
سرآغازي بر کتابمغان،نگينآذربايجان
بقلم: احد قاسمي
اي صبا گر بگذري بر ساحل رود ارس بوسه زن بر خاک آن وادي و مشکين کن نفس
بر تارک ايران تاجي است به نام آذربايجان که خاکش در فراز و نشيب تاريخ،همواره بارآور و مقدس بوده است.چه آنگاه که رنگهاي تاريخ و افسانه در هم مي آميزند و آذربايجان خاستگاه انديشمندي چون زرتشت مي شود و چه آنگاه که صفير گلوله هاي دلاوران آزاديخواه هنوز در گوش هاي سالخوردگان طنين افکن است و چه آنگاه که جوانان غيرتمندش طلايه دار انقلاب اسلامي مي گردند.هرچه هست،اين سرزمين همواره پاسدار آتش حريت و جوانمردي بوده است.آذربايجان نام خود را از افتخار و مردانگي دارد.
در فلات آذربايجان دو منطقه بارز وجود دارد که يکي در شمال غرب واقع شده و عبارت است از دشت چالدران و دره قطور و ديگري دشت مغان که همچون نگيني بر تاج تارک ايران مي درخشد.تاريخ اين خطه شگفت انگيز است و با جغرافياي آن چنان در هم آميخته که گويي جغرافياي منطقه تاريخ نويس آن بوده است ولي متاسفانه مواهب اين سرزمين کمتر مورد توجه محققان و مولفان و نويسندگان قرار گرفته است.
نگارنده از سالها پيش به حکم علاقه وافر به زادگاه خويش در آرزوي آن بود که ازخصوصيات تاريخي،اجتماعي،جغرافيايي و فرهنگ عامه مغان تحقيق جامع و مستندي به عمل آورد،در اين رهگذر از سالها پيش در هر کجا که اثري و کتابي و مقاله اي ديده که حتي مختصري اطلاع و ارتباطي راجع به مغان داشت ،جمع آوري کرده و اين معلومات را در هم آميخته و نتيجه آن کتاب حاضر است.در واقع هدف از تاليف و نگارش اين کتاب معرفي سرزميني است با ويژگيهاي انحصاري و شناسايي جامعه اي است با خصوصيات و آداب و رسوم و فرهنگ مشخص از گذشته هاي دور تا به امروز.
از سوي ديگر ،اطلاع بر اوضاع و احوال جغرافيايي يک ناحيه براي ساکنين آن خاصه براي دولتي که بايد آن را اداره کند از نوع مطالعات تفنني نيست تا اگر از آن بي خبر ماندند ضرري نکرده باشند.متاسفانه منطقه مغان با همه اهميتي که از نظر سوابق تاريخي و سياسي و اقتصادي در پهنه کشوري دارد کمتر مواهب اين سرزمين بطور کامل شناسايي شده و آثاري که جهت شناسايي اين منطقه تهيه شده عموماً پراکنده و متفرق مي باشد.با دريغ بايد گفت که مغان ما آنچنان که شايسته است براي ملت ايران و حتي ساکنان خود مغان شناخته شده نيست.
کتاب حاضر به نام مغان، نگين آذربايجان مجموعه اي است در پنج فصل:جغرافياي طبيعي مغان،جغرافياي تاريخي مغان،ساختار اجتماعي و فرهنگي مغان،ويژگيهاي جغرافيايي شهرها و آباديهاي مهم مغان و جغرافياي اقتصادي مغان.نمودارها و نقشه هايي که در اين مجموعه آورده شده در حقيقت شواهدي هستند بر متن کتاب و تا آنجا که حجم کتاب اجازه داد توضيحات در ذيل کتاب در باره متن داده شده،همچنين براي اطلاع بيشتر به منابع و ماخذ که فهرست آنان با احترام در آخر کتاب آورده شده،ارجاع گرديده و در تاييد برخي مندرجات،تصاوير و عکسهايي مستند در هر قسمت ارائه شده است.
عده اي از بابت تازگي آمار و اينکه مربوط به نزديکترين ايام باشد تعصب نشان مي دهند.در حاليکه اين اعداد و ارقام که عموماً با ذکر ماخذ مي باشد در هر موقع از سال قابل تغيير است.مثلاً ممکن است در موقع تاليف کتاب يا چاپ آن چند واحد اقتصادي تعطيل يا اضافه شده باشد و يا آنکه سطح زير کشت يک محصول کم يا زياد شود و يا ميزان توليد به عللي دچار نوسانات گردد که در اينصورت قصوري متوجه نگارنده نيست،وانگهي آمارهاي مورد بحث در اقتصاد به آن درجه از سرعت هم که تصور مي رود در ناحيه کوچکي چون مغان اعتبار خود را از دست نمي دهند و به فرض تغيير کمي در استنتاجات جغرافيايي چندان تاثيري نمي گذارد.با اين حال براي ارج گذاشتن به نظرات خوانندگان ،کتاب را با وجود آماده بودن با سه سال تاخير به چاپ رسانده تا با استفاده از نتايج سر شماري عمومي نفوس ومسکن آبانماه سال 1375که جديداً انتشار يافته رضايت علاقمندان فراهم آيد.
نگارنده در اينجا لازم مي داند مطلبي را صميمانه با خوانندگان ارجمند اين کتاب در ميان نهد و آن اينکه نگارنده مدتهاست با استفاده از منابع متعدد جغرافيايي،تاريخي،سياسي،اجتماعي و غيره و تلفيق و تطبيق آنها با يکديگر و نيز استفاده از اطلاعات شخصي خود که نتيجه هجده سال زندگي در منطقه و مسافرتهاي متعدد مي باشد،موفق به تنظيم و تاليف اين کتاب شده و با اين حال اذعان دارد که اين مجموعه خالي از عيب و نقص نيست.اما اين اميد براي او حاصل است که با انتقادها و پيشنهادهاي مدبرانه خوانندگان و صاحب نظران عزيز در تکميل مطالب و رفع اشتباهات احتمالي آن بکوشد.
آنچه بيش از همه در تدوين اين کتاب مايه دلگرمي و تشويق نگارنده شد همکاري بسيار ارزنده و صميمانه دوستان ارجمندم آقايان رحمت حيدري کارمند آموزش و پرورش پارس آباد،کريم ارژنگي عربلو کارشناس ارشد جغرافياي انساني،مهندس ياور وحدتي پور مسئول وقت دفتر فني شهرداري پارس آباد و جعفر قره پور کارمند اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي پارس آباد که با بزرگواري تعدادي از نقشه هاي شهري و تصاوير ارزنده جغرافيايي مغان را جهت چاپ در اين مجموعه عنايت فرمودند.
تشکر و امتنان از آقايان منصور جهانگيري و غفار دستور که در تهيه تصاوير جمع آوري و مطالب مربوط به شرکت کشت و صنعت و دامپروري مغان نگارنده را ياري فرمودند.
سپاسگذاري مي شود از آقاي دکتر حسن الماسي نماينده محترم مردم مغان در مجلس شوراي اسلامي که زحماتي را در اخذ مجوز براي چاپ کتاب متحمل شدند.
تشکر و سپاس بيکران از دوستان گرانمايه آقايان سهراب آديگوزلي،احد ناصري بيله سوار و عزيزالله قلمي که از پيشگامان تحقيق و تاليف در باره تاريخ دشت مغان هستند.و سپاس فراوان از دکتر ابراهيم بيگدلي و پروفسور غلامحسين بيگدلي که با کمال اشتياق دستنويس نگارنده را مورد مطالعه و مداقه قرار داده و مقدمه اي بر اين دفتر مرقوم فرمودند.
در پايان نگارنده آرزو مي کند اين دفتر آيينه اي باشد در مقابل ديدگان کساني که به مغان و مردم آن عشق مي ورزند و خود را ملزم به خدمت به اين آب و خاک و ملت مي دانند.
حافظ سخن بگوي بر صفحه جهان اين نقش مي ماند از قلمت يادگار عمر
استان اردبيل با بيش از 18هزار و50 كيلومتر مربع وسعت وجمعيتي بالغ بر 1168011نفر در بين مدارهاي 37درجه و45درجه و42دقيقه طول شمالي و48درجه و55 دقيقه و47درجه و2دقيقه عرض غربي فلات ايران قرارگرفته است اين استان از شمال به رود ارس ، دشت مغان وبالهارود در جمهوري آذربايجان، از شرق به رشته كوهها، دره ها و جلگه هاي به هم پيوسته استان زنجان و گيلان ،از غرب به استان آذربايجان شرقي واز جنوب به استان زنجان محدود ميگردد.چهار شهرستان اين استان در طول 5 /282 كيلومتر با جمهوري آذربايجان هم مرز مي باشد. در159 كيلومتر از اين مرز رودهاي ارس وبالهارود جريان دارند.در طول مرز استان اردبيل با جمهوري آذربايجان در دو نقطه اصلاندوز وبيله سوار قراردارند .مردم استان اردبيل به علت وجود مراكز تجاري واقتصادي وجاذبه هاي كناره خزر بيشترين روابط اقتصادي اجتماعي خود را با استان گيلان برقرارنموده اند تنها گذرگاهاي طبيعي بين دواستان از طريق گردنه هاي حيران واسالم عبور مينمايند كه به علت ريزش برف هاي سنگين در فصل سرما همواره با خطر انسداد روبرو مي باشد .استان اردبيل در سال 72ازمحدوده سياسي -اداري استان آذربايجان شرقي جدا وبه عنوان استان مستقل (مشتمل بر شهرستان :اردبيل ،بيله سوار ،پارس آباد ،خلخال ،گرمي ومشكين شهر) در تقسيمات كشوري جاي گرفت .براساس تازه ترين تقسيمات كشوري ،اردبيل داراي 6شهرستان و16بخش ميباشد وشهرهاي آن عبارتند از : اردبيل ،نمين ، نير، سرعين ، پارس آباد، اصلاندوز ،خلخال ،گيوي ،مشكين شهر،كوثر وگرمي .
موقعيت جغرافيايي :
استان اردبيل بيشترين اثر را از ارتفاعات كوهستاني سبلان ،طالش وبزغوش گرفته است .رشته كوه سبلان با 4811متر ارتفاع دراين استان واقع شده است وكوهستان سبلان در غرب اردبيل با آب هاي جاري وآثارفراوان آتش فشان به صورت چشمه هاي معدني آبگرم سرعين وسردابه ،به سبب جذب انبوه مسافرين گرديده ويكي از زيباترين مناطق جهانگردي استان را پديدآورده است .سه جريان آب وهوايي با ويژگيهاي متفاوت اقليم وآب وهواي استان راتحت تاثير خود قرارمي دهد :
1- جريان مديترانه اي با ماهيت معتدل كه بيشتربخارهاي خود را در كوهستان هاي تركيه ،زاگرس وآذربايجان غربي از دست مي دهد ،از غرب استان اردبيل راتحت تاثير قرار ميدهد .اين جريان منشآ مهم واصلي بارش هاي جوي ايران است ورود آن به منطقه با تعديل درجه حرارت ورطوبت هوا همراه است .
2-جريان هواي سيبري آسياي مركزي كه ماهيتي بري وسرد دارد،از شمال شرقي وارد مي شود وپس از عبور از درياي خزر وجذب بخار آب استان اردبيل را تحت تاثير قرار مي دهد ودر تابستان باعث كاهش شديد گرما وخنك شدن هوا مي شود
3-جريان شمالي كه داراي ماهيتي سرد است ،ورود اين جريان از شمال وشمال غرب با سرماي شديد و بارش سنگين در استان همراه است . به طور كلي ميزان بارش جوي در استان بين 250تا 600ميليمتر وفصل بهار و زمستان،فصل هاي بارندگي در منطقه مي باشد. زبان تركي آذري ،زبان مادري عامه مردم اين منطقه است ودين رسمي مردم استان اردبيل اسلام ومذهب آنان شيعه جعفري است . آثار باستاني استان شامل : تپه قره شيران ،تپه نادر ،تپه قنبر ،مجموعه بازار اردبيل ،قلعه كهنه وخانه حاج ميرزا ابراهيم صادقي مي باشد .
