مغان را مى توان نخستين معلمان و ايران باستان را مهد حكمت و دانش آن در جهان دانست و و اين حقيقت، مانع حقايق ديگر تاريخى درباره وجود تمدن در چين و هند از يكسو، و بابل و فنيقيه و مصر از سوى ديگر نيست.
بنابراين، شناخت وضع حكمت و فلسفه و علوم در جهان باستان و به تعبير ويل دورانت «گهواره آن» همواره به بررسى و شناخت «مُغان» يعنى حكيمان ايرانى مى رسد- اشاره به کتاب مشرق زمین گهوار تمدن وی-. بررسى اوضاع و احوال تاريخ قرون نخستين تمدن بشرى ـ نه تنها تاريخ و فرهنگ و تمدن ايران بلكه حتى تاريخ تمدن و فرهنگ جهان قديم، و تاريخ فلسفه و علم ـ بدون شناخت نقش مهم و مؤثر مغان ناممكن نارسا و غير علمى است مغان ، قرنها در مشرق ( در سرزمينى كه ايران ناميده مى شد) نگاهبان و معلّم علوم و فلسفه بودند; يعنى آنچه كه امروز ما به آن فلسفه و اخلاق و رياضيات و نجوم و پزشكى و علوم طبيعى يا فيزيك و شيمى و مكانيك مى گوييم. در قديم معمولاً تمام اين علوم زير مجموعه هاى حكمت شمرده شده،و آموزش داده شده و به كار بسته مى شد.
بررسى تاريخچه اين گروه ـ كه عمده مورخان آنان را يك طايفه نژادى مى دانند ـ بتوسط مورخان و محققان آينده روشن خواهد ساخت كه چگونه اين پديده شگفت آور در طى قرنها، در منطقه اى از آسيا، رخ داده، و چه خدماتى از اين گروه به علم و فلسفه و به رشد تمدن و بشريت رسيده است; و اگر اين گروه شگفت انگيز سازمان يافته، طى قرون و اعصار گذشته نمى بودند و به جهان متمدن و نيمه متمدن آن روزگار ـ از جمله يونان ـ علوم و فنون را صادر نمى كردند، امروز چهره جهان و وضع علوم و فنون چگونه بود؟
با وجود آنچه كه گفتيم، جاى شگفت است كه تاريخ، حق اين قشر عظيم دانشمندان و حكماى تاريخ تمدن بشر را ادا نكرده و نتوانسته يا نخواسته غبار غفلت و فراموشى و ابهام را از روى آنان بزدايد. شايد يكى از دقيقترين منابع شناخت اين طايفه، تاريخى باشد كه درباره سلسله مادهاى ايران نوشته شده است، و آنان را يكى از شش طايفه اى دانسته كه بر روى هم قوم «ماد» را تشكيل مى داده اند و در طبقه بندى اجتماعى آن روزگار منحصراً نقش روحانيت و امور علمى و دينى را بر عهده داشته اند و در كنار شاهان سلسله به رايزنى و پزشكى و نجوم و قضاوت و انجام امور تعليم و تربيت و مانند اينها مى پرداخته اند...
نویسنده: حسن راشدي
اقتباس از سایت مغان شهر
سالهاي زيادي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود و يكي از همكلاسيهاي دوران دبيرستانيام تصدّي بخشداري پارسآباد را به عهده داشت، در آن زمان در نامهاي كه از تهران برايشان ارسال كردم آدرس: آذربايجان شرقي ( آن زمان استان آذربايجان شرقي دو نيمه نشده بود و نام آذربايجان تاريخي كه با نام تاريخي اردبيل عجين است بر روي استان امروزي اردبيل ميدرخشيد) مغان شهر (پارسآباد) بخشداري بخشدار محترم جناب آقاتي…» را بر روي پاكت قيد كردم.
در نامه، بعد از سلام و احوالپرسي و بازگوئي خاطراتي از دوران دبيرستان، با صميميّت و صداقت با بخشدار محترم درد و دل كرده و نوشته بودم كه ديگر نام پارسآباد كه برگرفته از نام يك شخص گرفته شده است با جايگزيني مناسب نام اين شهر با نام منطقه و تاريخ پر افتخار گذشته اش پيوند داشته باشد.
از همين رو اين جانب نام «مغانشهر» و يا هر نامي كه برگرفته از نام تاريخي مغان باشد را براي نامگذاري اين شهر پيشنهاد كردم.
از آنجائيكه امروزه هم مردم مناطق همجوار وقتي ميگويند به مغان ميروم در ذهن اكثر شنوندگان «شهر پارسآباد» تداعي ميشود و با اينكه نام گرمي، نه شهر گرمي در اسناد و مكاتبات رسمي و دولتي «مغان» ذكر ميگردد امّا براي جلوگيري از هر نوع اشتباه و اينكه با پارسآباد مغان اشتباه نشود در داخل پارانتز قيد كلمهي «گرمي» ضروري مي نمايد، لذا با توجّه به نام مغان كه سابقهي بس طولاني در منطقه دارد و حوادث تاريخي زيادي هم در اين منطقه روي داده و در اسناد تاريخي نيز اين نام ثبت و ضبظ است شايد بهترين گزينه براي انتخاب نام شهري كه از دل اين آب و خاك برخاسته است تركيبي از نام «مغان» باشد. پل معروف و قديمي «خدآفرين» كه سابقهي آن به بيش از اسلام ميرسد در اين منطقه و بر روي رودخانهي «آراز» (ارس) زده شده كه نام اين پل با نام و كلمهي «مغان» عجين است.
شروع پادشاهي نادرشاه به صورت رسمي و دعوت از صاحبمنصبان و بزرگان و ريشسفيدان طوايف سراسر كشور به دشت مغان و برگزاري همهپرسي به سبك و روش آن زمان در مورد انتقال قدرت سلطنت از خاندان صفوي به وي در اين دشت، و امضاء قراردادهاي داخلي بين او و بزرگان كشور در اين منطقه اهميّت تاريخي نام «مغان» را دوچندان كرده و به تاريخ كشورمان پيوند داده است لشگركشي آقامحمدخان قاجار به قرهباغ و چگونگي عبور لشگريان از رودخانهي آراز و پل خدآفرين در دشت مغان در صفحات تاريخ ثبت و نگهداري ميشود.
و هيچ درسخواندهي دبيرستاني فراموش نميكند جنگ خونين بين ايران و روس در دورهي قاجار را كه با فرماندهي و شجاعت عبّاسميرزا در دشت مغان و در منطقهي آصلاندوز اتّفاق افتاده است اينها شمّهاي از تاريخ مغان است كه به صورت اختصار و فهرستوار در اينجا آورده شد و الا نويسندگان و مورّخين، كتابهاي زيادي دربارهي اين پهندشت حاصلخيز كه زماني، زيبائي آهووانش زبانزد خاصّ و عام بود و ماجراي فولكولوريك «خان چوبان» و «سارا»يش با نام مغان گره خورده و در شعر شعرا، آواي خوانندگان و ساز نوازندگان آذربايجاني هم مترنّم است كه به رشتهي تحرير در آوردهاند.
و در نهايت دوران معاصر و در دههي اخير با احداث سدّ انحرافي «ميل مغان» براي آبياري كشاورزي مكانيزه و اكتشاف چاههاي نفت در اين منطقه نام «مغان» براي ابد بر روي اين دشت زرخيز خواهد ماند.
