سئکوریت قاپی آرخاسیندان ائشییه دوورورام . خیابان قیراغیندا ایشیق ساچلاریندان سیغال آلان ساللاق سؤیود بوداقلاری اوزه رینده ایکی قارا کپه نک ال - اله وئرمیش کیمی اویناشاراق اوچوشورلار . من یوموشاق بیر اوتوراجاغا باتاراق اللریمی باشیمین آرخاسینا هؤرموشم . کولئر ایشله ییر . هاوا قیزاراق اؤزوندن چیخسادا منه بیر شئی ائله یه بیلمیر . بیر اوجا بوی ، نرمه نازیک قیز خایلاغی یئنی یئتمه دورنا کیمی سکیر خیاباندا . یانیندا گئندن قیر قابینا بنزه ین قارا چادرالی بیر قادین هئلله نه – هئلله نه گئدیر. یاخینلیقدا ، تیکینتی ده ایشله ین ساری باش بیر گنج فهله تولومبا کیمی آه چکیب ، گؤزدن ایته نه دک سوزور قیزی آرخادان . بو حالدا اورادان اؤتن بیر موتورون جیرهاجیر سسی ده گنج فهله نین پوزا بیلمیر خیاللارینی . . . جومه آخشامی گون اورتا ساعات 12 دیر . گؤره سن ، سوربن اونیوئرسیته سینده نئچه دیر ساعات . یاخود قناری آدالاریندا دا بئله گون اورتادیرمی گوره سن . گون به گون یئنی لشن قاپی لارین آرخاسیندان ائشییه دوورورام . تاختا لؤتکه دوشور یادیما ، قامیشلیق و چئوره سینده دولاشان آدین بیلمه دییم آغ آپباق اوچارلار . ساری باش گنج اوغلان ، او تاختا قاییق اوزه رینده ، نرمه نازییی اوتوردوب یانیندا ،قوشلاری ساییر اونا ؛ بیر ، ایکی ، ... اون بیر ، اون ای... .
« اون ایکی اولدو کرپیجلری گتیر داها » ، چیغیران بننانین زیغلی سسی گوللـه کیمی ، فهله نین قولاق پرده سینی ده لیب کئچیر . . .
منبع: یئنی لیک
استان اردبيل با ۱۸۰۵۰ كيلومتر مربع وسعت در شمال غرب فلات ايران قرار دارد. اردبيل، خلخال،مشكين شهر، گرمي، بيلهسوار و پارسآباد از شهرهاي مهم استان و شهر تاريخي و مذهبي اردبيل، مركز آن است.استان اردبيل در سال ۱۳۷۵ حدود ۰۱۱/۱۶۸/۱ نفر جمعيت داشته است كه ۷/۴۸ درصد آن شهرنشين، ۱/۵۱درصد آن روستانشين و ۲/۲ درصد ديگر آن غير ساكن و عشاير بودهاند. از استان اردبيل ۵/۲۸۲ كيلومتر باجمهوري آذربايجان مرز مشترك دارند. در ۱۵۹ كيلومتر از مرز مشترك رودهاي ارس و بالهارود جريان دارند. دونقطه اصلاندوز و بيله سوار مغان با جمهوري آذربايجان ارتباط زميني دارد. محور اردبيل - آستارا (گردنه حيران)نزديكترين راه ارتباطي استان با مركز كشور است. اين راه شهرستانهاي استان اردبيل را از راه رشت و قزوين بهتهران وصل ميكند. قله سبلان با ۴۸۱۱ متر ارتفاع بلندترين نقطه اين استان است و در شمال غربي شهرستاناردبيل واقع شده است.
بقیه مطالب را در ادامه مطلب بخوانید.
بیــر ســؤزوم وار تجــــربه دیـــر ازلـــــدن
غــریــب آدام غملـــی اولار آخشـــامــلار
درد اهلیــنـــی آلاولایــــار دوشــونــجــه
یاندیرماییـن پروانانه نی آخ ؛ شـــام لار!
جرأت وئــرر مــرده بــویــون بســته سـی
قـورخـاق اولار انسـانلارین خسـته ســـی
بو سـاری تـئـل*آدلي عاشیق دسته سی
سحـر تبریــز اویلاق لی دیر ؛ آخشام لار
مــرد ایگــیـدیـن شرفــی دیــــر ایـلقــاری
هــر کیمـســه یـه ده یــر وئــرر کـــرداری
دوشونـجــه لــر تئــز چــورودر افشــاری
هــجــران ایــلان سـحرلــری آخشـامــلار.
*بیر عاشیق هاواسی و شاعیرین اؤز واسطه سیله یارانمیش و باشچیلیقی ایله فعالیت گؤسترن بیر عاشیق دسته سی نین آدی دیر.
شاعر: رضا افشار پور متخلص به ( افشار )
تخمينا 50 ايل بوندان قاباق هله موغانين تاريخي وحشي چوللري الكتريك ميكانيك دميري تانيميردي .اطراف مئشه دن گليب آرازگوزوندن سوايچيب آغاجلاركولگه سينده مئه له نن دونوز، چاققال ،توراج ،قارتال ،چؤل پيشيگي،قاراباتداق وقيزيل شلاله سينه بنزه ين جئيران سوروسو هله تراكتور لارين قولاق اپاران سسيني ، سم سپن طياره لرين نعره سيني اشيتمه ميشلر.خوروزلي ماحاليندا سرت دوران آغ داغ اتك لريندن سوزو لرك آجي اشمه ني كئچيب قوچ قيشلاغينا انن جئيران سوروسو خوصوصيله بو هاي كوي دن كناريدي. ايند ي كي قند كار خاناسي يئرلشن تپه يه يئل آتان دئيرديلر.واخت اولوردو جئيران لار داهي شاعيرصمد وورغون دئميشكن :" يئردن آياغيني قوش كيمي اوزوب،ياي كيمي دارتينيب اوخكيمي سوزوب،يئنه ئوز سورونو نظاملا دوزوب"گؤيچك آرازدان سو ايچمك چون يئل آتان دانآشيرديلار.... گؤره نلر موغان جئيرانين بئله تعريف له ييرلر:بوينوزو گوده ،قارنينين آلتي چنه سيندن قويروغونا قده ر آغ و كوره يي بوزا ماييل،گوزلري ايسه ايري اولورميش.دئييلنه گوره موغان دا جئيران لارين اساس اوتلاغي و اوتراغي آجي اشمه دن اوسته آغ داغين ياماج لاري اولورموش.اونلار آنجاق اورادا قوراق ليق اولاركن سوسوزلوقدان آرازا دؤنرميشلر.ايند ي كي پارس آباد شهرينده مركزي پاسگاه دان آغ مازاراجاق خوصوصيله مركزي مخابراتين قاباغيندا كئچيدلر وارميش كي اونلارا جئيران سوواتي دئيرميش لر. جئيران لار،خلوت اولدوغوندان بورالاري اؤزلرينه يول كيمي سئچرلرميش. "پيشرفت"يا همان ايره ليله ييش بير گرچك اولاي كيمي دانيلمازدير ،آمما پارس آباد و اونون اطرافي مكانيزه اكينه اوز گتيره ن كيمي تاسوف كي ديل سيز جئيران لارين پايي بو تورپاغين اوزه رينده ،هئچ واخت كيمسه طرفيندننظرده توتولمادي ،هئچ بيراراده اونلارين حياتينين داوامينا حق وئرمه دي . بو سبب دن ده رويه سيز اوو ،سم،سس و باشقا حمله لرآرازين بو تاييندا جئيران لارين حياتينا سون قويديلار.اونلار يا اوولانديلار يادا كي آرازين او بيري تايينا اوز توتدولار . دئييلنه گؤره آزي 1340- جي ايلدن بو يانا داها موغان دا بيردنه ده اولسون جئيران گؤرونمه دي . بو دهشتلي دير،بعضا سوروسو 500 باشا چاتان جئيران لارين وحشي حياتي بو جورغريب جه سينه سونا يئتميش دير...1384ايلك باهار. آخشام كولك لري ايليق- ايليق اسير آياغيم الوان چيچك لره و اوتلارا دولاشا-دولاشا يئل آتان تپه جيك لريني آشيرام ،اونلاردان او چؤل قيزلاريندان هئچ بير ايزيوخدور ايندي اونلار يالنيز بو تپه جيك لرين خاطيره سينده ياشاييرلار!