تاريخچه :
عليرغم مستقل شدن استان اردبيل ،تاريخ آن با تاريخ سرزمين آذربايجان در آميخته است .چندان كه بدون توجه به موقعيت تاريخي آذربايجان نمي توان سخن از موقعيت تاريخي اردبيل به ميان آورد . آذربايجان در فارسي ميانه (آتورپاتكا ن) در آثار كهن فارسي (آذربادگان ) يا (آذربايگان ) درفارسي كنوني (آذربايجان ) در يونان بيزلنس (آذربيگانون ) در ارمني (آترپاتكان ) در سرياني(آذر بايغان ) ودرعربي (آذربيجان ) ناميده شده است .
تاريخ آذربايجان با تاريخ قوم (ماد) در آميخته است . قوم ماد پس از مهاجرت به ايران آرام آرام قسمت هاي غربي ايران از جمله آذربايجان را تصرف كرد . در آن دوران ،دولت هايي در اطراف آذربايجان حكومت داشته اند كه مي توان به دولت هاي آشور در شمال بين النهرين ، دولت هيتي در آسياي صغير ، دولت اوراتودر نواحي شمالي و شمال غربي ،اقوام كادوسي در شرق وكاسي ها در حوالي كوههاي زاگرس اشاره كرد . بعد از غلبه اسكندر مقدوني بر ايران ، سرداري به نام (آتورپات ) در آذربايجان ظهور كرد واشغال آن توسط يونانيان جلوگيري كرد .از آن به بعد اين سرزمين به نام (آتورپات) در اين ناحيه اعلام استقلال نمود . آذربايجان در دوران حكومت سلوكي ها پناهگاه زرتشتيان وتكيه گاهي در مقابل هجوم يونانيان شد .حكومت آتورپات تا زمان ساسانيان ادامه داشت واين حكوت توسط (اردشير بابكان ) از بين رفت . در دوران ساسانيان معمولا مرزباناني به حكومت اذربايجان انتخاب مي شدند .پس از سقوط حكومت ساسانيان واستيلاي اعراب بر اين منطقه ،قبايلي از اعراب بصره ،كوفه ،شام ويمن به اين مكان مهاجرت نموده وزمين هاي كشاورزي را خريداري وبه منظور جلوگيري از حملات مردمي كه به اسلام نگرويده بودند ،باروهايي در اطراف املاك خود كشيدند . به اين ترتيب شهرهاي مهمي در منطقه به وجود آمد . باروي كار آمدن سلسله هاي ايراني كه اغلب از شرق ايران بر خاستند وحكومت هاي مستقلي را تشكيل دادند ،منطقه آذربايجان تحت تسلط حكومتهاي محلي بود وهيچگاه توسط سلسله هاي مزبور تصرف نگرديد. در سال 654 هجري قمري مغولان به آذربايجان تسلط پيدا نموده و آن را مركز شاهنشاهي بزرگي كه از اموي تا شام ادامه داشت ،قراردادند . مقر مغولان ابتدا در مراغه بود ودردوران مغولان ،رصد خانه مراغه ايجاد گرديد . پس از مدتي مقر حكومت مغولان به تبريزمنتقل شد .
در زمان (غازان خان) شهر تبريز به عنوان يكي از مراكز مهم مبدل گرديد . تجار روم وساير بلاد كالاهاي خود را به اين شهر مي آوردند.بازارهاي تبريز در زيبايي وثروت معروف بود . تعدادي از وزراي عهد وغول بناهاي مهمي در تبريز بنا نمودند كه از جمله آنها خواجه رشيدالدين فضل اله همداني وتاج الدين عليشاه جيلاني را مي توان نام برد .حكومتهاي بعدي كه در اين ناحيه استقرار داشتند عبارتنداز جلايريان و چوپانيان .پس از سقوط حكومت تركمانان ،قره قريونلوها بر تبريز تسلط پيدا كردند . در اين زمان بناهاي بسيارزيبايي در تبريز ساخته شده كه وصف آنها در سفرنامه هاي سياحان اروپايي آن عصر آمده است . پس از تصرف آذربايجان توسط شاه اسماعيل صفوي تبريز مدتي به عنوان پايتخت ايران برگزيده شد (907هجري ) شاهان صفوي از آذربايجان به عنوان سنگرگاه اصلي ومراكز عمده گردآوري قواي نظامي استفاده مي نمودند. در زمان صفويه آذربايجان محل بروز جنگهاي خونين ميان سپاهيان ايران وعثماني شد . آذربايجان به تصرف دولت عثماني در آمد . ديري نپاييد كه نادر شاه آنجا را از تصرف دولت عثماني بيرون آورد ودر صحراي مغان تاجگذاري كرد پس از مرگ كريم خان ،آقا محمد خان قاجار در سا ل 1205موفق شده اداره امور آذربايجان را كاملا در اختيار بگيرد.
وضعيت اقتصادي :
عمده فعاليت ساكنين اردبيل در بخشهاي كشاورزي وخدمات وصنعت مي باشد . عليرغم احداث وبهره برداري از كارخانه هاي بزرگ ، هنوز جايگاه اصلي خود را باز نيافته است . محصولات عمده كشاورزي استان عبارت است از :گندم ،سيب زميني ،حبوبات دانه اي ،چغندر قند و همچنين صنايع دستي استان نيز با توجه به ساخت روستايي وعشايري استان ،از جايگاه ويژه اي برخوردار است وزمينه جانبي فعاليت اقتصادي زندگي عشاير وروستاييان را تشكيل مي دهد . از جمله اين صنايع مي توان به فرش ، گليم،جاجيم ،ورني ،وبافته هاي عشايري اشاره كرد . پرورش زنبور و توليد عسل مرغوب يكي ديگر از فعاليتهاي اقتصادي است كه در استان اردبيل بسيار رونق دارد و عسل به عنوان سوغات اين شهر شهرت ملي يافته است . پرورش ماهي قزل آلا (رنگين كمان )نيز از جمله توليدات استان محسوب مي گردد. كارخانه چرم مغان با صادرات پوست به كشورهلي آلمان و ايتاليا بخشي از در آمد كشور را تامين مي نمايد با توجه به جمعيت انبوه بخش كشاورزي كه در بيشتر روزهاي سال فعاليتي ندارد ، لزوم توسعه صنعتي به ويژه صنايع تبديلي وتكميلي يكي از ضرورت هاي توسعه استان به حساب مي آيد .
شهرستان اردبيل :
اردبيل به عنوان مركز استان با جمعيت بالغ563477 ومساحتي برابر 3810كيلومتر مربع در طول جغرافيايي 48درجه و عرض جغرافيايي 38درجه و15دقيقه قرارگرفته است . اين شهرستان از شمال به مشكين شهر ،از جنوب به گيوي ،از شرق به نمين وسرعين واز عرب به نير محدود است . اردبيل واژه هاي اوستايي است كه از دو كلمه ارتا مقدس و ويل يا همان شهر به معني شهر مقدس تشكيل شده است . بر اساس نوشته مورخان اسلامي بناي شهر اردبيل به فيروز پادشاه ساساني (489-457م ) نسبت داده شده است . صاحب كتاب روضه الصفا مي نويسد :اردبيل از بناهاي كيومرث پادشاه كيانيان بود از آنجا كه نام اردبيل در داستان ويس ورامين از آثار ادبي دوره اشكانيان آمده ،مي توان استنباط نمود كه قدمت اين شهر به بيش از 1500سال مي رسد ودر زمان سلطنت هخامنشيان در اطراف رود (باري مريز) كه رود كوراي امروز در قفقاز است ،براي حفظ و نگهداري مرز ايران اردويي مهم وجود داشت كه مركز ان اردبيل بود . اين موضوع اهميت سياسي و نظامي اردبيل را ثابت مي كند آثار موجود در دهكده آتشگاه اردبيل نيز گوياي قدمت اين شهر مي باشد .در زمان انوشيروان اردبيل يكي از جمله مناطقي بوده است كه پيروان مزدك به آن پناه آورده بودند . اهميت مساله مزدكيان ،خلفاي بني اميه را برآن داشت تا مركز آذربايجان را از مراغه به اردبيل انتقال دهند . هنگام فتح اعراب در سال 22هجري اردبيل بزرگترين شهر آذربايجان بود كه به دست سپاهيان اسلام افتاد . در سال 617هجري مغولان پس از حمله به ايران ،اردبيل را غارت كردند . در زمان هلاكومركز فرمانروايي از اردبيل به مراغه منتقل ودر زمان آقاخان تبريز پايتخت حكومت ايلخانان شد . در دوره تيموريان امير تيموردر اردبيل به خدمت شيخ صفي الدين رسيده و به در خواست شيخ هزار نفر از اسيران را به او بخشيد. پس از فوت شيخ صفي الدين اين شهر كعبه آمال و قبله صوفيان شد وانبوهي از پيروان طريقت روي به اين شهر نهادند . باتوجه به قيام شاه اسماعيل وانتخاب تبريز به عنوان پايتخت در سال 906هجري اردبيل به عنوان دارالامان ودارالارشاد معروف گرديد . اردبيل در دوران صفويه از لحاظ سياسي واقتصادي سرآمد شهرهاي ايران بود اين شهر درمسير شاهراه تجارتي ايران واروپا قرارداشت و ابريشم وارده از گيلان از طريق اردبيل به اروپا صادر مي شد . در آغاز قرن 19ميلادي عباس ميرزا مركز ستاد سپاهيان خود را در اردبيل قرارداد وبه كمك افسران فرانسوي قلعه اي در برابر قواي مهاجم روس بنا كرد كه بعدها تبديل به زندان شد وآن را نارين قلعه ناميده اند .در جنگ ايران وروس در سال 1218و اشغال اردبيل كليه اشياي قيمتي مقبره شيخ صفي الدين و زينت آلات ديگر مقبره هاوكتاب هاي مهم كتابخانه اردبيل توسط قواي اشغالگر غارت شد . پس از انتقال قدرت وامور وليعهدنشين قاجار تبريز ،اردبيل كه تا اين موقع داراي اهميت ويژه بود از رونق افتاد وراههاي تجارتي روسيه از اردبيل به تبريز تغيير مسيرداد. با احداث راه آهن تبريز -جلفا ارتباط اقتصادي اين شهر قطع شد واز آن همه تجارت وصادرات و واردات مهم جز كاروانسراهاي متروك چيري باقي نماند از رونق افتادن تجارت اين شهر سبب مهاجرت انبوهي از مردم آن به تهران و تبريز شد . در حال حاضر اين شهر توسعه يافته وبه گونه اي كه يكي از شهرهاي آباد وپرجمعيت و فعال اقتصادي به شمار مي آيد .