با توجّه به سابقهي تاريخي نام مغان، نامي كه هم اكنون بر روي بزرگترين شهر سرزمين تاريخي نهاده شده هيچ انسيّت تاريخي، جغرافيايي، اجتماعي و حتّي فرهنگي با منطقه ندارد و اين نام زماني كه براي اولّين بار سد انحرافي بر روي رودخانه «آراز» با همكاري دولت شوروي سابق زده شد و اوّلين آبادي كه در زير نهري معروف به «نهر اوّل» براي كشت آبي زمينها برپا گرديد با نام مهندس پارسا برادر وزير آموزش و پرورش آن زمان بنام فرّخرو پارسا بود، گره خورد. گذشت زمان و توسعه و ترقّي اين روستاي جديدالتأسيس كه در اندك زماني تبديل به شهري با اقتصاد پويا گرديد، كمكم نام تركيبي «پارساآباد» در زبان مردم محلّي نيز مخفف شده به «پارسآباد» تغيير نام يافت.
من خود در تابلوهاي دههي چهل به كرّات نام «پارساآباد» را به چشم خود ديدهام و احتمال اينكه هنوز هم در بعضي جاها به جاي «پارس آباد»، «پارساآباد» نوشته شود زياد است.
با توجّه به اين نام بيمسمّا، بهتر است مسئولين متعهّد اين شهر با همياري و همفكري هم، جهت تغيير اين نام و نهادن نام مناسب كه با تاريخ فرهنگ اين منطقه همخواني و هماهنگي داشته باشد اقدام نمايند از طرفي نام «آباد» كه در پسوند برگرفته از نام پارسا آمده است اصولاً براي نامگذاري دهات و ورستاها به كار ميرود كه شايستهي اين شهر نيست. امروزه ديگر نام روستاهايي كه با توسعه و ترقّي تبديل به شهر شدهاند و نام آنها منسوب به فرد با پسوند آباد نامگذاري شده است و يا با تركيباتي وابستگي نام آن شهر به فرد و يا طايفه ي خاص نشان داده ميشود با نام ديگري كه منصوب خاصّ نداشته عوض شده بهينه ميشود. مثل نام «قلعه حسنخان» در نزديكي تهران كه نامي وابسته به يكي از خانهاي دوران گذشته بود تبديل به نام بدون منصوب شده و نام «حسنآباد» كه به «مهرشهر» برگشته است.
علاوه بر اينها حتّي نام شهرهايي كه در زمان حاكمان پهلوي از نام بومي حوزه برگشته و نام وابسته به خواندان پهلوي پيدا كرده بودند به نام اصلي خود برگشته و با فرهنگ منطقه سازگاري پيدا كردهاند، مثل «اروميه» كه «رضائيّه» برگرفته از نام رضاشاه داشت و «سلماس» كه «شاهپور» بود و «بندر انزلي» كه در زمان حاكمان پهلوي «بندر پهلوي» ناميده ميشد.
آجیلاردا یاشاسامدا سن منیم بویوک وارلیغیم سان آی آنا
چتینلیک لرله اوزلشمیشم کاسیب چیلیغ گورموشم
هارادا قدیم کی گونلریمیز سن منه لای لای دیردین من ایسه …
نیسگیللی یاشاسامدا ان بویوک دویغوسان آی آنا
آتا نقدر اوجا اؤلسادا بئله آنا اوندان دا اوجادیر اوجا
آتا ائوین کشیی دیر آنا ایسه بئزیی یاراشیغی دیر آنادیر آنا
آنا هچ کسین قلبینی سیندیرمادیم هچ کسین یوواسینی داغیدمادیم
محمدین باشقا وطن ده یاشاسادا همیشه هر زمان فیکرینده قلبینده سن آی آنا
شاعر: محمد آرانلی(تخلص جدید مهدی سالمی)
سئللر،سولارشاقلیدایوب آخاندا
قیزلاراونا صف باغلیوب باخاندا
سلام اولسون شوکتوزه،ائلوزه
منیمده بیر آدیم گلسین دیلوزه.
حیدربابا، گون دالیوی داغلاسین
اوزون گولسون،بولاخلارون آغلاسین
اوشاخلارون بیر دسته گل باغلاسین
یئل گلنده وئر گتیرسین بویانا
بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا
حیدربابا، یولوم سندن کج اولدی، عمروم گئچدی،گلمه دیم گئج اولدی
هئچ بیلمه دیم گوزه للرون نئج اولدی بیلمزدیم دونگه لروار،دونوم وار،
ایتگین لیک وار،آیریلیق وار،اولوم وار،
حیدربابا،کهلیکلرون اوچاندا
کول دیبینن دوشان قالخوب،قاچاندا،
باخچالارون چیچکلنوب آچاندا
بیزدن ده بیر ممکن اولسان،یاد ائله
آچیلمیان اورکلری شاد ائله.
تحقیق: مهدی سالمی
شهرستان بیله سوار سرزمینی است که گوشه ای از نعمت های مادی بهشت را در خودجای داده است، تمام فصولش سبز است مردمان این شهر و دیار خطه جلگه سبز،دلی سبز رنگ دارند. از کدامین استعداد و سیمای این شهر باید سرود که حق آن ضایع نگردد،آیا از سیمای فرهنگی و هنری آن سخن گفت که دارای فرهنگ غنی و سرشار از استعدادهای ادبی و هنری می باشد. آیا از سیمای اقتصادی آن سخن گفت که خاکش استعداد رشد و نمو بیش از 40 نوع محصولات کشاورزی را دارد. یا از موقعیت تجارتی که گلوگاه اقتصادی شمالغرب محسوب می شود. پس باید کاری کرد که آیندگان بر ما به جای لعنت، رحمت بخوانند و این تحقق نخواهد یافت مگر اینکه مسؤولان و مردم مشارکت و همکاری متقابل داشته باشند. امید است با همدلی تمام در جهت رشد و تعالی این خطه قدم برداریم.
موقعیت جغرافیایی و طبیعی
شهرستان بیله سوار در دشت مغان، در شمال غربی ایران و در شمال شرقی استان اردبیل واقع شده است،این شهرستان از قسمت شرق،شمال شرقی و جنوب شرقی با خاک جمهوری آذربایجان همسایه و حدوداً 68 کیلومتر مرز مشترک دارد. مرکز این شهرستان شهر بیله سوار،آب و هوای آن در تابستان گرم و در سایر فصول معتدل است. بعلت نزدیکی به دریای خزر و ارتفاع کم در ردیف مناطق نیمه مرطوب به حساب می آید. بلحاظ شدت گرما در تابستان عشایر این شهرستان به سوی ییلاقهای کوهستانی سبلان و ارسباران کوچ می نمایند بیله سوار در سرزمین جلگه ای و هموار بنا شده است،از جمله جاذبه های طبیعی این شهرستان رودخانه بالهارود است که از کوههای لنگان و خروسلو سرچشمه می گیرد و به چاله محمود آباد می ریزد و با جاری شدن آب این رودخانه نبض حیات در بیله سوار به تپش در می آید.
کوههای خروسلو که از جمله کوههای سرسبز منطقه است،با ارتفاع 1096 متر مرتفع ترین و پر جاذبه ترین طبیعت این شهرستان به شمار می آیند.
ارتفاع دشت مغان از سطح دریا از 24 الی 145 متر ودر جنوب از 200 الی 500 متر بالاتر از سطح دریا قرار دارد. ارتفاع این شهر از سطح دریا 90 متر است،بیشترین میزان بارندگی در ماههای فروردین،اردیبهشت و خرداد است،متوسط بارندگی در فصل زمستان برابر با 28 میلی متر بوده و5/3 درصد مجموع بارندگی سالانه را تشکیل می دهد. متوسط سالانه بارندگی بین 250الی 350 میلی متر می باشد
ریزش برف کم و غالباٌ سبک و کوتاه مدت بوده و ندرتاٌ برفی سنگین میبارد. متوسط درجه حرارت سالیانه ، حدود 14 درجه سانتیگراد و حداقل آن 9 درجه و حد اکثرش در تابستان بالغ بر 40 درجه سانتیگراد نیز رسیده است.
موقعیت جغرافیایی دشت مغان در سطح زمین به طول جغرافیایی 30/47 الی 15/48 درجه و به عرض جغرافیایی 10/39 الی 40/39 درجه می باشد.