نویسنده: ارسطو مجردی
منبع: مغان ارس
مَس مغان: پیشوای روحانیان زرتشتی ، بزرگ مغ ها
مغ: واژه مغ مرادف مجوس است. که واژه آشوری آن مج ماج به معنی بزرگ و عظیم است. در عهد عتیق ، مغ به معنی جادوگر آمده است. در زبان یونانی نیز به همین معناست. در سنگ نوشته بیستون ( سنگ نبشته داریوش ) چنین آمده است: ( گئوماتا ، از جماعت مغ ها ، بر آن شد که خانواده هخامنشی پارس را منقرض کند ؛ اما، داریوش ، بر او پیروز شد . و گروه های بسیاری از مغ ها تا پیش از پارسیان ، بر ساکنان بومی باستانی ایران ، نفوذ سیاسی و مذهبی بسیاری داشتند ) که می توان به دوران ساسانیان اشاره کرد ان شاالله در آینده راجع به حکومت مغان در این سلسله مطلبی درج خواهد شد.
در آیین زرتشت بسیاری از اصول عقاید مغان ، از جمله احترام به آتش ، مورد توجه قرار گرفت و مغان نیز به عنوان پاسداران آتش مقدس ، مورد توجه و احترام واقع شدند.
لفظ موبد یا مگوبد سابقه استعمال دیرینه دارد. این واژه ، به پیشوایان دین زردشت اطلاق شده است که از پدر ، به پسر به ارث می رسد. و این مغان ، یک طبقه مذهبی بوده اند ، که بافلسفه و تعالیم زردشت آشنایی داشته اند. مغان از دوران زرتشت ، تا به امروز سمت پیشوایی دین زردشت را به عهده داشته و دارن و آنان از دیدگاه ایرانیان زردشتی ، از فرزانگانی که حامل علم الهی و ستایشگر پروردگارانند.
بی جهت نام موبد را به مغان ندادند ان شاالله در آینده در مورد این ، مطلبی درج خواهد شد الان هم در تحقیقش هستم.
می گویند در قدیم الایام در مغان شهری بود که این شهر دوازده شهر به نام های دوازده ماه سال داشت که در مورد این هم تحقیقی می شود.
معنای مغ و مس مغان عینا از کتاب تاریخ انبیا
در آخرین روزهای بهار
در چشمه ها همه برگ های درختان در حال ریزش هستند
اما بعضی از آنها در حالیکه زرد هستند باقی مانده اند انگار به امیدی ...
محبت من هم نسبت به تو به این برگ ها شباهت دارد
تو بر نگشتی ، با آن برگ های آخرین
امید های من به زمین خورده به خاکستر تبدیل شده
فصل ها می گذرد و در بهار آینده در همان چشمه ها برگ های تازه خواهد آمد
اما امید من دیگر غنچه باز نخواهد کرد
چونکه محبت من به تو آنها را از ریشه کنده است
یادت است که باران را خیلی دوست داشتیم
تصادف خوشی بود
در یکی از روز های بارانی آشنا شده بودیم
من به تو برای اینکه خیس نشوی چترم را تکلیف کردم
تو هم خندیدی و در زیر چتر از باران در امان ماندی
یک کلمه هم حرف نزدی ، باران هی می بارید
ما هم رو به رو چشم به چشم استاده به همدیگر نگاه می کردیم
انگار که چشم هایمان حرف می زد
حکایت غم انگیز ما هم اینطوری آغاز می شود
بعد ها هر بارانی که می بارید بدون چتر دست به دست می دادیم و در زیر باران می گشتیم
در یکی از روزها موقع صبح صدای قطره های باران مرا از خواب بیدار کرد
حیلی خوشحال شدم چه می دانستم ! تو نگو آن قطره هایی که به پنجره می خورد آن روزهای خوش
ما را به تصویر می کشید
صدای زنگ تلفن آمد
با خود فکر کردم دوباره مثل سابق در زیر باران قدم خواهیم زد
گوشی را برداشتم و ...