همه ما حتما در مورد كشتي تايتانيك و غرق شدن اون چيزايي خونديم و ديديم ولي اينكه چه جوري اين كشتي بزرگ كه همه اونو جاويد و غرق نشدني مي دونستند
با كوه يخي برخورد كرد و غرق شد به جز علل فيزيكي كه براي غرق شدن اين كشتي بيان شده يه علت متافيزيكي هم براي اون بيان شده كه مربوط به نفرين فراعنه هست طبق نوشته هاي موجود در اهرام مصر اشخاصي كه بخواهند به جنازه هاي موميايي شده خانواده فرعون نظري داشته باشند به عذابي جاويد مبتلا مي گردند كه بعضي از مصر شناسان براين باورند كه تاتموس سوم يكي از فراعنه مصر جهت ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم مان ان عصر و جلوگيري از مقبره ها به كاتبان دستور داده بود تا در كتيبه هاي سنگي متن نفرين نامه وي را حك كنند
در سال 1911 ميلادي تاجري فرانسوي به نام رنه موروا كه در كشور انگلستان به كار تجارت اشياي قديمي مشغول بود و در زمينه صنعت كشتي سازي نيز سرمايه گذاري مي كرد به همراهي كاپيتان اسميت ومهندس اندروز به مصر مي روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خريد و فروش تابوتي قديمي متعلق به معبد امون مي شوند
كه در قرعه كشي شركت مي كنند و اين تابوتو خريداري مي كنند اين تابوت ارزش هنري زيادي داشت و داراي حكاكي هاي نفيسي بود و درون ان جنازه موميايي شده همسر فرعون شانزدهم مصر بود و ديواره هاي تابوت از طلا و عاج بر روي سنگ ساخته شده بود موروا از خريدش خوشحال بود و انرا پيك خوشبختي خودش مي دانست ولي برخلاف نظرش از زماني كه ان تابوت به زندگي او وارد شد دچار بدبختي ها و تيره روزي هاي بي شمار شد هنوز چند روزي از خريد ان نگذشته بود كه بر اثر گرفتگي لوله تفنگش دست راستش مجروح وقطع شد مغازه اش در اتش سوخت و دچار بيماري سل شد و در عرض يك ماه بطور كلي بد بخت و ورشكست شد
مورو اپس از فكر كردن زياد متوجه تابوتي شد كه خريداري كرده بود و با خود فكر كرد كه اين گرفتاريها درست پس از خريدن اين تابوت شروع شده اند و بسراغ ان رفت بمحض نزديك شدن به تابوت از ترس بر جاي خود ميخكوب شد غير قابل باور بود و لي حقيقت داشت موقعيكه انرا خريداري كرده بود ساعتها به تصويري كه روي تابوت حكاكي شده بود نگاه كرده بود تصوير داراي لبخند و چشماني بسته بود . اما اين بار فرق مي كرد چشمان تصوير باز بود و هيچ نشانه اي از تبسم بر ان نبود و گويي با نفرت بر او نگاه مي كرد .پس تصميم به فروش ان گرفت ولي نمي خواست در اين كار عجله به خرج دهد و به قيمت پايين بفروشد. در همسايگي خانه او بيوه
ثروتمندي بود كه از زمان مراجعت او از مصر هر روز به خانه انها مي امد و ساعتها در مورد مصر و تمدن كهن با او صحبت مي كرد انگونه كه بعدها خانم همسايه در اخرين ساعات مرگش به كشيشي كه به بالينش حاضر شده بود گفت كه وقتي به خانه موروا رفتم ديدم كه ا. بر جاي خود خشك شده و به چشم هاي تصوير روي تابوت خيره شده اولش فكر كردم در همان حالت مرده است ولي زمانيكه نزديك شدم متوجه لرزش خفيف بدنش شدم فهميدم دچار شوك شديدي شده پشتش را ماليدم و به زور يك فنجان قهوه به او خوراندم . پس از بيست دقيقه موروا به حالت عادي برگشت و با گريه گفت چشمان تصوير باز شده و روح ملكه در اين اتاق قدم مي زند من كه به بد شانسيهاي يك ماه قبل او واقف بودم گفته هايش را از روي فشار عصبي دانستم و براي انكه خونسردي و ارامش را به او باز گردانم گفتم: در مورد موميايي تو اشتباه مي كني و براي اينكه خيالت ازين بابت راحت باشد من حاضرم انرا به قيمت خوبي از تو بخرم انتظار برخورد شديدي از جانب وي را داشتم چون دو هفته قبل در مورد فروش ان صحبت كرده بوديم وي برخورد تندي نشان داده بود با شنيدن اين حرف جان تازه اي پيدا كرد و بدون انكه مبلغ پيشنهادي را بشنود گفت باشد انرا به تو فروختم در ان لحظه خيلي احساس خوشحالي مي كردم ولي اي كاش هرگز انرا نخريده بودم. موروا با فروش تابوت تمامي بدبختي هايش را نيز به خانم بيبسكو انتقال داد.همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط كرد و نخاعش قطع شد مردي كه قرار بود با او ازدواج كند بي هيچ بهانه اي كنار كشيد و او را تنها گذاشت مرغ و خروسهايش بصورت دست جمعي مردند . سه سگ گرانبهايش در يك لحظه هار شدند و بطرف يكديگر حمله كردند و در نهايت انها را با تير خلاص كردند و خود خانم بيبسكو هم به بيماري جذام مبتلا شد و با زجر فراوان در گذشت.كشيش تگنر كه در اخرين لحظات بالاي سر خانم بيبسكو بود پي به اين راز مخوف برد و پاپ اعظم را در جريان امر گذاشت و طبق دستور كليسا مي بايست هر چه زودتر به اهرام مصر باز گردانده شود و ماموريت انتقال ان به كشيش سپرده شد. موروا دو روز بعد از مرگ خانم بيبسكو در گذشت و تحقيقات بعدي نشان دادند كه فروشنده اصلي نيز چندي قبل بر اثر يك اشتباه فوت كرده است. اما مادر عليل خانم بيبسكو كه تنها وارث وي بود اعلام كرد كه جنازه موميايي و تابوت انرا به موزه مردم شناسي لندن اهدا مي نمايد . مسئولان اين موزه با خوشحالي قبول كردند و انرا به موزه انتقال دادند
فاجعه هاي پيش بيني نشده ان موميايي پاياني نداشت و براي دست اندر كاران ان موزه نيز درد سرهايي فراهم كرد بعنوان نمونم نقاش ايتا ليايي بنام اميل كانتيني در طول شش ماه تلاش چندين بار خواست از تصوير ملكه مصري تابلويي تهيه كند و هر بار بدلايل نا معلومي موفق نشد و اخرين بار كه تصوير را تمام كرد و سوار درشكه شد تا انرا به گالري نقاشي اش ببرد در بين راه ناگهان چيزي متحرك و سفيد از اسمان بر بالاي سر درشكه نمايان شد و موجب رم كردن اسبها شد و تابلو كاملا تخريب شده بود و فقط چشمهاي ان سالم مانده بودند كه به وضع تمسخر اميزي بوي مي نگريست. اتش سوزي موزه لندن نيز در سال 1911 يكي از رويدادهايي است كه هنوز علتش مشخص نشده و عده اي بر اين باورند كه به علت وجود تابوت در اين موزه صورت گرفته چرا كه در هنگام وقوع فاجعه شبحي را در حال پرواز در بالاي اين موزه ديده اند. ديگر براي مسئولان موزه جاي درنگ نبود و بايد از شر اين تابوت خلاص مي شدند با تلگرامي فوري موضوع را با موزه مصر شناسي نيويورك مطرح ساختند . پرفسور اچ . دي . زيگلز كارشناس مصر شناسي در ان عصر توانست دست اندر كاران موزه نيويورك را متقاعد سازد كه گفته هاي انگليسيها از خرافات سر چشمه گرفته است و اخر سر انان در پاسخ به تلگراف اعلام نمودند كه ملكه موميايي شده را با كشتي تايتانيك به امريكا بفرستند تا در اين موزه نگهداري شودو مطمئنا ان ملكه از بودن در كنار ساير نمونه هاي مصر باستان خوشحال خواهد شد و دست از بازيگوشيهايش بر خواهد داشت. اين پايان ماجرا بود و
تابوت فوق به كاپيتان اسميت و مهندس اندروز سپرده شد تا بوسيله كشتي تايتانيك به امريكا برده شود اين دو تنها كساني بودند كه در انروز از چگونگي خريدو حمل ان با خبر بودند و بنا بر ترسي كه از تهمت قاچاق كالا و ميراثهاي فرهنگي سكوت را تر جيح دادند و كشتي تايتانيك غرق شد و ملكه مصري توانست از دو دشمن قديمي خود نيز انتقام بگيرد . ايا مي توان همه اين رويدادها را بر حسب تقاطع زمان و تصادف گذاشت اگر اين طور باشد پس موضوع شبح كه بارها مشاهده شد چگونه مي توان توجيه كرد؟

منبع : سایت مردمان
براساس لغتنامه لانگمن، واژه شغل به کاری گفته می شود که بطور مداوم برای به دست آوردن پول انجام می دهید، مخصوصاً اگر برای یک شرکت یا سازمان دولتی کار کنید درحالیکه حرفه به نوع کاری گفته می شود که برای بیشتر عمر خود انجام می دهید.اصولاً شغل راهی برای رسیدن به هدفی است و مسئله ای کوتاه مدت میباشد. مثلاً، در طول تعطیلات تابستان که از مدرسه فارع هستید، برای پر کردن وقتتان و درآوردن کمی پول، به کاری مشغول می شوید.
حرفه شما، با اینکه آنهم راهی برای رسیدن به هدف است، اما بخش عظیمی از زندگی شما را در بر می گیرد. درواقع، بیش از یک سوم عمرتان. خیلی مهم است که حرفه تان به شما مفهوم و مقصود، رشد، پیشرفت، رضایت، خوشنودی و حس اغناء بدهد و البته از لحاظ مالی هم تامینتان کند.در زیر به نکاتی اشاره می کنیم که به شما برای موفقیت در حرفه تان کمک می کند:
1. برنامه ریزی طولانی مدت: این یک فعالیت یک شبه نیست. هرچه جلوتر می روید باید پیشرفتتان را بسنجید و برحسب آن در برنامه تان تغییر ایجاد کنید. مثلاً سبک زندگی شما وقتی مجرد بودید مطمئناً با سبک زندگیتان حالا که پدر سه فرزند هستید تفاوت میکند.
2. خوشنودی در کار: از آنجا که زمان بسیار زیادی را در محل کار خود می گذرانید، باید از آن زمان خود لذت ببرید. مهم نیست کارتان چقدر سخت و چالش انگیز باشد، هر تکلیفی را با لبخند برعهده بگیرید. از کارتان شکایت نکنید و فکر نکنید که مرغ همسایه غاز است!
3. رشد فردی: برای یادگیری مهارت های جدید که به شما در پیشبرد کارتان کمک میکند، انگیزه داشته باشید.
4. آمادگی ذهنی برای بدترین ها: دنیای کار و تجارت غیرقابل پیشبینی است. وقتی اقتصاد در حال رکود است، صبور باشید. از آن زمان برای یادگیری مهارت های جدید یا پیدا کردن یک کار تازه استفاده کنید. کار دیگری که می توانید بکنید این است که یک پروژه دیگر را شروع کنید. بااین روش ارزش شما را در محل کار بالا خواهد رفت.
5. مغتنم شمردن فرصت: وقتی یک کار را هر روز انجام می دهید، برای غنی کردن حرفه خود باید از فرصت هایی که برایتان پیش می آید استفاده کنید.
6. بخشش به دیگران: یک مربی باشید و به کارمندانی که پایینتر از حدتان هستند کمک کنید حرفه خود را در شرکت ارتقاء دهند. خدماتی را به جامعه ارائه کنید. بااین روش خودتان را به بازار معرفی می کنید و وقتی خودتان هم نیاز به کمک داشته باشید، مطمئناً به کمکتان می آیند. همیشه یادتان باشد هرچه بیشتر به دیگران ارائه کنید، بیشتر دریافت می کنید.
7. کسب مهارتهای اجتماعی: هرچه از نردبان ترقی بالاتر می روید، یاد بگیرید که از دیگران در کارهای خود استفاده کنید. با کارکنان خود بااحترام برخورد کنید. از کارشان قدردانی کنید و محیط گرم و دوستانه برای بالابردن بازده کار ایجاد کنید.
8- استرس و مدیریت زمان: مهارتهای برخورد با استرس که در محل کار غیرقابل اجتناب است، را یاد بگیرید. اینکه یاد بگیرید به خوبی وقتتان را تنظیم کنید به پایین آوردن استرس کارتان کمک میکند. عادت کنید که کارهای روزانه تان را یادداشت کنید. کارتان را برنامه ریزی کنید و روی برنامه تان کار کنید. وقتی وقتتان را خوب تنظیم کنید، بدون استرس کارها را پشت سر هم تکمیل خواهید کرد.
به امید موفقیت شما در حرفه تان !
پژوهشگر:محمدباقر سپهري دانشجوي مديريت رسانه

اين پژوهش با عنوان "بررسي عوامل موثر بر استفاده کنندگان استان اردبيلي از شبکه هاي ماهواره اي کشور هاي ترکيه و جمهوري آذربايجان " در پي آن است تا مجموعه عواملي را که باعث مي شوند مردم استان اردبيل به شبکه هاي ماهواره اي روي آورند و در ميان صدها شبکه ماهواره اي ،شبکه هاي ترکيه و آذربايجان را براي تماشا انتخاب کنند،مشخص نمايد.
نتيجه اين بررسي نشان داده است که 1/95 درصد افرادي که از شبکه هاي ماهواره اي استفاده مي کنند،شبکه هاي ترکيه و آذربايجان را براي تماشا انتخاب مي کنند.