از نظر باد دو نوع باد عمده می وزد : یکی بادهای شرقی که بزبان محلی به آن مه یلی گویند که از طرف شرق استان در تمام فصول می وزد و. بادی سرد و مرطوب بوده که غالباٌ در فصول گرم موجب ریزش باران و در فصول سرد موجب ریزش برف می شود.
دومی باد غربی که بزبان محلی آق یلی ( باد سفید) گویند که به گرمیچ معروف است و از طرف غرب
می وزد و برای تبخیر و خشکاندن زمین موثر است
از بادهای محلی و معروف باد خزری است که این باد موذی که هم در تابستان و هم در زمستان سرزده و ناگهانی می وزد. وزش این باد در تابستان هوا را بشدت سرد کرده و در زمستان بلای بزرگی محسوب شده که یخبندان فوق العاده شدیدی راه می افتد. این باد در زمستان 1327 هجری شمسی خاطرات تلخی گذارده که به سبب آن قسمت عمده ای لز احشام ایلات را نابود نمود.
مساحت دشت مغان 300 هزار هکتار جلگه ای که شیب عمومی آن از طرف جنوب غربی به طرف شمال شرقی است.
از نظر زمین شناسی شامل زمین های پست و کم ارتفاع بوده و توده هایی از موادمتشکلهء آنها رسوبی و ساختمان جوان دارد.خاک دشت مغان بصورت ناحیه ای (zohae )عموماٌ قهوه ای یا خاکستری مایل به قهوه ای بوده و مقدار مواد آلی آنها کم یا نسبتاٌ کم میباشد
بافت خاکهای دشت مغان از خیلی ریز شروع شده و به ترتیب شنی تا رسوبات غباری-رسی و رسوبات خاک رسی میرسد
زبان اهالی دشت مغان همچون زبان عموم مردم آذربایجان ، ترکی آذری میباشد
ویژگیهای جمعیتی همراه با تاریخ تأسیس شهرستان
شهرستان بیله سوار در خرداد 1370شمسی با تصویب هیأت وزیران از بخش به شهرستان تبدیل شد. این شهرستان دارای مساحت 1945 کیلومتر مربع و جمعیت آن در سال هفتاد و پنج 59584 نفر بوده است که از این تعداد08/32درصد در نقاط شهری و 92/67 درصد در نقاط روستایی سکونت داشته اند.
این شهرستان از دو بخش مرکزی و قشلاقدشت تشکیل شده و دارای دو شهر به نام های بیله سوار مرکز شهرستان و جفرآباد مرکز بخش قشلاقدشت بوده و 357 آبادی دارد. از جمعیت فوق الذکر حدوداً60 درصد در مشاغل کشاورزی و دامداری و مابقی شغل های کارمندی،کاسبی،پیله وری و سایر شغل های متفرقه فعالیت دارند.
پیشینه تاریخی(وجه تسمیه)
مردم مغان از نژاد سفید پوست و ترک زبان بوده که از 3500 الی 5000 سال پیش از مناطق سیبری به طرف سرزمین کنونی مهاجرت نموده اند علت مهاجرت یافتن چراگاههای خوب برای دامپروری بود.دسته ای از آریایی ها که ماد نام داشتند در سرزمین کنونی آذربایجان و همدان و کردستان مسکن گزیدند در سلسله حکومتهای هخامنشی و اشکانیان و ساسانیان مردم به طبقات مختلف تقسیم شدند که یکی از این طبقاط ، طبقه روحانیون بود که به آنها مغان می گفتند. نام مغان برای اولین بار در تاریخ در آن زمان برای شناسانیدن این طبقه بکار می رفت.
دشت مغان جزئی از مغان بوده که قسمت اعظم آن در زمان فتحعلی شاه قاجار طی جنگ های ده سالهء گلستان با شوروی تزاری از سال 1218 الی 1228 هجری قمری در کنار بقیه متصرفات روسی از ایران جدا شد
از مندرجات کتب جغرافیایی قدیمی چنین برمی آید که شهر بیله سوار یکی از شهرهای تاریخی دشت مغان بوده است،نام قدیمی بیله سوار،آران به معنی آبگیر بوده که بعدها آن را بیله سوار یا بیلسوار نامیده اند.
حمدالله مستوفی در کتاب نزهت القلوب درباره بیله سوار چنین می نویسد:((امیر پیله سوار نامی یعنی سردار بزرگ از امرای آل بویه ساخت و اکنون بقدر دیهمی مانده است. آبش از باجروان است و حاصلش غله می باشد این شهر در هشت فرسخی باجروان و در کنار نهری بود که از باجدوان می آمد))
در لغت نامه دهخدا این چنین آمده است((بیله سوار یا پیله سوار:امیری از آل بویه و معنی آن سوار بزرگ و اوبانی پیل سوار،دهی به حدود مغان است. قدمت این ناحیه به دوران اشکانی یا پیش از آن باز می گردد و این از سکه های کشف شده در تپه های مختلف این منطقه مشخص است)) عقیده دیگر در این منطقه بر این است که بیله سوار به معنی سرزمین بین دو روداست و بیله سوار به معنی مردمی که ساکن بیله هستند. زیرا بیله سوار بین دو رود بالهارود و آب بیگلر قرار گرفته است.
این شهر با نام پیله سوار هم شناخته می شود،زیرا که اعتقاد عده ای بر این است که نادرشاه افشار وقتی برای تاجگذاری در سال 1148هجری به اصلاندوز می رفت لشکریانش دارای فیلهای زیادی بوده و مدتی در این منطقه اتراق کرده بودند.
افتخارات مردم منطقه در تاریخ بیله سوار
از نظر تاریخی این سرزمین حوادث بسیاری را شاهد بوده است که می توان ،تغییر دین مردم،ترتیب یافتن قشون قزلباش از عشایر شاهسون توسط شاهان صفوی،حملات روسها در زمان قاجار،هجوم و اشغال روسها در زمان جنگ اول و دوم جهانی است.
گورستان شهدای سوم شهریور 1320در شهر بیله سوارنشانگر رشادت و پایمردی مردم این شهرستان در مقابل تجاوزان بیگانگان در زمان جنگ جهانی دوم است. از مهمترین رویدادهای تاریخی در نیم قرن اخیر که مردم این منطقه شاهد آن بوده است،باز شدن مرز ایران و جمهوری آذربایجان در زمستان 1368شمسی که طی آن ساکنین هر دو طرف مرز( همه آذری و کثراٌ اقوام هستند ) برای اولین بار بعد از سالهای طولانی از مرز گذشته و وارد خاک یکدیگر شدند. دیگر رویدادهای تاریخی در این منطقه هجوم پناهجویان آذری به خاک جمهوری اسلامی ایران است که این امر در نتیجۀ حمله نیروهای ارمنی به خاک جمهوری آذربایجان در جنوب مورد (قره باغ ) صورت گرفت.
از افتخارات بزرگ مردمان این خطه مرزی می توان به رشادت و مرزداری و پایمردی آنان در زمان جنگ جهانی دوم و مقاومت تا پایان شهادت در برابر قشون ارتش سرخ و همچنین پناه دادن و مساعدت به همسایه آذری خویش در برابر حملات ارامنه در جنگ قره باغ و اعزام نیرو و امکانات چشم گیر در جنگ هشت ساله با متجاوزان بعثی عراق نام برد.
لازم به یادآوری است،این شهرستان تعداد56 شهید،120جانباز و 13 آزاده بعنوان سند افتخار زیرین انقلاب اسلامی ایران به ثبت رسانده است.
ضعیت فرهنگی و اجتماعی :
منطقه بیله سوار با داشتن زیر ساخت های غنی فرهنگی و برخورداری از آداب و رسوم و ارزشها و هنجارهای ویژه از پتانسیل ها و استعدادهای قوی برخوردار است که با شناخت دقیق آن می توان در توسعه و پیشرفت منطقه برنامه ریزی صحیحی نمود.