الان به هر چیزی نفرت می کنم به باران هم
چونکه باران را با هم دوست داشته بودیم
عزیز من ، الان در یک اتاق تاریک
با شمع رو به رو نشسته ام به تو نامه می نویسم
به شمع نگاه می اندازم
آن هم به من شباهت زیادی به من دارد
لحظه ای تکان می خورد و بعد ساکت می شود
می سوزد و می سوزد با خود می سازد
من هم بخاطر تو می سوزم او هم برای ظلمت
کاش من هم در اتاق تو مثل شمع می سوختم تا تاریکی ها برانم
و به چشمانت نورانی عطا کنم
نه من برای تو شمع نیستم از خورشید هم بیشتر برای تو سوختم
تو مرا قدر شمع هم دوست نداشتی
در این روزها آخرین عکست را پاره پاره کرده
و از جلوی چشمانم دور کردم
تحمل نکردم و آن عکس را که آخرین یادگاریت برای من بود به هم چسبانیدم
نه این عمل محبت مرا به تو ثابت نمی کند
بلکه این عکس که پاره پاره شده عشق مزار سنگ قبر من است
چرا اینقدر دور و دست نیافتنی شده ای
نه تو اینقدر بزرگ و دست نیافتنی نبوده ای
من ار بلندیها به زمین افتادم
محبتی که به هم آمیخته نشده به یک کبوتری شباهت دارد که
بالش شکسته است و می خواهد پرواز کند
من هم دوبال شکسته ، خودم را از بلندیها پرتاب کردم
می دانستم که تکه تکه می شوم
یعنی برای تو در راه تو
به دریای غم اصابت کردم
آخر از پا افتادم و جان دادم
به عشق خود حیران ماندم
به عشقی که نسبت به تو داشتم ، دوستش داشتم
می گویند: " تورا تا آخرین نفسم دوست دارم تا آن موقعی که زنده ام
ما را فقط مرگ می تواند جدا کند "
ولی من می گویم تو را از من مرگ هم نمی تواند جدا کند
چونکه جسم من به جسمت نه
قلبم به قلبت را نه
روحم روحت را دوست داشت
ما را خدا نسبت به عمل هایمان می تواند جدا سازد
وقتی که تو در جهنم باشی
در جای تو من خواهم سوخت
تو را بیشتر از خودت هم دوست داشتم
من تو را اینطوری دوست داشتم
نامه هایی که برای من نوشتی آخرین تسلی من است
یکی از روزها وقتی برایت نامه ننوشتم بدان
یا من مرده ام یا محبتی که به تو داشته ام
اما شاید من مرده باشم
چونکه محبتی که نسبت به تو دارم هیچ موقع نخواهد مرد
یاشار آذر اوغلو
هفت سال بعد اولین رمانش جودت بیک و پسرانش[١٩٨٢] منتشر شد. حکایت سه نسل از خانواده ای ثروتمند که مانند خود او در محله نیشان تاشی استانبول زندگی می کردند. این رمان جایزه اورهان کمال و جایزه رمان روزنامه ملیت را گرفت. سال بعد پاموک رمان خانه خلوت را منتشر کرد. این کتاب در ١٩٩١ به زبان فرانسه ترجمه و جایزه کشف اروپایی را گرفت.
رمان بعدی او قلعه سفید که به دوستی و تنش های میان برده ای ونیزی و عالمی عثمانی می پرداخت در ١٩٨٥ منتشر و در اویل دهه ١٩٩٠ به زبان انگلیسی ترجمه و به سرعت به سایر زبان ها بر گردانیده شد و پاموک را به شهرتی بین المللی رساند. در همان سال به همراه همسرش به آمریکا رفت و از سال ١٩٨٥تا ١٩٨٨ به عنوان استاد میهمان در دانشگاه کلمبیا به تدریس پرداخت. در آنجا قسمت عمده کتاب سیاه را نوشت که از ورای جستجوی یک وکیل در کوچه های استانبول به دنبال همسر گمشده اش، گذشته، سرشت و بافت این شهر را روایت می کرد. کتاب سیاه در سال ١٩٩٠ در ترکیه منتشر شد و ترجمه فرانسوی آن جایزه بزرگ فرهنگ فرانسه را دریافت کرد. کتاب سیاه با وجود ساختار تجربی اش و سخن گفتن از گذشته و حال با هیجانی یکسان به سرعت تبدیل به اثری پر فروش شد و شهرت پاموک را به عنوان نویسنده ای در ترکیه و خارج از آن گسترش داد.
در ١٩٩١ دخترش رویا به دنیا آمد و همزمان عمر کاوور با فیلمنامه ای از خود پاموک بر اساس قصه ای یک صفحه ای از کتاب سیاه فیلم چهره پنهان را ساخت. پاموک در ١٩٩٤ کتاب زندگی تازه را منتشر کرد که در آن داستان دانشجویی روایت می شد که تخت تاثیر کتابی اسرارآمیز قرار گرفته بود. زندگی تازه خیلی زود تبدیل به یکی از پر خواننده ترین کتاب های تاریخ ادبیات ترکیه شد.
نام من قرمز در ١٩٩٨ منتشر شد که داستان نقاشان ایران و عثمانی و نگاه شان به نقاشی و قواعد آن به گونه ای متفاوت از دنیای غرب در دل ماجرایی عاشقانه و پر هیجان بود. این کتاب در فرانسه جایزه بهترین کتاب غیر فرانسوی زبان و در ایتالیا جایزه Grinzane Cavour و جایزه ایمپک ایرلند را برد.
پاموک از میانه دهه ١٩٩٠ شروع به نوشتن مقالاتی درباره حقوق بشر، آزادی بیان و عقیده کرد و از ورای آنها به انتقاد از دولت ترکیه پرداخت . اما هرگز وارد کارهای سیاسی نشد. اولین و آخرین رمان سیاسی او به نام برف در ٢٠٠٢ منتشر شد. برف که از طرف New York Times Book Review به عنوان یکی از بهترین ده کتاب سال برگزیده شد؛ قصه ای پر تنش از برخوردهای خشونت آمیز میان طرفداران اسلام سیاسی، لائیک ها، کردها و ترک های ملی گرا در شهر کارس [واقع در شرق آناطولی] روایت می کند و تجربه ای تازه در زمینه رمان های سیاسی به شمار می رود.
پاموک در ١٩٩٩ مجموعه ای منتخب از مقالات فرهنگی و ادبی خود را که در نشریات داخل و خارج ترکیه چاپ شده بود، با نام رنگ های دیگر منتشر کرد. آخرین کتاب او استانبول[٢٠٠٣] نام دارد که شامل خاطرات شعر گونه وی تا سن بیست و دو سالگی است و آلبومی تجربی و شخصی از استانبول به شمار می رود که با آثار نقاش ها و عکاس های محلی و غربی تزیین یافته است.
اورهان پاموک غیر از سه سالی که در نیویورک گذرانده، تمام زندگی اش را در کوچه های استانبول و در محله نیشان تاشی زیسته و هم اکنون نیز در ساختمانی که به دنیا آمده زندگی می کند. پاموک سی سال است رمان می نویسد و غیر از نوشتن هیچ کار دیگری نکرده. کتاب های وی تا امروز به سی و چهار زبان ترجمه و منتشر شده است.
از اورهان پاموک پرسیدند که چرا می نویسی گفت:
من برای این می نویسم که درونم برای نوشتن نیاز دارد ، من برای این می نویسم که نمی توانم مثل آدم های دیگر کار عادی کنم.
کتابشناسی
وی افزود : با توجه به اظهارات سولانا در تهران و نظرات ایران در بسته پیشنهادی ارایه شده ، ایران آمادگی دارد تا موضوع هسته ای ایران را در یك توافق همه جانبه حل و فصل كند و از این رو جمهوری اسلامی ایران به زودی پاسخ بسته پیشنهادی غرب را ارایه خواهد كرد.
متكی همچنین درباره مسایل ایران و امریكا گفت : ما هیچ گاه از مذاكرات سازنده مبتنی بر احترام متقابل به حقوق یكدیگر رویگردان نبوده ایم اما متاسفانه این دولت های گذشته و كنونی امریكا بوده اندكه رویه تعارض و تهدید را در قبال ایران و منطقه در پیش گرفته اند.
وزیر امور خارجه كشورمان افزود : ما به رویكرد عقلا و صاحب نظران و همچنین بخشی از سیاستمداران امریكایی كه تعامل با ایران را در دستور كار خود قرارداده اند احترام می گذاریم و معتقدیم كه عملكرد
گذشته امریكا در قبال ایران و منطقه تاكنون غیرسازنده بوده است .