بيش از 67 و 61 درصد بينندگان،اشتراک فرهنگي را به ترتيب در استفاده از شبکه هاي آذربايجان و ترکيه به اندازه"زياد" موثر دانسته اند.
يافته هاي به دست آمده از پژوهش،نشان مي دهند که بيش از 70درصد بينندگان گفته اند:اگر در ايران شبکه سراسري به زبان ترکي وجود داشته باشد آن را به اندازه"زياد" تماشا خواهند کرد.همچنين بيش از 57 درصد اين بينندگان عنوان کرده اند که اگر شبکه استاني اردبيل هماهنگ با زبان و فرهنگ و شرايط محلي استان باشد آن را زياد تماشا خواهند کرد؛در نتيجه اين مسئله باعث تماشاي "کم" برنامه هاي ماهواره اي خواهد شد.با توجه به نتايج آزمون آماري،بين گروه هاي مختلف ساعات تماشا و ميزان تاثير تنوع در تماشاي آنها تفاوت معناداري مشاهده نمي شود،به طوري که همه گروههاي مختلف تماشا در کل بيش از 80 درصد به تنوع(فوائد علمي-آموزشي و شاد کردن روحيه مردم) در شبکه هاي ترکيه و آذربايجان اشاره مي کنند.بنابر اين در ميان گروههاي مختلف،تاثير "تنوع" در ميزان تماشا تقريباً يکسان است.گروههاي سني مورد توجه در اين تحقيق،به نبود سانسور و ارائه کامل اطلاعات و اخبار و تاثير آن در استفاده مردم از شبکه هاي ترکيه و آذربايجان به ترتيب 90 و 88 درصد ،نظر موافق داده اند.بنابر اين،سن عامل تعيين کننده تماشاي اين شبکه ها نبوده است.
نتيجه اينکه بي توجهي به ويژگي قومي در برنامه هاي رسانه داخلي موجب ايجاد نارضايتي در مخاطبان و روي آوري به رسانه هاي خارجي مي شود.دسترسي آسان به شبکه هاي ماهواره اي نيز اين امر را سرعت بخشيده است.
منبع: یاشیل مغان
منبع: فروغ عمر
خدايم را وصف ميكنم
گروهي در مسجد نشسته اند ، ابن عباس براي آنان سخن ميگويد . در اين هنگام نافع فرزند ازرق از جاي برميخيزد و چنين ميگويد : اي عباس ، براي مردم از كوچكترين مسائل حتي از مورچه و ... صحبت ميكني و فتوا ميدهي ، اما براي من از خدايي كه مي پرستي بگو و اوصافش را براي من بيان كن ؟ ابن عباس سخن او را بزرگ ميدارد و در سكوت فرو مي رود . مدتي خاموش مي ماند . حسين بن علي عليه السلام كمي آن طرف تر نشسته است و به آنچه مي گذرد مي نگرد . لحظاتي گذشته و سكوت ابن عباس طولاني مي شود .
آن گاه امام ميفرمايد : اي نافع نزد من آي تا پاسخت را بگويم.
نافع با بي اهميتي نابخردانه مي گويد : من از تو سئوال نكردم ! ابن عباس لب به سخن مي گشايد و رو به نافع مي گويد : اي فرزند ارزق او حسين بن علي از اهل بيت پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله است . اينان وارث علم الهي اند . پاسخ همه ي سئوالات تونزد اوست.
سپس حسين بن علي عليه السلام ميفرمايد:
اي نافع هركس دينش را بر پايه قياس بنا نهاد ، پيوسته عمرش در اشتباه مي گذرد و از آيين و روش خدا روي بر مي تابد و به سوي گژي و انحراف رهسپار ميشود و سخن ناپسند ميگويد.
اي فرزند ازرق اكنون خدايم را آن گونه كه خود ، خويشتن را ستوده است ، توصيف ميكنم و او را آن گونه كه خود خويشتن را شناسانده است ، معرفي ميكنم .
خدا با حواس ظاهري ادراك نميشود ، با مردم مقايسه نميشود و مشابهت دادن مردم و خدا صحيح نيست . خدا نزديك است اما نزديكي او مانند نزديكي دو جسم به يكديگر نيست كه اشيا به يكديگر مي چسبند . خدا دور است اما اين دوري براي او نقص نيست و به معناي عدم دسترسي نيست يگانه است و هيچ گونه تجزيه اي بر نميدارد به خاطر آيات و نشانه هايش شناخته ميشود و ويژگيهاي او ، از راه مظاهرش شناخته ميشود ، جز او الهي نيست كه بزرگ ترين مرتبه از آن اوست
سخنان آن بزرگوار دل نافع را تكان ميدهد و قلب او را روشن ميكند . چند قطره اشك از چشمان نافع سرازير مي شود و اظهار عجز ميكند »: اي حسين مرا ببخشاي سخنت چه زيبا و انديشمندانه است.
نفي همانند پنداري
امام حسين عليه السلام ميفرمايد :
اي مردم خدا را همانند خود مپنداريد از آنان كه خدا را همانند خود مي پندارند دوري گزينيد ، زيرا گفتارشان همانند گفتار كافران است كه از دين خارج شده اند ، بلكه او خدايي است كه چيزي همانندش نيست و او شنواي بيناست . يگانگي و جبروت را ويژه خود ساخته و مشيت ، اراده ، و علم خود را بر همه چيز جاري ساخته است .
بي همتا ، بدون ضد ، بي همنام
در هيچ كاري از امور خويش ، ناسازگار و ستيزه جو ندارد و برايش همتايي نيست تا با او برابري كند و ضدي ندارد تا با وي به كشمكش بپردازد . همنامي ندارد تا با او مشابهت كند و مانندي ندارد تا با او همساني بورزد . حالات گوناگون بر او جريان نمي يابدو حوادث بر او فرو نيايد . هيچ بيانگري نمي تواند ژرفاي عظمتش را باز گو كند ، بلنداي جبروتش بر هيچ دلي خطور نمي كند ، زيرا براي او در ميان اشيا نظيري يافت نمي شود .
فراتر از همه
او در همه چيز هست نه آنگونه كه حد بپذيرد و از هر چيز جداست نه آن گونه كه از اشيا پنهان شود آن كه ضدي دارد يا همانندي با او برابري مي كند تواناي مطلق نيست . قديم بودن او در روزگار نيست تا در زمان بگنجد . او آن چنان در اوج احاطه است كه از عقول و انديشه ها پنهان است . از ديده ها پنهان و در پرده ، از اهل آسمان و زمين محجوب است . در عين نزديكي و دوري ، مكاني ندارد ، بلكه نزديك شدن به او به خاطر گرامي داشتن اوست و دور ماندن از او به سبب اهانت به اوست
رواق مهر بر كرانه اي از انديشه تابناك حسين بن علي عليه السلام
سيد احمد علي حسيني

رسم وفا "فوضولي"، سنده کماله يئتميش
خوش کامل زمان سان، احسنت بو کماله
ملا محمد فوضولي تخمينأ 1498 نجي ايلده عراقين کربلا شهرينده دوغولموش و تحصيلاتيني بغداددا قورتارميشدير.
ايلک دفعه اولو آذربايجان شاعيري ((گنجه لي نظامي)) نين ((ليلي و مجنون)) اثريني آنا ديلينده بويوک صنعتکارليقلا قلمه آلميش و ((بنگ وباده))و((صحبت الاثمار)) کيمي تمثيلي اثرلري يازميشدير. شاعيرين تورکيه حکمداري سلطان سليمانا يازديغي تورکجه عريضه ادبيات تاريخينده ((شکايتنامه)) آدي ايله مشهور دور.
فوضولي تورک، عرب و فارس ديللرينده قصيده لري آيريجا بير اثر کيمي ترتيب ائديب و اونلارا خصوصي بير مقدمه ده يازميشدير. او فارس ديلينده ديوان دان علاوه، ((رند و زاهد))و((صحت ومرض)) آدلي نثر، ((هفت جام))و ((انيس القلب)) آدلي منظوم اثرلر و عرب ديلينده ((مطلع الاعتقاد)) آدلي بير فلسفي اثر يازميش دير.
فوضولي بويوک انسان سئور بير شاعير دير. او انساني بيليک لي، امک سئور و عدالت لي گورمک ايسته يير و دورونون قان ايچه ن حکمدارلارينا، شاه و شاهزاده لرينه و عموميتله سرايلارين اسارتينه و ظولمونه قارشي نفرتيني بيلديرير.
فوضولينين محبت ترانه لري بو گونده اوز يوکسک بديعي قودرتيني ساخلايير و ايلک دفعه ميلادي 1828 ايلينده تبريزده چاپ اولونان فوضولينين ديواني ايستانبولدا، بولاقدا، قازاندا، تاشکندده، خيوه ده، باکي دا و تورک دونياسينين باشقا شهرلرينده چاپ اولونوب و روس، آلمان، فرانسه و انگليس ديللرينه ده چئوريلميشدير.
فوضولي 1558 نجي ايلده کربلادا وفات ائتميشدير.
فوضولي نين آدي آذربايجان ادبياتينين زيروه سينده عصرلرجه پارلاياجاق و اونون ياراتديغي اثرلر بوتون تورک ائللرينين اوره کلري و ديللرينده ياشاياجاقدير.
ح. آراسلي
فوضولي
شعرينله، فيکرينله دولويام اوستاد
ائله بيل اوره ييم باهارلا دولوب
گئجه- گوندوز يازيب، پوزدوغوم سوزلر
سانکي گول- چيچک دير، بير اوشاغ يولوب
دسته باغلاماغي باجارمير آنجاق
گاه بونو- گاه اونو گوتورور، باخير
موشکوله دوشموشم، قيناما اوستاد
آدينا باغلانيب بو دسته آخي!
سني آختاريرام سوزلر ايچينده
يوخ، آدينا لاييق سوز آختاريرام
درديني، ناله ني دويان بير اوره ک
موحنتيني گوره ن گوز آختاريرام
بيليرم ائل دردي، وطن حسرتي
قورو سازاق کيمي سني کسيبدير
هر وطن دئينده ياشاريب گوزون
دوداغين تيتره ييب، ديلين اسيبدير
وطن بعضأ دردلي، بعضأ نشه لي
دوشونن، يارادان انسان دئمکدير
يوز چايي، يوز چولو، يوز د اغي اولسون
انسانسيز بير تورپاغ نييه گرکدير!
تورپاق سيز انساندا يوواسيز قوشدور
عومرون بورانيندان نئجه قورونسون
قانادلي بير قوشدا، نه قدر اوچسا
آخيردا گرکدير بير يئره قونسون
داغلاردا گورموشم، قايالاردا من
باشي بولودلاردا شلاله لرده
بوداقلاري بيتراق بهرلي باغلار
چوله يانغين سالان تر لاله لرده
بس نئچين يوردومون داشي، تورپاغي
هر چولدن- چمندن منه عزيز دير؟
نه دندير آرازين بولانليق سويو
دورو گوز ياشيندان منه تميزدير؟
دئييرلر عراقدان آيريلماميسان
عومرون کربلادا باغداددا کئچيب
اگر دوغما ايدي سنه او يئرلر
نييه بوتون عومرون فرياددا کئچيب؟
بير داش اوره کلي يه کونول وئرميسن
يانديريب قلبيني کوله دونده ريب
بس نئجه حکمتدير يانان اوره کدن
چيخان هر سوزونو گوله دونده ريب
يانيق نغمه لرين ياييلدي ائله
اوميدين گوزونده بير چنه دوندو
بيرجه مورادينلا دونمه دي دوران
مورادينا قارشي دوندو، نه دوندو
اوره ييم شعرينله دولودور اوستاد!
يازيب- پوزدوقلاريم واراق- واراق دير
بو چتين يوللاردا منزيل باشينا
مني محبتين آپاراجاقدير
بو مطلبي يازان رسول رضا
نویسنده: آیت جهانبانی کارشناس ارشد و پژوهشگر برنامه ریزی شهری
مشکلات طرح های توسعه شهری
تهیه طرحهای توسعه شهری در کشورمان عمدتاً بر شیوههای سنتی آن یا به بیانی، طرحهای «جامع» و «تفصیلی» تکیه دارد که محتوای برنامه کاربری زمین در آنها به تبع الگوهای مرجع، اساساً به تهیه «نقشه کاربری زمین»، تدوین و تنظیم «جدول سطوح و سرانههای کاربری» و ارائه «دفترچه ضوابط و مقررات» محدود شده است و در این شیوه، توجه به جنبههای اقتصادی، محیطی، حقوقی، اجتماعی و توسعه پایدار از تجلی و اهمیت چشمگیری برخوردار است.