از کل جمعیت شهرستان بیله سوار 4/69 درصد باسواد و مابقی نیز در رابطه با مسائل و مشکلات اجتماعی کم و بیش دخیل بوده و مانند سایرین در جهت تقویت عزت فردی واجتماعی ومشارکت درسرنوشت خودنقش بسزائی داشته اند.
توانمندیهای شهرستان
شهرستان بیله سوار با 120هزار هکتار اراضی کشاورزی مرغوب در کنار شهرستان پارس آباد یک قطب مهم کشاورزی در استان اردبیل و حتی در کشور به حساب می آید. اساس کار و زندگی مردم بیله سوار در درجه اول کشاورزی و دامداری و در درجه دوم برتجارت و مبادلات مرزی استوار است.
در بخش کشاورزی 12 هزار هکتار زمین آبی و 108 هزار هکتار زمین دیم و نزدیک به 150 هزار هکتار مراتع عالی وجود دارد.
از عمده ترین محصولات کشاورزی این شهرستان می توان: گندم ، جو، عدس ، سویا ، پنبه و چغندر را نام برد. زنان روستایی در کنار مردان فعال بوده و علاوه بر مشارکت جدی در تولیدات کشاورزی و دامداری در تولیدات صنایع دستی از جمله : فرش،گلیم،جاجیم،قالیچه،فرش،لباسهای پشمی مرغوب و محصولات لبنی نسز نقش اساسی دارند.
گمرگ بیله سوار
گمرگ بیله سوار در سالهای دور به علت موقعیت مرزی بین ایران و شوروی سابق در مبادلات تجاری فعال بوده است، اما پس از مدتی به علت افتتاح راه آهن ( شوروی به جلفا و تبریز ) از سال 1913 میلادی به تعطیلی کشیده شد ولی به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و باز شدن مرزها در سال 1368 هجری شمسی ، گمرگ این شهرستان دوباره فعال گردید و ترانزیت کالا و سوخت به مقصد نخجوان و آذربایجان ، از طریق جمهوریهای تازه استقلال یافته و کشورهای آسیای میانه گسترش یافت. بطوریکه در هرسال بطور متوسط تعداد 50000نفر مسافر و 30000 دستگاه کامیون در جهت بازدید ، تجارت و توریست مبادله مرزی انجام می شود
پایانه مرزی بیله سوار بعنوان یکی از 14 ورودی و خروجی مجاز زمینی کشور، بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری آذربایجان می باشد.که بلافاصله بعد از مصوبه شورای محترم عالی اداری در اواخر سال 1375 فعالیت خود را شروع و هم اکنون بعنوان یک مرز پر رونق بحساب می آید.
جایگاه قانونی پایانه مرزی :
براساس بند 4 مصوبه شماره 10103/دش/1 مورخ 10/9/75 شورای محترم عالی اداری ، سازمان حمل و نقل و پایانه های کشور با رعایت الویت ها و برنامه زمان بندی شده ، نسبت به حفظ و نگهداری ، توسعه و تکمیل مستحدثات موجود و همچنین ایجاد تاسیسات جدید در مبادی ورودی و خروجی مجاز زمینی کشور که از تاریخ فوق" پایانه مرزی "نامیده می شودو اداره امور و هماهنگی فعالیتهای آن را در منطقه ایست اجباری عهده دار می باشدکه برابر طرحها و نقشه های مصوب شورای ساماندهی اقدام می نماید.
از فروردی ماه 1379 گمرگ بیله سوار با موافقت طرفین رسمی گردیده است که خوشبختانه بعد از آن مسافران و تجار دو طرف بویژه فعالین شهرستان آستارا به این منطقه سرازیر شده اند بازار گمرگ این شهرستان در حال حاظر رونق زیادی داشته و میزبان میهمان های زیادی از نقاط مختلف کشور می باشد که بعلت ارزان بودن وسایل آن به این بازار روی آورده اند
ماکارونی ، سیب زمینی ، پتو ، رب گوجه ، نایلون ، موکت ، فرش ماشینی ، مصالح ساختمانی ، پوشاک ، لوازم بهداشتی و آرایشی و ترانزیت انواع کالاها از جمله کالاهای مبادله شده می باشد.
طرح های اجراشده و مورد نیاز شهرستان
مهمترین طرحهای سالهای اخیر می توان از: تلفن همراه، شبکه 4 سیما،گازرسانی، تصفیه آب شرب شهری(که هنوز آب شهر تصفیه خوبی نمی شود) طرح فاضلاب شهری( هنوز افتتاح نشده است) آبرسانی به بیش از 45 روستا، بیمارستان ( بیمارستان بدون متخصص که فقط اسم بیمارستان را یدک می کشد ) 40 خانه بهداشت ، مجتمع ورزشی و استخر شنا و میدان چمن فوتبال، مجموعه پایانه مرزی و تیرپارک ، میهمانسرای ایرانگردی، مجتمع فرهنگی و هنری ، پروژه های مهم آب و خاک و پروژه های متعدد عمران شهری نام برد.
از نیازمندیهای این شهرستان می توان به : اتمام سد خداآفرین که باعث آبی شدن اکثر زمینهای دیمی خواهد شد ، اتمام حذف گردنه لنگان ، ایجاد منطقه ویژهء اقتصادی ، تجهیز دانشگاه بین المللی پیام نور بیله سوار، احداث کشتارگاه صنعتی ، ایجاد کارخانجات مادر و اشتغال زا و ..........
سيف اله باقرزاده گرافيست و طراح و مدير سايت مغان شهر از جوانان با ذوق و هنرمند شهرستان پارس آباد است كه در سال 1352 درپارس آبادمغان در محله سلمان فارسي ديده به جهان گشود. اين جوان تيزبين كه در ارايه افكار و انديشه هاي هنري خود دنبال راهي مي گشت تا استعدادهاي خود را در آن عملي سازد به طراحي و كارهاي گرافيكي پرداخت و براي هر چه بيشتر جامه عمل پوشاندن به آن راهي دانشگاه شد تا با كوشش و تلاش علمي به دانسته هاي خود بيشتر بيافزايد و چنين نيز شد.
نزديك چهار سال پيش او اولين كسي بود كه در پارس آباد يك سايت اطلاع رساني و موفق را راه اندازي كرد و به همه قبولاند كه پارس آباد استعداد و زمينه مطرح شدن در دنياي مجازي را داراست. سيف اله كه از انجام كارهاي مختلف هنري قانع نمي شد در زمينه طراحي و كارهاي گرافيكي گامهاي مهمي برداشت و اكنون سفارشات او براي انجام و طراحي كارتهاي ويزيت ، صفحات وب و آرم ها و لوگوهاي شركتها و سازمانهاي مختلف از مرز پارس آباد عبور كرده و علاقمنداني از شهرستانها نيز پيدا كرده است. سيف اله باقرزاده هميشه سعي دارد در كارهايش نو آوري نشان دهد و او در استفاده بهينه از نرم افزارهاي مختلف نيز استعداد خاصي دارد.
آقاي باقرزاده سال گذشته عمل جراحي مغز و اعصاب را تجربه كرد و دوستانش در تهران نزديك سه ماه در كنارش ماندند تا شاهد سلامت و نجات دوست هنرمندشان باشند و سپاس خدايرا كه اين هنرمند را به مردم خويش بازگرداند و اكنون از سلامت كامل بهرمند است.انسانها توانايي هاي مختلفي دارند و وقتي از اين توانايي ها در جهت خدمت به مردم استفاده مي كنند مقام و مرتبه عظيمي در نزد مردم و بخصوص خداوند يكتا پيدا مي كنند.