شهرستان مغان ( گرمي ) در يك نگاه
مشخصات جغرافيايي شهرستان مغان
شهرستان گرمي داراي2/1752كيلومترمربع مساحت دارد داراي 2 شهر و 3 بخش و 8 دهستان و 325 آبادي و داراي 000/110 نفر جمعيت كه 000/35 نفر شهري و 000/65 نفر روستايي مي باشد. شهر گرمي ، مركز شهرستان مغان استان اردبيل ، با پهنه اي حدود 7 كيلومتر مربع ، در شمال خاوري استان اردبيل
در مسير راه تبريز ، پارس آباد در 39 درجه و يك دقيقه پهناي شمالي و 48 درجه و 6 دقيقه درازي خاوري نسبت به نيمروز گرينويچ قرار دارد .
شهرستان گرمي در شمال شرقي اردبيل و در 48 درجه و 6 دقيقه طول شرقي و 39 درجه و يك دقيقه عرض شمالي واقع شده است .
اين منطقه از شمال به دشت مغان (پارس آباد وبيله سوار ) از جنوب به اردبيل و مشگين شهر ، از شرق به جمهوري آذربايجان و از مغرب به هوراند محدود است .
گرمي در دره رودخانه جين سو ( جيعون )واقع شده ارتفاعات حسين داغي و كوه ايرناواش آن را احاطه كرده است .
اين شهرستان ارتباط شمال شهرستان گرمي ( بيله سوار و پارس آباد ) را با ساير شهرها و بخشهاي همجوار اردبيل و مشكين شهر برقرار مي سازد .
آب و هواي گرمي معتدل و نيمه مرطوب است . بيشترين درجه حرارت در تابستان به 35 درجه بالاي صفر و در زمستان به 7 درجه زيرصفر مي رسد .
در شمال غرب گرمي ارتفاعات خروسلو از غرب به شرق كشيده شده است و در شرق آن ارتفاعات موران به بلندي 1200 متر واقع شده است.

حکیم محمد فضولی شاعر نامدار سده ی دهم هجری ، یکی از نوابغ دنیای شعروهنر است که آذربایجان تقدیم بشریت کرده است . وی منسوب به عشیره ی « بیات » های آذربایجان از عشایر 24 گانۀ اوغوزان بوده است . بررسی های تاریخی ، فولکلوریک و میتولوژی ، مهاجرت ترکان اوغوز آذربایجان خصوصاً عشیرۀ بیات در قبل و بعد از اسلام به اطراف رودخانه های دجله و فرات، خاستگاه نخستین فرهنگ بشری و گهوارۀ ترکی سومری و آمیختگی آنها با ترکان محلی و ترکمانان را به اثبات رسانده است . بعد از قیام شاه ختائی و استیلای قزلباشها کوچ و مهاجرت آذربایجانیان به شهرهای نجف ، کربلا ، کاظمین و بغداد وگزیدن مسکن در آنجا به نوعی سنت شیعی تبدیل شده بود . اکثر مهاجرین اهل علم وادب و شعرا بودند که فضولی نیز بعدها جزو این طیف ادبی شد . آخرین بررسیها نشان میدهد که مولانا فضولی در ناحیۀ « قازاخ» آذربایجان متولد یافته اما از همان ایام کودکی همراه پدر و خانواده اش به عراق عزیمت نموده اند . وی در دوران کودکی تحصیلات خویش را با تحصیل مقدمات عربی و ادب ترکی و فارسی نزد پدر آغاز نموده و به تصریح خویش سالهای جوانی در شهر نجف عراق به خدمت و تحصیل معارف ادامه داده است .
در منابع مختلف از فضولی با عناوینی مانند : مولانا ، سلطان الشعرا ، شیخ الادبا ، افضل الفضلا و حکیم یاد می شود . فضولی کلیه ی علوم عقلی و نقلی رایج زمان خویش را بخوبی آموخته بود و در اغلب زمینه های دانش بشری قلم زده است . وی در سه زبان ترکی ، عربی و فارسی شاهکارهای ادبی چندی بر جای گذاشته است که برجسته ترین آنها « دیوان اشعار ترکی » می باشد؛ از دیگر آثار مهم وی به زبان ترکی میتوان به : بنگ وباده ، لیلی ومجنون ، صحبت الاثمار ، حدیقه السعدا ، شاه و گدا ، جمجمه نامه ، معما لار و مکتوبات اشاره کرد . آثار فارسی وی نیز از این جمله است : دیوان فارسی ، هفت جام ، صحت و مرض ، انیس القلب ، رندو زاهد ، معمیات و فرهنگ منظوم جغتایی . وی دیوان عربی و «مطلع الاعتقاد فی معرفۀ المبدا والمعاد» را نیز به زبان عربی تالیف نموده است . تاکنون در جهان صرفنظر از گذشتۀ دور در بارۀ مولانا حکیم محمد فضولی صدها کتاب ، مقاله ، لیسانس ، دکترا ، آنتولوژی و آثار انسیکلوپدیک و ... تالیف شده است .حکیم فضولی در روزگار دهم هجری نه تنها در حوزۀ ادبیات آذربایجان بلکه درزمینۀ ادبیات عموم ترک ، ادبیات زبانهای فارسی و عربی سرآمد و یکی از برجسته ترین شخصیتهای فلسفی و متفکر زمانۀ خود بوده است . تذکره نویسان مختلفی در باب خلاقیت و شخصیت فضولی نوشته اند که برخی از آنها چنین است : قسطا مونولو لطیفی سال 953 هجری در اثر خود «تذکرۀ الشعرا» چنین می نویسد : « بو دؤر شعراسیندان و شعراسی نین فضلاسینداندیر . « نوایی» طرزینه قریب بیر طرز دلفریب و اسلوب عجیبی واریدیر . طرزینده مبتدع و طریقینده مخترعدیر . بو مطلع مطبوع ، اونون زاده ی طبعی و خیال خاصی دیر ... » . « سام میرزا صفوی» فرزند شاه اسماعیل ختائی در تذکرۀ خود « تحفۀ سامی » که به فارسی و سال 957هجری نگاشته است می نویسد : مولانا فضولی از دارالسلام بغداد است و از آنجا، به از او شاعری پیدا نشده و به هر دو زبان یعنی ترکی و عربی شعر می گوید . لطفعلی بیگ آذر نیز در 1174 هجری در تذکرۀ خود «آتشکدۀ آذر » می گوید : فضولی – از مشاهیر ارباب کمال آن دیار است . به ترکی و فارسی شعر می گفته و چون این سفینه از اشعار ترکی و عربی خالی است ، لهذا به دوبیت فارسی و یک رباعی ] از او[ اکتفا شد . تا در دلت اندیشۀ بیداد نیاید / هرگز ز من دلشده ات یاد نیاید . ** یار ما را به ازاین زار و حزین می خواهد ، / به از این چیست که مارا به از این می خواهد . تذکره های زیادی در بارۀ فضولی نوشته شده که انعکاس همۀ آنها در این مجال مقدور نیست ، فلذا تنها به نام بردن برخی تذکره ها ی مهم بسنده می شود : گلشن شعرا ، مشاعرالشعرا ، تذکره الشعراء چلبی ، هفت اقلیم ، کنه الاخبار ، مجمع الخواص ، ریاض الشعرا ، زبده الا شعار ، الذریعه ، ریحانه الادب .