اصولاً طرحهای توسعه شهری با این شیوه نگرش به دلیل نداشتن پیششرطهای لازم و عدم انطباق با شرایط ویژه شهرهای کشور، در عمل با اهداف و سیاستگذاری علمی و اصولی بهرهگیری از کاربری زمین همسو و هماهنگ نیستند و به اجبار یا باید تابع وضعیت موجود شهرها باشند و یا با ضوابط و معیارهای غیرواقعی، چارچوب سیاستها و برنامههای خود را به شهرها تحمیل سازند. به همین دلیل، به واقع نظام شهرسازی کشور در زمینه «برنامهریزی کاربری زمین» محتوای اصولی و جامع خود را از دست داده و از سیاستگذاریهای هدفمند و روشمند تهی شده است. به نحوی که نتایج ارزیابی تجارب طرحهای توسعه شهری چند دهة اخیر کشور نشان میدهد که اصولاً طرحهای تهیهشده، در زمینه تحقق اهدافشان، در مجموع موفقیتی نداشتهاند. به ویژه این عدم موفقیت در زمینه پیشبینی جمعیت شهرها و فعالیتهای اقتصادی و اشتغال آنها کاملاً چشمگیر و آشکار است. تدوین و تنظیم «جدول سطوح و سرانههای کاربری» نیز از دیگر اهداف اساسی و اصلی طرحهای توسعه شهری کنونی کشور محسوب میشود که در عین حال، در روند مطالعات این طرحها از جنبة نحوه توزیع و تقسیم اراضی شهرها به کاربریها و کارکردهای فیزیکی مختلف، از اهمیت و نقش بسیار مهمی برخوردار است و معیار و ملاک اساسی فعالیتهای اجرایی مدیریت شهری را تشکیل میدهد، اما به واقع باید توجه داشت که نظام مبتنی بر «برنامهریزی سرانهای» از عوامل عمده بروز معضلات شهری در کشور است و تجارب کشورهای توسعهیافته به روشنی ناموفق بودن این شیوه برنامهریزی را آشکار ساخته است و ابعاد مختلف معضلات ناشی از آن را نیز در شهرهای کشورمان مشاهده میکنیم. چه، اصولاً مجموعه روشها و فنون تعیین سرانههای شهری، یا بهطورکلی از مفهوم برنامهریزی کاربری زمین و جامعنگری مفهوم توسعه بیبهره هستند و یا پیششرطهای لازم برای کاربرد اصولی و علمی آنها در طرحهای توسعه شهری به وجود نیامده است. از این روست که میتوان گفت؛ ابزار «سرانههای کاربری» به دلیل ویژگی کالبدی ـ کارکردی، بسیار نارساتر و ناتوانتر از آن است که بتواند به تنهایی به نیازهای برنامهای و ابعاد حقوقی، اقتصادی و اجتماعی استفاده از زمین و فضا پاسخ گوید. به همین دلیل نیز ارقام و اعداد تعیین و ارائهشده در این جداول به ندرت ممکن است که در واقعیت رشد و توسعه شهرها تحقق پذیرند و جنبة واقعی به خود گیرند. امروزه براساس تجارب کسبشده به جرأت میتوان گفت که منشأ مهمی از مسایل و مشکلات کاربری زمین در شهرهای کشور، زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی هستند و این مشکلات، صرفاً با تهیه «نقشه کاربری زمین» و تدوین «جدول سطوح و سرانههای کاربری» و یا ارائه «دفترچه ضوابط و مقررات» نمیتوانند قابل رفع و حل باشند. بنابراین، حل این مشکلات را عمدتاً باید در زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی شهرها جست و جو کرد تا برمبنای آن، بتوان تمهیدات راهبردی بهرهوری مناسب از زمین در شهرها را فراهم آورد و آنها را منطبق بر ویژگیها و واقعیتهای موجودشان در بستر توسعه متوازن و پایدار قرار داد. در عین حال، تجربه بیش از 30 سال تهیه طرحهای توسعه شهری در کشور نشان میدهد که یکی از عوامل عمده و تعیینکننده در ناکارآمدی طرحهای توسعه شهری با رویکرد جامع و تفصیلی، مقوله مالکیت زمین و بضاعت ناچیز سازمانها و نهادهای دولتی در این زمینه در داخل محدوده شهرهاست. اصولاً ماهیت طرحهای توسعه شهری با رویکرد موجود، توجه به مقوله مالکیت را بر نمیتابد و شرح خدمات آنها نیز ضرورت چنین توجهی را ایجاب نمیکند. چه، آنچه از دید این طرحها در اولویت توجه قرار دارد، امکان تأمین سطوح برآورده شده بر اساس جدول «سرانههای کاربری» است. به نحوی که پس ازتعیین موفقیت کاربریهای خدماتی و انعکاس آن روی «نقشه کاربری زمین» به صورت لکههای رنگارنگ، نقش و وظیفه این طرحها خاتمه یافته تلقی میشود، در حالی که مشکل اصلی سازمانهای اجرایی و مدیریتهای شهری از همین جا آغاز میشود. چرا که از یک سو عدم بضاعت سازمانها و نهادهای دولتی و مدیریتی برای تملک زمینهای تعیین شده برای کاربریهای خدماتی و از سوی دیگر، گرایش و شوق مالکان خصوصی برای احیای زمینهای خود و تبدیل آنها به کاربریهای سودآور (تجاری و مسکونی) کشمکشی را برای مدیریتهای شهری به وجود میآورد که در نهایت، یا آنان را وادار به نادیدهگرفتن تخلف از سوی مالکان زمین میسازد و یا در مواجهه با مالکان خصوصی تنشها و برخوردهای عصبی را به آنها تحمیل میکند. در چنین شرایطی، نهتنها توصیهها و پیشنهادهای طرحهای توسعه شهری تحقق نمییابد، بلکه خود زمینهساز مشکلی مزید بر سایر مشکلات شهری میشود. از آنجا که این مشکل سالهاست در کشور ما لاینحل باقیمانده است، به نظر میرسد که تنها راه حل آن، تغییر شیوه برنامهریزی و تهیه طرحهای توسعه شهری و جایگزینی رویکرد «راهبردی» به جای رویکرد «جامع و تفصیلی» است، چون اصولاً طرحهای راهبردی بر تعیین موقعیت کاربری به صورت لکههای مشخص تأکید ندارند و برنامهریزی آنها در تأمین نیازهای خدماتی و رفاهی ساکنان شهرها، عمدتاً بر امکان عملیبودن و قابلیت تحقق توصیهها و پیشبینیها متکی است و به دور از نگرشهای آمرانه با جلب مشارکت عمومی میتوانند مدیریتهای شهری رادر توسعه و ساماندهی شهرها هدایت کنند و زمینهساز ارتقای کیفیت زندگی شهروندان شوند.
«شهید ثقه السلام در ادبیات مشروطه»
از سخنراني رضا افشار در دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
لینک های دانلود:
دانلود فايل تصويري با فرمت 4mb wmv
از نخستين اسطوره هاي شکل گرفته تا نخستين انديشه هاي فيلسوفان ابتدايي تا نخستين سوال هاي علمي که انسان دانا از خود پرسيده
و هنوز هم مي پرسد جايگاه واقعي او در اين جهان است. اين سوالي است که در پي آن سوال ديگري رخ مي نمايد.
آيا ما در اين جهان شگفت انگيز تنها هستيم؟ آيا تمامي اين کائنات قلمرو انساني است که بر سياره خاکي در اطراف خورشيد پرسه مي زند؟
زماني پاسخ اين سوال معلوم بود. در آن هنگام نه ابعاد جهان پيدا بود و نه انسان اشرافي بر علم سماوات داشت.
به همين دليل با وجود سخنان گاه و بي گاهي که برخي از دانشمندان فرهيخته فرهنگ هاي مختلف از شرق و غرب در مخالفت با ايده رايج آن
روزگار بيان ميکردند، آنچه صداي واحد تفکر انسان تا پايان قرون وسطي باقي ماند مرکزيت انسان بر زمين و زمين در کيهان بود،
کل کيهان در افلاکي به گرد زمين مي گرديدند و انسان در مرکز اين جهان بود. اين سخن چنان با تار و پود تفکر رايج در هم آميخته بود
که هر صدايي که به مخالفت بر مي خواست تکفير مي شد. تاريخ گواه بسيار بر شکنجه هاي معروف دوران انگيز اسيون يا تفتيش عقايد دارد
که دانشمنداني چون اين گونه نمي ايديشيدند شکنجه و زنداني و نابود شدند. داستان معروف گاليله را همه خوانده اند،
اما همه اين افراد به خوش اقبالي گاليله نبودند. در اين شرايط ايده ملاقات با موجوداتي از فضاهاي دور و اصولا امکان وجود حيات در جاي ديگري
از کيهان تفکري غريب مي نمود، اما بودند کساني که چنين گماني داشتند. جوردانو برونو يکي از اين افراد بود
که مدعي وجود حيات در نقاط ديگري از کيهان بود و بادافره اين ادعاي خود را با جانش پرداخت.
تغيير ديد گاه هاي قرون وسطي و کشفيات پرشتاب علمي که از قرن 17 ميلادي آغاز شدند رفته رفته سرعت گرفتند
و ما نه تنها جايگاه خود در مرکز کيهان را از دست داديم
که به گوشه اي دور دست از کهکشاني پرتاب شديم که 100 ميليارد ستاره چون خورشيد داشت
و خود يکي از ميلياردها کهکشان شناخته شده عالم بود. آيا در ميان اين همه ستاره و سياره، تنها زمين بوده است
که بذر حيات را در دل خود پرورش داده است؟
اين سوال زماني که با طوفان پيشرفت هاي فني فضايي و علمي و به ويژه پس از پايان جنگ جهاني دوم همراه شد،
انسان معاصر را که شاهد رشد معجزه فناوري بود به فکر وا داشت که چرا در جاي ديگر موجوداتي نباشند که اگر باشند
مي توانند پيشترفته تر از ما باشند و به ديدار ما بيايند و ما را از تنگ نظري هاي کودکانه خود نجات دهند.
انسان معاصر بايد هم به چنين موضوعي باور پيدا مي کرد. سر آرتور سي کلارک در يکي از قوانين سه گانه خود بيان مي کند
هر فناوري وقتي به حد کافي پيشرفت کرد
ديگر قابل تشخيص از جادو نيست و انسان دهه 60 و 70 ميلادي در حالي خاطره نخستين پرواز انسان با هواپيما را در ذهن داشت
شاهد سفر انسان به ماه شده بود. او اسير جادوي علم مدرن شده بود
و يکي از مهم ترين عرصه هايي که توانست در آن مرزهاي علم و جادو را به هم بزند ديدار با موجودات فضايي بود،
اما آنها که هنوز هم معتقد به ديدار فضاييان از زمين هستند آغاز داستان را به پيش از اين مربوط مي دانند.
فروردين سال 1383 را به خاطر داريد؟ اگر يادتان باشد در آن هنگام اگر روزنامه اي را ورق ميزديد
يا يکي از شبکه هاي راديو تلويزيوني را مرور مي کرديد شما مي توانستيد
اخبار فراواني را در خصوص ظهور و پروازهاي اشياي پرنده ناشناس بر فراز آسمان ايران بيابيد.
گزارش هاي گوناگون در اين خصوص به حدي بود که مقامات رسمي را به واکنش وادار کرد
و برنامه هاي گوناگوني در خصوص اين اجرام ساخته شد، اما اندکي بعد زماني که به اواخر ارديبهشت ماه نزديک شديم
کم کم فصل تعطيلات موجودات فرا زميني به پايان رسيد و بشقاب هاي پرنده به ناگهان، همان طور که آمده بودند، بازگشتند
و آنچه براي ما باقي ماند جنجالي بزرگ بود. در آن زمان گروه هاي نجومي فراواني سعي کردند
در باره ماهيت اين اجرام نوراني پرنده ناشناس دست به روشنگري بزنند و به مردم يادآوري کنند
آن جرم درخشان که آنها را مسحور کرده چيزي جز سياره درخشان زهره نيست.