سيف اله باقرزاده از جمله كساني است كه وقتي مغان شهر را طراحي كرد با عشق و علاقه مي خواست محبت و علاقمندي خود را به مردمش و زادگاهش مغان نشان دهد. براي اين جوان با استعداد و هنرمند پارس آبادي آرزوي موفقيت بيشتر ، در خدمت به زادگاه خودش مغان ، داريم. علاوه بر مغان شهر كه مديريت آن را آقاي باقرزاده بر عهده دارند شما مي توانيد در لينك حاضر به تماشاي برخي از كارهاي هنري اين استاد بنشينيد كه خود گوياي استعداد و علاقمندي اين جوان هنرمند مي باشد.
آقای باقرزاده لوگوی مغان ارس را زمانیکه سرعت اینترنت در شهر پایین بود طراحی کرد تا لوگوی فلش موجب کند بالا آمدن سایت نشود. وی همچنین آرم موسسه آرزو را طراحی کرده است. همانطوریکه قبلا ذکر شد ایشان یکی از هنرمندان طراحی و ابداع در شهر پارس آباد محسوب می شود که سبکهای خاص خودش را دارد. باقرزاده اکثر سفارشات طراحی را از شرکتها ، موسسات و سایتهای شهرهای بزرگ کشور از قبیل تهران و سایر نقاط دریافت میدارد.
نویسنده: سعید مجردی
اقتباس از سایت وزین مغان ارس
همه ما حتما در مورد كشتي تايتانيك و غرق شدن اون چيزايي خونديم و ديديم ولي اينكه چه جوري اين كشتي بزرگ كه همه اونو جاويد و غرق نشدني مي دونستند
با كوه يخي برخورد كرد و غرق شد به جز علل فيزيكي كه براي غرق شدن اين كشتي بيان شده يه علت متافيزيكي هم براي اون بيان شده كه مربوط به نفرين فراعنه هست طبق نوشته هاي موجود در اهرام مصر اشخاصي كه بخواهند به جنازه هاي موميايي شده خانواده فرعون نظري داشته باشند به عذابي جاويد مبتلا مي گردند كه بعضي از مصر شناسان براين باورند كه تاتموس سوم يكي از فراعنه مصر جهت ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم مان ان عصر و جلوگيري از مقبره ها به كاتبان دستور داده بود تا در كتيبه هاي سنگي متن نفرين نامه وي را حك كنند
در سال 1911 ميلادي تاجري فرانسوي به نام رنه موروا كه در كشور انگلستان به كار تجارت اشياي قديمي مشغول بود و در زمينه صنعت كشتي سازي نيز سرمايه گذاري مي كرد به همراهي كاپيتان اسميت ومهندس اندروز به مصر مي روند بر حسب تصادف در انجا شاهد خريد و فروش تابوتي قديمي متعلق به معبد امون مي شوند
كه در قرعه كشي شركت مي كنند و اين تابوتو خريداري مي كنند اين تابوت ارزش هنري زيادي داشت و داراي حكاكي هاي نفيسي بود و درون ان جنازه موميايي شده همسر فرعون شانزدهم مصر بود و ديواره هاي تابوت از طلا و عاج بر روي سنگ ساخته شده بود موروا از خريدش خوشحال بود و انرا پيك خوشبختي خودش مي دانست ولي برخلاف نظرش از زماني كه ان تابوت به زندگي او وارد شد دچار بدبختي ها و تيره روزي هاي بي شمار شد هنوز چند روزي از خريد ان نگذشته بود كه بر اثر گرفتگي لوله تفنگش دست راستش مجروح وقطع شد مغازه اش در اتش سوخت و دچار بيماري سل شد و در عرض يك ماه بطور كلي بد بخت و ورشكست شد
مورو اپس از فكر كردن زياد متوجه تابوتي شد كه خريداري كرده بود و با خود فكر كرد كه اين گرفتاريها درست پس از خريدن اين تابوت شروع شده اند و بسراغ ان رفت بمحض نزديك شدن به تابوت از ترس بر جاي خود ميخكوب شد غير قابل باور بود و لي حقيقت داشت موقعيكه انرا خريداري كرده بود ساعتها به تصويري كه روي تابوت حكاكي شده بود نگاه كرده بود تصوير داراي لبخند و چشماني بسته بود . اما اين بار فرق مي كرد چشمان تصوير باز بود و هيچ نشانه اي از تبسم بر ان نبود و گويي با نفرت بر او نگاه مي كرد .پس تصميم به فروش ان گرفت ولي نمي خواست در اين كار عجله به خرج دهد و به قيمت پايين بفروشد. در همسايگي خانه او بيوه
ثروتمندي بود كه از زمان مراجعت او از مصر هر روز به خانه انها مي امد و ساعتها در مورد مصر و تمدن كهن با او صحبت مي كرد انگونه كه بعدها خانم همسايه در اخرين ساعات مرگش به كشيشي كه به بالينش حاضر شده بود گفت كه وقتي به خانه موروا رفتم ديدم كه ا. بر جاي خود خشك شده و به چشم هاي تصوير روي تابوت خيره شده اولش فكر كردم در همان حالت مرده است ولي زمانيكه نزديك شدم متوجه لرزش خفيف بدنش شدم فهميدم دچار شوك شديدي شده پشتش را ماليدم و به زور يك فنجان قهوه به او خوراندم . پس از بيست دقيقه موروا به حالت عادي برگشت و با گريه گفت چشمان تصوير باز شده و روح ملكه در اين اتاق قدم مي زند من كه به بد شانسيهاي يك ماه قبل او واقف بودم گفته هايش را از روي فشار عصبي دانستم و براي انكه خونسردي و ارامش را به او باز گردانم گفتم: در مورد موميايي تو اشتباه مي كني و براي اينكه خيالت ازين بابت راحت باشد من حاضرم انرا به قيمت خوبي از تو بخرم انتظار برخورد شديدي از جانب وي را داشتم چون دو هفته قبل در مورد فروش ان صحبت كرده بوديم وي برخورد تندي نشان داده بود با شنيدن اين حرف جان تازه اي پيدا كرد و بدون انكه مبلغ پيشنهادي را بشنود گفت باشد انرا به تو فروختم در ان لحظه خيلي احساس خوشحالي مي كردم ولي اي كاش هرگز انرا نخريده بودم. موروا با فروش تابوت تمامي بدبختي هايش را نيز به خانم بيبسكو انتقال داد.همانروز ورود مادرش از پله ها سقوط كرد و نخاعش قطع شد مردي كه قرار بود با او ازدواج كند بي هيچ بهانه اي كنار كشيد و او را تنها گذاشت مرغ و خروسهايش بصورت دست جمعي مردند . سه سگ گرانبهايش در يك لحظه هار شدند و بطرف يكديگر حمله كردند و در نهايت انها را با تير خلاص كردند و خود خانم بيبسكو هم به بيماري جذام مبتلا شد و با زجر فراوان در گذشت.كشيش تگنر كه در اخرين لحظات بالاي سر خانم بيبسكو بود پي به اين راز مخوف برد و پاپ اعظم را در جريان امر گذاشت و طبق دستور كليسا مي بايست هر چه زودتر به اهرام مصر باز گردانده شود و ماموريت انتقال ان به كشيش سپرده شد. موروا دو روز بعد از مرگ خانم بيبسكو در گذشت و تحقيقات بعدي نشان دادند كه فروشنده اصلي نيز چندي قبل بر اثر يك اشتباه فوت كرده است. اما مادر عليل خانم بيبسكو كه تنها وارث وي بود اعلام كرد كه جنازه موميايي و تابوت انرا به موزه مردم شناسي لندن اهدا مي نمايد . مسئولان اين موزه با خوشحالي قبول كردند و انرا به موزه انتقال دادند