واما در باره علت برگزیدن تخلص شاعر که بنابر معنی اش برای خیلی سوال بر انگیز است به سراغ گفته های خود شاعر میرویم . ادیب بزرگوار خود در مقدمه یکی از آثارش ، در این باره چنین می فرمایند: «... در ابتدای شروع نظم ، هر چند روزی دل بر تخلصی می نهادم و بعد از مدتی به واسطه ی ظهور شریکی ، به تخلص دیگر تغییر می دادم . آخرالامر ، معلوم شد یارانی که پیش از من بوده اند ، تخلص ها را بیش از معانی ربوده اند . خیال کردم که اگر تخلص مشترک اختیار نمایم ، در انتساب نظم بر من حیف رود اگر مغلوب باشم . و بر شریک ظلم شود اگر غالب آیم . بنا بر رفع ملابست التباس ، « فضولی » تخلص کردم و از تشویش ستم شریکان پناه به جانب تخلص بردم و دانستم که این لقب مقبول طبع کسی نخواهد افتاد که بیم شرکت او به من تشویشی نتواند داد . الحق ابواب آزار شرکت را بدین لقب بر خود بستم و از دغدغه ی انتقال و اختلال رستم ... » بنابر روایات فضولی همواره با تفسیر ، حکمت ، کلام ، حدیث ، هندسه ، هیئت ، طب ، ادبیات ، موسیقی و شعر مشغول بوده و آدمی بسیار شوخ طبع و شیرین سخن بوده است . به سال 963 هجری سرانجام آفتاب عالم تاب وجودش با ابتلا به بیماری طاعون رخ بر خاک کشید وبرای همیشه غروب کرد . سال 1996 جهت تجلیل ازمقام ادبی و علمی حکیم فضولی از طرف سازمان فرهنگی یونسکو سال فضولی اعلام گردید و بدین ترتیب جهان ادب یکبار دیگر در برابر شخصیت ادبی مولانا حکیم سر تعظیم فرود آورد وبرایش درود فرستاد .
منبع مورد استفاده :
دیوان اشعار ترکی فضولی
با تدوین و مقدمه دکتر حسین محمد زاده صدّیق
نویسنده: ارسطو مجرد
مغانیم، سن منیم شاهیم، شانلی مغانیم سان
سن آذربایجانین وقاری، وارلیقی سان
گویدن الهام گلن دونیایه، مغان، سن سن، سن
باشدا آراز اولماقدا یاشیلیغیوی قورویوب ساخلییب سان
مغان سن شعرین ادبین شاهی سان، شانلی مغانیم
مغان، آد آلیب سندن او شاعر کی سن اوندان آد آلارسان
مغانیم، سیخینتی لار چکمیشم یامان سیخینتی لار
امما سیخینتی لارا صبر ایلییب دایانماق اولار
قیش دا، قاردا، یاغیشدا، قاققیلدایاراق نازلی جیران لارین اولسون
مغان، قیش دا گئدجک، یولدادی یازین ، بهارین
یاز فصلینده، قوزولار اوتلایارق، نی ده نه خوش ناله لری نوار
مغان، خروسلو اتکلرینده نه قیزلار یاناغی لاله لرین وار
مغانین شأنینده نه یازسا شاعر یاراشاندیر
بو ملتده هنر تاپیلسا سندن آراشاندیر
شاعرین ذوقی ، عالمی ئولرسه
بو مغانین طبیعتینده، طراوتینده محال دیر ئوله بیلمز
مغان دا شعرین ترانه نین منبعسی قاینار
یاشار، فوارده دن افشان آلیب اوینار
گوندن گونه امودوم وار هی اوجالاسان
بیر گون اولار یاشار له باغلاشارسان
شاعر: ( یاشار آذر اوغلو )
| - هنرمند؛ شاعر،نويسنده و كارگردان - گوينده راديو - سرپرست گروههاي نمايشي وموسيقي - بنيانگذار ومسئول كتابخانه،انجمن ادبی و گروه هنري فضولي و... |
![]() |
رضا افشارپور متخلص به افشار در سال 1342 در محله پلسنگي (چاي قيراغي) تبريز، خيابان فارابي فعلي به دنيا آمد. دوران تحصيلي ابتدايي را در دبستانهاي شاهحسينولي، اميركبير و نمونهي دكترمحسني به پايان رساند. در حين گذراندن دوره راهنمايي تحصيلي در مدرسه شاهحسينولي در سن 13 سالگي در اثر يك حادثهي دوچرخهسواري، از ناحيه ران چپ دچار شكستگي شده و به دنبال تشخيص اشتباهی دكترابراهيم صديقي بناب فرزند حاجحسين كه اينك مقيم خارج از كشور ميباشد، تحت چندين عمل جراحي بيمورد قرار گرفته و براي هميشه ويلچرنشين گشته است
پشتكار، اراده و همت شگفتانگيز اين هنرمند بزرگ به قدري زياد است كه گويي هيچ مشكلي نميتواند مانع فعاليتهاي توانفرسا اما بسيار مفيد و باارزش او شود، به طوري كه خود وي ميگويد:
درين باخيشلارلا، گئنيش اوركله
بودار دونيا ايچره نئجه دوستاغام!!!
يوخ؛ يورولماق بيلمم، يورولماق بيلم
حيات يوللاريندا اگيلمز داغام.
پس از سپري نمودن دوره نقاهت، دوران تحصيلي متوسطه را در دبيرستانهاي دهقان (آيه اللـه مدني فعلي)، و بنيصدر (ثقهالاسلام فعلي) به پايان رسانده و همزمان با اخذ ديپلم تجربي با داير نمودن يك واحد فني در محله پل سنگي به نام «الكتريكي آذرخش» به تعمير و فروش وسايل الكتريكي و الكترونيكي پرداخت. در سال 1370 از سوي ستاد ناحيه يك بسيج ادارات سپاه پاسداران ناحيه آذربايجان براي نوشتن يك نمايشنامه طنز دعوت به همكاري شد و بعد از چند ماه تلاش اولين درام موزيكال آذربايجان ايران به نام «گجيل قاپيسي» از سوي وي نوشته و در همان سال در هفته بسيج در دانشگاه تبريز به نمايش درآمد كه با استقبال بينظير مردم روبرو شد.
در سال 1371 به همكاري با باشگاه كارگردان اداره كل كار و امور اجتماعي استان دعوت شد و به سمت مسئول امور فرهنگي ـ هنري كارگران استان به ابتكاراتي دست زد كه بنيانگذاري و مسئوليت كتابخانه ملي ـ مردمي، انجمن ادبي و بزرگترين گروه هنري كشور به نام نامي محمد فضولي از جمله آنهاست. در همين خصوص شعراي استان چكامههايي سرودهاند كه به چند نمونه اكتفا مينماييم:
شاعر يالقيز در نغمههاي انجمن:
![]() |
حرمت نام فضولي را فزون خواهد نمود
هر كــه بــاشد در حقيقت آشناي انجمن جان مــن باشد فداي همت مــردانهي آن كــه شد بنيــانگذار و رهنماي انجمن |
شاعر اوياق در فضولي اوجاغي:
چاليشير مينّت سيز؛ سارسيلماز افشار
گونــش تـــك آيدينديــر تميـز نيّتي
آرزوسو: ظلمتين بـــاغريني يارمـــاق
اؤنملـــي يولـودور: عـــؤمور زينتـــي
***
سوسلهييب بـو ائوي بير انسان آدي
اوچ ديلين دانيلمـــاز ماهير اوستادي
دوغــــرودان بـو اولـو كتـــاب ائوينه
نـــه گؤزل يـــاراشير فضولــــي آدي
استاد حاجموسي هريسينژاد در قصيده فضولي:
او انجمن كي بناسي «فضولي انجمني» ايـدي
نشان وئريردي نجوم ايچره كهكشاندي فضولي
***
سريــع حــالدا تقبّل، جديد «كتـابخانا» سيندان
قضيّــه ايــدي ثبوتــي: كؤنـولستاندي فضولي
……….
«هريسي» سلطـــهي قوميّتين تفوّقي قويســـا
اينـــان كي نــابغهي آخرالـــزّماندي فضولــي
در سال 1373 بنا به دعوت بهزيستي استان با سمت مشاور امور فرهنگي ـ هنري مدير كل بهزيستي به همكاري با آن سازمان منصوب گرديده و با حداقل امكانات فعاليتهاي بيشمار و جالبي براي مددجويان تحت پوشش بهزيستي، كميته امداد، بيماران بيمارستان روحي رواني رازي و بيماران آسايشگاه باباباغي انجام داده و در چند جشنواره تئاتر و موسيقي نيز با نام امور فرهنگي هنري بهزيستي استان شركت نمود.
افشار در تاريخ 6/5/1371 به استخدام مديريت درمان سازمان تامين اجتماعي درآمد كه صد البته استخدام نامبرده در آن سازمان همچون استخدام ساير معلولين به همين سادگي و بدون غرضورزي صورت نگرفت. نكته جالب توجه اين كه پس از استخدام پرجنجال وي، افشار در مراسم روز جهاني معلولين چگونگي استخدام خود را در قالب نمايشنامهاي به نام «آتيلميش» در حضور مدير كل وقت امور درمان تامين اجتماعي استان (دكتر رضا علويزاده) به صحنه برد و موفقيت خود را برا ي تماشاچيان حاضر با آن تئاتر كه نويسندگي و كارگرداني آن را به عهده داشت به بيان هنري نماياند. وي پس از 14 سال خدمت در بخش راديولوژي بيمارستان 29 بهمن از طرف مسئولين بيمارستان به درمانگاه شماره يك تامين اجتماعي واقع در محله «دهوهچي» تبريز منتقل شد.
افشار با بهره جوئي از تجارب گوناگون خود در امور فرهنگي و با اعتقاد به پشتكار و خلاقيت خويش اينك در صدد ايجاد فرهنگسرائي در خطه هميشه سبز پارس آباد ميباشد كه اين امر جزم ملي و همت عمومي ميطلبد. بيائيم با احترام به اهداف مقدس اين ويلچرنشين تبريزي با كمال خوشروئي و آغوش باز يار و ياور اين توانمند امور هنري باشيم تا شايد ما نيز بدين طريق بتوانيم اندكي از دين عظيم خود را به اين خاك مقدس ادا نمائيم.انشاالله
«شهید ثقه السلام در ادبیات مشروطه»
از سخنراني رضا افشار در دانشگاه آزاد اسلامی تبریز
لینک های دانلود:
دانلود فايل تصويري با فرمت 4mb wmv
اصلاندوز، بخش و شهر کوچکى در شهرستان پارس آباد از استان اردبیل.اصلاندوز رابهصورتآصلاندوز( فرهنگجغرافیایى...، 4/25؛ دانشنامه، 1/102) و اسلاندوز (نفیسى، 1/330، 331) نیز نوشتهاند.
بخش اصلاندوز: این بخش به عنوان یکى از بخشهای دوگانه شهرستان پارس آباد است که 352 کم2 مساحت دارد و در منتهىالیه شمال غربى استان اردبیل قرار گرفته، و از شمال به رود ارس، از شرق به بخش مرکزی (شهرستان پارس آباد)، از غرب به استان آذربایجان شرقى و از جنوب به شهرستان مغان محدود است ( آمارنامه استان آذربایجان شرقى، 28؛ آمارنامه استان اردبیل، 11، 16، 18). بخش اصلاندوزاز دو دهستانبهنامهایاصلاندوز وقشلاقغربى( سازمان...، 7) و جمعاً 96 آبادی تشکیل شده که 293 ،16نفر ( 362 ،2خانوار) را در خود جای داده است ( آمارنامه استان اردبیل، 18، 55). از میان آبادیهای این بخش که 3/28% از مجموع آبادیهای شهرستان پارس آباد را تشکیل مىدهند، تنها 65 آبادی دارای سکنه است. مرکز این بخش شهر کوچک اصلاندوز است ( سازمان، نیز آمارنامه استان اردبیل، همانجاها).
اصلاندوز ناحیهای کوهستانى، اما گرمسیری ( فرهنگ جغرافیایى، همانجا)، چنانکه هوای آن در تابستان گرم و در زمستان معتدل است (خاماچى، 211؛ جغرافیا...، 1/205)؛ با این حال، این ناحیه کم ارتفاعترین قسمت مرزی حوضة ارس به شمار مىرود («ایران1»، .(49-50
آثار قدیمى چندی در این ناحیه بر جای مانده است، از جمله تپه نسبتاً بزرگى به ارتفاع حدود 30 متر که پیرامون آن 500 ،1متر است، در جنوب غربى شهر کوچک اصلاندوز، در محل فروریختن دره رود (قرهسو) به ارس دیده مىشود که به تپه نادر (یا تپه نادری) موسوم است؛ قدمت این تپه را به هزاره اول پیش از میلاد نسبت داده، و آن را تا اواخر سدة 11ق مسکونى دانستهاند. علاوه بر این، در آبادی اولتان، واقع در 39 کیلومتری شمال شهر اصلاندوز، قلعهای در کنار ارس قرار دارد که آن را به دوره اشکانى مربوط مىدانند؛ این قلعه نیز تا سدة 12ق مورد استفاده بوده است. دیواری خشتى به قطر حدود 6 متر گرداگرد این قلعه را فرا گرفته، و آثار خندقى بزرگ به عرض 30 متر در 3 جهت آن برجای مانده است (ترابى، 2/662 -663).
در ناحیه اصلاندوز آثار 9 گورستان مربوط به هزاره اول پیش از اسلام یافت شده است. تپه اسلامى (عودجه) در 11 کیلومتری شهر اصلاندوز با سفالهای خشتى و لعابدار سده 10ق، و تپه اصلاندوز در یک کیلومتری شهر اصلاندوز با آثار مشابه از همان زمان، از دیگر آثار برجای مانده در این ناحیه به شمار مىروند (همو، 2/664 - 665). تاجگذاری نادرشاه افشار را به تفاوت در تپه نادری ( جغرافیا، همانجا) و قلعة اولتان (ترابى، 2/664) دانستهاند.
شهر اصلاندوز: اصلاندوز شهر کوچکى است که در 39 و 26 عرض شمالى و 47 و 23 طول شرقى، در محل پیوستن قرهسو به ارس ( تهران...، و در 120 کیلومتری شمال غربى بیلهسوار قرار گرفته است ( فرهنگ جغرافیایى، 2/25).
این شهر به سبب موقعیت خاص خود و حوادث معاصر، به ویژه جنگهای 10 ساله روسیه با ایران (1218- 1228ق)، دارای اهمیت است.معبر اصلاندوز بهعنوان محلنفوذ بهخاک آذربایجانبهخصوص در جنگهای هفتگانه عباس میرزا با روسها پیوسته مورد استفاده بوده است (مفتون، 237، 270، 274، 291، 294؛ باکیخانوف، 189؛ هدایت، 9/410؛ تهران، همانجا).
در هنگامه جنگ روسیه با ایران (1227ق/1812م)، زمانى که نمایندگان روسیه و ایران در محل اصلاندوز در حال مذاکره بودند (هدایت، 9/483؛ سپهر، 140)، روسیه و انگلستان در اروپا با یکدیگر به توافق رسیدند و سفیر انگلیس (سر گور اوزلى) به افسران انگلیسى که مأمور آموزش نظامى قوای ایران بودند، دستور داد که در مناقشه ایران و روس مداخله نکنند (کرزن، ؛ I/578 نیز نک: مفتون، 295). متعاقب آن، قوای روسیه در اصلاندوز به سپاه ایران شبیخون زد (همو، 295-296؛ اعتضاد السلطنه، 352-353؛ باکیخانوف، 196) و با وارد ساختن تلفات و صدمات ناگهانى بر قوای ایرانى (هدایت، 9/484- 485؛ تهران، همانجا)، با وساطت دولت انگلستان، ایران را وادار به صلح و پذیرش عهدنامه گلستان (29 شوال 1228ق/12 اکتبر 1813م) کرد (شمیم، 64). به دنبال آن تمامى قلمرو ایران در شمال ارس از دست رفت («ایران»، .(288
اصلاندوز در 1293ش/1914م تنها مجموعهای از کلبههای ساخته شده از نى و حصیر بود که معدودی چادرنشین از آن استفاده مىکردند ( تهران، همانجا). این آبادی در اواخر دهة 1320ش هنوز روستای بسیار کوچکى به شمار مىرفت که تنها دارای 25 نفر سکنه بود ( فرهنگ جغرافیایى، همانجا). جمعیت اصلاندوز در 1355ش به 424 ،1نفر (259 خانوار) ( فرهنگ آبادیها، 1355ش، 9/133) و در 1365ش به 042 ،2نفر (329 خانوار) رسید ( فرهنگ آبادیها، 1365ش، 24). مطابق همین دادهها، جمعیت 6 ساله و بیشتر اصلاندوز 5/74% از کل جمعیت آنجا را تشکیل مىدهد که 1/ 48% از این عده باسواد هستند (همانجا).
یکى از علل اصلى گسترش اصلاندوز و تبدیل آن از یک روستا به نقطه شهری، فعالیتهای عمرانى در دشت مغان بوده است. احداث سد مخزنى میل مغان در محلى به نام قزل قشلاق واقع در 3 کیلومتری اصلاندوز (1349ش) و از این طریق امکان به زیر کشت بردن 90 هزار هکتار از اراضى دشت (شاهسوند، 121؛ خاماچى، 211-212)، خود از عوامل بنیادی رشد این محل به شمار مىرود، چنانکه گروهى از کارگران و کارمندان فنى سازمان آب و برق سد، در این محل زندگى مىکنند (همو، 211).
شغل اهالى اصلاندوز به طور سنتى بیشتر زراعت، باغداری و گلهداری است ( فرهنگ جغرافیایى، 4/25؛ فرهنگ آبادیها، 1365ش، همانجا)؛ چنانکه 100 ،5رأس گوسفند و بز، و 500 ،2رأس گاو و گوساله در اینشهر کوچک نگهداریمىشود (همان، 25). محصولات کشاورزی اصلاندوز عمدتاً غلات و حبوبات است ( فرهنگ جغرافیایى، همانجا). شهر کوچک اصلاندوز با برخورداری از امکانات و تسهیلات محلى، مرکز خدمات روستاهای پیرامون به شمار مىرود ( فرهنگ آبادیها، 1365ش، همانجا؛ فرهنگ اجتماعى...، 132-133
مذهب اهالى، شیعه، و زبان آنان ترکى است.
نویسنده: آیت جهانبانی کارشناس ارشد وپژوهشگر برنامه ریزی شهری
ایمیل نویسنده: E-mail:Jahanbani_Urbanplanner@yahoo.com
به گزارش خبر گزاری ایرنا، خزر ابراهیم در كنفرانس مطبوعاتی افزود:ایران در صورت متقاعد كردن ارمنستان به ضرورت خروج از سرزمین های اشغالی جمهوری آذربایجان،كمك شایانی برای حل مناقشه قره باغ كرده است.
وی با اشاره به ابتكار وزارت امور خارجه ایران مبنی بر حضور این كشور، به عنوان یكی ازرییسان گروه میانجی مینسك سازمان امنیت و همكاری اروپا در حل مناقشه قره باغ گفت : ایران نیز مانند كشورها ،حق ارایه ابتكار را برای حل مناقشه قره باغ دارد.
وی در عین حال خواستار كمك روسیه به عنوان یكی از رییسان گروه مینسك برای حل مناقشه قره باغ شد خزر ابراهیم گفت : روسیه نیز باید ارمنستان را به مسیر سازنده هدایت و درباره غیرقابل قبول بودن اشغال سرزمین های جمهوری آذربایجان متقاعد كند
مناقشه میان جمهوری آذربایجان وارمنستان برسرمنطقه قره باغ در سال 1988 آغاز و در سال های 1992 تا 1994 به درگیری های نظامی تبدیل شد.
جمهوری آذربایجان در نتیجه این مناقشه، نظارت بر منطقه قره باغ كوهستانی و 7 شهرستان همجوارآن را از دست داد. با دخالت نهادهای بین المللی از ماه مه سال 1994 میلادی آتش بس میان طرفین مناقشه برقرار شد ،ولی تلاش های بین المللی برای حل مسالمت آمیزاین مناقشه تاكنون نتیجه ای نداشته است.
به امید آزادی قره باغ
مقامات استرالیا از دولت امریكا خواسته اند مرد متهم به قتل همسرش را به این كشور تحویل دهد.
پلیس استرالیا پنج سال تمام وقت صرف جمع آوری اطلاعات در خصوص دیوید گبریل واتسن اهل ایالت آلاباما کرده که همسرش در سال 2003 در حال غواصی در زمان ماه عسل در شمال شرقی استرالیا غرق شده است.
بر اساس این گزارش پلیس استرالیا اطمینان دارد که متهم با خونسردی و آگاهانه کریستینا واتسون همسر 26 شش ساله اش را به قتل رسانده است.
متهم که از سفر به استرالیا به منظور ادای شهادت خودداری می کند تاکید دارد که همسرش با دست خودش لوله اکسیژن را از دهانش خارج کرده و وی سعی داشته به او کمک کند اما کارآگاه جان تایت که از وی بازجویی کرده معتقد است حرفهای وی بسیار ضد و نقیض است و سوالات بی جواب زیادی وجود دارد چون وی امکان نجات همسرش را داشته است.
کارآگاهان حتی احتمال حمله قلبی مقتول را بررسی کرده اند اما پزشکان تاکید کرده اند که وی مشکلی نداشته است به همین دلیل تنها انگیزه قتل به دست اوردن بیمه عمر بوده است.
از قرار معلوم قاتل در سال 2003 از همسرش خواسته بوده مبلغ بیمه عمرش را تا سی و پنج هزار افزایش دهد .
معاون اجرایی سازمان سنجش آموزش کشور، جزئیات و شرایط توزیع کارت ورود به جلسه آزمون سراسری دانشگاها در سال 87 را تبیین کرد.
به گزارش خبرنگار صدا و سیما، حسین توکلی گفت: بر اساس برنامه زمانی پیش بینی شده، کارتهای داوطلبان ورود به جلسه آزمون سراسری 87، دوشنبه سوم تیر و سه شنبه چهارم تیر در 386 شهرستان و بخش کشور توزیع می شود.
وی شرایط توزیع کارت ورود به جلسه همه داوطلبان شهرستانهای مختلف کشور به استثنای داوطلبانی که شهرستان محل توزیع کارت آنان تهران است بر اساس سال تولد به این شرح اعلام کرد:
1) کارت داوطلبانی که متولد سال 69 و بعد از آن هستند، صبح دوشنبه سوم تیر.
2) کارت داوطلبانی که متولد سال 68 و بهد از ظهر سه شنبه سوم تیز.
3) کارت داوطلبان متولد سال 65 و پیش از آن بعد از ظهر سه شنبه چهارم تیر 87 توزیع می شود.
در باره شهرستانهای اهر، کلیبر، سراب، مراغه
در استان آذربایجانشرقی
اهر
ارسباران و مرکز آن اهر، دژقوم ماد از شهرهای قدیمی استان آذربایجان شرقی بوده است. این شهر قبل از اسلام اورانلار نام داشته بنام میمد نیز مشهور بود و بعد از ظهور اسلام بنام اهر یا اهریچ خوانده شد.
ستارخان اهل ارسباران بود و بنام ستارخان قره داغی معروف بود. ازنقاط دیدنی اهر می توان به تالاب یوسفلو، تالاب خرمالو، ارتفاعات کمتال، حمام کردشت، قلعه جوشین، بازار قدیمی، مسجد جامع، مقبره شیخ شهاب الدین اهری، سنگ نبشته سقندل، مسجد جامع خاورانا، قلعه پشتو اشاره کرد.
کلیبر
در روزگاران قدیم اهر و کلیبر از مقبات پشیکین ( مشگین شهر ) بودند از نظر تاریخی کلیبر بخاطر وجود قلعه بابک که روزگاری مرکز قدرت بابک خرم دینی بوده، دارای اهمیت فوق العاده است و نقاط دیدنی شهر کلیبر عبارتند از: منطقه حفاظت شده ارسباران، قلعه پشتو، قلعه بابک ( بز، جمهور، جاویدان ) قلعه پیغام، قلعه نوروز، قلعه آوار سین، قلعه قهقهه، پلهای خود آفرین، منطقه تاریخی قوبول دره سی، تپه باستانی اژدها داشی، آبگرم متعلق و امامزاده شاه قاسم در آبش احمد.
سراب
منطقه سراب ازجمله مناطقی است که از دیرباز مسکونی بوده است وجود کتیبه اورارتویی، تپه های باستانی و معابد سنگی در حومه این شهر نشانگر قدمت تاریخی منظقه است. آثار بجای مانده از فتوحات حکمرانان اورارتویی قدمت تاریخی این منطقه را به سالهای 658 – 730 ق. م . می رساند.
در حکمرانی های مختلف سراب به دلیل نزدیکی به دو شهر اردبیل و تبریز از موقعیت سوق الجیشی نقاط دیدنی سراب عبارتند از : چشمه های الله حق، آبرسی و سراب، آیی قالاسی، تپه باستانی قلعه جوق و تپه های باستانی امام چای، مجموعه بازار، مسجد اسنق، مسجد جامع، بقعه شیخ اسحاق، امامزاده بزرگ.
مراغه
از شهرهای تاریخی و قدیمی آذربایجان و ایران است. بطلمیوس یونانی، دریاچه ارومیه را به مناسبت واقع شدن آن در کرانه غربی ناحیه مراغه، مارگیانه خوانده است. مارک آنتون سال 31 قبل از میلاد، هنگام ذکر حوادثی که زمان پارت ها در این منطقه رخ داد، از این مکان به نام فرائه تا یاد کرد.
در سال 656 هجری مراغه مرکز فرمانروایی هلاکو خان مغول شد. خواجه نصیر الدین طوسی با همکاری چند دانشمند ستاره شناس، مامور تاسیس رصد خانه معروف مراغه شد.
آثار تاریخی مراغه و نقاط دیدنی شهر مراغه عبارتند از: گنبد های پنج گانه ( گنبد سرخ گنبد مدور، گنبد کبود، غفاریه، گوئی برج )، مسجد عفااله، امام زاده معصوم، مقبره اوحدی مراغه ای، مسجد جامع، مسجد شیخ بابا، مسجد فخرالدین، مسجد ملا رستم، قلعه قیزلار قالاسی، تالاب قره قشلاق، دره گشایش، چشمه گشایش، غار مامپوئیل (کبوتر )، چشمه ورجوی، تالاب آلماگلی.
منبع:
1) مجموعه راهنمایی ایران گردی ( آذربایجان شرقی )
2) آذربایجان مجموعه ای از زیبایی ها
Copyright © 2008 www.Moghanimiz.blogfa.com
Design By : M.Salemi 09143579146
infomoghanimiz@gmail.com
تمپ ساز