اينک با گذشت نزديک به 4سال از آن زمان بار ديگر بشقاب هاي پرنده به آسمان ايران آمده اند
و جالب اين که دوباره همراه با طلوع سياره زهره، در روزهاي آينده زهره درخشان تر خواهد شد
و موج گزارش هاي مردمي از رويت بشقاب هاي پرنده نيز افزايش خواهد يافت و به همين دليل بد نيست در اين فرصت پرونده
3 سال قبل از مرور کنيم تا ناچار به تکرار اشتباهات آن سال ها نشويم.
داستان بشقاب هاي پرنده داستاني است که به نظر مي رسد بايد به دوران مدرن تعلق داشته باشد،
اما از ديد کساني که حضور اين اشيا را باور دارند از پيشينه اي بسيار غني برخوردار است.
اولين نشانه ها از ظهور اين اجرام که معمولا با ظاهري مشابه يک کلاه لبه دار ظهور مي کنند به دوراني باز مي گردند
که انسان حتي تصوري از پرواز نيز در سر نداشت.
شايد يکي از نخستين مدارک ثبت شده از چنين تصوراتي به حدود 12 هزار سال پيش باز گردد، فهرست اين گزارش هاي ابتدايي
از بشقاب هاي پرنده يا به عبارت امروزيش UFO که گاهي در فارسي از معادل شپن (شيء پرنده ناشناس) نيز براي آن استفاده شده،
آنقدر زياد است که مجال اشاره تمامي آنها در يک گزارش کوتاه ممکن نيست، اما در دوران جديدتر نيز اين گزارش ها ادامه يافت.
در آثار هنري باقي مانده از قرون وسطي نيز اين داستان ادامه داشت.
براي مشاهده نقاشيهاي اشياي آسماني در قرون وسطي روي اين لينک کليک کنيد.
اين نشانه ها با شروع دوران پرشتاب رنسانس و تجديد حيات علمي اروپا کمتر ديده شد و به نظر ميرسيد
تمرکز انسان روي پديده هاي در دسترس تر زميني قرار گرفته است. اما اين تمرکز بالا نيز باعث نشد تا حتي قابل اعتمادترين دانشمندان
دوره معاصر از تفکر درباره موجودات فضايي و سفر آنها به زمين غافل بمانند که نمونه جالب توجه آنها گوس رياضيدان برجسته آلماني است
که پيشرفت هاي رياضيات دوران کلداني و بابلي را نتيجه ملاقات فرازميني ها با بنيانگذاران اين تمدن مي داند.
دوران پرتنش جنگ هاي جهاني که در آن فناوري هاي جديد عرصه هاي تازه اي براي بروز يافته بودند دوران جديد بود
که انسان بار ديگر به موجودات هوشمند فرازميني روي خوش نشان داد. سالهاي 1946 و 1947 آغازي دوباره براي اين داستان بود.
در ابتدا گمان مي شد اشيا نوعي ابزار پروازي جديد و ساخت اتحاد جماهير شوروي سابق است که اينک در آغاز جنگ سرد قرار است
نقش جاسوس هاي هوايي بلوک شرق را بر عهده گيرد
اما انتشار گزارش رويت اين سفينه هاي بيگانه! بر فراز کاخ کرملين در مسکو و سپس ديگر نقاط شوروي و انتشار اين نکته که روس ها
هم مدتي است با اين ميهمانان ناخوانده درگير هستند توجه دانشمندان را به سوي پاسخ متفاوت جلب کرد.
سازمان هاي هوايي و فضايي دو قدرت شرق و غرب هر يک کميسيوهاي ويژه اي را براي بررسي اين موارد ترتيب دادند.
هدف اصلي اين کميسيون ها پاسخ به 2 سوال اساسي بود. نخست آن که اجرامي که رصد آنها توسط گروهي از افراد از طيف هاي گوناگون
از کشاورز گرفته تا خلبان ها و حتي برخي فضانوردان گزارش مي شد آيا واقعا وجود دارند و اگر اين طور است
منشا آنها چيست و دوم اين که آيا اين اجرام خطري براي امنيت ملي کشورها و در مرحله بعد زمين به بار خواهند آورد؟
يکي از اين کميسيون ها در سال 1953 تاسيس شد
و به بررسي دقيق تمام گزارش هاي منتشر شده تا آن موقع پرداخت و در سال 1954 گزارش اين کميسيون منتشر شد.
در اين گزارش سعي شده بود با دلايل علمي وجود UFOها به چالش کشيده شود
اگر چه انتظار مي رفت با انتشار اين گزارش داستان بشقاب هاي پرنده پايان پذيرد، اما سيل مشاهدات ادامه داشت
و در نهايت در سال 1956 سازمان نيکاپ (NCAP) يا کميته ملي تحقيقات پديده هاي فضايي مسئوليت تحقيق را بر عهده گرفت.
اين کميسيون با عضويت چندين مقام هوانوردي و اعضا سابق CIA تلاش داشت تا به توضيحي دقيق دست يابد.
در همان زمان پروژه معروف به کتاب آبي که هدفش بررسي دقيق گزارش هاي مربوط به ا ين موارد بود آغاز شد
و البته هيچگاه گزارش نهايي آن از فرصت انتشار نيافت چرا که در 37 اوت 1966 به دليل اختلالي که در سيستم مخابرات پايگاه استراتژيک
موشک هاي قاره پيما در داکوتاي شمالي و همزمان با رويت شيء پرنده ناشناسي رخ داد،
جانسون رئيس جمهور وقت آمريکا را وادار کرد تا دستور تشکيل يک کميسيون ديگر به سرپرستي ادوارد کندون را صادر کند.
وي و همکارانش به بررسي بيش از 100 مورد از معتبرترين گزارش ها پرداختنداعضا اين کميسيون 60 نفره را اخترشناسان، مهندسان،
خلبانان و حتي روان شناسان تشکيل مي دادند. سرانجام نتيجه اين تحقيق که به گزارش کندون مشهور شده بود
در 1000 صفحه و با مهر تاييد آکادمي ملي علوم آمريکا، منتشر شد. در اين گزارش مفصل اعلام شده بود
تمامي موارد بررسي شده در اين گزارش داراي توضيحات علمي و قابل قبول بوده و ارتباطي با موجودات هوشمند فرازميني يا فعاليت هاي
جاسوسي ديگر کشوها ندارند. در روسيه داستان با عاقبتي مشابه مواجه شد.
يک گروه 18 نفره به نام کميسيون دائمي امور فضايي مسوليت بررسي اين گزارشي ها را بر عهده داشت
و پس از آن نيز کميسيون علمي شوروي به بررسي دقيق آنها پرداخت و سرانجام اعلام شد،
بررسي تمامي گزارشهاي رسيده نشان از آن دارد که تمامي اين موارد داراي منشا طبيعي بوده اند
و هيچ موردي به صورت مشکوک باقي نمانده است. اين گزارش ها اگر چه با ذائقه علاقه مندان ارتباط با موجودات فضايي سازگاري نداشت،
اما انجام آنها نشان از اهميت ياقتن اين موضوع در بين اذهان علمي جوامع داشت.
اينک طبقه بندي هاي گوناگوني براي اين اشياي ناشناس انجام شده بود.
گزارش هاي معتبر در 3 دسته با عناوين برخورد نزديک از نوع اول تا سوم دسته بندي مي شد در برخورد نوع اول افراد تنها اين اشيا را مي ديدند،
در نوع دوم علاوه بر ديدار با آنها صداي اين اشيا نيز به گوش مي رسيد
و در برخورد نزديک از نوع سوم علاوه بر ديدن سفينه هاي بيگانه و شنيدن صداي آنها ملاقات هايي نيز بين سرنشينان آن و زمينيان گزارش مي شد.
اگر چه با گذر زمان از تعداد اين گزارش ها کاسته شد،
اما آن به معني متوقف شدن آنها نبود. هنوز بيش از چند سال از ادعاي پزشکان فرقه رايلي مبني بر موفقيت در شبيه سازي انسان نمي گذرد.
ادعايي که موجي عظيم در رسانه هاي جهان به راه انداخت.
اعضاي اين فرقه که خبر اين فعاليت آنها چندي پيش تيتر اول تمام خبرگزاري هاي جهان بود، خود را مريد مردي به نام رايل مي دانند
که معتقد است در يکي از کوهنوردي هاي هفتگي خود در آمريکا با موجودات فضايي ملاقات کرده است و آنها به او اعلام داشته اند
که به زودي براي ملاقات دوباره به زمين باز خواهند گشت و ضمن آموزش روش کلونينگ انسان، از او خواسته اند
که زمينه را براي بازگشت آنها آماده کند!
افزايش ميل عمومي به پديده UFO ها باعث توجه فيلم سازان بسياري به اين موضوع شده و مشاهده اشيايي که در نگاه اول توضيحي براي
آنها وجود نداشت به مرور زمان اسطوره اي نو را شکل داد.
هنوز آن روز بزرگ نرسيده است که بشر در ديداري با فرا زمينيان يک بار و براي هميشه در تمام شوون تفکر خود تجديد نظر کند.
شايد ما شاهد آن روز نباشيم، اما روزي که چندان دور نيست نشانهاي از حيات در فراسوي زمين يافت خواهد شد.
با استفاده از گیاهان مانند تلفن با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.
به نقل از سایت "سلولار نیوز"، "رکسینا سولار" یکی از محققان موسسه زیست شناسی هلند (NIOO-KNAW) گفت
که حشرات زیرزمینی از طریق برگ های گیاهان سیگنال (علائم) هشداردهنده شیمیایی را ارسال می کنند،
به این طریق حشرات روی زمین متوجه می شوند که این گیاه قبلاً اشغال شده است.
حشرات زیرزمینی از طریق "خطوط تلفن سبز" می توانند با شخص ثالث و دشمن خود یعنی شفیره ها (کرم) نیز ارتباط برقرار کند.
حشرات برگ خوار روی زمین گیاهانی را ترجیح می دهند که توسط حشرات ریشه خوار زیر زمینی اشغال نشده باشند
و حشرات زیر زمینی از طریق برگهای گیاه سیگنال های شیمیایی را انتشار می دهند
که به حشرات روی زمین حضور آنها را اعلام می کند.
این روش ارسال پیام حشراتی را که در محیط های جداگانه زندگی می کنند قادر می سازد از یکدیگر دور باشند، بنابراین دیگر ندانسته
سر یک گیاه با یکدیگر رقابت نمی کنند.
زیست شناسان معتقدند که گونه های مختلف حشرات روی زمین اگر از گیاهانی تغذیه کنند
که ساکنان زیرزمینی دارند، رشد آهسته ای خواهند داشت؛ این موضوع در مورد حشرات زیر زمینی نیز صادق است.
به نظر می رسد که این مکانیسم به دلیل "انتخاب طبیعی" به وجود آمده باشد، که حشرات روی زمین و زیر زمین را قادر می سازد
یکدیگر را تشخیص دهند؛ بنابراین از رقابت غیر لازم اجتناب می شود.
حشرات بالدار انگل تخم های خود را درون حشرات روی زمینی قرار می دهند،
این حشرات بالدار از سیگنال هایی که از گیاهان ساتع می شود بهره می برند، زیرا بیانگر این است که می توانند
میزبان مناسبی برای تخم های خود پیدا کنند.
دانشمندان استرالیایی بعد از تحقیقات همه جانبه و بیشمار به این نتیجه رسیدهاند
که بیشترین میزان مواد مفیدی که نه تنها ریسک ابتلا به غدد سرطانی را کاهش داده بلکه ارگانیزم را از بیماریهای عروقی و قلبی
در امان نگاه میدارد، در سیب موجود است.
به گفته کارشناسان سیب به لطف وجود آنتیاکسیدانهای قوی در خود واکنش مطلوبی بر ارگانیزم انسان میگذارد.
در هر سیب دو برابر بیش از چای، سه برابر بیش از پرتقال و بیش از هشت برابر نسبت به موز آنتیاکسیدان وجود دارد.