فاجعه هاي پيش بيني نشده ان موميايي پاياني نداشت و براي دست اندر كاران ان موزه نيز درد سرهايي فراهم كرد بعنوان نمونم نقاش ايتا ليايي بنام اميل كانتيني در طول شش ماه تلاش چندين بار خواست از تصوير ملكه مصري تابلويي تهيه كند و هر بار بدلايل نا معلومي موفق نشد و اخرين بار كه تصوير را تمام كرد و سوار درشكه شد تا انرا به گالري نقاشي اش ببرد در بين راه ناگهان چيزي متحرك و سفيد از اسمان بر بالاي سر درشكه نمايان شد و موجب رم كردن اسبها شد و تابلو كاملا تخريب شده بود و فقط چشمهاي ان سالم مانده بودند كه به وضع تمسخر اميزي بوي مي نگريست. اتش سوزي موزه لندن نيز در سال 1911 يكي از رويدادهايي است كه هنوز علتش مشخص نشده و عده اي بر اين باورند كه به علت وجود تابوت در اين موزه صورت گرفته چرا كه در هنگام وقوع فاجعه شبحي را در حال پرواز در بالاي اين موزه ديده اند. ديگر براي مسئولان موزه جاي درنگ نبود و بايد از شر اين تابوت خلاص مي شدند با تلگرامي فوري موضوع را با موزه مصر شناسي نيويورك مطرح ساختند . پرفسور اچ . دي . زيگلز كارشناس مصر شناسي در ان عصر توانست دست اندر كاران موزه نيويورك را متقاعد سازد كه گفته هاي انگليسيها از خرافات سر چشمه گرفته است و اخر سر انان در پاسخ به تلگراف اعلام نمودند كه ملكه موميايي شده را با كشتي تايتانيك به امريكا بفرستند تا در اين موزه نگهداري شودو مطمئنا ان ملكه از بودن در كنار ساير نمونه هاي مصر باستان خوشحال خواهد شد و دست از بازيگوشيهايش بر خواهد داشت. اين پايان ماجرا بود و
تابوت فوق به كاپيتان اسميت و مهندس اندروز سپرده شد تا بوسيله كشتي تايتانيك به امريكا برده شود اين دو تنها كساني بودند كه در انروز از چگونگي خريدو حمل ان با خبر بودند و بنا بر ترسي كه از تهمت قاچاق كالا و ميراثهاي فرهنگي سكوت را تر جيح دادند و كشتي تايتانيك غرق شد و ملكه مصري توانست از دو دشمن قديمي خود نيز انتقام بگيرد . ايا مي توان همه اين رويدادها را بر حسب تقاطع زمان و تصادف گذاشت اگر اين طور باشد پس موضوع شبح كه بارها مشاهده شد چگونه مي توان توجيه كرد؟

منبع : سایت مردمان
براساس لغتنامه لانگمن، واژه شغل به کاری گفته می شود که بطور مداوم برای به دست آوردن پول انجام می دهید، مخصوصاً اگر برای یک شرکت یا سازمان دولتی کار کنید درحالیکه حرفه به نوع کاری گفته می شود که برای بیشتر عمر خود انجام می دهید.اصولاً شغل راهی برای رسیدن به هدفی است و مسئله ای کوتاه مدت میباشد. مثلاً، در طول تعطیلات تابستان که از مدرسه فارع هستید، برای پر کردن وقتتان و درآوردن کمی پول، به کاری مشغول می شوید.
حرفه شما، با اینکه آنهم راهی برای رسیدن به هدف است، اما بخش عظیمی از زندگی شما را در بر می گیرد. درواقع، بیش از یک سوم عمرتان. خیلی مهم است که حرفه تان به شما مفهوم و مقصود، رشد، پیشرفت، رضایت، خوشنودی و حس اغناء بدهد و البته از لحاظ مالی هم تامینتان کند.در زیر به نکاتی اشاره می کنیم که به شما برای موفقیت در حرفه تان کمک می کند:
1. برنامه ریزی طولانی مدت: این یک فعالیت یک شبه نیست. هرچه جلوتر می روید باید پیشرفتتان را بسنجید و برحسب آن در برنامه تان تغییر ایجاد کنید. مثلاً سبک زندگی شما وقتی مجرد بودید مطمئناً با سبک زندگیتان حالا که پدر سه فرزند هستید تفاوت میکند.
2. خوشنودی در کار: از آنجا که زمان بسیار زیادی را در محل کار خود می گذرانید، باید از آن زمان خود لذت ببرید. مهم نیست کارتان چقدر سخت و چالش انگیز باشد، هر تکلیفی را با لبخند برعهده بگیرید. از کارتان شکایت نکنید و فکر نکنید که مرغ همسایه غاز است!
3. رشد فردی: برای یادگیری مهارت های جدید که به شما در پیشبرد کارتان کمک میکند، انگیزه داشته باشید.
4. آمادگی ذهنی برای بدترین ها: دنیای کار و تجارت غیرقابل پیشبینی است. وقتی اقتصاد در حال رکود است، صبور باشید. از آن زمان برای یادگیری مهارت های جدید یا پیدا کردن یک کار تازه استفاده کنید. کار دیگری که می توانید بکنید این است که یک پروژه دیگر را شروع کنید. بااین روش ارزش شما را در محل کار بالا خواهد رفت.
5. مغتنم شمردن فرصت: وقتی یک کار را هر روز انجام می دهید، برای غنی کردن حرفه خود باید از فرصت هایی که برایتان پیش می آید استفاده کنید.
6. بخشش به دیگران: یک مربی باشید و به کارمندانی که پایینتر از حدتان هستند کمک کنید حرفه خود را در شرکت ارتقاء دهند. خدماتی را به جامعه ارائه کنید. بااین روش خودتان را به بازار معرفی می کنید و وقتی خودتان هم نیاز به کمک داشته باشید، مطمئناً به کمکتان می آیند. همیشه یادتان باشد هرچه بیشتر به دیگران ارائه کنید، بیشتر دریافت می کنید.
7. کسب مهارتهای اجتماعی: هرچه از نردبان ترقی بالاتر می روید، یاد بگیرید که از دیگران در کارهای خود استفاده کنید. با کارکنان خود بااحترام برخورد کنید. از کارشان قدردانی کنید و محیط گرم و دوستانه برای بالابردن بازده کار ایجاد کنید.
8- استرس و مدیریت زمان: مهارتهای برخورد با استرس که در محل کار غیرقابل اجتناب است، را یاد بگیرید. اینکه یاد بگیرید به خوبی وقتتان را تنظیم کنید به پایین آوردن استرس کارتان کمک میکند. عادت کنید که کارهای روزانه تان را یادداشت کنید. کارتان را برنامه ریزی کنید و روی برنامه تان کار کنید. وقتی وقتتان را خوب تنظیم کنید، بدون استرس کارها را پشت سر هم تکمیل خواهید کرد.
به امید موفقیت شما در حرفه تان !
جغرافيا خاستگاه رودها و چشمههاست و رودها و چشمهها مهدهاي تمدّناند و تاريخ چيزي جز ماجراهاي عيني و ذهني تمدن نيست. باري اقليم (به معناي وجوه مادي و معنوي آن) به ماجراهاي عيني و ذهني تمدّن شكل ميدهد. از همين نظرگاه است كه وجوه افتراق و اشتراك سه خواهران مغان را ميتوان مشخّص كرد.
مغان روزگاري به دشت باتلاغي بزرگي اتلاق ميشد كه از دامنهي كوه سبلان تا كنارهي خاوري درياي خزر كشيده شده بود و در جنوب مصبّ رود ارس و شمال كوههاي تالش قرار داشت و غالباً به صورت ناحيهاي مستقل و جداگانه (جداي از آذربايجان) اداره ميشد.(1)
ما به علت فقر منابع، شكل سياسي و اجتماعي اين اداره شدن را به درستي نميدانيم. آنچه ميتوان گفت اين است كه اكنون مغان در بخش شمال شرقي و در انتهاي دامنهي سبلان مركّب از سه شهرستان است. سه خواهران مغان، گرمي، بيلهسوار و پارسآباد.
قسمت عمدهي تاريخ هر كدام از اين شهرها در بخش تاريك تاريخ(2) قرار دارد اين بخش تاريك، مخصوصاً هنگامي چشمگيرتر ميشود كه پژوهشگر تلاش ميكند، تا اماكن فعلي را با اعلام تاريخي تطبيق دهد و در اين راه اگر بيطرف بوده و مجهّز به ديدگاهي علمي باشد، متوّجه يك مشكل عمده در تاريخ هر كدام از اين سه خواهران خواهد بود:
عدم انجام عمليّات سيستماتيك حفريّات باستانشناسي، گذشتهي نه چندان دور هر كدام از اين سه خواهران را در هالهي ابهام قرار ميدهد. از اين رو ما تنها به اشارهي روائي كتابهايي مانند تاريخ گزيده كه حدود 700 سال از تأليف آن ميگذرد، درمييابيم كه مثلاً اميري از آل بويه در موقعيّت جغرافيائي بيلهسوار اقدام به عمران كرده است و يا حفريّات پراكنده و غير منظّمي در اطراف گرمي نشان داده است كه روزگاري پارتها آباديهايي در اطراف رودهاي منشعب از كوهپايههاي لنگان و آنار داشته اند و نيز همچنين است روايتي افسانهاي در باب 12 شهر به تعداد 12 ماه سال شمسي در كنار رود ارس در مورد قدمت پارسآباد.
روايات قدما كه البته گاهي با همان حفريّات باستانشناسي غير منظّم نيز مورد تأييد قرار ميگيرد، در دورههاي بعد دنبال نميشود و اين گسست اطّلاعاتي ميان گذشتههاي دور و نزديك در مورد همهي اين سه خواهران همچنان ادامه دارد و البته منظور از گذشتههاي دور و نزديك در اينجا گذشتههاي دورو نزديك تاريخي است وگرنه هر كسي ميداند كه بيله سوار و گرمي فعلي، قدمتي به مراتب خيلي بيشتر از پاسآباد دارند و خود اين بيلهسوار در اواخر قرن 19 تا ميانههاي قرن 20 ميلادي داراي آنچنان موقعيّتي بوده است كه بتواند رتق و فتق امور عشاير مغان را كه از قرهداغ كليبر تا دامنهي شرقي سبلان كشيده ميشد، به عهده داشته باشد(3)
همين اطلاع به نسبت اندك، اجازه ميدهد كه فرض كنيم بيله سوار در حدود 100 سال پيشدستي قويتر داشته باشد و از طرف ديگر اغلب كتابهايي كه در دورهي قاجاريه نوشته شده است، نشان ميدهد كه جلگه يا دشت مغان محل قشلاقي عشاير بوده و شهري قابل توجّه نداشته است.
كشف گذشتههاي دور و عطف و ربط اطّلاعات آن با گذشته هاي نزديك و ميانه كار باستانشناسان و جغرافيدانان مناطق است و در جاي خود كاري است شايسته و بايسته. امّا ما با سه خواهران فعلي مغان سرو كار داريم. با گرمي و بيلهسوار و پارسآباد.
جهانگردي كه در سال 1355 از غرب به جنوب مغان گردش ميكرد هنگامي كه پارسآباد را پشت سر گذاشته و به بيلهسوار و گرمي ميرسيد متوجّه ميشد كه پارسآباد روزگار جنيني خود را ميگذراند در حاليكه گرمي و بيلهسوار در رقابت تنگاتنگي هستند تا به مركزيّت شهرستان مغان درآيند كه تا آن زمان جزئئ از شهرستان مشگينشهر استان آذربايجان شرقي بود.
نتيجهي اين رقابت آن شد كه گرمي در سال 1355 به مركز سياسي مغان تبديل شد.
گرمي شهرستاني است كه مركز آن در 48 درجه و 6 دقيقه طول شرقي و 39 درجه و 1 دقيقه عرض شمالي قرار داشته و 1725 كيلومتر مربّع مساحت دارد. اين مساحت كه 9 دهستان، 933 روستا و 3 بخش مركزي و اونگوت و موران را در خود جاي ميدهد(4) در واقع رشتهكوههاي البرز را به جلگهي مغان متّصل ميسازد. اقتصاد آن بر ديمكاري متّكي بوده و در كنار آن دامداري به شيوهي سنّتي نيز جريان دارد. زنان كه روزگاري در كار بافت فرش و مفرش و … بودهاند امروز به دليل غير اقتصادي بودن اين گونه مشاغل و نيز استفاده از كالاهاي جايگزين ارزان قيمت، به مردان خود در كارهاي زراعت و دامداري كمك ميكنند و جز به ندرت و از سر تفنّن از عمل بافت بومي خبري نيست، عملي كه در چهل پنجاه سال پيش از كت و شلوار مردانه تا اغلب لباسهاي زنانه حتّي جوراب او را شامل ميشد.
گرمي فرزند مشترك آبخيزگاههاي لنگان و آزنا يعني موجره چاي و زرينه (زرن) از طرفي و چشمهي شاه بلاغي از طرف ديگر ميباشد.(5) شهري است كوهپايهاي و با ويژگيهاي خاص آن. از نظر بافت شهري متراكم و محصور ـ پيرو پستي و بلندي زمين ـ با دسترسي اصلي در امتداد شيب و دسترسيهاي فرعي عمود بر آن به صورت سلسله مراتبي، خانهها پشت به كوه ـ ديوارها در ساخت قديم ضخيم و قطور ـ قرار گرفتن پشت بام همسايه به مثابه حياط همسايه ـ استفاده از مصالحي كه داراي كيفيّت بيشتر جرم حرارتي براي ذخيرهي نور آفتاب باشد.(6)
از آنجا كه از سالهاي پيش امكانات حرارتي و برودتي وسيعاً در جامعه توليد و توزيع ميشود طبيعي است كه اختصاصات اقليمي شهرها دستخوش تعديل و نوعي يكدستي ميشود و از همينجا است كه تفاوت ساختار ساختمانهاي قديمي و جديد گرمي خود را نمايان ميسازد و ساختمانهاي جديد را با ساختمانهاي پارسآباد و بيله سوار يكدست ميكند. با اين حال اقليم در شكل گيري شهر اثر خاص خود را دارد. گرمي كه درست در محل تلاقي كوهپايههاي لنگان از طرفي و كوهپايههاي آزنا از طرفي ديگر قرار گرفته است اقليم كوهپايهاي دارد و اين اقليم از آن شهري ساخته است با آب و هواي معتدل و مطبوع و با مردماني مسرّ و مقاوم و سختكوش كه تلاش ميكنند سختي و خشونت كوه را بشكنند و به جاي آن نرمي رختخواب را قرار دهند.
از سختي كوه و رويارويي با سنگ و خشونت آن در بيله سوار خبري نيست. بيله سوار مركز شهرستان بيلهسوار مغان است كه در 41 درجه و 21 دقيقه و 20 ثانيه طول شرقي و 39 درجه و 22 دقيقه و 45 ثانيه عرض شمالي قرار گرفته و داراي چهار دهستان و 321 آبادي است.
بيله سوار شهري است هاموني. فرزند بالها رود. اغلب متّكي بر كشت زراعت ديمي كه در يك زاويه حاده محصور با جمهوري آذربايجان قرار دارد. اگر گرمي قرنها در حصار آزنا و لنگان نفس كشيده است، بيلهسوار در 100 سال گذشته در حصاري ژئوپولتيك قرار داشته است.
هنگامي كه يك آبادي بنا به هر دليلي محصور شود مجراهاي تنفّسي خود را از دست ميدهد و يا اين مجراها بند ميآيند. طبيعي است كه در چنين وضعيّتي رشد شهر كند شده و يا به تأخير خواهد افتاد. چون رابطه و برخورد آن با ديگران محدود شده است.(7) محدوديّتي كه در قرن اخير به بيلهسوار فعلي شكل داده است.
بيلهسوار شهري است در سطح صاف و يكدست دشت مغان، با خانهها و حياطهاي وسيع كه در ساخت جديد آن جزء وفور زمين و تراكم كمتر ويژگي خاصي به چشم نميخورد و در ساخت قديمي ـ كه قاعدتاً مصالح ساختمانسازي بايد بومي باشد تا مقرون به صرفه شود ـ از آجر خام و بامهاي شيرواني آهني و سفالي استفاده شده است. اين پديده به سرعت رو به نابودي است زيرا از طرفي آجر خام عمر چنداني ندارد و از طرف ديگر جادهي مواصلاتي و وسايل حمل و نقل، مصالح بهتري را در اختيار مردم قرار ميدهد و شهر را به سرعت دگرگون كرده با ساير شهرها همنما ميسازد.
پيوندهاي نزديك خانوادگي و انگاره بزرگي خويشتن و اعتماد به نفس فراوان از مشخّصات رفتاري و ذهني شهرهايي است كه در محاصرهي جغرافياي خود و يا در محاصرهي ژئوپولتيكي قرار دارند و مهاجرت در آن شهرها به قدري نيست كه در اركان عرف بومي خلل به وجود آورد. با اين حال راههاي مواصلاتي تنها در پوستهي شهر اثر نميگذارد بلكه در درازمدت بر هستهي آن نيز اثر مينهد و چنين است كه سه خواهران مغان هر يك به نوعي باليدند تا آنكه در سال 1368 اتّحاد جماهير شوروي از هم پاشيد و بيلهسوار و گرمي فضاي تنفّسي جديد پيدا كردند، يعني مرزها بازشد و گمرك بيله سوار افتتاح شد. گمركي كه در سال 1373 بينالمللي اعلام شد.
بازگشايي مرزها شوك بزرگي است كه گرمي و بيلهسوار را از رخوت قرنها بيرون آورد و به جنب و جوش واداشت جنب و جوشي كه به نوعي خيزش تجاري تبديل شد و اندك ـ اندك ميرود كه گرمي و بيلهسوار را به مراكز عمدهي تجاري كالاهاي ساخت كشورهاي دور و نزديك و همچنين شرق و غرب تبديل كند و البته تأثير خود را بر بافت عيني و ذهني شهر نيز ميگذارد كه در جاي خود قابل بحث است.
واقعيّت آن است كه بازگشايي مرزها يكي از مهمّترين وقايع نيمقرن اخير مغان است. شوكي كه به دليل همين واقعه بر گرمي و بيلهسوار وارد آمد در پارسآباد خيلي اثرگذار نبود چون سرتاسر زندگي اين شهر ناشي از شوكهايي است كه از داخل كشور بر آن وارد ميشود.
پارسآباد كه در طول جغرافيايي 38 و عرض شمالي 39 درجه قرار دارد از فروريزي شهرهاي افسانهاي دوازدهگانه تا حضور شركت شيار (1330) محل قشلاقي دامداران بوده است كه البته به دليل وابستگي زميني به آسمان يعني انتظار باران، استفادهي اقتصادي غير دامداري از عرصهي آن نميشده است و همين مسأله جايگاه مناسبي براي حيات وحش ايجاد ميكرده كه اشتهار آهوي مغان از همين زاويهي ديد قابل بحث است.
پارس آباد با دو بخش و پنج دهستان و حدود 300 روستا فرزند رود ارس است به محض اينكه در سال 1337 سدّ ميل مغان به مرحلهي بهرهبرداري رسيد و مقداري از زمينها به زير كشت آبي رفت، نوع ديگري از زندگي كشاورزي در ديدرس مردم قرار گرفت، شهر شكل گرفت و رشد دامنگستر خود را شروع كرد.
رشد اين شهر محصول چرخهي موجواره و به همپيوستهي كار و زمين سرمايه همراه با نيروهاي متخصص و ابزارهاي پيبشرفتهي كشاورزي و صنعتي است پارسآباد از نمونههاي برجستهي يك شهر نوبنياد است كه به سرعت مهاجر ميپذيرد و بزرگ ميشود.
و اگر بخواهيم پارسآباد و گرمي و بيله سوار را باهم مقايسه كنيم(8) همين مسأله مهاجرپذير بودن، يكي از مهمّترين مشخّصههاي پارسآباد خواهد بود.
مهاجرت، يكدستي فرهنگي شهر را به هم ميزند. اگر در پارسآباد نميتوان كسي را پيدا كرد كه بومي باشد، در گرمي و بيلهسوار به ندرت ميتوان كسي را پيدا كرد كه غير بومي است و افراد تا چند پشت همديگر را ميشناسند. از طرف ديگر در گرمي و بيلهسوار، به دليل نوع تأمين معاش (زراعت ديم) نيروي كار برعكس پارسآباد از خارج به شهر ميآيد واين طبيعي است چون اين شهرها در وجه غالب فاقد صنايع بزرگ و زراعت آبي است كه طبعاً كارطلبي دارند.
هنر: موسيقي و شعر و صنايع دستبافت
در سه خواهران مغان كمتر خانهاي ميتوان پيدا كرد كه در آن چيزي از دستبافتهاي سنّتي مانند جاجيم ديده نشود. دستبافتهايي كه رفته رفته ارزش عتيقهاي مييابند. در بررسي تاريخ هنر سه خواهران، رسوب درازمدّت زندگي شبانكارهاي به وضوح ديده ميشود. هنر كمبودها و امكانات زندگي را باز مينماياند. در هنرهاي دست بافت سنّتي سه خواهران رفتن و گم شدن در راهها و بزروهاي بي بازگشت وضوح خود را نشان ميدهد.
مفاهيمي مثل اميد و حسرت و هجران وتعبيراتي از آنگونه كه بيانگر حالات نفسانياند، در اشعار و ترانهها و قصّهها عناصر اصلي مضمونها را تشكيل ميدهند. آنچه «خالق ماهنيسي» (ترانهي تودهاي) خوانده ميشود اغلب شعري از نوع باياتي است كه از كوتاهترين اشكال بيان شاعرانه بوده امّا آنچنان بدوي و زيبا و اصيل و ماندگار است كه نميتوان نظيري برايش پيدا كرد.
اكنون فعاليّتهاي سنّتي مانند فرش و جاجيمبافي به حاشيه رانده ميشود و در شهرها جاي خود را به قلّاببافي و مليله دوزي و منجوقدوزي و بافت ورني ميدهد و ترانه هاي آكنده از حسرت و دلدادگي و اضطراب انتظار و ضرب آهنگ سازهايي مه صلابت كوهها را به ياد ميآورد، به اجبار ابزارهاي اطّلاعرساني جهان پيرامون ـ جهاني كه در آن دوردستترين نقاط در همسايگي، و ناشناسترين افراد در همصحبتي هم قرار دارند ـ اندك ـ اندك رنگ ميبازد و مجبور ميشود كه با تكنولوژي صوتي و تصويري روزگار معاصر همقدم و همكلام سازد. اين است سرنوشت محتوم هنر موسيقي سه خواهران مغان كه در همسايگي خود جمهوري آذربايجان را دارد كه هنر مقلّدانه!! در آن به سرعت جاي هنر اصيل را مي گيرد و از راه تلويزيون در خانههاي سه خواهران حضور مييابد. در اين حال شعر به خود مينگرد به تنازع بقاء برمي خيزد، در نتيجه شكل خود را عوض ميكند تا همچنان زبان سه خواهران را گويا نگه دارد. مجموعههاي شعر يكي پس از ديگري چاپ ميشود و تلاشهاي فرهنگي و هنري ادامه مييابد. مدام باد
منبع: مغان ارس
نویسنده: کریم علیزاده
فایل زیر بصورت PDF هست که برای دیدن باید برنامهAdobe PDF Reader در سیستم خود داشته باشید.
منبع: مغان شهر
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز









