي باشد
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز
آی آنا ... ادامه

دوننيم قارانليق ... ادامه

آزادليق ... ادامه


آرزو

مغانيميز

مغان ارس

مغان شهر

یاشیل مغان