پیش از این دانشمندان آمریکایی ثابت کرده بودند
که مصرف دائم سیب و آب سیب از تخریب سلولهای مغزی که موجب فراموشی خاطر میشوند، جلوگیری میکند.
"چه مي فرماييد درباره كسي كه خود را مسلمان و معتقد به قرآن ميداند
ولي جسورانه معتقدات عمومي مسلمين را درباره قرآن مورد حمله قرار داده و ميگويد: قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست
بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است
كه درخت ميوهاي ميكارد و آن درخت ميوه ميدهد،
قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است» و در جاي ديگر ميگويد: «محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن» و اضافه ميكند:
«چه فرقي ميكند كه بگوييم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ ميدهد
و "خود برتر" پيامبر با "خود فروتر" او سخن ميگويد البته همه اينها باذنالله صورت ميگيرد».
و در جاي ديگر ميگويد: «آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است
پر از خدا شده! و لايههايي براي وجود پيامبر قائل ميشود! و ميگويد كه "لايهاي" در گوش "لايه ديگر" راز ميگويد!».
سپس جسارت را به اينجا رسانده كه ميگويد: «خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله (ص) ميريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي ميشود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي ميشود و در حجاز و در ميان قبايل چادر نشين زندگي ميكند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا ميكند.«حور مقصورات في الخيام» (الرحمن آيه 72)» و نيز مي گويد: «قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد». آنگاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج ميگيرد و آنگاه كه در حال ديگري است فرو مينشيند و در همه جا از اشعار "عارفي صوفي مشرب" يعني مولوي براي توجيه سخنان خود كمك ميگيرد.
سرانجام جسارت را به حد اعلي رسانده و مي گويد: «اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب ميشوند يعني ناسازگار است با يافتههاي علمي بشر!» سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره ميكند: «مساله هفت آسمان در قرآن، شهاب ثاقب(رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه ميگيرد كه علم و دانش پيامبر در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است (والعياذ بالله خطاهاي او از اينجا ناشي شده است)».
درباره چنين اعتقاد و گويندهاش چه مي فرماييد؟"
به گزارش ايسنا، پاسخ آيتالله العظمي مكارم شيرازي به سوال مطروحه به اين شرح است:
"بسم الله الرحمن الرحيم
به يقين اينگونه سخنان هيچگونه سازگاري با متون اسلامي به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمي به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشان اسلام (ص) است و قداست قرآن را زير سوال ميبرد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته ضروري ميدانم:
1- سرچشمه اين تفكر انحرافي – كه تازگي هم ندارد – دو چيز است:
الف) فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطي و تاثرپذيري از مساله "حلول و اتحاد" صوفيان آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر (ص) را پر از خدا مي پندارند و مانند آن.
ب) ناتواني در برابر تفسير بعضي از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگاري آن با علوم روز، و اين به آن ميماند كه انساني كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهي را ناموزون ميبيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند!
2- مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست- العياذبالله – تكذيب پيامبر (ص) است زيرا:
الف) در 10 آيه از قرآن مجيد مي خوانيم: "تنزيل من رب العالمين"(واقعه ، آيه 88) "تنزيل الكتاب من الله العزير الحكيم" (زمر ، آيه 1) و... .
اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر(ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت ميدهد. آيا اين تكذيب پيامبر (ص) نيست؟!
آيا همين كه خداوند آفريننده اوست مجوز تعبير"تنزيل من رب العالمين" ميشود؟ اگر اين گونه است پس چه مانعي دارد كه بگوييم تمام اشعار حافظ و سعدي از سوي خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست! اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيما وحي خود را به پيامبرش نازل كند و حتما بايد از اين راه وارد شود؟
ب)در ده ها آيه از قرآن مجيد آمده است ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم يا قرآن را براي اين نازل كرديم كه مردم را از "ظلمات" به سوي " نور" هدايت كني (ابراهيم، آيه 1) يا با صراحت دستور ميدهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكني رسالت خدا را انجام ندادهاي (مائده ، آيه 67)
آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است، آيا پيامبر خودش به خودش ماموريت ميدهد و خودش را تهديد ميكند؟
ج) در بيش از 300 آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر (ص) آمده است:" قل" (بگو) آيا پيامبر(ص) خودش به خودش ميگويد بگو؟! و ماموريت ميدهد؟! يا همه اين ها كلام خدا و ماموريت الهي است. مختصر تاملي در آيات قرآن جاي ترديد نميگذارد كه قرآن ميفرمايد كه همه اين آيات مستقيما از سوي خداوند بر پيامبر (ص) نازل شده نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر (ص) به منزله يك بلندگوست بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحي از سوي خداوند بزرگ بوده است.
د) بارها ميشد كه نزول وحي تاخير ميافتاد و پيامبر (ص) در فشار دشمنان قرار ميگرفت و در انتظار نزول وحي مينشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيتالمقدس به سوي كعبه كه قرآن ميفرمايد: "قد نري تقلب وجهك فيالسماء..." ما ديديم پيوسته به سوي آسمان مينگري (و در انتظار وحي الهي هستي، اكنون به تو اعلام ميكنيم) ما تو را به سوي قبلهاي باز ميگردانيم كه از آن خشنود شوي (بقره، آيه 144). آيا پيامبر (ص) خودش در انتظار خويش مينشست، يا "لايهاي" از وجود او منتظر "لايه" ديگري بود اين به طنز شبيهتر است تا به يك واقعيت!
هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر (ص) دستور ميدهد كه اگر مخالفان در برابر دلايل علمي تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كن (آلعمران، آيه 61) آيا پيامبر(ص) به خودش دستور مباهله ميدهد و از اين صريحتر اين كه گروهي به پيامبر(ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بتهاي آنها نكند آيه نازل شد و فرمود: "قل ما يكون لي أن ابدله من تلقاء نفسي ان اتبع الا ما يوحي الي إني اخاف إن عصيت ربي عذاب يوم عظيم" من هرگز نميتوانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحي كه بر من ميشود پيروي مي كنم". ( يونس ، آيه 15)
خلاصه اين كه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا العياذبالله بايد با مشركان مكه همصدا شد و گفت: "افتري علي الله كذبا، او فقط افترا به خداوند مي بندد".(مومنون ، آيه 38)
3-اين تعبير زشت كه "فصاحت قرآن بر حسب حالات پيامبر(ص) تغيير ميكند هرگاه روح پيامبر(ص) در اوج باشد قرآن فصيحتر ميشود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهد شد مانند اشعار شعرا" آيا اين سخن قداست و الهي بودن قرآن را به كلي زير سوال نميبرد و در سر حد اشعار شاعران تنزل نميدهد كه گاه ذوق آنها گل ميكرد و بهترين اشعار را ميسرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادي!
4-از آن زشت تر اين كه گفته شود آيات قرآن حتي در مسايلي مربوط به معاد و نعمتهاي بهشتي رنگ و صبغه عربي داشته است كه مفهومش اين است "حور مقصورات فيالخيام" (الرحمن، آيه 72) واقعيتي ندارد بلكه معلول برداشت پيغمبر(ص) از طرز زندگي قبيله و عشيره او است!
با اين گونه سخنان چه اعتباري براي قرآن باقي ميماند و چرا بدون آگاهي از قرآن هر چه بر قلم آنها جاري شد مينويسند و به نتايج آن نميانديشند؟!
5-از همه زشتتر و تنفرآميزتر نسبت خطا دادن به قرآن مجيد و پيامبر(ص) در مسايل مربوط به "دانشهاي غيرديني" است كه گفته شود چون علم پيامبر(ص) در مسايل طبيعي و... فراتر از علم زمان خودش نبود بنابراين آياتي كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.
اگر –العياذ بالله – احتمال خطا حتي در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگر چه كسي ميتواند به عنوان وحي آسماني بر ساير آيات آن تكيه كند چرا كسي كه دم از اسلام ميزند و خود را مسلمان و پايبند به احكام اسلام ميشمرد، اين گونه بيمحابا به قرآن نسبت ناروا ميدهد و به آثار شوم گفتههاي خود فكر نميكند؟
بزرگان علماي شيعه تاكيد ميكنند كه معصوم بودن پيامبر(ص) و امامان (ع) از خطا از آغاز عمرشان حتي قبل از نبوت و امامت شروع ميشود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).
بلكه به عكس، ما در آيات فراوان مطالبي ميبينيم كه كاملا فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است اولا قرآن مي گويد: "لا ياتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد" هيچ امر باطلي نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نميگيرد (زيرا) از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است" (فصلت، آيه 42)
ثانيا: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيات بطلميوس بر تمام محافل علمي دنياي آن روز حاكم بود و مطالب آن "ماه" و "خورشيد" را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند ميخكوب ميدانستند و ميگفتند افلاك پوست پيازي حركت ميكند نه ماه و خورشيد در حالي كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه 40 سوره يس، خورشيد و ماه را در فضا "شناور" شمرده و ميفرمايد: "وكل في فلك يسبحون" اين حقيقتي است كه بعد از هزار سال براي دانشمندان هيات كشف شد و آن روز كسي از آن خبر نداشت.
و نيز بر طبق هيات بطلميوس زمين مركز عالم و ثابت و بيحركت بود و در حالي كه قرآن براي آن حركت سريع و بي سر و صدا همچون حركت ابرهاي آسمان قائل است و ميگويد "و تري الجبال تحسبها جامده و هي ثمر مر السحاب صنع الله الذي اتقن كل شيء إنه خبير بما تفعلون" (نمل، آيه 88) كساني كه گمان ميبرند آيه مربوط به دگرگونيهاي آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از اتقان و نظم اين جهان است نه به هم خوردن جهان.
حركت زمين مطلبي است كه بعد از هزار سال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه ميدهند كه اگر به فرض بعضي از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتما چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كردهايم) جسورانه سخن از خطاي قرآن و خطاي پيامبر(ص) به ميان آورند همان قرآني كه به گفته رسولالله (ص) درياي بيكراني است كه شگفتيهايش احصا نميشود و مطالب بديعش كهنه نميگردد (لاتحصي عجائبه و لاتبلي غرائبه ) و به گفته اميرمومنان در نهجالبلاغه بهار دلها و چشمههاي جوشان علم در آن است (فيه ربيعالقلب وينابيع العلم) زهي بيانصافي!
چرا در زماني كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر اكرم(ص) را هدف تيرهاي هتك و افترا و توهين قرار دادهاند در داخل نيز سخناني گفته ميشود و قداست آن بزرگوار و قرآن را زير سوال ميبرد.
به هر حال لازم است از گفتههاي خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براي جبران بكوشد. خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد."
اما گوش خارجی
گرچه نسبت به این دو بخش به نظر دارای پیچیدگیهای کمتری است، تنها یک مجرایی غیرفعال برای انتقال صدا نیست.
لالههای گوش، این چینهای خارجی حاوی غضروف و پوست، دارای خواص تشدیدکننده مهمی هستند که امواج صدای پرفرکانسی را که وارد گوش میشوند،
پیش از رسیدن به گوش میانی تغییر میدهند.
این تغییرات در رزونانس صدا ما را قادر میکند که منبع صدا را مکانیابی کنیم.
یک بخش دیگر گوش خارجی، مجرای گوش خارجی، امواج صدا را در طیف فرکانس معین تشدید میکند.
به علاوه ترشحات مومی در مجرای گوش خارجی از ورود باکتریها، قارچها و عوامل مهاجم جلوگیری میکنند.
نرم افزار اتوکد، به عنوان اولین نرم افزار نقشه کشی در سال 1982 توسط جان واکر و موسس شرکت Autodesk (مبتکر نرم افزار اتوکد) پا به عرصه ظهور نهاد. اولین نسخه آن دارای مشخصات زیر می باشد:
1) حجم اطلاعات: 2 مگابایت
2) تعداد دستور جهت ترسیم نقشه ها: 17
در راستای نسخه اولیه، نسخه های جدیدتر یکی از پس دیگری تولید گردیدند.
سیر تحول نرم افزار اتوکد
1- از سال 1982 تا 1987 نسخه های کمتر از 10 با قابلیت ترسیمات دوبعدی تولید شد.
2- در سال 1988 نسخه اتوکد 10 با قابلیت ایجاد فضای سه بعدی با خصلت صفحه ای ارائه گردید.
3- در سال 1990 نسخه اتوکد 11 و در سال 1992 نسخه اتوکد 12 با آسان سازی ارتباط با صفحه کار با استفاده از فناوری پنجره های محاوره ای (Dialog box) در نرم افزار، تولید گردید.
4- در سال 1994 نسخه اتوکد 13 و در سال 1992 نسخه اتوکد 14 با مکان و قابلیت ایجاد احجام سه بعدی صلب و توپر (Solid Moding)، قابل ویرایش در محیط اتوکد مورد نظر، توسعه امکانات، تعریف مصالح، رنگ گذاری و نور پردازی (Rendering) و حرکت به سمت سیستم عامل Windows، استفاده از امکانات چند کاربردی (Multy Tasking) و امکان ارتباط با نرم افزار های دیگر، ارائه گردید.
5- در سال 1999 اتوکد نسخه 2000 و در سال 2000 اتوکد 2000i،... و در حال حاضر ( در سال 2006) جدیدترین نسخه تحت عنوان اتوکد 2007 با قابلیت های فوق العاده و با سرعت زیاد تولید گردیده است.
اين داستان : ابوکف مصري
در تاریخ 1359 شمسی اتفاقی بوقوع پیوست که افکار عمومی مردم مصر را به خود معطوف کرد این اتفاق چنین بود : مرد سی وسه ساله ای به نام عبدلعزیز ملقب به ابوکف که در دوم راهنمایی ترک تحصیل کرده بود وبه نیروهای مسلح پیوست و در جنگ خونین جبهه کانال سوئز به ستون فقراتش ترکش اصابت کرد واین مجروحیت او منجر به فلج شدن دو پایش گردید ناچار جبهه راترک کرده به شهر خود بازگشت تادر کنار مادر وبرادرانش با پای فلج به زندگی خود ادامه دهد .در همان شب اول که از غم واندوه رنج می برد ناگاه زنی را دید که لباس سفید وبلندی پوشیده وسر را با پارچه سفیدی پیچیده در اولین دیدار او را همچون شبحی که بر دیوار نقش بسته باشد مشاهده کرد .زمانی نگذشت که همان شبح در نظرش مانند یک جسم جلوه نمود وبه بستر ابوکف نزدیک شد وگفت : ای جوان اسم من حاجت است وقادر هستم بزودی بیماری تورا درمان کنم لکن به یک شرط که بادختر من ازدواج کنی .
ابوکف جوابی نداد زیرا وحشت قدرت بیان را از او گرفته بود واو را در عرق غوطه ور کرده بود .زن دوباره سخن خودرا تکرار نموده اضافه کرد که من از نسل جن مومن هستم وقصد کمک به شما وبه نوع انسانها را دارم ودر همین حال از دیواری که آمده بود ناپدید شد .ابوکف این قضیه را به کسی اضهار نکرد زیرا می ترسید اورا به دیوانگی متهم سازند .باز شب دوم دوباره حاجت امد وتقاضای شب اول را تکرار کرد ابوکف نتوانست جواب قاطعی دهد . شب سوم باز آمد و گفت : تنها کسی که می تواند خوشبختی تورا فراهم کند دختر من است ابوکف مهلت خواست تا در این خصوص فکر کند . بعد تصمیم گرفت که اول شب در اطاقش را از داخل قفل کند وبه رختخواب برود تا کسی نتواند وارد شود اما یکدفعه دید که حاجت ودخترش از درون دیوار عبور کردند ونزد او امدند وتا صبح با او مشغول شب نشینی بودند . در همان شب وقتی که ابوکف به چهره دختر نگاه کرد ٬ دید چهره جذاب ٬ بدن لطیف قد کشیده ٬ گردن بلند ومثل نقره می درخشد .رو کرد به حاجت و گفت : من شرط شما را پذیرفتم . حاجت وسیله عروسی رافراهم کرد شب بعد با موسیقی وساز ودهل عروسی را انجام دادند ٬ در حالی که کسی از انسانها ان آواز را نمی شنید .عروس را با این وضع وارد خانه کردند .
حاجت عروس وداماد را به یکدیگر سپرد واز خانه بیرون رفت هنوز داماد عروسش را در بستر به آغوش نکشیده بود که احساس کرد پاهایش جان گرفته است . روز بعد هنگامی که مادر وبرادران متوجه شدند که ابوکف سلامتی خود را بازیافته و با پای خود راه می رود خوشحال شدند لیکن او سر را به کسی نگفت . این شادی بطول نیامجامید زیرا که بزودی روش ورفتار ابوکف تغییر کرد ٬ او در اطاقش می نشست وبجز موارد محدود بیرون نمی آمد .تمام کارهای لازم را مانند غداخوردن واستحمام را همانجا انجام می داد ٬ تمام روز وشبش را در پشت در سپری می کرد . بالاخره برادران او متوجه شدند که او با کسی که قابل رویت نیست صحبت می کند .گمان کردند عقلش را از دست داده ٬ اما او با همسر زیبایش در عیش ونوش وخوشبختی بود وطی دو سال همسرش برای او دو فرزند بدنیا آورد .همسر وفرزندانش نیز در کنار او در همان اطاق بسر می بردند وتنها او می توانست انها را ببیند وصدایشان را بشنود .
یک شب حاجت به دیدار او آمد وگفت : من تصمیم دارم بواسطه تو امراض انسانهای بی بضاعت را معالجه کنم واز تو تقاضا دارم منزل دیگری برای سکنی انتخاب کنی زیرا با بودن مادر وبرادرانت در اینجا ٬ همسر و فرزندانت آزادی ندارند . سه روز بعد ابوکف در شهر شبر الخیمه منزل کوچکی اجاره کرد ونقل مکان نمود در آن منزل فعالیت خود را در زمینه درمان ومعالجه بیماران آغاز کرد وموفق شد گونه هایی از نازایی وفلج وبیماری های کبد وکلیه وسرطان سینه را معالجه کند ٬ عمل های جراحی موفقیت آمیزی را پشت سر گذاشت وعمل های آپاندیس وزائده جگر را هم انجام میداد . او از هر بیمار برای معاینه 25 قرش دریافت می کرد .هر بیماریی را به محض مشاهده تشخیص می داد لکن معالجه وجراحی بیماران رایگان بود .گاهی بیماران خود را با استفاده از گیاهان معالجه می کرد واکثر اوقات داروها را از پول خود خریداری می نمود ٬ طولی نکشید که آوازه ابوکف فراگیر ومحدوده فعالیتش گسترش یافت شخصی که بگزارشهای مربوط به فعالیت پزشکی بدون مجوز رسیدگی می کرد تمام فعالیت های ابوکف را گرد اوری کرده وبه محکمه قاضی تحقیق رد کرد . در نتیجه از سوی قاضی تحقیق حکم بازداشت ابوکف صادر شد.
ابوکف در محکمه قاضی اعتراف کرد که بنا به دستور حاجت به معاینه و معالجه افراد بیمار می پردازد واضافه کرد که من جرات مخالفت وسر پیچی از دستورات ایشان را ندارم واگر جزئی کوتاهی شود مورد اذیت و آزار قرار می گیرم ٬ قاضی تحقیق از نام و آدرس حاجت برای دستگیریش از ابوکف سوال کرد ناگهان متوجه شد که حاجت انسان نیست بلکه زن مومنه ای از جن است . ناچار به تحقیق خود پایان داد وحکم بازداشت چهار روزه ابوکف را صادر نمود ودستور داد او را به دادگاه قانونی روانه کنند .هنوز قاضی کار خود را تمام نکرده بود که به سر درد شدیدی مبتلا شد و مجبور شد دفتر کارش را ترک کند ودر منزل استراحت کند. در روز شنبه 15 اوریل 1980 دادگاه شبر الخیمه جلسه خود را به ریاست قاضی تشکیل داد ابوکف در دادگاه به تمام اتهامهایی که نسبت به وی شده بود اعتراف کرد ٬ قاضی خواست مهارت وتوانایی متهم را بیازماید لذا از او خواست تا بیماری هایی را که 6 تن از وکلاء به آن دچاربودند را مشخص نمایند .
ابوکف از این آزمون با سر بلندی وموفقیت بیرون آمد و بیماری هر یک از وکلاء را تشخیص داده وداروی مناسب را برای آنها تجویز نمود سپس نوبت قاضی رسید وبعد از او تمام افراد حاضر در دادگاه مورد معاینه قرار گرفتند .گفتگو میان قاضی و ابوکف بسیار مهیج بود .حضار با فریاد بلند تکبیر می گفتند قاضی وقتی که با این ماجرای مهم روبه رو شد حکم کرد ابوکف باید به بیمارستان روانی تحویل داده شود تا وی مورد برسی قرار گیرد ومدت بازداشت وی تا جلسه بعدی تمدید شد . روزنامه الجمهوریه این ماجرا را به صورت مشروح چاپ کرد ٬ پخش این مطلب جنجال فراوانی به راه انداخت .
تعدادی از علما و پزشگان روان پزشک دست به کار شدند ونظریه خود را در این مورد ابراز نمودند عده ای تهمت دروغگویی به او زدند وعده ای او را بیمار روانی می دانستند وبرخی او را با نیروهای نامرئی مرتبط می دانستند ولی با این حال کسی نتوانست موفقیت ابوکف را در تشخیص ومعالجه واجرای عمل های جراحی موفقیت آمیزش خنثی کند ودر بین مردم از اشتها بیاندازد . وقتی که دوباره دادگاه در 22 آوریل برگزار شد قاضی دادگاه ابو کف را از اتهامات وارده بی گناه و مبرا دانست ودر متن حکم آمده بود که متهم ذکر شده مجبور به انجام این امر بوده (یعنی معالجه) وهیچگونه اختیاری نداشته ٬ و ضمنا توانایی مقابله با این نیروی نامرئی را نداشته و از طرفی هم بر دادگاه ثابت شده که اقدام متهم مبنی برمعالجه ومعاینه کاملا صحیح بوده در حالیکه خود متهم اقرار نموده که از علوم پزشکی چیزی فرانگرفته و دادگاه قادر نیست که به یقین اعلام نماید متهم با جن ها در ارتباط است .بر همین اساس متهم بی گناه است .
ابوکف پس از شنیدن حکم با صدای بلند لا اله الا الله را تکرار می نمود وبه روزنامه نگاران گفت : حاجت هنگام جلسه در دادگاه حضور داشت ودر موقع قرائت حکم توسط قاضی پشت سر قاضی قرار داشت ووقتی که روزنامه نگاری درمورد خصوصیات حاجت از ابوکف سوال کرد ابوکف گفت : من از پاسخ این سوال معذورم فقط آنچه می توانم بگویم این است که حاجت از نسل جن است.
نام: علی
لقب: امیرالمومنین،مرتضی،حیدر،بعسوبالدین
کنیه: اباالحسن،اباالحسنین،ابوالحسین،ابوتراب
منصب: معصوم دوم،امام اول شیعیان جهان،خلیفه چهارم مسلمانان غیرشیعی جهان،وصی رسول الله،خلیفةالله،اخورسول الله
نام پدر و مادر: ابو طالب(عمران)،فاطمه بنت اسد
تاریخ تولد: سیزده رجب سی سال از عام الفیل(ده سال پیش از بعثت ویا 23 سال قبل از هجرت
محل تولد: کعبه (خانه خدا) در مکه
نام همسران: فاطمه زهرا (س) و بعد از شهادت آن حضرت: امامه،ام البنین(فاطمه کلاییه)،لیلی،اسماء بنت عمیس،ام جبیب،خوله،ام سعد،محیاة
نام اولاد پسر: امام حسن و حسین (ع)،محسن از (زهرا(س))،عباس (ع)،عون،جعفر
نام جانشین: امام حسن (ع)
مدت خلافت: پنج سال
مدت امامت: 27 سال
عمر: 63 سال
محل ضربت و شهادت: محراب مسجد کوفه – شهر کوفه
نام قاتل: عبدالرحمان ابن ملجم مرادی نعلت الله علیه
محل دفن: نجف الاشرف در کشور عراق
صلوات بر محمد و آل محمد
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز





